عصر ایران
نیازمندیها
فروش یک سایت
برای مشاهده جزئیات کلیک کنید
کد خبر: ۵۹۴۷۱
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۰
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

كارگزاران

«جعبه پاندوراي نفت ايران» عنوتن سرمقاله‌ي وزنامه ي كارگزاران به قلم محمد صادق جنان‌صفت است كه در آن مي خوانيد؛:يكي از افسانه‌هاي مشهور يونان، داستان دختري به نام پاندورا و جعبه‌اي است كه او داشت. در اين افسانه آمده كه در جعبه پاندورا همه رنج‌ها، دردها و بدبختي‌ها زنداني شده بودند و اختيار جعبه در دستان پاندورا بود. روزي پاندورا بدون توجه به خواهش‌ها و تمناهاي همسايه‌ها، دوستان و خانواده، جعبه را باز كرد و درد و رنج و بدبختي را در عالم پراكند. تلاش گسترده‌اي شد تا اين درد و بدبختي و شرور پراكنده شده را بار ديگر در درون جعبه محبوس كند اما بخشي از آن همچنان در جهان ماند و مايه شقاوت و رنج انسان شد.

اين افسانه را مي‌توان با كمي تساهل و چشم‌پوشي درباره داوري برخي نسبت به نفت ايران تعميم داد. برخي از پژوهشگران، سياسيون و حتي روشنفكران ايراني باور دارند كه باز شدن چاه‌هاي نفت براي ايرانيان جز درد و رنج چيزي به ارمغان نياورده است و آرزو مي‌كنند كاش چاه‌هاي نفت ايران بسته مي‌ماند. آيا چنين داوري را بايد پذيرفت؟

واقعيت اين است كه كسب و كار و معيشت و شيوه زندگي شهروندان و نهادهاي ايراني در دهه‌هاي گذشته از درآمدهاي نفت متاثر شده و شكل و ماهيت ويژه‌اي پيدا كرده كه شايد در جاي ديگري از جهان – به جز برخي استثناها – نتوان مشابه آن را پيدا كرد. درباره تاثيرات مخرب و منفي درآمدهاي حاصل از صادرات نفت صدها كتاب، مقاله و گزارش نوشته و منتشر شده است، اما بايد پذيرفت كه بدترين پيامد آن نازا و سترون شدن نهال دموكراسي و آزادي در اين سرزمين است. اين تاثير را مي‌توان هم در رفتار نهاد دولت و حكومت جست‌وجو كرد و آن را به خوبي ديد و بدتر از آن در رفتار شهروندان ايراني است كه تحت تاثير درآمدهاي نفت، رفتاري عجيب پيدا كرده‌اند. پرسش اين است كه چه بايد كرد؟ آيا مي‌توان كاستي‌ها، كژي‌ها و نارسايي‌هايي كه مملكت‌داري نفتي بر ايران حاكم كرده است را از زندگي شهروندان اين مرز و بوم دور كرد؟ آيا براي اينكه چنين اتفاقي بيفتد بايد نفت نفروشيم؟ آيا بايد چاه‌هاي نفت ايران را به دوران قبل از دارسي برگردانيم؟ واقعيت اين است كه چنين كارهايي را نمي‌توان انجام داد و توصيه به اين كار منطقي و شدني نيست.

كار بايد از جاي ديگر شروع شود و آن دادن اختيار درآمد نفت به شهروندان است. تا وقتي دولت و حكومت خود را مالك مطلق درآمد نفت مي‌داند و آن را در انحصار خويش گرفته است و دموكراسي نيز نهادينه نشده بر رنج‌ها و دردها افزوده خواهد شد. چاره كار اين است كه در يك برنامه ملي و به دور از جناح‌بندي‌هاي سياسي موجود، روز و روزگار را براي شهروندان توضيح داد و در يك فرآيند دموكراتيك و مبتني بر مقوله شريف آزادي و برنامه‌اي دقيق و مبتني بر ديدگاه‌هاي كارشناسي، ايرانيان را متقاعد كرد كه بهتر است، درآمد نفت از چنگ نهاد دولت و حكومت خارج شود. نمونه شايد مناسب براي اين كار، رفتار نروژي‌هاست كه رهبران احزاب و ساير نهادهاي مدني و شهروندان نروژي در يك همبستگي ملي تصميم گرفتند درآمد نفت خارج از اختيار نهاد دولت باشد و در بودجه سالانه از آن استفاده نشود. البته اجراي چنين مدلي در ايران نياز به فداكاري شمار قابل توجهي از صاحب‌منصبان و قدرتمندان دارد. جز اين مگر راهي مانده است؟

كيهان

«پايانى بر پايان تاريخ» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان است كه در آن مي‌خوانيد؛به دنبال آغاز بحران گسترده مالي در آمريکا و تداوم دومينوي ويرانگر آن به سوي کشورهاي غربي طي چند ماه گذشته، فرانسيس فوکوياما- استراتژيست ارشد بنگاه RAND- که روزگاري نه چندان دور نظريه «پايان تاريخ»! را مطرح کرده بود؛ چندي پيش  در مصاحبه با هفته نامه آمريکايي نيوزويک، آمريکا و تفکر سرمايه داري را در حال فروپاشي دانست و عملاً حاشيه اي بر کتاب «پايان تاريخ و آخرين انسان» خود نوشت که بايد آن را «پاياني بر پايان تاريخ» نام نهاد.

پيش تر از آن بحران هاي متعددي در حوزه هاي اجتماعي،  فرهنگي و اخلاقي در جامعه غربي از پرده برون افتاده بود؛ ليکن چون اساس و پايه تمدن غرب بر عنصر و مولفه اقتصادي و سرمايه داري بنا نهاده شده است و  اصالت سود و رنج بر همه چيز تقدم و اولويت دارد بنابر تحليل مادي و فيزيکي کمتر نظريه پرداز و تئوريسين غربي افول کنوني اين تمدن را پيش بيني مي کرد. آمريکا به عنوان نماد و سمبل تمدن غرب که در دهه هاي گذشته و بخصوص پس از فروپاشي کمونيسم در شرق، يکه تازي مي کرد و در عرصه بين الملل جولان مي داد؛ امروز با چالش هايي روبروست و با مشکلاتي دست و پنجه نرم مي کند که پيش از اين تصور آن نيز در مخيله سياستمداران زورگو و جاه طلب آمريکايي نمي گنجيد.

بحران گسترده و عميق اقتصادي آمريکا و غرب را- که بحران هاي اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي را تحت الشعاع قرار داده است- بايد به بحران سياسي آن علاوه کرد و آنگاه چشم انداز تمدن غرب و مدينه فاضله اي به نام آمريکا!!! را به نظاره نشست.کاهش تاثيرگذاري آمريکا در معادلات منطقه اي و جهاني، برآورد غلط و ناصحيح از اوضاع و رخدادهاي دنيا بويژه منطقه خاورميانه، به حاشيه رفتن يکجانبه گرايي و سلطه گرايي در عرصه بين الملل، شکست طرح خاورميانه بزرگ و... باعث شده است تا شوراي اطلاعات ملي آمريکا (NIC) در گزارش اخير خود آشکارا غروب آفتاب قدرت ايالات متحده را در آينده نزديک خبر دهد. اين گزارش تصريح مي کند:«کشوري که اوباما به ارث برده، ديگر به تنهايي  نمي تواند قدرت مطلق باشد و قدرت آمريکا بخاطر بروز جهاني چند قطبي در حال افول است».

از سوي ديگر، پيکار «نهضت بيداري اسلامي» با «تمدن غرب» که با پيروزي انقلاب اسلامي به نبردي تمام عيار تبديل گشته و دستاوردهاي ارزشمندي چون خودباوري، اعتماد به نفس ملي، نفي تمدن وارداتي و حرکت در  مسير پيشرفت و تعالي مادي و معنوي را رقم زده است؛ خلق تمدن نوين اسلامي را نويد مي دهد.رهبر بصير انقلاب هفته گذشته در پيامي مهم به کنگره عظيم حج و تاکيد بر پيدايش تمدن نوين اسلامي به موجب وعده الهي در پيروزي حق بر باطل و بازسازي امت قرآن مي فرمايند:«اگر امت اسلامي در دو قرن گذشته دچار فروپاشي و هزيمت در برابر تمدن مادي غرب و مکتب هاي الحادي از هر دو نوع چپ و راست آن بود؛ اکنون در قرن پانزدهم هجري اين مکاتب سياسي و اقتصادي غربند که پاي در گل و دچار ضعف و فروپاشي و هزيمت اند و اسلام با بيداري مسلمانان و بازيافت هويت خويش و با مطرح شدن انديشه توحيدي و منطق عدالت و معنويت، دور تازه اي از شکوفايي و عزت خويش را آغاز کرده است».

