کد خبر ۶۰۶۱۳۰
تعداد نظرات: ۱۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۰ - ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ - 26 April 2018
مهرداد خدیر

عصر ایران-  فارغ از این که جنازۀ پیدا شده در شاه‌عبدالعظیم همان پیکر رضا‌شاه باشد یا نه در روزهای اخیر بار دیگر چند موضوع تاریخی مرتبط با پهلوی اول درست و نادرست مطرح می‌شود.

بخشی از این فضاسازی‌ها البته کار یکی دو تلویزیون ماهواره‌ای فارسی‌زبان است اما وقتی از رضاشاه یا رضاخان میرپنجه یا سردار‌سپه صحبت می‌کنیم یک دورۀ تاریخی را نیز مد نظر داریم و اگر راست باشد که جنازه واقعا مومیایی شده بوده و همان است که می‌گویند طبعا این پرسش درمی‌گیرد که چرا مومیایی و مگر این سنت در ایران رواج داشته است؟

به این بهانه می توان چند نکتۀ تاریخی را یادآور شد:

1- مرگ رضاشاه در ایران اتفاق نیفتاد. در تبعید و در ژوهانسبورگ بود که او درگذشت. در وضعیتی تحقیر آمیز. تو در تبعید باشی و فرزند بر تخت سلطنت نشسته باشد قابل هضم نبود. باتوجه به فاصلۀ 6 سالۀ زمان مرگ – 1323خورشیدی - تا انتقال جسد- 1329خورشیدی - اگر جسد مومیایی نشده بود چه بسا انتقال آن امکان‌پذیر نبود. بنا بر این اصل مومیایی دربارۀ او و به قصد انتقال پس از تغییر شرایط امری محتمل بوده نه این که تصور کنیم چون ما سنت مومیایی نداشته‌ایم از اساس غیر محتمل است. حتی دربارۀ دکتر شریعتی هم گفته می‌شود نوعی مومیایی درباره پیکر او انجام شده چون قرار نبوده به طور دایم در جوار زیبنیه دمشق بماند.

2- هر چند این قول فراگیر است که رضاخان را انگلیسی ها آوردند و چون به خواست آنان برای اخراج کارشناسان آلمانی تن نداد خودشان هم او را بردند اما در هیچ یک از اسناد و از همه معتبرتر خاطرات چرچیل نیامده که علنا خواستار استعفای رضاشاه بوده اند.

اگر رضا شاه شب 25 شهریور 20 تا صبح نخوابیده نه از بیم انگلیسی ها و یأس از هر گونه مقاومت داخلی که می ترسیده روس ها به تهران برسند زیرا دستور اشغال تهران و برچیدن سلطنت را استالین صادر کرده بود و معلوم نیست انگلیسی ها از فروغی خواستند یا خود او بود که انگلیسی ها را قانع کرد تا از روس ها بخواهند دست از انتقام بردارند.

در واقع رضاشاه از ترس روس ها و نه انگلیسی ها از ایران رفت. در روایت های رسمی و در صدا و سیما انگار ابا دارند این را بگویند و نمی دانند دربارۀ استعفای رضا شاه چه بگویند. اگر بگویند انگلیسی ها او را برداشتند آن وقت با آن همه انگلیسی انگلیسی خواندن نمی خواند. اگر بگویند صحنه را ترک کرد چون نمی خواست تهران غارت شود با تبلیغات دیگر سازگار نیست و به همین خاطر این بخش در ابهام مانده است. در حالی که قصه روشن است. از روس ها ترسید و رفت. همین.

