کد خبر: ۵۳۰۳۶۸
علایم مشترک در سوگ و افسردگی بسیارند. در هر دو دلتنگی، بی قراری، بی حوصلگی، بی خوابی و بی اشتهایی وجود دارد ولی تفاوت هایی هم مشاهده می شود که باید بدان ها دقت کرد.

داغ دیدن یعنی از دست دادن یکی از عزیزان، عوارض بدی بر روی انسان می گذارد. فرد داغ دیده تا چندین مدت از خود بی قراری نشان می دهد و کم کم عوارض افسردگی در او ظاهر می شود. این پیشامد بد و ناراحت کننده، تغییراتی در خلق و خوی فرد ایجاد می کند. اطرافیان این فرد باید بدانند که چگونه با وی رفتار کنند تا بتوانند او را به زندگی معمولی خود بازگردانند.

به نمونه های زیر توجه کنید:


الف: همسر من یک هفته پیش خواهرش را از دست داده است. خواهر او مبتلا به سرطان بود و تحت درمان قرار داشت. چند بار در بیمارستان بستری شد ولی معالجات بی نتیجه بود و سرانجام فوت کرد. در طول این یک هفته با این که همسرم را تنها نگذاشته و همواره او را دلداری داده ام، هنوز آرام نشده، گریه می کند و از خاطراتی که با متوفی داشته حرف می زند. بی اشتها شده و خواب خوبی هم ندارد.

 چه کاری از دست من برای او بر می آید؟


ب: مادر زنم حدود یک سال است که مرحوم شده ولی برای همسرم انگار که همین دیروز مرده است. روزی نیست که برایش گریه نکند. هر هفته و اگر او را منع نکنیم هر روز می خواهد سرمزارش برود و به شدت بی تابی می کند. او تنها دختر مادرش بود و رابطه ای بسیار صمیمانه و همراه با وابستگی با هم داشتند و روزی نبود که یک دیگر را نبینند یا با هم تماس تلفنی نداشته باشند. واقعیتش را بخواهید من و بچه ها خسته شده ایم. او دیگر آن همسر قبلی نیست و به زندگی اش هم نمی رسد. تصمیم گرفته ام او را نزد روان پزشک ببرم.

ج: برادر شوهرم سه روز قبل در تصادف فوت کرده است. شوهرم هم همراهش بوده ولی آسیب مهمی ندیده، فقط شدیداً شوکه شده است. او این چند روز نه می خوابد و نه غذا می خورد و مدام گریه می کند. واقعاً نگران حالش شده ام چه کمکی می توانم به او بکنم؟

د: فرزندمان سرطان خون داشت و پس از چند سال مداوا و زجر زیادی که کشید سرانجام فوت کرد. من بسیار ناراحت بودم و مدتی هم افسرده شدم ولی همسرم اصلاً به روی خودش نمی آورد و انگار نه انگار که کودک مان را از دست داده ایم، حتی گاهی می گوید که او هنوز زنده است.

آیا این رفتار همسرم نگران کننده است؟


کسانی که افراد مورد علاقه ی خود را از دست می دهند تا مدتی دچار علایم خلقی و رفتاری می شوند که اگر شدت و طول مدت زیادی نداشته باشد، ‌یک دوره ی طبیعی سوگواری محسوب می شود و بیماری به حساب نمی آید. اما اگر شدت علایم سوگ بیش از اندازه، یا طول مدت آن زیادتر از حد معمول باشد، یا این که در مواردی فرد هیچ گونه عکس العملی از خود نشان ندهد و نسبت به مرگ نزدیکان بی تفاوت باشد، احتمال وجود اختلال را باید در نظر داشت.

