کد خبر ۵۸۰۶۷۹
تعداد نظرات: ۱۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵:۴۱ - ۳۰ آذر ۱۳۹۶ - 21 December 2017
امشب یلدا با شکوه‌تر برگزار می‌شود. چون قدر همدیگر را بیشتر می‌دانیم و با تمام وجود درک می‌کنیم که ممکن بود به یلدای 96 نرسیم و حالا رسیده‌ایم. خدا کند زلزله به هیچ یک از یلداهای ما نرسد..

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- تهران درشامگاه چهارشنبه 29 آذر 1396 خورشیدی لرزید. مردم سراسیمه به خیابان ها ریختند و غالبا تا پاسی از نیمه شب بیرون ماندند.

بزرگای زلزله 5.2 ریشتر بود و اگر بیشتربود می توانست تلی از ویرانی و انبوهی از قربانیان بر جای گذارد و خوش بختانه به خیر گذشت و دو مورد تلفات گزارش شده هم ناشی از شوک بوده است.

واکنش خانم مجری شبکه دوم سیما هم که حین گفت و گو ناگهان متوجه زمین لرزه شد و خود را کنترل و بینندگان را به آرامش دعوت کرد و سپس آیه مشهور قرآن را خواند نیز فوق العاده بود. چرا که در این لحظه خاص و در مواجهه با رخدادی که به قدر ذره ای هم انتظار وقوع آن را نداری چنین واکنشی از هر کسی برنمی آید.

تهران و دو سه شهر دیگر لرزیدند و خدا کند این همان زلزله ای بوده باشد که سال ها زلزله شناسانی چون دکتر بهرام عکاشه هشدار می دهند که در راه است یا می گفتند هر 150 سال در تهران زمین لرزه ای می آید و مدت هاست که از موعد آن گذشته است.

بهانه این گفتار اما دیگر است. واکنش مردم به زلزله و ترک خانه ولو با احتمال اندک زمین لرزه ای مجدد نشان می دهد اصل زندگی از هر امر دیگری بالاتر است.

اگزیستانسیالیست ها بر «هستن» و نه چگونه بودن یا چه اندیشه ای داشتن تأکید می کنند. همین که «هستیم» و نفس می کشیم در وهله اول اهمیت قرار دارد. به عبارت دیگر هستن ما از داشتن های ما بسا مهم تر است و ما غرق در زندگی روزمره گاه یادمان می رود که زنده ایم و نفس می کشیم و در اندیشه نداشته ها و آرزوهای دست نایافته هستیم.

آرتور شوپنهاور می گوید: زندگی آونگی میان رنج و ملال است. رنج نداشتن ها و نرسیدن ها و وقتی داری و می رسی دچار ملال و کسالت می شوی و زندگی چون پاندول یا آونگی میان این دوست. بین رنج و ملال.

این را شوپنهاور می گوید. زندگی اما به خودی خود هم واجد ارزش است. فارغ از داشتن و نداشتن و رسیدن یا نرسیدن. به اعتبار همان نفسی که به تعبیر سعدی چون فرو می رود مُمدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات.

همین لحظه که من می نویسم و دقیقه ای بعد تر که شما می خوانید و هر دو در قد حیاتیم هنوزکسانی در این شهر یا کشور یا کل دنیا به هر دلیل چشم از جهان فرو بستند و رفتند و ما به این خاطر که هستیم و هنوز در زمره باشندگان از آن رفتگان، خوش بخت تریم چون خوش بختی برای زندگان معنی دارد نه مردگان.

چه بسا هر یک از ما ساعتی قبل از زلزله به خاطر ناملایمات اقتصادی یا اجتماعی یا خانوادگی یا هر دلیل شخصی یا عمومی از زندگی می نالیدیم اما در ساعت 11و 27 دقیقه چهارشنبه 29 آذر 96 خورشیدی دیگر به هیچ یک از اینها فکر نکردیم و تنها خدای را سپاس گفتیم که زنده ایم و برای خودمان و کسانی که دوست شان می داریم اتفاقی نیفتاد.

چشمان مان را ببندیم و یک آن تصور کنیم نه 5 ریشتر که هفت ریشتر بود. چه بر سر این شهر بی در و پیکر می آمد؟ در کسری از ثانیه چه اتفاقی می افتاد؟

این اتفاق البته هر لحظه ممکن است رخ دهد اما موضوع این گفتار نیست. قدر زیستن مان را قدر هستن مان را بدانیم. آدمی گاه آن قدر دارد که نمی داند که دارد! گاه قدر هوا را از شدت هوا نمی دانی. هستن و زیستن نیز چنین است.

در کتاب « بر بام بلند هم چراغی» که گفت و گوی بلند و پر نکته ای با آیدا – همسر احمد شاملو- است یک خاطره از همه تکان دهنده تر است.

یک پای شاعر را به خاطر بیماری از زانو قطع می کنند و آیدا برای تجدید روحیه بیرون می رود و در راهرو قدم می زده است. وقتی باز می گردد شاملو را افتاده بر زمین و غرق خون می بیند. پرستاران و کارکنان را صدا می زنند و وقتی دوباره به تخت منتقل می شود می پرسند چه اتفاقی افتاده پاسخ می دهد: خسته شده بودم. لبه تخت نشستم و خواستم پایین بیایم. پا را گذاشتم و یادم رفته بود آن پا را دیگر ندارم و تعادلم را ازدست دادم. با مفهوم پا انگار دوباره آشنا شده بودم. همان پایی که 70 سال بر آن ایستاده بوده است.

