کد خبر: ۵۸۸۷۳۱
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۹ - ۰۶ بهمن ۱۳۹۶ - 26 January 2018

 داستانی کوچک از هویت هایی که در جنگ نابود می شوند.  

او عاشق آمریکاست و اصرار دارد که فقط به زبان انگلیسی صحبت کند. او می گوید وقتی بزرگ شد می خواهد «یک مرد آمریکایی» باشد. اما سرچشمه عشق این کودک عراقی به آمریکا از تیره و تارترین مکان روی زمین نشات گرفته است: رقه، که زمانی پایتخت دولت اسلامی داعش بود، یعنی همان جایی که او در اسارت و توسط یک جنگجوی داعشی و همسرش بزرگ شد.

ایران به نقل از سی ان ان نوشت: ایهم از عشق خود به پرورش دهندگانش می گوید. او می گوید: «می خواهم پیش ام یوسف (زنی که او را بزرگ کرده) باشم». ام یوسف یک زن آمریکایی عضو نیروهای داعش و کسی است که ایهم را در اسارت بزرگ کرده است.

ایهم وقتی فقط 4 سال داشت توسط داعش دستگیر شد و به خانه یکی از اعضای این گروه تروریستی که یک زن آمریکایی به نام سم بود گذاشته شد. سم همان ام یوسف است که ایهم اکنون از عشق به او حرف می زند.

آگوست سال 2014 نیروهای داعش به شهر سنجر حمله کردند و جمعیت ایزدی ها—اعضای یک اقلیت مذهبی که از نظر داعش «شیطان پرست» هستند—را مورد هدف قرار دادند. خانواده ها از هم پاشیده شد، زنان و کودکان به عنوان برده های جنسی دستگیر شدند، مردان جوان که بیم آن می رفت بتوانند به نیروهای ضد داعش بپیوندند تیرباران و کشته شدند و پسرها به اسارت گرفته شدند تا در آینده به سربازان داعش تبدیل شوند. تقریبا 10 هزار از جمعیت ایزدی ها یا کشته یا ربوده شدند.



وقتی حملات به سنجر آغاز شد، ایهم در کنار مادرش بود که داشت وضع حمل می کرد. گروه های داعش که شهر را محاصره کرده بودند، به محض تولد نوزاد، این سه نفر را از مابقی خانواده جدا کردند. ایهم 4 ساله 4 مرتبه توسط داعش به خانواده های مختلف فروخته شد. تا اینکه سم و همسرش، یک نیروی افراطی که عقبه اش به مراکش می رسد، او را گرفتند. آنها در رقه پایتخت سابق داعش در سوریه زندگی می کردند.

ایهم تحت آموزش های به اصطلاح پدر و مادر جدید خود از یک کودک خردسال به یک افراطی تبدیل شد. هر آنچه که از قبل می دانست را از خاطره اش محو کردند: هویتش، خانواده اش، حتی نامش. ایهم در خانواده جدیدش عبدلله نامیده می شد.

داعش به ایهم گفت که باید اعضای جامعه خود را بکشد. ایهم می گوید: «آنها به من گفتند که باید بکشم. گفتند اگر به جامعه ایزدی ها برگردم باید آنها را بکشم. من به هیچ کسی نمی گویم که ایزدی هستم مبادا که کشته شوم.»

وقتی از او پرسیدیم که آیا قصد دارد که ایزدی ها را بکشد چهره اش را ترسی آشکار پوشاند و گفت: «نه، نه، نه».

ایهم خیلی زود انگلیسی یاد گرفت و با فرزندان بیولوژیکی سم ، به خصوص  یوسف که 10 سال سن داشت و ایهم از او به عنوان بهترین دوست خود نام می برد، رفیق شد. ایهم می گوید یک روز داعش از این دو پسر خواسته تا در یک ویدیوی تبلیغاتی که به زبان انگلیسی بوده شرکت کنند. سم تمام تلاشش را می کند که مانع این کار شود. اما جنگجوهای داعش او را تهدید می کنند و هیچ حق انتخابی را برای او باقی نمی گذارند.

ایهم می گوید :« آنها یک تفنگ بر شقیقه ام یوسف گذاشتند و گفتند این کار باید انجام شود و بعد او مجبور شد بگوید بسیار خوب و آنها این کار را انجام دادند.»