امروز آنچه در صحنه عمل و ميدان سياست آنهم به پهناي عالم مشاهده مي شود؛ نشان از آن دارد که تلاش و کوشش اردوگاه کفر و استکبار در محو اسلام و حرکت بيداري  اسلامي عقيم و ابتر مانده است.در فلسطين انتفاضه مردمي مسلمانان به قوت خود ادامه دارد و تشکيل دولتي فلسطيني از عزم جدي براي مقابله با صهيونيست ها و طرد خط سازش تا پيروزي نهايي و آزادي قدس حکايت مي کند، در لبنان پيروزي تاريخي حزب الله در جنگ 33روزه «خط مقاومت» را ماندگار ساخت و الگويي جاودان براي تمام جنبش ها و کشورهاي مبارز و آزاديخواه ترسيم کرد. در عراق، لشکرکشي هاي آمريکا و هم پيمانانش به بهانه بسط دموکراسي! نتيجه مطلوب و درخوري براي واشنگتن نداشته و هم اکنون دولتي مردمي و مسلمان جايگزين رژيم ديکتاتوري صدام شده است و اين موج اسلام خواهي رو به پيشرفت و نفوذ در نقطه نقطه منطقه است.

ايران اسلامي نيز که پيشتاز و پيشگام بيداري اسلامي در ميان ملت هاي مسلمان است اينک از اقتدار و جايگاهي در منطقه برخوردار است که به شهادت بسياري از تحليلگران روابط بين الملل قدرت بلامنازع منطقه است. جيمز ريچارد تحليلگر و کارشناس انگليسي اخيراً در همين زمينه تصريح مي کند: «واقعيت غيرقابل انکاري است که ايران با داشتن يک حکومت مذهبي در 30 سال گذشته و فارغ از روابط سياسي و اقتصادي با آمريکا توانسته است به قدرت اول منطقه تبديل شود.»

همچنين قدرت نقش آفريني جمهوري اسلامي در معادلات سياسي مورد اعتراف و اقرار کارشناسان است. به طوري که «ري تکيه» کارشناس شوراي روابط خارجي آمريکا و متخصص حوزه ايران سال گذشته با نگارش مقاله اي که در مجله «فارن افرز» به چاپ رسيد مي نويسد؛ نفوذ رو به افزايش ايران در منطقه خاورميانه نقش محوري اين کشور را برجسته کرده است به گونه اي که هيچ يک از مشکلات خاورميانه از جمله مسئله عراق، لبنان و چالش امنيتي خليج فارس بدون همکاري هاي تهران قابل حل نيست.از همين روي، نگراني از افزايش قدرت منطقه اي جمهوري اسلامي ايران پايه و رکن استراتژي جديد ايالات متحده است.

اما اتفاق بزرگ و رويداد تاريخي عظيمي که تثبيت پايه هاي آن به وضوح ديده مي شود و ايران نقشي اساسي و کليدي در آن دارد «ظهور تمدن نوين اسلامي» است که در اين باره گفتني هايي هست؛

1- تمدن نوين اسلامي در گرو و مرهون حرکت عظيم «نهضت بيداري اسلامي» است؛ بنابراين مراقبت از اين خط آگاهي و ديناميزم با شعور تاريخي بايد سرلوحه تمامي کشورهاي اسلامي و ملت هاي مسلمان قرار بگيرد؛ زيرا همچنان که وعده الهي بر نصرت و پيروزي مؤمنان قرار گرفته است، اما در شرايطي اين تحول بزرگ نصيب مسلمين مي شود که به تعبير قرآن کريم اين تحول و دگرگوني درون انسان ها نهادينه شود.

2- خلق تمدن نوين اسلامي از يکطرف نيازمند برخي پيش نيازها در اين زمينه است که شاه بيت آن وحدت امت اسلامي و انسجام دولت ها و کشورهاي مسلمان است. از طرف ديگر موانع شکل گيري و عينيت يافتن تمدن نوين اسلامي بايد رفع و دفع شود.از جمله اين موانع، سست عنصري و ضعيف النفس بودن پاره اي سران کشور هاي اسلامي است که در عملياتي کردن ترفندها و دسيسه هاي قدرت هاي غربي عليه اسلام و مسلمانان نقش شريک جرم را ايفا مي کنند. نمونه تازه و داغ- و البته تاسف بار- آن را مي توان در اجلاس اديان در نيويورک که چند هفته گذشته برگزار شد و نتايج و مصوبات آن امروز در غزه رقم مي خورد، مشاهده کرد.

3- پيشتازي جمهوري اسلامي ايران در نهضت بيداري اسلامي و نقش محوري در شکل گيري و ظهور تمدن نوين اسلامي رسالتي بزرگ و مسئوليتي تاريخي براي ارکان حاکميت ايجاب کرده است و بي شک در اين ميان رسالت و مسئوليت دولت و دستگاه اجرايي حساس تر و ظريف تر است. از همين روي مي طلبد مردم نيز در بزنگاه سرنوشت ساز انتخابات با درک فضاي بسيار مهم دوران کنوني که اين قابليت و پتانسيل را داراست که مسير تاريخ را براي جهان اسلام عوض کند براي اين منظور ويژگي هايي نظير «اعتقاد اصيل به اسلام»، «ايستادگي در برابر زورگويي هاي غرب»، «پايداري بر اصول و آرمان ها»، «ديپلماسي فعال و تهاجمي» نياز ضروري و حياتي همه مسئولان و از جمله ويژگي لازم براي دولتي است که بايد با هوشياري مردم در گزينش پيش روي تحقق پيدا کند.

آفتاب يزد

«‌لغت نامه ملي قبل از ‌دولت وحدت ملي» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛ در دو سـال گـذشـته، تعدادي از اصولگرايان سـرشناس، نارضايتي خود را از عملكرد بخشي از حاميان دولت به صورت‌هاي گوناگون ابراز داشته‌اند. اين نارضايتي، گاه در قالب اعتراض به تك‌روي در تنظيم ليست‌هاي انتخاباتي اعلام شده و گاه در انتقاد از عدم مشورت دولت با نمايندگان مجلس و صاحب‌نظران مستقل براي تنظيم سياست‌هاي اقتصادي. اما در اين دو سال هرچه بر اعتراضات درون جناحي اصولگرايان نسبت به دولت و حاميان ويژه آن افزوده شد اصرار دولتي‌ها بر تعقيب راهبردها و راهكارهاي خويش كاهش نيافت. همين وضعيت، شرايطي فراهم كرد كه در بالاترين سطوح جبهه اصولگرايان، تشكيل دولت وحدت ملي يا دولت ائتلافي مورد توجه قرار گرفت. ناطق نوري به عنوان يكي از اركان بخش سنتي و مـحـسـن رضايي از نوگرايان جناح اصولگرايان، با تاكيدهاي مكرر بر ضرورت پيگيري اين ايده، نشان دادند كه از نظر آنان دستاورد تشكيل چنين دولتي آنـقـدر زياد است كه حاضر هستند به خاطر آن، حملات سازمان يافته و غيرمنصفانه بخش كوچك اما پر سر و صداي اصولگرايان را تحمل كنند.