در سوگ طبیعی نباید علایم شدید افسردگی مثل افکار خودکشی وجود داشته باشد، چرا که در این صورت سوگِ بیمارگونه مطرح است، به طور کلی علایم سوگ پس از ۲ ماه نباید شدت اولیه را داشته باشند و هم چنین اگر فرد سوگوار هیچ گونه نشانه ای از ناراحتی خود بروز ندهد یا مرگ فرد از دست رفته را انکار کند نیز با سوگ بیمارگونه مواجه هستیم. مقایسه ی فرد سوگوار با سایر کسانی که دچار چنین فقدان هایی می شود، بهترین معیار برای تشخیص نیاز او به درمان است. فراتر از حد معمول بودن واکنش های افراد داغ دیده، ‌نشان دهنده ی نیاز آن ها به درمان است.

درباره ی مواردی مثل مورد «د» باید در نظر داشت که ممکن است فرد عزادار در حضور جمع از بروز عواطف خویش خودداری کند ولی در تنهایی یا در جمع های خصوصی تر تظاهرات سوگ را نشان دهد. اما اگر کسی به هیچ وجه نشانه ای از ناراحتی نداشته باشد و با بی تفاوتی با موضوع برخورد کند، برخلاف این که دیگران ممکن است او را فردی با اراده و نیرومند احساس کنند ممکن است بعدها دچار علایم شدید افسردگی، ‌خشم و سایر تظاهرات روانی شود.

به این موارد سوگ انکار شده یا تأخیری گفته می شود که نوعی داغ دیدگی بیمارگونه است و ممکن است بعدها تأثیرات منفی و تخریبی بر او و زندگی اش بگذارد از این رو نیاز به توجه و درمان دارد.

معمولاً افرادی دچار سوگ انکار شده می شوند که در هنگام فوت نزدیکان در کنار آنان نباشند یا حتی جسد متوفی را ندیده باشند. به همین دلیل توصیه می شود افراد داغ دیده به چهره ی فرد فوت شده نگاه کنند تا در واقع مرگ او را باور کنند و در مرحله ی انکار باقی نمانند یا دچار سوگ تأخیری نشوند.

علایم سوگ می توانند به دنبال سایر اتفاقات مهم زندگی هم بروز کنند، ‌مثل از دست دادن شغل، طلاق، جدایی از فرزندان، اختلاف با دوستان، شکست مالی و ورشکستگی، شکست شغلی، به هم خوردن رابطه ی عاطفی، زندانی شدن، بیماری، بازنشستگی، مقروض شدن، ‌خانه سازی یا تغییر منزل و غیره. این اتفاقات اگر شدید باشند و اگر برای افرادی با روحیه ی ضعیف و حساس رخ دهند، ‌ممکن است همان علایم ایجاد شده در اثر فقدان نزدیکان را ایجاد کنند. در چنین مواردی همراهی و دلداری این افراد بسیار مهم است. نباید فرد را در مقابل این اتفاقات تنها گذاشت یا سرزنش کرد. با صحبت کردن و قوت قلب دادن و امیدوار کردن و مشاوره و راهنمایی در مورد نحوه ی برخورد با مسئله و پیدا کردن راه حل می توان به همسر یاری رساند. افرادی که دچار اتفاقات مذکور شده اند بسیار حساس می شوند و ممکن است زود از کوره در روند و از این رو صبر و حوصله به خرج دادن همسران شان دارای اهمیت زیادی است. البته اگر علایم شدید و افسردگی واضح باشد، باید به پزشک مراجعه شود.

دوره ی طبیعی، (غیر بیمارگونه ی) سوگ شامل چه مراحلی است؟

هر انسان سالمی در مقابل از دست دادن نزدیکان خود واکنش نشان می دهد و از نظر روانی تحت فشار قرار می گیرد. واکنش های افراد جوامع مختلف ممکن است با یک دیگر تفاوت داشته باشد و هر فردی هم به شکل خاص خود این دوره ی عزاداری را طی می کند. ولی بررسی ها نشان داده است که اکثر افراد مراحل مشخصی را در مدت زمان عزاداری طی می کنند، هر چند چنان که گفته شد این توالی مراحل در همه ی افراد یکسان و صادق نیست.

