پس از اتمام تحصیلات در دانشکده پلیس پرتوریا، در سال 1963 او در مرکز تحقیقات و بررسی جرم در کمپتون پارک مشغول کار شد اما این کار، کار مورد علاقه او نبود ولی کار در این مرکز باعث شد که او با انواع و اقسام جرایم آشنا شود و همین مسئله سبب شد در سال 1977 نقشه اولین سرقت بانک را کشیده و آن را عملی کند.
دو هفته نامه سرنخ - آندره استاندر یکی از مشهورترین افسران پلیس و در عین حال سارقان بانک در آفریقای جنوبی بود. او از این جهت یک پلیس ویژه به حساب می آمد که خودش خلاف می کرد و خودش در نقش افسر پلیس به دنبال خودش می گشت. این مرد شگفت انگیز در فرصت محدودی که برای صرف ناهار داشت از بانک ها سرقت می کرد و دوباره پس از ساعت ناهار مثل یک پلیس وظیفه شناس به کار خودش مشغول می شد.
 
استاندر، یک مامور عالی رتبه پلیس آفریقای جنوبی بود که در زمان جنگ های خونین بین سفیدپوستان و سیاه پوستان به جایگاه بالایی در نیروی پلیس رسید. این جنگ همان مسئله ای بود که طبق ادعای خودش از او یک خلافکار ساخت.

آندره صبح ها لباس فرم خود را پوشیده و به مرکز پلیس ژوهانسبورگ می رفت، جایی که سال های سال به عنوان یک پلیس وظیفه شناس و البته خوشنام به مردم خدمت کرده بود اما هیچ کس نمی دانست پشت نقاب این پلیس وظیفه شناس چه انسان جنایتکاری پنهان شده است.

ساعت ناهار و استراحت تنها دو ساعت بود اما همین دو ساعت کافی بود تا آندره بتواند نقشه های شوم خودش را عملی کند. مدتی بود که در این شهر و شهرهای اطراف از جمله دوربون سرقت های زنجیره ای از بانک ها آغاز شده و البته آندره مامور رسیدگی به آنها بود.

آندره در فرصت صرف ناهار از مرکز پلیس خارج شده و معمولا به سمت فرودگاه ژان اسماتس می رفت. سپس از آنجا اتومبیلی کرایه کرده و به دوربون می رفت. در مکانی خلوت برای خودش کلاه گیس و سبیل مصنوعی می گذاشت و سپس به سراغ بانکی می رفت که از قبل نشان کرده بود.

از آنجا که آندره چهره خود را به خوبی تغییر می داد هرگز کسی فکرش را هم نمی کرد که این سارق مسلح همان افسر پلیس مورد اعتماد باشد. در آن زمان بانک های آفریقای جنوبی از سیستم های امنیتی بسیار پایینی برخوردار بودند. در مقابل متصدیان هیچ شیشه ای قرار نداشت و بسیاری از کارمندان به خاطر بیکاری معمولا پشت میزهای خود نبودند.
 


آندره بعد از ورود به بانک، یکی از کارمندان را انتخاب کرده و به آرامی روبروی او می نشست. سپس با تهدید اسلحه از او می خواست تا کیفش را پر کند. او سپس با خونسردی کیف پول را گرفته و بانک را ترک می کرد بدون این که هیچ شخص دیگری در بانک متوجه قضیه بشود. او سپس دوباره سوار بر اتومبیل کرایه ای شده به فرودگاه می رفت و سپس با تعویض لباس دوباره به مرکز پلیس بازگشته و بعد از دریافت خبر سرقت از بانک، پرونده جدید را پیگیری می کرد.

در مدت سه سال، آندره توانست با سرقت هایش از بانک 100 هزار راند - پول رایج آفریقای جنوبی - به دست بیاورد در حالی که بیشترین مبلغ حقوق در آن زمان 2000 راند در ماه بود. او با این شیوه به ثروت چشمگیری دست یافت و توانست در کنار کار در مرکز پلیس یک فروشگاه سوغات و صنایع دستی در دوربون باز کند و همچنین خانه ای مجلل در پومونا خرید.

خانواده قانونمند

آندره پسر یکی از بزرگ ترین و مشهورترین فرماندهان نظامی در آفریقای جنوبی بود؛ ژنرال فرانس استاندر که ریاست سازمان زندان ها را نیز بر عهده داشت.

به خاطر شغل پدر، آندره همیشه از کودکی تحت فشار بود تا درس خود را در رشته های حقوقی ادامه داده و شغلی نظامی داشته باشد. به عنوان یک نوجوان او هیچ انتخاب دیگری نداشت و باید شغل خانوادگی را ادامه می داد و مانند پدر و دیگر برادرانش مرد قانون می شد.