در روزهای اول اشغال حتی گویا دستور داده بود در مسیر ورود روس ها خصوصا زیر پل ها بمب گذاری کنند اما وقتی باخبر می شود کار از کار گذشته و روس ها در حال نزدیک شدن به تهران هستند دست به دامان فروغی می شود. جالب این که ذکاء الملک فروغی که خاطرات خود را دقیقا ثبت کرده  دربارۀ آن 22 روز از سوم شهریور تا 25 شهریور 20 هیچ دست نوشته ای باقی نگذاشته و شرح مذاکرات خود با سفیر انگلستان و روسیه را در این 22 روز نیاورده است و کاملا روشن است که عمدی است. اما هر چه هست او از یک کشور اشغال شده یک متحد متفقین ساخت و گرنه بی رودربایستی دمار از روزگارمان درمی آوردند نه که  پل پیروزی لقب بگیریم. فروغی کینه خود را از رضاشاهی که آن همه به او خدمت کرد ولی پس از قضیه دامادش او را 6 سال خانه نشین کرد به کناری نهاد و به ایران اندیشید و حتی نخواست از این فرصت برای ریاست جمهوری خود استفاده کند.

پس اصل استعفایی که به قلم و انشای فروغی است از ترس روس هاست و گویا روس ها تهدید کرده بودند نه تنها بساط سلطنت را برمی چینند که اگر رضا شاه را پیدا کنند قطعه قطعه اش خواهند کرد و از این رو او شتاب داشته هر چه زودتر ایران را ترک کند.این ترس از همسایه شمالی در تمام 37 سال بعد در وجود پسرش هم رخنه داشت تا جایی که هر مخالفتی  را به کمونیست ها نسبت می داد  و حتی گفته می شود از ترس کمونیست ها ابتدا عرصه را بر مذهبی ها تنگ نکرد.

  البته آنان که رضاشاه را حین خروج تحقیر می کنند انگلیس ها بودند نه روس ها و با سه رفتار: تفتیش چمدان ها، واداشتن انتقال اموال و املاک به فرزند و پیاده کردن او نه در هند که قبل تر وعده داده بودند که درآفریقای جنوبی.

3- خدمات عمرانی دوره رضاشاه را نمی توان انکار کرد اما نباید از یاد برد که کارگزاران خود در این خدمات عمرانی و اصلاحی را یک یک از بین برد یا خانه نشین کرد: تیمورتاش، نصرت الدولۀ فیروز، محمد علی فروغی و علی اکبر داور.

سوء تفاهم به خاطر این است که ما دوره ها را عینا همان افراد قلمداد می کنیم. یا به این سبب که در روایت های رسمی اصرار دارند تنها سید حسن مدرس را در مقابل رضاشاه تصور کنند و هر که روایت رسمی را نپذیرد انگاربه جانب رضا شاه گرایش می یابد. در حالی که اگر نوع رفتار با نزدیک ترین کسان گفته شود اثرگذاری بیشتری دارد. از این روست که وقتی صحبت از حضور آیت الله کاشانی در مراسم تاج گاری رضاشاه می شود خیلی ها تعجب می کنند. اما با تاریخ که نمی توان شوخی کرد و هر چه را دوست داشتیم بگوییم و هر چه را نپسندیدیم حذف کنیم.

4- این جسد اگر هم واقعا جسد او باشد فراتر از یک جسد نیست و ارزش نمادین هم ندارد و بهتر از این امکان اطلاع رسانی و رفع ابهام وجود داشت و دارد. انقلاب اسلامی در سال 1357 تنها محمدرضاشاه را برنینداخت. بلکه سلطنت را کنار زد و از این حیث بین جسد رضاشاه و ناصرالدین شاه تفاوتی نیست هر چند که آخرین پادشاه کلاسیک ایران به معنی واقعی کلمه ناصر الدین شاه بود وجانشینان او که در چارچوب مشروطه باید سلطنت می کردند با تصور سنتی از یک پادشاه کلاسیک تفاوت داشتند. بی سبب نیست که تا کلمه شاه را می شنویم همه به یاد ناصرالدین شاه قاجار می افتند نه پادشاهان دیگر و تصاویر او بر روی قوری و گلدان و قلیان همه جا هست.