به هر صورت بـه نـظـر مـي رسـد هم اكـنـون تـعـداد زيـادي از فراكسيون‌هاي جبهه اصولگرايي بر سر اين موضوع با اصلاح طلبـان بـه »تفـاهـم نانوشته« رسيده‌اند كه وضعيت موجود بايد تغيير كند. البته اصولگرايان به دنبال آن هستند كه با انحصارشكني، شرايطي فراهم نمايند تا قدرت در جناح متبوع آنها باقي بماند و تغيير شرايط، تنها با حذف بعضي افراد يا تعديل برخي سياست‌ها صورت گيرد. جناح مقابل هم با استناد به روابط همراه با رودربايستي اصولگرايان نسبت به سران دولت نهم، هرگونه تغيير موثر را مشروط به انتقال كامل قدرت از اصولگرايان به اصلاح‌طلبان مي‌داند. اما به نظر مي‌رسد تحقق هر يك از دو فرضيه فوق، تنها در صورتي قادر به ايجاد تغيير واقعي خواهد بود كه پيش از هر كار، يك »لغت‌نامه ملي« تدوين و صاحب نفوذان حكومتي و غيرحكومتي نـسـبت به آن به تفاهم قابل قبـول بـرسنـد. ايـن لغت‌نـامـه بـايستـي براي مردم آشكـارسـازد كه چگونه مي‌توان ادعا كرد »بحران جهاني، هيچ تاثيري بر اقـتصاد ايران ندارد« در حالي كه بعضي مسئولان اقـتـصادي مدعي هستند »به خاطر بحران اقتصاد جهاني، بورس ايران دچار خسارت 20 ميليارد دلاري شد.« واژگان موجود در اين لغت‌نامه، براي مردم مشخص خواهد كرد كه چگونه مي‌توان »تحريم‌ها را فاقد هرگونه تاثير بر كشور دانست و حتي از آنها استقبال كرد« و در عين حال از زبان سخنگوي وزارت خارجه، از ايرانيان درخواست كرد كه »براي مقابله با تحريم هوايي كشور، كمپين75 ميليون امضا تشكيل دهند.

« با مراجعه به همين »لغت‌نامه ملي« بايد اين ابـهـام را برطرف كرد كه ادعاي گسترش روابط با كشورهاي منطقه و افزايش اقتدار دولت در عرصه‌هاي خـارجـي، چگـونـه منجـر بـه جسـارت كشـورهـاي بندانگشتي منطقه و افزايش ادعاهاي مسخره آنها نسبت به ايران شده است؟ چـگـونه مي‌توان سفرهاي بعضي مقامات ايران به مناطقي كه هنوز بسياري از ايرانيان، آن را پاره خاك خود مي‌دانند را نشانه‌اي از سياست تهاجمي دولت نهم دانست و اندكي بعد از اين سفرها، شاهد ادعاهاي فزاينده شيوخ قطور و تو خالي هـمان كشورها و تبادل تعارفات ضدايراني آنها با يكديگر بود؟ اقدام بي سابقه آذربايجان، اظهارنظر رئيس مجلسك بحرين، همراهي گاه و بيگاه عـراقـي‌هـا بـا دشمنان ايران، جسارت يك شبكه تلويزيوني نمك گير ايران و ... ابهاماتي است كه تنها با تدوين يك لـغت‌نامه ملي و مشخص كردن ميزان اعتبار برخي ادعاهاي حاميان دولت قابل رفع مي‌باشد. اين لغت‌نامه بايستي مشخص كند »بهتر شدن معيشت مردم« يعني چه؟ اگر اين كار انجام شود ادعاي بعضي مسئولان دولتي در مورد »بهبود سرجمع وضعيت اقـتصادي مردم« با سهولت بيشتري قابل ارزيابي خواهد بود. ‌‌

ايـن لـغـت‌نامه، بايد معني دوست و دشمن را مشخص كند تا مردم بدانند »دشمنان ملت ايران از سهم 50 درصدي ايران در درياي خزر سخن مي‌گويند« به چه معني است و »به دوستان روس خود اعتماد داريم« به چه مفهوم؟ »تعامل« ديگر كلمه‌اي است كـه لــغت نــامــه ملــي بـايستي آن را براي مردم و سياستمداران تفسير كند. در آن صورت مشخص خـواهـد شد كه برخي حملات مسئولان دولتي به مجلس و قوه قضائيه، چه نوع از تعامل است و كوتاه آمـدن‌هـاي مـجلـس در بـرابـر بـعـضي اقدامات و اظهارنظرهاي مسئولان دولتي چه مفهومي دارد؟ و آخرين واژه‌اي هم كه تعريف مجدد آن در »لغت‌نامه ملي« ضـرورت دارد، »اصـولـگـرايـي« است. اين لغت‌نامه مشخص خواهد كرد كه آيا تنها نشانه اصولگرايي، تسليم و سكوت در برابر اقدامات و اظهارات »دولت نهم و رئيس آن« است يا افرادي مانند ناطق نوري، محسن رضايي، علي لاريجاني، قاليباف، باهنر و ... نيز مي‌توانند براي خود نام اصولگرا را انتخاب نمايند؟

جمهوري اسلامي

«پيرامون اظهارات سخيف ساركوزي» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ وزارت امورخارجه با احضار سفير فرانسه در تهران مراتب اعتراض شديد جمهوري اسلامي ايران نسبت به اظهارات سخيف و خارج از نزاكت نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه را به وي ابلاغ كرد و از پاريس در اين زمينه توضيح خواست . اين براي نخستين بار نيست كه نيكلا ساركوزي اين يهودي زاده مجاري الاصل با اظهاراتي برخلاف شئون ديپلماتيك و با بكارگيري جملات نامناسبي درباره ايران به قضاوت و موضع گيري مي پردازد.

نامبرده در هفته گذشته طي نشستي در كاخ اليزه به مناسبت شصتمين سالگرد صدور اعلاميه جهاني حقوق بشر با حضور عده اي از شخصيت هاي داخلي و خارجي از جمله « جيمي كارتر » رئيس جمهور اسبق آمريكا و « كوفي عنان » دبيركل سابق سازمان ملل گفت مايل است درباره وضعيت ايران چند كلمه اي صحبت كند. وي با اشاره به مواضع رئيس جمهور كشورمان در مورد اسرائيل افزود : « براي من غيرممكن است دست كسي را بفشارم كه جرات كرده بگويد اسرائيل بايد از نقشه جهان محو شود. كاملا آگاهم كه رئيس جمهور ايران حتي نماينده همه مسئولان دولتي ايران هم نيست چه برسد به نمايندگي همه مردم اين كشور. اگرچه مي دانم گفت وگو با رهبران ايران در مورد مسئله هسته اي اين كشور ضروري است ولي نمي توانم با شخصي كه خواستار محو اسرائيل است بر سر ميز مذاكره بنشينيم . به خوبي مي دانم كه ما بايد مساله حركت ايران به سوي دستيابي به بمب هسته اي را كه شايد جدي ترين بحران بين المللي باشد حل و فصل كنيم و آگاهم كه حل و فصل اين مسئله بدون گفت وگو با مسئولان ايراني ميسر نمي شود. كشورهاي مختلف و شايد روزي هم آمريكا و فرانسه دست مقامات ايراني را بفشارند ولي جامعه ايران بايد به اين بينديشند كه چه كساني به نام اين جامعه و به نمايندگي از آن يا ديگران گفت وگو مي كنند » .
 
درخصوص اظهارات سخيف مداخله جويانه و خارج از نزاكت ساركوزي نكات فراواني وجود دارد كه لازم است هر يك از موارد به درستي و بطور شفاف بيان شود تا نامبرده حدود خود را بهتر درك نمايد و از اين پس در حد و اندازه اش و به تناسب جايگاهش سخن بگويد. پيشاپيش لازم است مقامات و طرفهاي عاقلتر در فرانسه اصول سخن گفتن از موضع يك مقام ارشد فرانسوي در حد رئيس جمهور را مطابق « عرف ديپلماتيك » به نامبرده بياموزند و به وي تعليم دهند كه اظهارات نامطبوع و مداخله جويانه اش فقط به مشكلات روزافزون فرانسه دامن مي زند و فقط باعث خشنودي موقت مشتي عوامل صهيونيست مي شود. البته با در نظر گرفتن سوابق ساركوزي اين شايد خوش خدمتي جديدي باشد ولي قطعا كمكي به منافع ملي فرانسه محسوب نخواهد شد بلكه اقدامي سراسر زيان و پلشتي و ناكامي است . بعلاوه مسائل و نكات زير هم قابل توجه و تاكيدند؛