پس از اتمام تحصیلات در دانشکده پلیس پرتوریا، در سال 1963 او در مرکز تحقیقات و بررسی جرم در کمپتون پارک مشغول کار شد اما این کار، کار مورد علاقه او نبود ولی کار در این مرکز باعث شد که او با انواع و اقسام جرایم آشنا شود و همین مسئله سبب شد در سال 1977 نقشه اولین سرقت بانک را کشیده و آن را عملی کند.

در فاصله سال های 1977 تا 1980 او هزاران راند به دست آورده بود که همین موضوع باعث شد تا در تصمیم خود برای ادامه سرقت ها جدی تر شود.

دستگیری سارق زیرک

آندره مدت زمان زیادی توانست از دست پلیس بگریزد زیرا تمام شگردهای آنها را به خوبی می دانست اما زمانی که تاکتیک های خود را تغییر داد، راز چند ساله اش برملا شد. در آن سرقت او برای اولین بار اتومبیلی را که اجاره کرده بود دزدید.
 

زمانی که اتومبیل سرقتی پیدا شد، سبیل و کلاه گیسی که او در زمان سرقت استفاده می کرد در آن قرار داشت. در آن زمان آندره در اتومبیل نبود و برای همین پلیس که احتمال می داد شاید او دوباره به سراغ اتومبیل بیاید تا آثار جرم را محو کند به صورت نامحسوس این خودرو را تحت نظر گرفت و زمانی که پلیس خیانکار با کیفی حامل حدود 4000 راند به سمت اتومبیل آمد، دستگیر شد.

پس از سرقت از 30 بانک، آندره بالاخره لو رفته و توسط پلیس دستگیر شد. در دادگاهی که در ششم می 1980 برگزار شد، این پلیس سارق به 75 سال حبس محکوم شد. بعد از اولین جلسه محاکمه آندره ادعا کرد انگیزه او برای سرقت و ایستادن در برابر پلیس و قانون از سال 1976 و از زمانی آغاز شده که نیروهای پلیس بیش از 20 نفر از افراد غیرنظامی و بومی سیاه پوست تمبیسا را به قتل رساندند.

آندره گفت: «در آن زمان از من نیز خواسته شده بود که همراه این نیروهای پلیس برای قتل عام سیاه پوستان بروم که این کار را نکردم اما از همان روز با نیروهای پلیس احساس دشمنی شدیدی پیدا کردم.»

باند استاندر

آندره 17 سال از دوران محکومیت خود را گذرانده بود که در زندان با دو نفر به نام های آلن هیل و لی مک کال آشنا شد. آنها در زندان زاندرواتر - از مشهورترین زندان های آفریقای جنوبی با بیشترین ضریب امنیتی - نگهداری می شدند. تا آن زمان هیچ زندانی موفق به فرار از آنجا نشده بود.
 
در یازدهم آگوست 1983، آندره توانست با فریب دادن پزشکان زندان کاری کند که برای او، مک کال و هیل، مدتی فیزیوتراپی در نظر گرفته شود. هر کدام از زندانی ها به تنهایی فیزیوتراپیست را ملاقات می کردند اما آندره و مک کال با سرگرم کردن نگهبان موفق شدند دو نفری به اتاق رفته و سپس فیزیوتراپیست را بیهوش کنند. با این که کسانی که قرار فرار گذاشته بودند، پنج نفر بودند که یک نفر آنها هیل بود اما فقط آندره و مک کال موفق به فرار شدند. آنها حدود یک ماه و نیم بعد برای بردن هیل بار دیگر به زاندرواتر بازگشتند و این بار توانستند او را نیز فراری دهند. درست از همان روز تا ژانویه 1984 بار دیگر سرقت های زنجیره ای آنها از بانک ها آغاز شد اما این بار آندره تنها نبود بلکه سردسته باندی بسیار خطرناک به حساب می آمد.

باند استاندر حالا یکی از مشهورترین باندهای سرقت به حساب می آمد که حتی شنیدن نام شان هم بانکداران را به وحشت می انداخت. این بار هر سه با هم با گذاشتن کلاه کیس و تغییر چهره به بانک های مختلف رفته و با تهدید اسلحه از متصدی باجه می خواستند تا کیف شان را پر از پول کنند. سپس از بانک خارج شده و در مکانی خلوت دوباره لباس های شان را تعویض کرده و به سمت مخفیگاه می رفتند.