این که سلطنت طلبان جنازه رضا شاه را عَلَم کنند هم طنز تاریخ است چون خود او هم سلطنت طلب نبود و از رسوم شاهان فاصله می گرفت. پادشاه را با تاج و حرمسرا و تشریفات می شناسیم و رضاشاه بیگانه با لباس های فاخر و بزم های شاهانه و تشریفات با کلمه مدرن «دیکتاتور» بهتر توصیف می شود. هواداران او هم دیکتاتور بودن او را انکار نمی کنند منتها می گویند در آن زمان چاره ای نبوده یا لازم بوده.

بنابر این اگر چه می گوییم رضاشاه اما ما را یاد شاهانی چون ناصرالدین شاه و شاه عباس نمی اندازد و دوست داشت مثل آتاتورک رییس جمهوری ایران باشد نه پادشاه و انتقال سلطنت به پسرش هم در وضعیت اضطراری و با برنامه ریزی دیگری و نه نقشۀ خود او صورت گرفت و اگر هم از فروغی قول گرفت که اعلام جمهوری نکند به خاطر اطمینان از سرنوشت فرزندش بود تا حالا که همراه بقیه از کشور خارج نمی شود گرفتار نشود.

5- از نظام برآمده از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران که سلسلۀ پهلوی را برانداخت نمی توان انتظار داشت نکات مثبت آن دوره را هم بازگوید اما می توان انتظار داشت که فضای نقد منصفانه را فراهم کند تا نسل جدید بداند نقد رضاشاه نه به خاطر پروژه های عمرانی و پاره ای خدمات اصلاحی و تأسیس نهاد ها‌ست که به سبب استبداد سیاسی و نادیده گرفتن اصول انقلاب مشروطه و بازداشتن چهره های ملی چون مدرس و مصدق از ایفای نقش در پارلمان و سرکوب برخی قومیت ها و تمرکز گرایی افراطی است.

دربارۀ کودتای 1299 نیز یک روایت، نقش آفرینی اصلی سید ضیاء الدین طباطبایی با هماهنگی سفارت انگلیس در تهران و نه الزاما وزارت خارجه و بعد ترجیح رضاخان بر اوست و سوم شهریور 1320 نیز نشان داد ارتشی که آن همه به آن می بالید از یک مقاومت ساده هم عاجز بود و مایۀ شگفتی متفقین شد و هنوز کسانی در تهران در قید حیات هستند که به چشم دیده اند در شهریور 1320 سربازان گرسنه چگونه در خیابان ها آواره بودند و چه وضعیت تحقیر آمیزی داشت ارتش ایران.

بحث جسد بهانه ای برای طرح موضوعات تاریخی مختلف از این دست است و نباید به موضوعی امنیتی تبدیل شود حتی اگر واقعیت و اصالت نداشته باشد. زوایای متفاوت تاریخ معاصر ایران را باید به نسل جدید شناساند تا همۀ هوش و حواس خود را به رسانه های فارسی زبانی که اهداف دیگری را دنبال می کنند نسپارند. 

 قابل پیش بینی است که کسانی از سر پاره ای ناخرسندی ها یا تجربه سال های اخیر دیدگاه هم دلانه ای به عملکرد رضاشاه پیدا کرده باشند اما آیا نباید به این پرسش اندیشید که چرا وقتی از ایران رفت مردم شادمانی کردند؟

البته که ایران قبل از 1300 با ایران بعد از 1300 قابل قیاس نیست. قبل از نوشتن این یادداشت اتفاقا داشتم خاطرات مرحوم دکتر علی اکبر سیاسی رییس نامدار دانشگاه تهران در دوران استقلال این دانشگاه را می خواندم که هم با رضاشاه کار کرده و هم با محمدرضاشاه و نشریه وزین اطلاعات سیاسی - اقتصادی در شماره اخیر به چاپ رسانیده و بسیار هم خواندنی است و نشان می دهد ایران قبل از 1300 با ایران بعد از 1300 چه تفاوت های شگرفی دارد. اما همان قدر که به آب و نان نیاز داریم به هوا هم نیاز داریم. دیکتاتورها به تعبیر شاعری اکسیژن هوا را می مکند و کلمه خفقان به خاطر همین به کار می رود. وقتی اکسیژن کم می شود احساس خفگی به آدم دست می دهد.

