کد خبر ۵۴۴۲
تاریخ انتشار: ۱۷:۱۰ - ۳۰ مهر ۱۳۸۵ - 22 October 2006
حال و هوای ایران در ماه های منتهی به آتش بس

یحیی مومنی

از هفته دفاع مقدس که هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی سخنانی در باره پایان جنگ گفتند و در نهایت کار به انتشار نامه امام در باره پذیرش آتش بس کشید تاکنون موضوع جنگ تحمیلی و نحوه پایان آن، در کانون مباحث سیاسیون و رسانه ها قرار دارد و حتی رهبر انقلاب نیز که معمولا در مجادلات افراد وارد نمی شوند، در این باره موضع گیری داشتند و از قضاوت و اظهارنظرهای غیر منصفانه ای که در باب پایان جنگ مطرح می شود، انتقاد کردند.

از این رو، بی مناسبت نیست فارغ از مواضع رسمی مسوولان، مروری بر حال و هوای جامعه ایران در ماههای منتهی به پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت و اعلام آتش بس داشته باشیم.

هر چند بخش اعظم نیروهای رزمنده ایرانی در جبهه ها را "مردم" - و نه نیروهای مسلح - تشکیل می دادند ولی این حضور در ماه های پایانی جنگ، دیگر نشانی از آن حال و هوای اوایل و اواسط جنگ را نداشت.

کسانی که اهل رزم و دفاع از میهن بودند، یا در طول جنگ شهید و معلول شده بودند، یا همچنان در جبهه ها حاضر بودند و یا آن که پس از عزیمت به جبهه و بازگشت به شهر، تکلیف خود را " انجام شده" می دانستند. در واقع، دیگر نیروی جدید بالفعلی برای رفتن به جبهه ها وجود نداشت.

در آن زمان، رسم بود کسانی که عازم جبهه هستند، پیش از اعزام در قالب گروه هایی، در خیابان ها حاضر می شدند و مردم نیز آن ها را بدرقه می کردند و سپس درمیان تکبیر و صلوات و دعا و اسپند مردم، سوار اتوبوس ها می شدند و به سمت جبهه حرکت می کردند.

گزارش هایی وجود دارد که نشان می دهد در اواخر جنگ، در برخی آیین های بدرقه که صدها نفر عازم جبهه می شده اند، پس از طی چند کیلومتر و خروج از شهر، همگی به جز تعداد محدودی بازمی گشتند.

در واقع آن افراد اضافی که باز می گشتند از همان اول هم قصد عزیمت به جبهه را نداشته اند و صرفا برای ایجاد عظمت و القای این نکته که همچنان تنور اعزام به جبهه داغ است، ماموریت یافته بودند که لباس رزم بپوشند و تا چند کیلومتر، رزمندگان واقعی را بدرقه کنند.

در چنان شرایطی، انتظار می رفت امام خمینی (ره) که علاوه بر رهبری سیاسی جامعه، مرجع تقلید قریب به اتفاق ایرانیان بود، حکم جهاد صادر کند. تجربه چندین سال جنگ نیز ثابت کرده بود هرگاه امام از مردم خواسته بودند به جبهه ها بروند، تعداد داوطلبان از میزان نیاز و پذیرش جبهه ها  بیشتر بوده است.

نمونه بارز این امر را می توان در ماجرای اعزام "سپاهیان محمد (ص)" سراغ گرفت که با یک فراخوان به حدی نیروی داوطلب ثبت نام کرد که فقط استادیوم یکصدهزار نفری آزادی تهران برای تجمع پیش از اعزام آنها به اندازه کافی جا داشت. در آن روز، نه تنها صندلی های استادیوم بلکه درون میدان نیز آکنده از نیروهای داوطلبی بود که در پاسخ به فراخوان امام (ره) در صدد اعزام به جبهه بودند.

با این حال، حکم جهاد، صادر نشد و البته بعدها معلوم شد که به فرض صدور حکم جهاد و سرازیر شدن مردم به سمت جبهه ها، امکانات لازم برای تدارکات و تجهیز این همه نیرو وجود نداشته است.

از این رو، در آن ایام، امام خمینی به جای صدور حکم جهاد برای اعزام نیرو به جبهه، "حکم جهاد مالی" را صادر کرد و بدین ترتیب از خبر شبکه اول اعلام شد که هزینه 3 ماهه یک رزمنده در جبهه 20 هزار تومان است و کسانی که تمکن مالی دارند، تا هر اندازه که می توانند هزینه های مالی رزمندگان را تامین کنند.

در آن زمان، هر چند تنگناهای اقتصادی ناشی از جنگ، مردم را نیز می آزرد ولی از این حکم نیز استقبال شد و بخشی از هزینه های جنگ به طور مستقیم توسط مردم تامین شد. با این حال، نمی شد تا ابد بدین شکل هزینه ها را پوشش داد.