الف- مرحله ی شوک و انکار:

نخستین واکنش فرد پس از شنیدن خبر فوت کسی که مورد علاقه اش بوده شوک و مات شدن است. او جا می خورد و ناخودآگاه تلاش می کند این اتفاق را انکار کند. موضوع را باور نمی کند و سعی دارد به خود بقبولاند آن چه که شنیده واقعیت ندارد و آن اتفاق رخ نداده است. هر چه اتفاقی ناگوارتر و نحوه ی اطلاع رسانی آن ناگهانی تر و بدون مقدمه چینی باشد، حالت شوک و انکار شدیدتر است. معمولاً این مرحله ی شوک و انکار چندان طول نمی کشد و شواهد نشان می دهد که این فقدان واقعی بوده و خواه ناخواه باید آن را پذیرفت. گاهی مشاهده شده است که فردی از این مرحله جلوتر نرفته و تا مدت ها شوک زده باقی مانده و باور نمی کند که عزیزی را از دست داده، که این حالت یکی از موارد بیمارگونه عزاداری است و نیاز به توجه و درمان دارد.

ب – مرحله ی خشم:

پس از قبول این که خبر واقعیت داشته و واقعاً عزیزی از دست رفته است، مرحله ی خشم فرا می رسد، ‌فرد از خودش می پرسد چرا این اتفاق برای من رخ داده و ممکن است با خشم شروع کند به سرزنش خدا، دوستان یا اعضای خانواده و حتی خودش و همین طور کارکنان بیمارستان و پزشک معالج و آن ها را به کم کاری و سوء نیت متهم کند. این خشم ممکن است در درون فرد باشد و خودخوری کند یا این که نسبت به دیگران پرخاشگری کند، ولی در هر حال پس از مدتی می پذیرد که غرضی در کار نبوده و کسی در اتفاق رخ داده مقصر نیست.

ج – مرحله ی چانه زدن و توسل:

این افراد ممکن است دست به دامن پزشک، دوستان یا حتی خدا شوند که اگر ممکن است آب رفته را به جوی بازگردانند. با توسل به خدا و دعا و حتی قول به انجام عبادات و فرایض و سایر تلاش ها در جست و جوی راهی برای بازگرداندن متوفی هستند، ولی خیلی زود به این نتیجه می رسند که باید واقعیت از دست دادن عزیز خود را برای همیشه بپذیرند.

د- مرحله افسردگی:

مجموعه ی مراحل قبل معمولاً خیلی سریع جای خود را به مرحله ی افسردگی می دهند و قبول واقعیت از دست دادن فرد مورد علاقه موجب بروز علایمی چون دلتنگی، بی علاقگی، نومیدی، انزوا، ‌گریه، بی اشتهایی، و بی خوابی می شود. فرد سوگوار بی تابی می کند یا در خود فرو می رود.

ه – مرحله ی کنار آمدن با واقعیت:

فرد به چاره ناپذیر بودن مرگ واقف می شود و واقعیت را قبول می کند. علایم افسردگی به تدریج کاهش می یابد و زندگی بدون شخص از دست رفته دوباره سازمان پیدامی کند. البته خاطره ی متوفی تا مدت ها در ذهن باقی می ماند.

در کشورها و فرهنگ های مختلف طول دوره ی سوگواری می تواند متفاوت باشد. در بعضی جوامع بعد از مدت کوتاهی بازماندگان به زندگی معمول خودباز می گردند ولی در بعضی جوامع دیگر دوره ی طولانی تری طی می شود. معمولاً انتظار می رود که فرد سوگوار پس از چند هفته به سرکار یا تحصیل خود برگردد و بعد از چند ماه زندگی متعادلی داشته باشد یا اگر شخص از دست رفته حتی همسر او باشد، پس از ۶ ماه تا یک سال به ازدواج مجدد هم فکر کند. در هر حال خاطره ی فرد از دست رفته ممکن است تا پایان عمر کماکان در ذهن باقی بماند به ویژه در سالگردهای آن واقعه، خاطرات متوفی زنده شود و موجب پریشانی فکری و دلتنگی گردد اما با گذشت زمان، این خاطرات آزاردهندگی کم تری خواهند داشت.