در این ویدیو ایهم خونسرد و راضی به نظر می رسد و یوسف هم با اعتماد به نفس و ساکت است. یوسف رو به دوربین می گوید: «پیام من به ترامپ، که عروسک دست یهودی هاست: خداوند پیروزی ما و شکست تو را وعده داده است. این جنگ قرار نیست در رقه یا موصل خاتمه یابد. این جنگ قرار است به سرزمین تو کشیده شود.»

و بعد پسرها را در حالی نمایش می دهند که مشغول پر کردن خشاب یک کلاشنیکوف هستند و بعدش هم اهدافی را روی دیوار نشانه می گیرند و تیراندازی می کنند.

به مجرد پخش شدن این ویدیو خانواده ایهم بعد از سال ها از زنده بودن او آگاه شدند اما امید اندکی به بازپس گرفتن فرزندشان داشتند.

تصویری که ایهم از ام یوسف یا سم در صحبت هایش ارائه می دهد ما را به این نتیجه می رساند که او میان تفکرات افراطی داعشی و حس انساندوستانه خود در تلاطم بوده است.

 ایهم می گوید این زن همواره از او می خواسته نام خواهر و برادرها و مادر و پدر خود را در ذهنش مرور کند تا شاید روزی بتواند به آغوش خانواده اش برگردد.

و آن روز چند ماه قبل با در هم کوبیده شدن رقه توسط ائتلاف تحت رهبری آمریکا رقم خورد. ایهم می گوید: «همه در رقه ترسیده بودند. فقط خانه ما نبود که بمباران می شد همه جای شهر زیر آتش بود.»

طی  این حملات بود که همسر افراطی سم کشته شد. او تلاش کرد که به همراه 4 فرزندش و ایهم بگریزد. اما نیروهای کرد سوری خانواده اش را دستگیر کردند و ایهم را به عراق جایی که توانست به عمویش برسد، بازگرداندند.

ایهم می گوید: «آنها به من می گویند که من باید به نزد خانواده خودم برگردم و سم هم پیش خانواد خودش باشد.»

به نظر می رسد که سم و فرزندانش همچنان در بازداشت به سر می برند.

ایهم آخرین کلمات یوسف، صمیمی ترین دوست خود را این طور به خاطر می آورد: «یوسف به من گفت، فراموشم نکن. اگر یک روز ببینمت و به من بگویی فراموشم کرده ای می زنم توی سرت.»

ایهم در تلاش است تا با واقعیت جدید زندگی اش کنار بیاید. اما واقعیت بسیار تلخ است: داعش مادرش را ربوده و هنوز کسی از سرنوشتش مطلع نیست. پدرش دوباره ازدواج کرده و خانواده را ترک کرده است.

برادر کوچکترش که در هنگام حمله داعش به دنیا آمد هم ربوده شده بود که اخیرا توسط فعالان کرد نجات پیدا کرده است. بنابراین در حال حاضر ایهم توسط عمویش که خودش 9 فرزند دیگر هم دارد نگهداری می شود.

ایهم دوبار در هفته با یک مشاور ملاقات می کند. ایهم در چالش سختی است او نمی داند که خانواده واقعی او کدام است: خانواده ای که او در آن به دنیا آمده، یا خانواده ای داعشی که او نیمی از عمرش را در آن بزرگ شده است.

عمویش می گوید: « ایهم مدام به خانواده ای که در سوریه داشته فکر می کند. او سه سال با آنها زندگی کرده است و نمی تواند از فکر آنها بیرون بیاید. اما از طرفی به مادر واقعی خودش هم فکر می کند. او مادرش را به خاطر می آورد. او پسر باهوشی است.»

ایهم اغلب اوقات شاد است، با خواهر و برادرهایش وقت می گذارند و اغلب هم انگلیسی صحبت می کند اما وقتی که حرف سوریه و ام یوسف به میان می آید حالاتش سریع دگرگون می شود. گویی به درون خاطرات خود می خزد و میلی به ارتباط با دنیای خارج ندارد.

ایهم می گوید آرزویش این است که روزی به آمریکا برود و به مادر داعشی خود بپیوندد. او از آمریکا برای خودش یک رویای شیرین ساخته و آن هم فقط به این دلیل که تصور می کند مادر داعشی اش را می تواند در آنجا ملاقات کند.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)