از بس در کتاب های درسی در نقد رضاشاه تنها نوشته اند کشف حجاب کرد یا مدرس با او مخالف بود یا انگلیسی ها آوردندش و قس علی هذا نوعی موضع گیری در برخی به وجود آمده و در کامنت هایی که پای این مطلب گذاشته می شود هم احتمالا نمود می یابد.

در حالی که این نوشته قصد داشت توجه خوانندگان را به موضوعات تاریخی‌یی چون نحوۀ حذف مهم‌ترین نزدیکان رضاشاه معطوف کند. تصور کنید به جای  منصور پدر یک چهره ملی نخست وزیر بود. او می فهمید وقتی هشدار می‌دهند کارشناسان آلمانی باید بروند یعنی چه و خبر را درست منتقل می‌کرد و ما را که در جنگ جهانگیر دوم نه سر پیاز بودیم و نه ته پیاز آن همه گرفتار نمی‌کرد و دست آخر چه کسی هم رضا‌شاه را و هم ایران را و هم سلطنت پهلوی را نجات داد؟ فروغی. بزرگ ترین خطای رضاشاه این بود که اطراف خود را از امثال فروغی و داور و تیمور تاش و نصرت الدوله فیروز خالی کرده و به دیگران میدان داده بود و بعد میدان را از آنان هم گرفت و گفت خود او کافی است.

کشف جسد پهلوی اول یا انتساب جنازه ای به او باید زمینه این پرسش را فراهم کند که چرا از آن دبدبه و کبکبه به تبعید افتاد؟ آبادی و آزادی می توانند قرین هم باشند.

این همان شاه‌نکته ای است که دکتر محمد مصدق هم به پدر گوش‌زد کرد و هم به پسر. چرا که هم خیر رضاشاه را می‌خواست و هم خیر محمدرضا‌شاه را ولی نه پدر دریافت و نه پسر و هر دو هم تاوان این نشنیدن را به سخت‌ترین شکل ممکن پرداختند. اندیشیدن به این نکات آیا بهتر از نفی جسد یا عَلم کردن آن نیست؟

 

 

 

 