به طور کلی جدا از این که علایم سوگواری طبیعی نباید شدت زیادی داشته باشد باید به تدریج از شدت آن ها کاسته شود و پس از ۶ ماه علایمی خفیف باقی مانده باشد؛ در غیر این صورت با یک سوگ بیمارگونه مواجه هستیم.

آیا فرد سوگوار نیاز به درمان دارد؟

یک دوره ی سوگواری طبیعی که شدت زیادی نداشته و بیمارگونه نشده باشد معمولاً نیاز به درمان پزشکی ندارد. گاهی برای کاهش بی قراری و رفع بی خوابی می توان برای مدت کوتاهی (چند روز) از داروهای آرام بخش استفاده کرد.

برای این که دوره ی سوگواری راحت تر طی شود لازم است که اطرافیان فرد سوگوار را تنها نگذارند. شرکت در مراسمی که به طور معمول برای متوفی اجرا می شود برای افراد عزادار لازم است. همسر بیمار به خصوص باید در کنار او باشد و وی را در مراسم همراهی کند. از تخلیه ی احساسات بیمار از جمله گریه کردن او اگر خیلی شدید نباشد، نباید جلوگیری کنند و لازم است به او اجازه دهند عواطف خودرا بروز دهد و در صورت تمایل در مورد متوفی صحبت کند. دلداری همسر و سایر نزدیکان برای او بسیار مهم است. اگر فرد در کنار کسانی باشد که با او هم درد هستند، بهتر است و شرکت در کلیه ی مراسم معمول (خاک سپاری، شب هفت، چهلم و غیره) توصیه می شود. در صورتی که علایم بی تابی از حد معمول بیش تر باشد احتمال سوگواری غیر طبیعی و بیمارگونه مطرح است و در این حالت به پزشک و مشاوره نیاز است.

تفاوت سوگ طبیعی با بیماری افسردگی چیست؟

علایم مشترک در سوگ و افسردگی بسیارند. در هر دو دلتنگی، بی قراری، بی حوصلگی، بی خوابی و بی اشتهایی وجود دارد ولی تفاوت هایی هم مشاهده می شود که باید بدان ها دقت کرد.

علایم افسردگی بسیار شدیدتر و مزمن تر از علایم سوگ است. علایم در افسردگی مداوم و رو به افزایش اند، در حالی که در سوگ تداوم ندارند و با گذشت زمان کاهش پیدا می کنند.

بیماران افسرده معمولاً احساس گناه و بی ارزشی و افکار خودکشی و کندی حرکتی دارند ولی در سوگ به ندرت ممکن است این علایم دیده شوند و اگر هم وجود داشته باشند خیلی شدید نیستند. افسرده ها به طور مداوم در سرتاسر روز احساس غمگینی و دلتنگی دارند ولی در سوگ زمانی که به یاد متوفی می افتند علایم افزایش پیدا می کند و ممکن است در ساعاتی از روز خوب باشند.

علایم سوگ در طی ۲ ماه اول مرگ نزدیکان بروز می کند ولی افسردگی ممکن است مدت ها بعد آغاز شده باشد. علایم سوگ معمولاً کم تر از ۲ ماه تداوم دارند و به تدریج برطرف می شوند ولی افسردگی اغلب مزمن یا دوره ای می شود و بعدها ممکن است بدون دلیل هم عود کند.

بیماران افسرده کارایی خود را در همه زمینه ها از دست می دهند ولی افراد سوگوار به سرعت به کار و زندگی معمول خود باز می گردند.