1 ـ ملت ايران به هيچ دوست و دشمني اجازه نخواهد داد كه به رئيس جمهور اين كشور تحت هيچ شرايطي اهانت كند . اينكه ملت ايران در پاي صندوقهاي راي به چه كسي راي داده و بدهد موضوعي صرفا داخلي است و اين ملت بزرگ هيچگونه حقي براي هيچ بيگانه اي در اين خصوص قائل نيست و گستاخي هيچ كس در اين زمينه را تحمل نخواهد كرد.طبعا در ايران عزيز همه آحاد ملت و گروههاي سياسي در چارچوب قوانين موضوعه و از جمله قانون اساسي از اين حق طبيعي برخوردارند كه نقطه نظرات موافق مخالف اصلاحي و انتقادي خود را نسبت به اركان حكومت ابراز دارند و به قصد اصلاح و بهبود شرايط جاري كشور و به اميد دستيابي به سطوح بالاتري از رضايتمندي جامعه نقطه نظرات خود را بيان كنند ولي در خارج از اين چارچوب متين و منطقي آحاد ملت به هيچ بيگانه اي اجازه نخواهد داد كه براي آنها تعيين تكليف نمايد و يا بر عملكرد و تصميم آنها و نتايج آن خرده بگيرد بويژه آنكه نيكلاي ساركوزي با آن عملكرد جنون آميز و نژادپرستانه عليه رنگين پوستان و مهاجرين باشد. آقاي ساركوزي اگر اهميتي براي افكار عمومي قائل مي بود قاعدتا به خودش اجازه نمي داد در سالگرد تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر از رژيم نژادپرست اسرائيل كه موجوديت و عملكرد و جناياتش به وضوح سمبل تروريسم دولتي است و كارنامه سياهش مغاير بندبند مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر است سخن بگويد و حيثيت فرانسه را بيش از پيش در اين مقوله خدشه دار كند.اين اظهارات ساركوزي در شرايطي كه دنياي معاصر از جنايات جنگي اسرائيل در نوار غزه و كرانه باختري به خشم آمده بسيار شرم آور است و دقيقا به منزله جانبداري آشكار فرانسه از جنايات صهيونيستها ارزيابي مي شود و نمود عيني نژادپرستي ساركوزي محسوب مي گردد.

2 ـ اشارات و ادعاهاي ساركوزي پيرامون حركت ايران به سوي دستيابي به بمب هسته اي نيز دقيقا در چارچوب القائات مشترك آمريكا و رژيم صهيونيستي صورت گرفته است . لازم است وزارت خارجه فرانسه و ساير مراكز مرتبط اطلاعات و گزارش هاي مربوط به بررسيها و نظارتهاي مستمر آژانس بين المللي انرژي هسته اي از روند فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران را در اختيار ساركوزي قرار دهند تا وي در اظهارات رسمي خود تجديدنظر كند و از تكرار ادعاي واهي « موساد » و « سيا » اجتناب نمايد. ساركوزي حتما از اخبار و گزارش هاي سياسي روزهاي اخير جهان آگاه است و مي داند بوش كوچك و « كانداليزا رايس » در مورد انتشار گزارش هاي دروغ و دستكاري شده « سيا » و پنتاگون و وزارت خارجه آمريكا درخصوص عراق اعترافات تكان دهنده اي داشتند و از مردم آمريكا و تمامي كسانيكه از نتايج انتشار چنان گزارش هاي كذبي رنج ديده اند عذرخواهي كردند.البته پذيرش اين واقعيت هاي تلخ و دردناك براي عناصر چشم و گوش بسته اي همچون ساركوزي بسيار سخت و غيرمنتظره است ولي نامبرده بايستي اين نكته را درك نمايد كه در اين زمينه هم توسط آمريكا و اسرائيل به راه انحرافي و بدفرجامي كشانيده شده است . امروزه حتي در آمريكا هم حكومت و مردم اين كشور از رفتار جنون آميز بوش كوچك و طيف جنگ افروز نومحافظه كاران فاصله گيرند. طبعا مشاورين عاقل و آينده نگر در فرانسه هم بايستي ساركوزي را از ادامه اين مسير انحرافي و ناكام باز دارند و به وي بفهمانند كه گزارش هاي رسمي آژانس صحت عمل و عدم انحراف ايران را بارها به اثبات رسانده است .

3 ـ موضوع مهم ديگر اينست كه متناسب با عملكرد جنون آميز طرف فرانسوي بايستي در مناسبات سياسي ـ اقتصادي ـ صنعتي خود با اين كشور تجديدنظر كنيم . طبعا به مصلحت ما نيست كه بازارهاي پرسود ايران را به روي صنايع بي رمق و غيراستاندارد فرانسه بگشائيم . توسعه مناسبات ما با فرانسه حتي بدون در نظر گرفتن مواضع خارج از نزاكت ساركوزي هم قابل توجيه نيست و بايستي در معرض تجديدنظر قطعي قرار گيرد. فرانسه براي مشاركت ايران در مسائل منطقه از ايران براي شركت در اجلاسي در پاريس دعوت بعمل آورده است . عدم حضور ما در آن اجلاس با توضيحات رسمي و رسانه اي مي تواند مراتب ناخرسندي و اعتراض ايران به مواضع غيراصولي فرانسه را بازگو كند و به رخ بكشد. اين موارد به همراه تجديدنظر در مناسبات يكطرفه و پايان دادن به سواستفاده هاي مستمر فرانسه از بازار ايران كمترين واكنش ما نسبت به فرانسويهاي پر ادعا محسوب مي شود و به آنها مي فهماند كه از اين پس حد و اندازه و « وزن محدود » خود را در اظهارات و مواضع خود در نظر بگيرند و بيش از اين گزافه گوئي نكنند كه كسي آنرا تحمل نخواهد كرد.

مردم سالاري

«گرانفروشي دولت ها» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم محمد حسين روانبخش است كه در آن مي‌خوانيد؛

1- درزمان حاکميت دولت آقاي خاتمي که نه خبري از سهميه بندي بنزين و نه فروش آزاد بنزين بود، دو تن از نمايندگان اقتصاددان مجلس هفتم در مخالفت با افزايش قيمت بنزين از 80 تومان به 100 تومان، از گرانفروشي دولت سخن گفتند و اعلام داشتند که نرخ تمام شده بنزين براي دولت 25 تا 34 تومان است.يکي از اين دو نماينده هم اينک رئيس مرکز پژوهش هاي مجلس  است و مي توان از او پرسيد که آيا در دولت نهم گرانفروشي بنزين اتفاق نيفتاده و نرخ تمام شده بنزين براي اين دولت چقدر است که بنزين آزاد را ليتري 400 تومان به  مردم مي فروشد؟

2- بنزين 400 توماني زماني قيمت گذاري شد که نفت قيمتي حول و حوش  100 دلار داشت قيمت بنزين در دنيا براساس نرخ بالاي نفت تعيين مي شود. اگر ملاک اين نرخ گذاري خريد بنزين از خارج از کشور باشد (و به توليد داخل کاري نداشته باشيم) آيا حال که قيمت نفت کمتر از 40  دلار شده، نبايد  قيمت بنزين آزاد براي مردم ايران هم ارزان تر شود وآيا اين سوال را نبايد پرسيد که گرانفروشي دولت مضاعف شده است؟

3- ممکن است دولت استدلال کند که اقتصاد ايران از اقتصاد دنيا جدا است (چنانکه چندي قبل محمود احمدي نژاد چنين نظري ارائه داد) و بدين ترتيب، قيمت بنزين آزاد در ايران را کاملا  مستقل و نامربوط به قيمت نفت و بنزين در دنيا بداند! در اين صورت بايد پرسيد وقتي وزير بازرگاني تاکيد کرده که «موج کاهش قيمت هاي جهاني به ايران خواهد رسيد» از چه چيزي سخن گفته است؟ و اگر بنا است چنين اتفاقي بيفتد چرا دولت خود در مقابل اين کاهش قيمت ايستاده و  بنزين را همچنان گران به مردم مي فروشد؟!

4- سهميه بندي بنزين با اين شکل و شمايل هيچ نشاني از عدالت ندارد. ارزان فروشي بنزين (اگر نفت 100 توماني را ارزان فروشي بدانيم و به نظريه هايي که براي دولت قبل ارائه مي شد بي توجه باشيم) براي عده اي خاص و گرانفروشي براي عده اي ديگر، واقعيتي انکارناپذير است. چنين سهميه بندي هايي اگر قرار است در طرح  تحول اقتصادي هم وجود داشته باشد که واي به حال همه! دولت نهم بعداز يک سال و نيم از سهميه بندي بنزين هنوز نتوانسته هيچ منطق جديدي ارائه دهد و همچنان خانواده اي که چند خودرو دارد، سهميه بيشتري از خانواده هاي مستضعف مي برد. سهميه هاي مازاد زيادي فروخته مي شود و از اين بابت بعضي ها سودهاي خوبي به جيب مي زنند.
داستان بنزين داستان غم انگيزي است و وقتي اين غم عميق تر مي شود که ياد گرانفروشي دولت خاتمي بيفتيم.