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
انتشار یافته: ۱۲
در انتظار بررسی: ۳۲
غیر قابل انتشار: ۲
Mansourjavid
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۴۵ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
0
22
چون همیشه درس آموز ومنطقی نوشتی آقای خدیر.
دوراندیش
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۴۷ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
26
2
جناب خدیر
امیدوارم برای یکبار هم که شده از توسعه ای که ایران مخصوصا شهر تهران در دوران قاجار داشت بنویسید
اگر قاجار به رضا خان میدان نداده بود پهلوی ای در کار نبود
اگر قاجار به فکر توسعه تهران نبود تهران لقب پل پیروزی را به خود نمی گرفت
رضا خان میوه و ثمره اقداماتی که در قاجار شروع شده بود را چید هر چند منکر اصلاحات بنیادین رضاخانی نیستم
رضا خان اقتصاد روستایی و عشایری را نابود کرد
رضا خان با عقاید افراصی زمینه ساز شوونیسم در ایران شد
و صدها مورد دیگر....
امیدوارم مردم از یک زاویه به اقدامات رضاخان نیاندیشند...
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۲۷- ۱۳۹۷/۰۲/۰۸
جناب استاد دورانديش، دوره قاجار يکي از منفورترين دوران تاريخي اين مملکن است و پادشاهان و سران قاجار اين مملکت را نابود کردند و حداقل نصف ايران را به تاراج دادند. اگر اصلاحاتي در قاجار آغاز شد نه از قوم قاجار بلکه اين قيام مشروطه و افراد ازاديخواه به تنگ آمده از پادشاهان بي عرضه و فاسد قاجار بودند که اين اصلاحات را شروع کردند.
عصر ایران هر حکومتی بازتابی از برآیند آن جامعه هم هست. درست است که بخش هایی از ایران در زمان فتحعلیشاه قاجار از دست رفت اما در آن زمان اگر روسیه اراده می کرد چه بسا می توانست کل خاک ما را توبره کند. در برابر سلاح های نظامی تازه کاری از دست ما برنمی آمد و اگر یک پادشاه قاجار به خاطر از دست دادن بخش هایی از ایران قابل شماتت باشد آقا محمد خان که لشکر کشی کرد و یک هفته در سرزمین های شمالی می تاخت هم پایه گذار همین سلسله بود. این را هم درنظر داشته باشید که اگر اصلاح طلبان قاجار ریشه فساد را فقط شاهان می دانستند آنان را بر می انداختند. در حالی که مشکل را در قدرت مطلقه می دانستند و نه اشخاص کما این که حتی پس از محمد علی شاه باز یک شاهزاده قجر بر تخت نشست.
مقداد
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۴۳ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
0
1
هیچ صاحب مملکتت وشاهی دوست ندارد کشور زیر سلطش خراب و ویران باشه اما راه های رسیدن به پیشرفت متفاوت میباشد یکی با تمایل به غرب دیگری با تمایل به شرق و سومی با اتکا به خود در این میان هم. در همیشه تاریخ منفعت طلبانی حضور دارند که با از بین رفتن منفعتشون مرگ بر شرق وغرب میدهند.
تنها راه پیشرفتمان اتکای واقعی به خودمان ودلسوزی برای شهروروستاهایمان است نه قوم گرایی و پارتی بازی .نه اینکه کشورمون رو پلی بدانیم برای پول دراوردن
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۵۰ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
2
0
مقاله ضعیفی بود
عصر ایران یک مقاله بر صغرا- کبرا ها استوار است و می خواهد به نتیجه ای برسد. این که رضاشاه در کنار خدمات عمرانی به مردم سالاری هم باید بها می داد حرف نادرست و ضعیفی است؟ این که در غیاب رجالی که حذف و خانه نشین کرد نخست وزیری رابه کسی سپرد که عمق تهدید بریتانیا و روسیه را درنیافت حرف ضعیفی است؟ یااین که نه پدر و نه پسر به نصیحت دکتر مصدق گوش ندادند؟ این نکته که در مراسم تاج گذاری رضاشاه آیت الله کاشانی حاضر بوده برای شما جالب نبود؟ وقتی قید ضعیف را به کار می بریم ضعف ها را هم باید برشمریم. امیدواریم در کامنت های بعد اشاره کنید تا از ضعف به قوت بگراییم. هر چند که انسان با همه ادعاها موجود ضعیفی است.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۱۴:۵۳ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