از آن جا که سوگ نیاز به درمان خاصی ندارد ولی افسردگی در صورت عدم درمان می تواند شدت یابد و حتی به خودکشی منجر شود، وظیفه ی اطرافیان و به ویژه همسر آن است که در صورت مشاهده ی شدت یافتن علایم سوگ و تبدیل شدن آن به افسردگی، او را به مراجعه به پزشک ترغیب کنند.

بیماران افسرده نیاز به دارو درمانی و روان درمانی دارند که نحوه و مدت آن توسط پزشک معالج معین می شود و بیمار تا زمانی که تشخیص داده شود ملزم به پی گیری درمان است. همسر نیز باید در این امر به بیمار کمک کند.

از دست دادن عزیزان چه عوارض روانی بر بازماندگان می گذارد؟

احتمال بروز افسردگی و اضطراب و ترس از بیماری در بازماندگان زیاد است. آمارها نشان می دهد نگرانی این افراد برای سلامت خود و مراجعه به پزشک بیش تر می شود، اعتیاد به مواد و الکل و سیگار افزایش پیدا می کند و حتی خطر خودکشی هم بالاتر از سایرین است. از این رو اگر همسر داغ دیده ی فردی سابقه ی بیماری اعصاب و روان مثل افسردگی یا اضطراب را دارد، ‌باید مراقب عود بیماری در وی بود و با حمایت و مراقبت و توجه به مصرف داروهایی که از قبل مصرف می کرده و تشویق او به مراجعه به پزشک معالج از عود بیماری جلوگیری به عمل آورد. مراقب مصرف سیگار و مواد نیز باید بود، زیرا اگر کسی به سیگار یا سایر مواد از جمله مشروبات الکلی اعتیاد دارد و حالا دوره ی سوگ را طی می کند،میگنا دات آی آر،در این دوره برای تسکین خود مقدار بیش تری از ماده ی مورد اعتیاد را مصرف می کند که موجب مشکلات بیش تر و عوارض وخیم تری می شود.
دوستان و آشنایان نباید با پایان یافتن مراسم، دیگر خبری از بازماندگان نگیرند. افراد سوگوار تا مدت ها نیاز دارند که آشنایان به آن ها سر بزنند و از ایشان دلجویی کنند. البته این سرزدن ها نباید بیش از حد معمول باشد و حالت مزاحمت به خود بگیرد.

در چه مواردی سوگ مزمن می شود و در این صورت وظیفه ی همسر چیست؟

یکی از موارد سوگ بیمارگونه، مزمن شدن آن است. در این مواقع فرد عزادار برای مدتی طولانی تر از آن چه به طور معمول وجود دارد علایم افسردگی و بی قراری از خود نشان می دهد. هنگامی که رابطه ی او با متوفی بسیار صمیمی بوده یا وابستگی بیش از حدی به وی داشته و هم چنین در صورتی که او خود را در مرگ متوفی مقصر احساس کند و حس کند که با او در زمان حیاتش بدرفتاری می کرده، امکان مزمن شدن دوره ی سوگ بیش تر است و در چنین مواقعی نیاز به مراجعه به پزشک وجود دارد. گاهی مصرف دارو لازم می شود و معمولاً مشاوره و روان درمانی انجام می گیرد. همسر بهتر است با بیمار صحبت کند و به او اجازه دهد تا افکارش را بیان کند، مانع بروز احساساتش نشود و سعی کند به طور منطقی و بدون دخالت احساسات اگر افکار غیرمنطقی و منفی در ذهن بیمار است با توضیحات خود به حل آن ها کمک کند.

یک سوگ طبیعی پس از مدت ۲ ماه باید به شکل واضحی از شدتش کاسته شود و پس از شش ماه تحمل فقدان برای بازماندگان میسر باشد.

منبع: بولتن نیوز

پربازدید ها