بعدها هاشمی رفسنجانی گفت که در آن زمان، بودجه کشور نزدیک به صفر رسیده بود و اوضاع نابسامان اقتصادی کشور و نیز محدودیت های شدیدی که علیه ایران وجود داشت و حتی امکان خرید سیم خاردار را نیز برای ایران نامقدور می کرد، چاره ای جز پایان جنگ را پیش روی مسوولان نمی گذاشت چه آنکه یا می بایست ته مانده دارایی های کشور صرف ادامه جنگ می شد و یا آن که در گزینه ای معقول تر، حداقل نیازهای مردم تامین می شد.

از نظر تسلیحاتی نیز کشور دچار بحران بود و در برخی انبارهای نیروی هوایی، حتی یک راکت هم وجود نداشت. در آن زمان نه تنها ورود تسلیحات به کشور دچار محدودیت های بسیار بسیار جدی بود بلکه صنایع داخلی نیز از ساخت تسلیحات لازم ناتوان بودند.

معدود سلاح هایی هم که توسط صنعت نوپا و ناچار نظامی ایران ساخته می شد، عمدتا دچار اشکال بودند. به عنوان مثال موشک های آر. پی. جی که باید با چکاندن ماشه شلیک می شدند، بعضا عمل نمی کردند و پس از آنکه سرباز آر. پی. جی زن در صدد رفع نقص برمی آمد، به ناگاه موشک شلیک می شد و باعث کشته شدن او و نیروهای خودی می گشت. این وضعیت، طنزهای تلخی را میان رزمندگان و مردم رایج ساخته بود.

عدم توانایی مالی و سیاسی برای خرید سلاح از خارج و فقدان بضاعت لازم برای ساخت در داخل، باعث شده بود در جنگ شهرها نیز ایران از دشمن اش، عقب تر باشد.

در اواخر جنگ که تهران زیر شدیدترین حملات موشکی قرار داشت، هر چند ایران شعار مقابله به مثل می داد، ولی در عمل نمی توانست در مقابل حجم بالای موشک های "اسکاد"ی که در تهران فرود می آمدند، به جز یک یا دو موشک به بغداد شلیک کند.

این وضعیت به حدی برای مردم ناراضی کننده بود که حتی یک بار در تلویزیون، یکی از مصاحبه شوندگان در یک گزارش خیابانی، از آن به بازی موش و گربه تعبیر کرد و از مسوولان به عتاب پرسید که چرا در مقابل 10 موشک عراق، فقط یک موشک می زنند؟

( بعدها البته جواب این سوال معلوم شد: ما موشک نداشتیم)

در چنان شرایطی که سرباز و سلاح کافی برای جنگیدن وجود نداشت، طبیعی بود که وضع روانی جامعه هم به هم بریزد و تصمیم سازان کشور، چاره ای جز پذیرش آتش بس نداشته باشند.

اکنون که فارغ از فضای احساسی آن ایام به ماجرای پایان جنگ می نگریم، می توانیم انصاف دهیم که در آن زمان، پذیرش آتش بس، تنها گزینه ای بود که صددرصد با منافع ملی انطباق داشت زیرا اصرار بر ادامه جنگ، کتمان واقعیت ها  بود و نتیجه ای جز شکست در جنگ در پی نداشت.

بی گمان اگر عراق و حامیانش از "اوضاع بسیار نابسامان" ایران خبرهای دقیقی داشتند، هرگز پذیرش آتش بس از سوی ایران را نمی پذیرفتند و با یک حمله سراسری سعی در سرنگونی حکومت ایران و اشغال کشورمان می کردند.

تاملی در نحوه پایان جنگ حاکی از آن است که ملت ایران، شجاعانه و تا آخرین گلوله جنگید و این افتخاری است که نصیب این ملت شده است و بی انصافی است که این شجاعت و جسوری را نادیده گرفت.

پاداش این مقاومت ملی و مذهبی نیز البته با صیانت در تمامیت ارضی و اخراج دشمن از میهن داده شد و به علاوه کشوری که حتی از ساختن یک آر. پی. جی عاجز بود، توانست به مدد تجربه هایی که در طول یک جنگ سخت اندوخته بود، سلاح های فوق مدرن بسازد و حتی پا در وادی ابتکارات جدید بگذارد.

البته، هیچ کس نمی تواند منکر آسیب های بزرگی باشد که از رهگذر آن جنگ بر ملت ایران وارد شد ولی وقتی دشمن قصد جان انسان می کند چاره ای جز دفاع نیست و یا تسلیم و ایرانیان اولی را برگزیدند.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
علم و فناوری
عکس