رسالت

«پاسخ‌هاي عالمانه» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ رسالت به قلم محمدكاظم انبارلويي است كه در آن مي خوانيد؛آيت الله هاشمي  رفسنجاني درهمايش، اصل 44  موانع و راهكارها”، عملكرد دستگاه‌ها را در  اجراي اصل 44 خوب ندانست و در مقام آسيب شناسي آن گفت : پاسخ‌ها را عالمانه پيدا كنيم . عملكرد دولت، مجلس ،‌ مجمع تشخيص مصلحت در اين باره خوب نبوده است . وي خطاب به بسيجيان گفت : “شما بيش از همه بايد  احساس وظيفه اجرايي داشته باشيد . انتظار مي‌رود بسيجيان در اجراي فرمان  رهبري و پياده كردن مهمترين اصل سياست‌هايي كه سخت مورد نياز ماست پيشتاز باشند .” اين همايش به همت بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي استان تهران برگزار شده بود .

دولت تا كنون 37 هزار و 600  ميليارد تومان از سهام شركت‌هاي صدر اصل 44 قانون اساسي را واگذار كرده است كه فقط 10 هزار و 900 ميليارد  تومان آن مربوط به سال جاري بوده است . اين در حالي است كه در طول خدمت دو دولت گذشته فقط 2 ميليارد  و هفتصد ميليون تومان از دارايي‌هاي دولت واگذار شده بود . با اجراي سياست‌هاي صدر اصل 44  قانون اساسي قرار است بين 150 تا 160 هزار ميليارد  تومان از دارايي‌هاي دولت واگذار شود .اگر اين واگذاري مطابق آنچه كه در لايحه قانوني اجراي سياست‌هاي اصل 44 آمده، تحقق يابد بودجه سال آينده  دولت و نيز بودجه‌هاي سال‌هاي برنامه پنج ساله پنجم را مي‌توان بدون اتكا به نفت تدوين كرد .

كل اتكا بودجه كل كشور در سال‌هاي اجراي برنامه پنج ساله چهارم مطابق جدول شماره 8 پيش‌بيني عوايد حاصل از نفت 81 ميليارد  دلار است . رقم واگذاري‌ها چيزي نزديك به دو برابر اين رقم مي‌باشد.بنابراين دولت و مجلس حداقل در بودجه سال 87 روي رقم بيش از 10 هزار و 900 ميليارد  تومان در بخش منابع مي‌توانستند حساب باز كنند و اگر واگذاري‌ها شتاب معقولي به خود بگيرد حداقل سال آ‌ينده 30 هزار ميليارد  تومان واگذاري خواهيم داشت كه اين رقم 2 برابر رقمي است كه طبق سال آخر برنامه چهارم روي پول نفت حساب باز كرده‌ايم .

اگر نظام به طور اعم و دولت به طور اخص بتواند ده درصد از سرمايه 1000 ميليارد  دلاري ايرانيان خارج از كشور را جهت سرمايه‌گذاري در داخل و خريد دارايي‌هاي دولت جلب كند، اهداف اجراي اصل 44  را تحقق يافته بايد ببينيم .اگر هم‌چنين توفيقي پيدا نشد همين سرمايه‌هايي كه درداخل وجود دارد اگر به خوبي مديريت شود انتقال قدرت اقتصادي  به مردم در حوزه اقتصاد را مي‌شود به راحتي عملياتي كرد .قانون سياست‌هاي كلي اصل 44 شامل  91 ماده است كه در ده فصل به تصويب مجلس و نيز مجمع تشخيص مصلحت رسيده است . اين قانون در 31 تيرماه همين امسال به دولت ابلاغ شده و دولت در اين مدت  تا كنون گام‌هاي خوب و موثري برداشته است .

اينكه از بسيج و بسيجيان بخواهيم در پياده كردن اين اصل دولت و نظام را ياري دهند به لحاظ معنوي كار خوبي است اما اگر بسيج يا بسيجيان بخواهند در اين وادي وارد شوند حداقل بايد 150 ميليارد  دلار پول ته كيسه آنها باشد . لذا دعوت از آنان با توجه به اين واقعيت يك شوخي است .قرار است با اجراي اصل 44 ميلياردها دلار از دارايي‌هاي دولت واگذار شود و دولت با اين منابع عظيم ماموريت‌هايي كه در همين قانون پيش‌بيني  شده را عملياتي كند. چنين منابعي در بساط بسيج اصلا وجود ندارد، لذا تعارف را بايد كنار گذاشت. چنين همايش‌هايي بايد با صاحبان سرمايه و كساني كه به اصطلاح دستشان به  دهانشان مي‌رسد برگزار شود تا موانع و راهكارها در آن نشست‌ها با توجه به مطالبات دو طرف صريح و شفاف مورد ارزيابي و دقت قرار گيرد .

اگر بخواهيم عالمانه پاسخ‌ها را پيدا كنيم بايد اول ديد سوالات و ابهامات چيست ؟ چرا يك ايراني سرمايه خود را بر مي‌دارد و با همه ريسك‌هايي كه دارد به آن سوي مرزها  مي‌برد، اما حاضر  نيست در  ايران  آن را براي مردم خود در جهت رونق اقتصادي و ايجاد اشتغال به كار گيرد.

اين مشكلي نيست كه طي سه سال اول دولت نهم ايجاد شده باشد. رفتار دولت‌هاي پيشين در تصدي‌گري و انحصارات، بي‌تاثير در پديداري اين رويكرد نبوده است. دولت با اعتماد سازي بايد ثابت كند كه مي‌خواهد بنگاه‌ها را واگذار كند و يك شرايط آ‌زاد براي رقابت را به وجود آورد و ديگر نمي‌خواهد تاجر ،‌ كشاورز يا صنعت كار باشد.

صداي عدالت

«درآمدهاي نفتي و اقتصاد خاکستري» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه ي صداي عدالت است كه در آن مي‌خوانيد؛ تداوم اقتصاد جهاني و نياز روزافزون دنيا به انرژي از جمله چالش هايي است که اقتصاد ايران را تحت تاثير قرار داده است. از يک نگاه افزايش درآمدهاي نفتي، فرصتي براي کشور ما محسوب مي شود که موجب افزايش درآمد ارزي شده است، اما از سوي ديگر مديريت اين منابع درآمدي از جمله چالش هاي جدي دولت محسوب مي شود. در حال حاضر اقتصاد ايران، اقتصادي مبتني بر درآمد نفت است و هر تحولي حتي کوچک بر شاخص هاي اقتصادي کشور ما تاثيرات بسزايي خواهد داشت. عقلا نيت اجرايي يا به تعبير ديگر عقلا نيت ابزاري امروز از ضروريات اقتصاد محسوب مي شود. نفت کليدي ترين و در عين حال سياسي ترين کالاي دنياي امروز است و از همين رو سياستگذاري نفتي کشور هاي نفت خيز در واقع بخش عمده اي از سياستگذاري ملي اين کشورها را تشکيل مي دهد. همين امر اهميت توجه به نفت و فرآورده هاي نفتي را دو چندان کرده است. نفت اهميت زيادي در اقتصاد ايران دارد، هم به لحاظ جايگاه آن در توليد ناخالص داخلي کشور و هم به لحاظ سهم درآمدهاي نفتي در بودجه دولت و نيز منابع ارزي کشور، اما نقش نفت به همين جا خاتمه نمي يابد. در حال حاضر فعاليت هاي مربوط به نفت و گاز به خصوص در صنايع و بخش هاي بالادستي جزء سودآورترين فعاليت هاي اقتصادي کشور است، به طوري که به رغم شرايط محيطي و بين المللي، شرکت هاي نفت و گاز بين المللي علاقه مند به فعاليت در اين بخش ها هستند.