0
3
رضا شاه به ایران وایرانیان خدمت کرده است. انصاف داشته باشید
عصر ایران در جای جای مقاله اشاره شده که ایران قبل از 1300 با ایران بعد از 1300 به کلی متفاوت است و به کتاب خاطرات دکتر سیاسی ارجاع داده شده که شرحی از اتفاقات را برشمرده آیا اینها نشانه ای از انصاف نیست؟
ناشناس
Hungary
۰۰:۱۳ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۷
2
0
آقای عزیز قاجارها کشور را نجات داده و گسترش دادند و با روسها و انگلیسیها و پرتغالیها جنگیدند اما هنوز هم از آنها به بدی یاد می شودچرا؟رضا خان هم محصول زمانه خود و مرد جنگی بود برای همین هم سیستم های پادشاهی معمولا به دیکتاتوری می انجامدمثل قاجارها و اما مسئله این است که گرچه رضا خان برای مقامش جنگید و قاجارها را برانداخت پسرش توسط فروغی به مقامی رسید که شاید لایقش نبود و این را خود رضا خان هم در واپسین روزهای زندگیش گفته که پسرش به دست خارجیها نگاه میکند
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۱:۲۷ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۷
1
0
اگر بحث عمرانی بشد قاجار هم خوب بود چون که خیلی از زیر ساختها در زمان ان بود که به نام پهلوی می نویسند
برای خدیر عزیز
Iran, Islamic Republic of
۰۲:۳۱ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۷
1
0
سلام اقای خدیر.. چاپ نکنید لطفا..
ولی اولین یا جزو اولین مطالی هست که می نویسید و در اون از احمدی نژاد نامی نبردی! تعجب کردم..!!
عصر ایران واقعا ماجرای رضاشاه چه ربطی به دوران احمدی نژاد دارد؟ شما البته قصد طعنه داشته اید اما سیاست مداران بر نسل ها ی بعد از خود هم تاثیراتی برجای می گذارند. ما که هنوز چندان فاصله نگرفته ایم. از قتل امیرکبیر که در 1230 خورشیدی رخ داد چند سال می گذرد؟ اما آیا نافرجام ماندن اصلاحات او بر نسل های بعد تاثیر نگذاشت؟
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۲:۴۸ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۷
0
1
قاجار 70 درصد کشور رو به روسها و انگلیسها داد
سیدعلی
Iran, Islamic Republic of
۱۹:۳۲ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۷
1
0
سلام
این دیکتاتور چرا اینقدر برای یک عده مهم شده؟
کم جنایت کرد و قمپز در کزد؟
قدرت ارتش شاهنشاهی رو هم در مقابله با قوای متفقین دیدیم. بخشیدن بحرین که بماند.
زنده باد شهدای اسلام که هشت سال جنگیدند و یک وجب از خاکمون رو به دشمن ندادند.
عصر ایران ماجرای بحرین مربوط به دوران رضاشاه نیست و سی سال بعد در دوره محمدرضاشاه اتفاق افتاد. ضمن این که درباره بحرین شکل درست تر و واقعی تر این است که بگوییم ایران از ادعای مالکیت بحرین دست برداشت و جدایی به معنی مصطلح نبود. در واقع شاه را فریب دادند و به جای رفراندوم نظرسنجی برگزار شد و نظرسنجی را هم بین سران اقوام و قبایل انجام دادند
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۲۴ - ۱۳۹۷/۰۲/۰۸
0
3
نقد جالب و منصفانه اي بود .
اما درم ورد ارتش رضا شاه بايد گفت كه اين ارتش در واقع براي كنترل اوضاع داخلي كشور تربيت شده بود تا كشور دوباره كساني چون كلنل محمد تقي خان پسيان يا ميرزا كوچك خان را به خود نبينند كه با اعلام جمهوري خراسا ن و جمهوري گيلا ن بتوانند كشور را تجزيه نمايند . چطور از ارتش 150 هزارنفري رضا شاه انتظار داريم كه جلوي ارتش شوروي بايستد كه تعداد نفرات آنها از تعداد كل جمعيت ايران بيشتر بود . يا جلو ارتش انگليس كه از لحاظ تجهيزات اصلا با ارتش رضا شاه قابل ملاحظه نبود .
يادمان باشد كه در آن زمان ارتش ايران حتي يك نيروز هوايي ابتدايي هم نداشت هرچند در سرايال هاي تلويزيوني با تخريف تاريخ آنرا بگونه ديگري نشان ميدهند . يك سوال ديگر چرا روس ها به خون رضا شاه تشنه بودند ؟ و چرا انگليس ها تا اين حد ايشان را تحقير كردند ۀ
شايد به اين خاطر كه رضا شاه در دوران سلطنت خود آنها را تحقير نموده بود .
پربازدید ها
علم و فناوری