اصل «هستن» است. همین که هستیم. همین که نفس می کشیم. همین که زنده ایم. همین که زندگی می کنیم. زمین لرزه تهران یادآوری این نکته بود. باقی همه فرع است.

اصل، زندگی است و باقی همه فرع است. این مسابقه ها، این مقایسه ها، این نالیدن از نداشته ها و این بالیدن به داشته ها همه وقتی معنی دارند که باشی و زنده باشی.

سهراب سپهری می گوید:

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
دیده ام گاهی در تب، ماه می آید پایین

می رسد دست به سقف ملكوت
دیده ام سهره بهتر می خواند

گاه زخمی كه به پا داشته ام
زیر و بم های زمین را به من آموخته است

گاه در بستر بیماری من
حجم گل چند برابر شده است

و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس ...

می دانم که در تلواسه (اضطراب) زمین لرزه ای مهیب تر خوانندگانی و کاربرانی حوصله این جور مطالب را ندارند و نگاه شاعرانه را بر نمی تابند اما نویسنده این سطور هم شاعر نیست و آن قدر از تاریخ و سیاست نوشته که نگاهی واقع گرایانه دارد و با همین نگاه تکاپوی مردمانی که خود را به قضا و قدر نسپردند و نیمه شب بیرون زدند یا راه سفر در پیش گرفتند معنی دار بود.

شک ندارم که امشب یلدا با شکوه تر برگزار می شود. چون قدر همدیگر را بیشتر می دانیم و با تمام وجود درک می کنیم که ممکن بود به یلدای 96 نرسیم و حالا رسیده ایم. خدا کند زلزله به هیچ یک از یلداهای ما نرسد...

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱۳
در انتظار بررسی: ۷
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
United States
۱۶:۲۳ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
1
2
آفرین
حسّان شاعرجنوب
United Kingdom
۱۷:۰۸ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
3
1
آفرین
خیلی زیبا ودلنشین

ومابکم من نعمه فمن الله
هرنعمتی که دارید ازان خداست
خدایاسپاسگزارم
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۱۵ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
آه تهران ما این روزها حالت خوش نیست نمیدانم چرا برخود میلرزی انگار که از دست خیلی چیزها بغض داری. از جفاهایی که در حق تو کردیم. تهران ما آرام باش . آرام باش مبادا که آن دیو سپید پای در بند( دماوند) بیدار شود
ناشناس
Netherlands
۱۷:۵۸ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می دارند.
ناشناس
Netherlands
۱۸:۰۱ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
شب یلدا از قدیمی‌ترین مناسبتهایی است، که در ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان جشن گرفته می‌شود.

دربارهٔ شب یلدا دو روایت وجود دارد:

۱. در این شب مهر یا میترا به دنیا برمی‌گردد.

۲. در شب یلدا پیامبری زاده می‌شود. (ذبیح بهروز بنیانگذار این عقیده بوده است)

در هر دو روایت، براساس آدابی که در شرق مدیترانه بسیار رایج بوده شب یلدا شب تولد مهر است؛ و به همین دلیل در شب یلدا معمولاً خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند و سفره‌ای را پهن کرده و تولد مهر را جشن می‌گیرند. در این سفره خوردنی‌های مختلف می‌گذارند که مهمترین آنها انار و هندوانه است.
شیدا
United States
۱۸:۵۰ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
حالا از همه چی بگذریم، فکرکنم نویسنده این متن صحنه هول شدن خانم مجری رو ندیده یا اساسا از تحلیل رفتار دیگران ناتوانه. اگه گفته بود، میهمانان برنامه با رفتار آرام و بدون واکنششون حس آرامش به ببینده تزریق کردند یه چیزی، اما رفتار خانم مجری که اون حالت ترسان دوبار پشت سر هم گفت زلزله شد و منتظر بود تا همه مثل خودش وحشتزده برنامه رو قطع کنند، نشانی از آرامش نداشت که هیچ، دلهره آور هم بود
گودرزی
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۵۳ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
خیلی خوب بود آقای خدیر. قدر زندگی رو بعضی اوقات از یاد می بریم.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۴۰ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
بخواب بابا حال نداری
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۰:۵۵ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
خدا کند زلزله به هیچ یک از یلداهای ما نرسد...
الهی آمین
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۲۳:۰۲ - ۱۳۹۶/۰۹/۳۰
0
0
چقدر زیبا نوشتید آقای خدیر
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۱۹ - ۱۳۹۶/۱۰/۰۱
0
0
خدا کند زلزله به هیچ یک از یلداهای ما نرسد.....
خبازي مقدم خويي
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۲۹ - ۱۳۹۶/۱۰/۰۱
2
1
خيلي وقت است جاي جاي ايران ميلرزد تهران فقط يك بار لرزيد
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۸:۱۴ - ۱۳۹۶/۱۰/۰۲
0
0
آمین
پربازدید ها
علم و فناوری
عکس