از آنجا که به طور کلي بخش هاي اقتصادي که ارتباط نزديکي با بازارهاي بين المللي داشته و سرمايه گذاري خارجي در آنها صورت مي گيرد کارآمدترين بخش هاي اقتصادي هستند و انتقال فناوري و دانش نوين توليد، عمدتاً از طريق اين بخش ها صورت مي گيرد و نيز به دليل مزيت هاي نسبي فعاليت هاي پايين دستي صنعت نفت که در حال حاضر موتور محرکه رشد و توسعه اقتصادي کشور است، شرايط ايجاب مي کند از طريق اصلاحات ساختاري، بهره وري بخش نفت را افزايش داده و رشد و توسعه اقتصادي کشور را تسريع داد. گزارش اخير بانک جهاني از اوضاع اقتصادي جهان نشان مي دهد ايران در ميان کشورهاي در حال توسعه نفت خيز، جزء معدود کشورهايي بوده است که نتوانسته از اين اوضاع بهره برداري مناسب کند لذا بايد با بررسي و تصحيح سياست هاي اقتصادي و بين المللي کشور، زمينه لازم جهت رفع مشکلات پيشروي اين صنعت مهم و مادر را به صورت جدي و پيگير ايجاد کرد تا کشور به جايگاه واقعي خود در بهره برداري درست از اين نعمت خدادادي گام بردارد. آنچه در وابستگي اقتصاد کشور به درآمدهاي صادرات نفت عنوان مي شود اين موضوع را مطرح مي کند؛ موضوعي که همواره در يکصد سال اخير پيش روي روشنفکران بوده و اينکه آيا اين ماده نعمت است يا نقمت عامل توسعه است يا مانعي براي آن؟ حال اين وابستگي را از دو جهت مورد بررسي قرار مي دهيم:؛

‏1- وابستگي به درآمد صادرات نفت به عنوان بخش مهمي از درآمدهاي دولت2- وابستگي فعاليت هاي اقتصادي کشور به خصوص در بخش صنعت و خدمات به واردات کالاهاي سرمايه اي و واسطه اي و در نتيجه نياز به درآمدهاي ارزي حاصل از صادرات نفت. واضح است که اتکاي دولت به درآمدهاي نفتي نامطلوب است زيرا مخارج دولت به خصوص در اعتبارات جاري و براي اداره سازمان هاي دولتي هزينه هايي هستند که خصلت دائمي دارند. حتي هزينه هاي عمراني براي قسمت عمده آنکه طرح هاي غيرانتفاعي است خاصيت بلندمدت دارند و با انجام اين طرح ها هزينه هاي تعمير و نگهداري آنها وجود دارد. وابسته کردن اين مخارج به درآمدهاي نفت که فوق العاده پرنوسان است غيرمنطقي بوده و صحيح نيست به همين دليل دورانديشي و لزوم ايجاد يک ماليه سالم و پايدار ايجاب مي کند که اتکاي بودجه دولت به خصوص بودجه جاري را به درآمد هاي نفتي کاهش داده و سعي شود هزينه ها مبتني بر درآمدهاي مالياتي شود. مشکلاتي که اتکا به درآمدهاي دولت در بودجه بر درآمدهاي حاصل از صادرات نفت ايجاد مي کند بسيار دامنه دار است. هنگامي که درآمد هاي دولت به علت تنزل قيمت ها و کاهش درآمد ناشي از صادرات نفت کاهش مي يابد دچار کسري بودجه عمومي مي شويم. از آنجا که هزينه هاي بودجه عمومي به خصوص هزينه هاي جاري بسيار انعطاف ناپذير هستند دولت ممکن است ناگزير به استقراض شود که مي تواند اثرات نامطلوبي ايجاد کند. اتکاي کشور به درآمد هاي نفتي و ارز حاصل از صادرات نفت از طريق تغييراتي که در موازنه پرداخت ها و ذخاير ارزي کشور روي مي دهد اثرات منفي بر اقتصاد کشور دارد.

کاهش ناگهاني درآمد هاي ارزي با توجه به بي کشش بودن تقاضا براي واردات کالاهاي سرمايه اي و واسطه اي و مصرفي ضروري، توليد کشور را تحت تاثير فشار داده و شرايط رکود را در فعاليت هاي اقتصادي ايجاد مي کند. همانگونه که در سال هاي گذشته نيز مشاهده شده است، نوسان قيمت هاي جهاني نفت اثرات ناگهاني و نامطلوبي را بر اقتصاد ايران و به خصوص بخش توليد گذاشته است. آنچه همه کارشناسان بر آن تاکيد دارند رهايي از وابستگي به درآمدهاي نفتي است. برخي بر اين باورند که اين درآمدها و اتکا به ارزهاي نفتي عامل بيماري اقتصاد ايران و عدم رشد بخش هاي مختلف اقتصاد ملي است. اما آنچه روشن است اين نکته است که درآمدهاي نفتي به خودي خود عامل عقب ماندگي نيستند و دليل اصلي اين امر اتکاي بيش از اندازه به ارز حاصل از صادرات نفت و عدم برنامه ريزي صحيح و اصولي براي اين سرمايه ملي است. البته حرکت در جهت اقتصاد بدون نفت به معناي عدم توجه به صنعت نفت و گاز نيست چرا که ايران به لحاظ سرشار بودن از نفت و گاز از جايگاه ممتازي در سطح جهان برخوردار است. يکي از واقعيت هاي موجود اين است که عمده ترين و اصلي ترين منبع قابل اعتماد و اتکا در توسعه اقتصادي و صنعتي منابع غني نفت و گاز است. کشور ايران نيز به دليل بهره مندي از اين منابع سرشار لاجرم بايد در طراحي اقتصادي خود بر اين ذخاير تکيه کند.

افزايش 40 درصدي تقاضاي نفت که طي سال هاي 2004 تا 2008 رخ داد و متعاقب آن افزايش قيمت نفت، کشورهاي صادرکننده نفت را بي نصيب از سرمايه گذاري ها نگذاشته است. با توجه به جايگاه بخش نفت در اقتصاد کشور و چالش هايي که رشد تقاضا در داخل ايجاد کرده است، ضرورت ارتقاي کارآيي اين بخش در سطح ملي به وجود آمده است. سرمايه گذاري هاي کلان که در بخش نفت و صنايع پايين دستي و جانبي صورت گرفته است مي تواند منبع قابل اعتماد و اتکاي اقتصادي براي کشور شود و با استفاده از درآمدهاي حاصل از آن مي توان به توسعه در بخش هاي ديگر کمک کرد. توان اقتصادي موجود در کشورهاي توسعه يافته، حاصل اجراي برنامه هاي توسعه در مدت قريب به نيم قرن است و از ديدگاه برخي از کارشناسان براي انباشت سرمايه لازم، در کوتاه و ميان مدت، هيچ راهي جز سرمايه گذاري با برنامه و اصولي در صنعت نفت به منظور صادرات نفت و پالايش آن براي مصرف داخلي و توليد فرآورده هاي پتروشيمي با کيفيت بالا و در کنار آن استفاده عقلاني از درآمدهاي عظيم نفتي است.

صندوق ذخيره ارزي در برنامه سوم توسعه روزنه اميدي براي اصلاح اين ساختار در اقتصاد ايران بود اما برداشت هاي غيراصولي و مقطعي و بدون برنامه ريزي جايگاه اين بخش را دچار ترديد مي کند، ترديدي که چشم انداز اميدوارکننده اي براي اقتصاد کشورمان پيش رو نمي گذارد، منابع عظيم نفتي هر چقدر هم زياد باشند روزي به پايان خواهند رسيد، آنگاه در صورت عدم استفاده بهينه از اين منابع خدادادي نسل هاي آينده و وارثان اين مرزوبوم جز با حسرت و اندوه به تاريخ گذشته خويش نخواهند نگريست.‏

ابتكار

«روند رو به گسترش شيطان پرستي؛چه کسي مسئول است؟» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار است كه در آن مي‌خوانيد؛با اين که مدتي است گروه هاي تحقيقاتي در حوزه و دانشگاه نسبت به ورود و فعاليت جنبش هاي فکري مخرب مانند شيطان پرستي به ايران هشدار داده اند، اما هنوز براي مقابله با اين گروه هاي فکري، نظام اطلاع رساني منسجمي وجود ندارد و آثار و نمادهاي آنان به راحتي در حال افزايش است. تاسف انگيزتر اين که بسياري از جوانان ناآگاهانه و ناخواسته به تبعيت از مرام فکري شيطان پرستان مي پردازند. طبق گزارشي که روزنامه جام جم وابسته به صدا و سيماي جمهوري اسلامي منتشر کرده است; ستاره صبح يا پنتاگرام، صليب وارونه، صليب شکسته يا چرخ خورشيد، سر بز، عدد 666، خفاش، ماسک حيوانات درنده، برهنه پوشي و... از جمله نمادهايي هستند که اين روزها با رنگ ها و شکل هاي جذابي به عنوان نگين انگشتر، گردنبند، دستبند، پيراهن، شلوار، کفش، ساعت و... مشتريان جوان را به سوي خود جذب مي کنند. شايد حتي توليدکننده ايراني اين وسايل و پوشاک هم نداند که معني و مفهوم اين نمادها چيست و به دليل تاکيد بيش از حد بر زيبايي ظاهر محصولات و البته تقليد از نمادهاي غربي، استفاده از آنها در بازار تزئينات و پوشاک ايران در حال افزايش است و متاسفانه هنوز اطلاع رساني دقيقي نسبت به اين نمادها در جامعه وجود ندارد.