فروپاشی باند

در یک درگیری در سی ام ژانویه 1984، مک کال با شلیک گلوله پلیس کشته شد و آندره و هیل نیز در مخفیگاهی در دهکده هاگتون در نزدیکی ژوهانسبورگ پنهان شدند. اما هیل در آنجا از آندره جدا شد. او ابتدا به یونان و سپس به انگلیس و بعد به اسپانیا رفت اما پس از مدتی دوباره به انگلیس بازگشت که در آنجا شناسایی و دستگیر شد. هیل در انگلیس به جرم دزدی و حمل سلاح به 9 سال حبس محکوم شد که پس از گذراندن این دوره او به پلیس آفریقای جنوبی تحویل داده شد و در دادگاهی که در کشور خودش برگزار شد به 33 سال سال حبس محکوم شد. هیل بالاخره پس از تحمل 21 سال زندان در 18 می 2005 به قید ضمانت آزاد شد. با این که پلیس توانست با کشتن مک کال و دستگیری هیل باند استاندر را متلاشی کند اما آندره توانست خودش را به آمریکا رسانده و در فلوریدا ساکن شود.
 
 
مرگ آندره

درست زمانی که آندره گمان می کرد در فلوریدا در امان است و هیچ کس از جای او خبر ندارد، پلیس آفریقای جنوبی اطلاعیه ای به پلیس بین الملل داده و از آنها خواست تا عکس های آندره را به عنوان مجرم فراری و تحت تعقیب در سراسر آمریکا نیز پخش کنند.

در این زمان آندره برای خودش هویتی جعلی به نام «پیتر هریس» استرالیایی ساخته بود و حتی توانست با این هویت دروغین گواهینامه رانندگی جدید نیز بگیرد. اما وقتی او یک خودروی فورد موستانگ خرید به صورت اتفاقی هویتش لو رفت. قضیه از این قرار بود که در فوریه 1984، پلیس راه آمریکا، آندره را سوار بر خودرواش در یکی از جاده ها متوقف کرد زیرا اتومبیل آندره قاچاق بود و در آمریکا ثبت نشده بود.

وقتی آندره کارت شناسایی اش را با هویت جعلی به پلیس ارائه کرد، افسر پلیس در ابتدا متوجه جعلی بودن کارت شناسایی شد اما از آنجا که گواهینامه اش واقعی بود پلیس با دیدن گواهینامه او را آزاد کرد و تنها اتومبیلش را توقیف کرد. بعدازظهر همان روز، آندره برای رفع توقیف اتومبیل گرانقیمت خود به اداره پلیس رفت که در آنجا مشخص شد اتومبیل علاوه بر قاچاق بودن، دزدی هم بوده است و به همین خاطر اتومبیل به آندره بازگردانده نشد.

صبح روز بعد آندره به سراغ دلال خودرو به نام توماسلو رفت تا مبلغی را که برای اتومبیل پرداخته بود پس بگیرد چرا که مشخص شده بود دلال خودرو، خودرویی را که به نامش بوده به چند نفر فروخته و سپس آن را دزدیده و به فرد بعدی فروخته است اما از آنجا که توماسلو خودش یک خلافکار بین المللی بود، آندره را شناخته بود و همه چیز را در رابطه با باند او می دانست و به همین خاطر به او گفت اگر به پلیس بگویی که اتومبیل را از من خریده ای، من هم هویت واقعی تو را فاش می کنم.

قرار شد توماسلو به عنوان صاحب اصلی اتومبیل آن را از پلیس تحویل گرفته و پس از تعویض رنگ به آندره تحویل بدهد. آندره با این توافق که هر دو نفر راز دیگری را مخفی نگه دارند از آنجا رفت اما بهت محض این که آندره کمی دور شد توماسلو زیر قول خود زده و هم با وکیل خودش و هم با پلیس تماس گرفته و هویت او را لو داد.

طبق اطلاعاتی که توماسلو از آندره داشت او در آپارتمانی در حومه شهر زندگی می کرد اما زمانی که پلیس به آنجا رسید، کسی در خانه نبود. زمانی که آندره به خانه بازگشت متوجه شد که خانه اش توسط پلیس محاصره شده و به همین خاطر گوشه ای پنهان شده و در فرصتی مناسب به شکل ناشناس وارد آپارتمان شد اما یک افسر پلیس او را شناخته و سعی کرد تا دستگیرش کند اما آندره که حاضر به تسلیم شدن نبود با پلیس درگیر شد که در این درگیری با شلیک گلوله به شدت زخمی شد و قبل از رسیدن آمبولانس بر اثر خونریزی جان خود را از دست داد.
ارسال به تلگرام
برچسب ها: رئیس پلیس
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
تلگرام عصر ایران
پربازدید ها
تلگرام عصر ایران
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)
عکس
بلیط (عصر ایران داخلی)
بلیط (عصر ایران داخلی)