شيطان پرستي ياsqtanism تنها به معني ساده پرستش و عبادت شيطان نيست، بلکه خود فلسفه اي فکري محسوب مي شود که تاريخ خاص خود را دارد. به اعتقاد کارشناسان، شيطان پرستي نخستين بار در انگلستان به وجود آمد و اين هم به دليل وفور جادوگران در اين کشور بوده است. امروز شيطان پرستان معتقدند که شيطان در طبيعت هر انساني وجود دارد که بايد با لذت هاي جسمي و جنسي آن را به کمال رساند. اسماعيل شفيعي سروستاني، محقق مي گويد: بشر امروز 400 سال است که به شيطان پرستي روي آورده و علت آن هم خستگي از ازدحام تکنولوژي، غيبت آموزه هاي ديني، تجربه پايان تاريخ غرب و به صدا درآمدن زنگ دين و معنويت است. آنتون لاوي آمريکايي يکي از افرادي است که در سال 1966 اين شاخه فکري را شکلي فلسفي داد و با تاسيس کليساي شيطان، او را فرمانرواي کل زمين خواند، البته پيروان زيادي هم جذب کرد; اما چرا اين گروه فکري توانست فعاليت خود را گسترش دهد، پرسشي است که کارشناسان ديني پاسخ هاي متفاوتي داده اند.

شايد جدي ترين موضعگيري مسئولان کشور را بتوان به صحبت هاي جانشين قبلي فرمانده نيروي انتظامي نسبت داد که چند ماه پيش، از ورود 50 فرقه شيطان پرستي به ايران خبر داد که تاکنون به ترجمه، چاپ و توزيع بيش از 200 عنوان کتاب اقدام کرده اند. سرتيپ حسين ذوالفقاري، اصول مشترک اين گروه هاي فکري را انحراف از اديان حنيف، وعده هاي کاذب و سو»استفاده جنسي دانست و گفت: اين گروه ها داراي کتاب هايي به زبان لاتين هستند و با تجمع در بوستان ها و تفرجگاه ها با مردم درباره مسائل جاري و فکري به بحث و گفتگو مي پردازند. وي از رسانه ها و خانواده ها مي خواهد تا نسبت به شبهات فکري اين گروه ها حساس باشند.

به تازگي علاوه بر دبيرکل اتحاديه تشکل هاي سياسي دانشگاه آزاد که از ترويج فرقه هاي فکري الحادي در دانشگاه ها خبر داده بود، معاون فرهنگي نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه ها نيز يکي از نگراني هاي موجود در مراکز آموزش عالي را اجراي برنامه هاي شيطان پرستي دانست، در حالي که نسبت به اين گروه هاي فکري شناخت کافي وجود ندارد. در سال هاي اخير گروه هاي شيطان پرستي با راه اندازي سايت هاي اينترنتي و وبلاگ هاي متعدد به ترويج انديشه ها و سمبل هاي فکري خود برآمده اند. يکي از شرايط عضويت، مصرف مواد تخديري از جمله کوکائين، حشيش و قرص هاي اکس است. مروري بر اصول فکري اين گروه ها نشان مي دهد که اين اصول، دقيقا انسانيت انسان را هدف قرار داده است. در اين اعتقادات حرف هاي درست و نادرست بهم آميخته شده و ايدئولوژي شيطاني به سبب اين که حرف هاي درستي هم دارد، امکان تداوم و تحقق در آينده را خواهد داشت و در کنار آن نگرش هاي باطل، خشونت، هوس و اعمال غيرانساني را عملي مي کند. شيطان پرستان معمولا بر دست و دلبازي به جاي خساست، انتقام و خونخواهي، مسئوليت در برابر مسئول، لذت فيزيکي و رواني و... تاکيد مي کنند.

همان طور که مشاهده مي شود، گاه شيطان  پرستان اصول فکري صحيحي را چنان بيان مي کنند که باعث جذب مخاطبان مي شود، در حالي که هدف چيز ديگري است. سرتيپ احمد محمدي فر، جانشين پليس آگاهي کشور هم رشد شيطان پرستي را در ايران بيشتر در ميان افرادي مي داند که ارزش هاي اخلاقي و ديني ضعيفي دارند. در مجموع شيطان پرستان در تمام نقاط دنيا به لذات جنسي، خشونت، آزار و شکنجه ديگري به فجيع ترين حالت و... مي پردازند و انجام اين اعمال منجر به ارتقا و کمال معنوي آنان خواهد شد. به اعتقاد کارشناسان; روشن ترين راه براي مقابله با موج رو به گسترش شيطان پرستي، دادن بينش است. وقتي يک دانشجو بداند قرار است از نيروي او چه سو»استفاده هايي شود و مروجان شيطان پرستي مي خواهند تا مردم را مثل گوسفند به خدمت بگيرند و با برنامه ريزي قصد دارند توان فکري و بدني او را بازيچه قرار دهند، به هيچ عنوان تحمل نخواهد کرد. مظاهري سيف، پژوهشگر علوم ديني در پاسخ به اين پرسش که چرا اطلاع رساني در اين خصوص در کشور ما ناچيز است، مي گويد: چه کسي اطلاع رساني کند; در حالي که کساني که اين مسئوليت را به عهده دارند، چيزي از آن نمي دانند.

آسيب  بزرگ «خود کارشناس  پنداري» مسئولان فرهنگي باعث شده است که نه کارشناسان بخوبي رشد کنند و نه مسئولان، عملکرد موثري ارائه دهند. به هر حال در جامعه ما هنوز شناخت  درستي نسبت به شاخه هاي فکري نوظهور و الحادي مانند شيطان پرستي وجود ندارد; در حالي که اين گروه ها به کشور ما وارد شده و به عضوگيري هم پرداخته اند. مظاهري سيف معتقد است; ابتدا بايد يک نقش ستادي تعريف شود تا برنامه هاي هماهنگي را براي تمام سازمان هاي فرهنگي ارائه کند. اين نقش مي تواند به عهده سازمان ملي جوانان يا شوراي فرهنگ عمومي وزارت ارشاد باشد، سپس رسانه ها بويژه رسانه ملي بايد با کارهاي کارشناسي وارد شوند که البته در اين مورد صرف بودجه هاي پژوهشي و هماهنگي با ساير دستگاه ها اهميت دارد. مساله ديگر، سازمان هاي انتظامي و امنيتي است که بايد کارشناسان را از اطلاعات موجود آگاه کنند. به بيان ديگر اين شکاف بين دستگاه هاي دولتي و کارشناسان بايد پر شود. بنابراين شيطان پرستان چه بخواهيم چه نخواهيم با مسموم ترين شعارها و ادبيات فکري وارد کشورمان شده اند. هرچند آمار اين گروه ها در ايران نسبت به ديگر کشورها بسيار پايين است، اما به گفته حجت الله ايوبي، معاون اجتماعي وزير کشور، در حوز ه هاي فکري انجام کارهاي ايجابي ضروري تر از برخوردهاي سلبي است.

دنياي اقتصاد

«در بورس تهران چه مي‌گذرد؟» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن مي‌خوانيد؛سرانجام شاخص قيمت بورس تهران پس از پنج سال و چند ماه، سطح هشت هزار واحدي را لمس كرد. فارغ از افت 30درصدي سطح عمومي قيمت سهام طي 5ماه گذشته، موضع‌گيري مسوولان اقتصادي كشور درخصوص وضعيت بازار سهام قابل‌توجه است.

در‌ آخرين مورد از اين اظهارنظرها، يكي از مقامات اقتصادي عنوان كردكه براساس گزارش فدراسيون بين‌المللي بورس، بورس تهران از لحاظ كمترين ميزان اثرپذيري از بحران مالي جهاني، سومين بورس جهان معرفي شده است.اين دست اظهارنظرها كه براي مخاطبان عام و در اكثر موارد ناآشنا به بحث‌هاي تخصصي و با هدف بهره‌برداري‌هاي اجتماعي عنوان مي‌شود، در گذشته نيز به وفور ايراد شده است. يكي از نمونه‌هاي بارز و در دسترس چنين اظهار نظرهايي،اعلام كسب عنوان نخست توسط بورس تهران در نيمه اول سال 87 در بين بورس‌هاي دنيا به لحاظ بازدهي بود كه به كرات در آن زمان توسط مسوولان بورس و حتي مديران ارشد كشور نيز مطرح شد.اما درخصوص اين گونه اظهارنظرها توجه به چند نكته ضروري است.

اين دست آمار و ارقام تنها در شرايط رونق قيمت‌ها و صعود شاخص‌ها مورد بزرگنمايي قرار مي‌گيرند و در زمان‌هاي ركود و نزول، اثري از اين اعداد مهم ديده نمي‌شود.وضعيتي كه به گفته رييس پيشين هيات‌مديره سازمان كارگزاران بورس اوراق بهادار، فعالان بازار را رويگردان مي‌كند. بر اساس اين اعتقاد، طرح واقعيت‌هاي موجود مي‌تواند به بهبود شرايط كمك كند و بازي با آمار باعث رويگرداني دست‌اندركاران و فعالان اصلي بازار مي‌شود.اما در واكاوي علت اين امر بايد به جايگاه اجتماعي بورس و ميزان گسترش و همه‌گيري آن در بين توده مردم اشاره كرد. مقايسه ميزان گردش فعلي سهام بورس در تهران (نسبت ارزش معاملات خرد به ارزش بورس) با پنج سال قبل، نشان مي‌دهد كه بورس تهران با وجود افزايش بيش از دو برابري ارزش جاري، با كاهش ارزش معاملات خرد مواجه شده است.

به بيان ديگر به‌رغم عرضه شركت‌ها و صنايع جديد، بورس به دلايل مختلف با خروج سهامداران خرد مواجه بوده است. پديده‌اي كه اولين نتيجه آن كمرنگ‌ شدن نقش بورس در تصميم‌سازي‌هاي اقتصادي به دليل تنزل جايگاه اجتماعي اين نهاد مالي است. در حقيقت با وجود گسترش فيزيكي بورس و ايجاد تالار معاملات سهام در اكثر مراكز استان، بورس عقب‌گرد داشته است كه همين موضوع اجازه اتخاذ هر گونه تصميم اقتصادي را بدون دغدغه ايجاد تنش نزد سرمايه‌گذاران به مسوولان داده است.همچنين به دليل پايين بودن سطح آگاهي از مفاهيم ابتدايي دانش مالي در بين توده مردم، اظهار نظر مسوولان و ارائه آمار و ارقام از سوي آن‌ها در اكثر موارد با واكنش خاصي مواجه نمي‌شود. در حالي كه به عنوان مثال در خصوص صحبت‌هايي مبني بر تاثيرپذيري كمتر بورس تهران از بحران مالي جهاني، بايد توجه داشت كه افت كمتر قيمت‌ها و شاخص‌ها در ايران مرهون وجود دو محدوديت درصد نوسان روزانه و حجم مبنا بوده است و در صورت نبود اين دو محدوديت قطعا بورس تهران نيز بسيار بيشتر از ميزان فعلي افت مي‌كرد.علاوه بر اين، مشاهده مي‌شود كه از سوي برخي مسوولان اقتصادي آمار و اطلاعات بعضا نادرست يا در يك‌بازه زماني خاص ارائه مي‌شود كه در آخرين نمونه مي‌توان به اظهارات وزير اقتصاد در مراسم افتتاح سامانه جديد معاملات بورس و استناد وي به گزارش رييس سازمان بورس به شوراي عالي بورس در خصوص رشد شاخص‌هاي بورس تهران در دوره نزول 40 تا 80درصدي بازار مالي جهاني اشاره كرد.

صحبت‌هايي كه باعث اعتراض قابل توجه سهامداران حاضر در تالار به وزير نيز شد. در نهايت در رابطه با تاثير بحران مالي بايد توجه شود كه اقتصاد ايران در مقايسه با اقتصاد جهاني، مانند مسافر يك قايق و قايق است كه به طور قطع سوراخ شدن يك قسمت قايق منجر به غرق شدن آن خواهد شد، هر چند ممكن است زمان فرورفتن قسمت‌هاي مختلف همزمان نباشد، اما غرق شدن امري حتمي است. در شرايطي كه عدم تصويب طرح كمك مالي به شركت‌هاي خودروساز آمريكايي، باعث سقوط شاخص بورس‌هاي كره و ژاپن مي‌شود، اعلام عدم تاثيرپذيري بورس تهران از بحران مالي، به مانند خوشحالي از فرورفتن سمت ديگر قايق و اطمينان از نجات سوي ديگر است.

سرمايه

«اقتصاد دولتي سرعت گير کاهش قيمت ها» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي سرمايه به قلم حسن بهرامي است كه در آن مي خوانيد؛وزير بازرگاني اعلام کرد با توجه به سقوط قيمت ها در بازار جهاني قيمت کالاهاي اساسي به زودي کاهش مي يابد و موج ارزاني به بازار کالاها مي آيد. کاهش قيمت هاي اقلام داخلي کشور با توجه به کاهش قيمت هاي جهاني را مي توان از دو ديدگاه مورد بررسي قرار داد.

اولين رويکرد کاهش قيمت کالاهاي واسطه اي و مواد اوليه است. از اين جهت که با کاهش قيمت مواد اوليه وارد شده به کشور، محصولات توليدشده داخلي کاهش قيمت خواهند داشت اما اينکه چه ميزان کاهش قيمت مواد اوليه بر کاهش قيمت اقلام تاثير خواهد گذاشت، به ميزان وابستگي محصولات توليدشده به مواد اوليه و ساير نهاده هاي توليد وابسته است چرا که سهم هزينه هاي دستمزد و نرخ خدمات در برخي محصولات برجسته تر است و اين کالاها کاهش قيمت کمتري خواهند داشت. اما نکته مهمي که بايد به آن توجه کرد، خريد محصولات به صورت مستقيم است که با کاهش قيمت هاي جهاني، قيمت بسياري از آنها کاهش چشمگيري داشته است.

مصرف کنندگان اثر اين کاهش را بايد به صورت مستقيم حس کنند چرا که هنگام افزايش قيمت هاي جهاني مردم به سرعت با افزايش قيمت در بازارهاي داخلي مواجه شدند. اما چرا با ارزان شدن قيمت هاي جهاني مردم بايد در انتظار کاهش قيمت باشند، جاي سوال دارد. چنين تاخيري در تجارت کشور، از اقتصاد دولتي ما ناشي مي شود چراکه روند تغييرات و تصميم سازي ها در يک اقتصاد دولتي به کندي صورت مي گيرد اما اين مساله در دنيا دقيقاً برعکس است.

حاکميت بخش خصوصي بر اقتصاد کشورها باعث مي شود روند تصميم سازي بسيار سريع رخ دهد. تدبير دولت در وضعيت کنوني باعث خواهد شد مردم هرچه سريع تر از ارزاني ايجاد شده در جهان استفاده کنند اما نبايد اين ارزاني به قيمت ضربه به توليد داخلي باشد و دولت بايد براي جلوگيري از آسيب رسيدن به توليد داخلي و صادرات، سياست هاي جبراني اتخاذ کند.

در شرايط فعلي و با کاهش قيمت هاي جهاني شايد بخش خصوصي تمايل چنداني به کاهش قيمت ها نداشته باشد زيرا بخش خصوصي به دنبال حداکثر کردن منافع خود است اما حداکثر تلاش دولت بايد ايجاد رفاه براي جامعه باشد و از آنجا که 80 درصد اقتصاد کشور در اختيار دولت است، روند کاهش قيمت ها بايد هرچه زودتر خود را در بازار داخلي نشان دهد اما اقتصاد دولتي به سرعت گير کاهش قيمت ها در شرايط نزول قيمت کالاها در بازار تبديل شده است.
 
بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: