کد خبر: ۷۳۶
تاریخ انتشار: ۱۵:۴۸ - ۰۷ مرداد ۱۳۸۵ - 29 July 2006
دكتر طاهره صفارزاده

جايزه قلم زرين برگزيدگان خود را در ۱۴ تير ماه معرفي كرد و كتاب «از نام ها خبري نيست» از خانم مريم سقلاطوني به عنوان كتاب سال شعر توسط انجمن قلم ايران معرفي شد. داوران مرحله مقدماتي قسمت شعر، پرويز بيگي حبيب آبادي، رضا اسماعيلي و حسين اسرافيلي بوده اند و از ميان ۴۷۰ عنوان كتاب چهار كتاب زير را به مرحله نهايي فرستادند؛(۱) «حماسه، همين پلاك و خاطره» از حبيب افشنگ (۲) «از نام ها خبري نيست» از مريم سقلاطوني (۳) « چراغاني بي دليل» از حميدرضا شكارسري (۴) « حالا كه آمده اي »از محمدرضا عبدالملكيان.
در مرحله نهايي خانم دكتر طاهره صفارزاده و دكتر علي موسوي گرمارودي داوري كرد ه اند و سرانجام كتاب «از نام ها خبري نيست» از مريم سقلاطوني انتخاب شد. دكتر صفارزاده، نامه اي را كه يك هفته پيش از تصميم گيري نهايي خطاب به داوران مرحله مقدماتي نوشته است براي رسانه ها ارسال کرده که در ادامه مي خوانيد:

داوران گرامي با سلام
چهار كتاب برگزيده شما را براي شركت در «جشنواره قلم زرين» كه در مرحله نهايي جهت نظر خواهي اينجانب ارسال شده بود، مطالعه كردم. به دلايلي كه ذكر خواهم كرد هيچ يك از اين آثار در جايگاه برنده جايزه شعر قرار نمي گيرند؛ چون ضعف تأليف، اشتباهات ابتدايي و جدايي آثار از معيارهاي شعر آن قدر آشكار است كه حداقل ضرر اين گونه معرفي ها ترويج بدآموزي هنري در بين جواناني است كه به اتكاء داوري شما اثر برگزيده را مطالعه مي كنند. همان گونه كه در «معيارهاي شعر و شاعري» كه نسخه اي از آن را خدمت تان ارسال خواهم كرد، گفته ام، اولين ضابطه ورود به حوزه شعر قدرت نگارش است: زبان به عنوان «وسيله»  اگر كاربردش شناخته نشود بديهي است شناخت «زبان شعر» توقع زود هنگام و غيرميسري است؛ تنها داشتن ذوق شاعري كافي نيست؛ صاحب ذوق بايد بتواند يك متن فارسي را بدون غلط دستوري بنويسد؛ واو عطف را از «واو» شروع كننده جمله يا واو استيناف تشخيص دهد؛ مضاف و مضاف اليه را روي دو خط جداگانه قرار ندهد؛ جمع  «هاء» غيرملفوظ را بداند؛ علامات نقطه گذاري را درست بشناسد. ما در برخي از اين چهار كتاب عموماً  با اين نقص ها يا بي توجهي هاي ابتدايي روبه رو هستيم. گرايش به سوررئاليزم كه خلق شگفتي هاي بي مورد و زمان گذشته است آن هم وقتي كه مضمون پرصلابتي چون شهادت به ميان مي آيد از عدم اطلاع شاعر به سپري شدن دوره شگفتي  هاي مصنوعي حكايت دارد.
اينجانب در آثار چهارگانه و در تأييد داوري خود به اختصار به نقد و بررسي پرداخته ام كه ملاحظه مي فرماييد:
كتاب «حماسه همين پلاك و خاطره »
شاعر: رجب افشنگ
اولاً  روي جلد كاما، يا ويرگول بين حماسه، همين پلاك، و خاطره آمده. داخل كتاب «حماسه همين پلاك و خاطره» كه واو عطف بايد بين پلاك و خاطره واقع شود تا خواندن آن ثقيل نباشد.شاعر عنوان هاي شعر را در گيومه قرار داده؛ آيا گيومه علامتي براي نقل قول نيست؟
نمي دانم اين آخرين ستاره /كجاي سرزمين مرا /سو سو مي زند/مرا در مفهوم اين حماسه اعتباري نيست.ص ۳۱
«سو سو زدن» فعل لازم است يا متعدي؟ شما بگوييد.از ساختار دستوري كه بگذريم، «مرا در مفهوم اين حماسه اعتباري نيست» معنايش چيست؟
گمانم نبود/كه بنشينم و روز را /در قاب چشمهاي تو/مرثيه كنم ص ۳۳
مرثيه را مي سرايند، مي سازند؛ «مرثيه كردن» تركيبي غيرمعمول است.
حالا كسي نيست /و نه نگاهي
حتي /كه به سمت رؤياي كوچكت چرخي بزندص ۳۸
از «حتي» اگر بگذريم كه مي توانست «و نه نگاهي حتي» نوشته شود خود «روياي كوچكت» بي معني است.اساساً  «رؤياي كوچك» چگونه رؤيايي است؟ و يا در همين شعر «رؤياي عاشقانه گرفتن»، از چه نظم معنايي پيروي مي كند؟گمانم همين چند نمونه كافي باشد؛ كل كتاب پر از تركيب هاي ضدزبان فارسي است. من تورق نكرده ام بلكه از سردلسوزي خوانده ام و متأسف شده ام. اين شاعر هم به كم كاري عادت دارد، هم از تحويل دادن صفحات پر از سفيدي و فاصله هاي بي دليل و زيانبار كه ارتباط معني را بين بخش هاي شعر قطع مي كند خوشنود است.
ساحل ندارد
اين دريا

 


اين اندوه از خويش برمي آيد و

 


در خويش مي رود
وقتي كه واو عطف آورده شده آيا فاصله گم كننده ارتباط نيست؟
تقريباً  در اكثر شعرها در اثر فاصله هاي بي دليل ارتباط موضوع قطع شده و ساختار شعر دچار نقص فاحش گرديده است.
تنها حماسه است!

 


فراز دست هاي مردم شهر
تشييع مي شود
به جاي فاصله و علامت تعجب بي مورد تصوير مي توانست اين گونه نوشته و خوانده شود:
فراز دست هاي مردم شهر
تنها حماسه است
كه تشييع مي شود
پس استعداد شاعري موجود است،  تمرين نويسندگي بايد كرد.

«كتاب از نام ها خبري نيست»
شاعر: مريم سقلاطوني
ما تبعيدي ها /كه اينقدر مرده به دنيا آمديم/و حريصانه/خون نابالغ خويش درو مي كنيم /تا چند جرعه /بيشتر از ديگران /زمين را ببلعيم ص ۱۲
«خون نابالغ» آن هم وقتي كه «درو» شود در هيچ دفتري از معنا به هيچ زباني موجود نيست.
اگر «جرعه» آب و نوشيدني را يادآور نباشد، زمين هم بايد سراسر دريا شود. «مرده» هم مرده است اينقدر و آنقدر ندارد.شاعر از «تكه تكه» در بسياري از شعرهايش بدون توجه به مفهوم اصطلاحي آن استفاده مي كند:
«و مادر كه از داغ برادرانم /تكه تكه پرنده مي شد»ص ۲۱
«تكه تكه پرنده شدن» جز معنا در بطن شاعر چيزي نيست.
او هزار بار درخت بود مثل /آن درختان مسموم/كه هوا را /تكه تكه بالا آوردندص ۳۲
تكه تكه بشكن /تكه تكه ويران شو/اي عشق ص ۴۹
مادر شهيد/پيش از آن كه مادر شهيد مي شود/«شهيد» مي شودص ۳۹
شايد «شهيد زنده» مقصود شاعر بوده است. حداقل «مي» كه علامت استمرار است از «شود» بايد حذف مي شد تا معني دهد.
و هر شب /پياله اي از خونابه هاي/نخلستان جنوب را /در تفكر خاك مي ريزند ص ۴۴
«تفكر خاك» چگونه جايي است؟
مي بينمت با هزار پروانه سپيد/متولد شده در چشمت /افتاده بر خاك و برخاسته از آتش ص ۵۰
«تولد پروانه در چشم» چه نوع تولدي است؟ از اين قبيل فراوان است. اگر چه به نظر مي رسد كه شاعر از چند شهيد سخن مي گويد و موضوع هاي ارزشمندي در اختيار داشته كه در نشان دادن تألم خاطر مي توانسته با قدرت ويژه عمل كند مانند «تسبيح گل» كه شعر كوتاه كاملي است. اما در پردازش مضامين گهگاه به وسيله تركيب هاي نامناسب به تفنن پرداخته. شاعر كه عموماً  به «امامزاده» و «دخيل» و «نذر» ابراز وابستگي مي كند وقتي كه مي خواهد به طنز اجتماعي بپردازد عناصر متعارف و مربوط به موضوع را واژگونه و در تعارض با ديدگاههاي مذهبي خودش به كار مي برد:هركس را پشت چراغ قرمز مانده «آدم نما» معرفي مي كند.
«ولي عصر»/هنوز پشت چراغ قرمز است /و آدم نماهاي زيادي در خيابانهاي يك طرفه
پوست مي اندازند/مردي ظهور نكرده است/كه انقلاب را جهاني كند! ص ۸۰
و در جاي ديگر عجيب تر از «تولد پروانه در چشم»، تركيب «پايكوبي چشم» است و «تعبد زنده زايي» كه پيشتر از آن در صفحه ۶۰  آمده در فقدان معنا حيرت انگيز تر است.
چشم هاي مردان آذري /در هفتمين روز /آغاز دريا/تولد/هزار پاره زندگي را/پايكوبي مي كنندص ۶۱

كتاب چراغاني بي دليل
شاعر: حميدرضا شكارسري
شاعر خيلي كم دچار گرفتاري هاي دستور زباني و تركيب هاي ناآشنا شده. شعرها بسيار كوتاهند. گهگاه يك تصوير يا طرح سامان دهنده يك شعر است.
البته شعري كامل در انتهاي كتاب آمده با عنوان «ياد جنگل»  كه فرم و مضمون آن در همخواني توفيق دارند. اما اگر تقديم نامه را برداريم مشخصات شعر معلوم نمي كند كه اين شخص «ميرزاكوچك خان» آن مبارز دلاور است يا يكي از اهالي آن شهر و يا يكي از دوستان صميمي شاعر. حيف!  شاعر بايد براي برآوردن هدف اصلي اش كه نشان دادن يك شخصيت و يا يك وضع است اشارات بيانگر موضوع شعر را در اختيار خواننده بگذارد؛ اين حداقل كوشش در شعرهاي «موضوعي» است.
چند شعر موفق در اين كتاب عبارتند از: «مسافر»، «ديگر سكوت» و «شايد هنوز» كه بهتر بود در تقديم نامه  اين شعر آخر به جاي «به مادران شهداي مفقودالاثر» از زبان مادران... عنوان مي شد زيرا خطاب شعر اين گونه ايجاب مي كند.كلمات تكراري در هر چهار كتاب به يك اندازه آورده شده و «چراغاني بي دليل» هم از اين كاستي بركنار نمانده است.
كتاب« حالا كه آمده اي »
شاعر: محمدرضا عبدالملكيان
شاعر به خاصيت ترجيع بند توجه ندارد؛ بندي كه تكرار مي شود وظيفه اش يادآوري مضمون بخش قبلي براي تداوم مضمون كلي است.
حالا كه آمده اي /نمي دانم در سرزمين جنوب /سراغ برادرانم را گرفته اي /همانان كه با كرخه و كارون /به دريا رفتند و برنگشتندص ۱۵۲
حالا كه آمده اي/بگو / از همان جا بگو/آيا هورالعظيم و هويزه /هنوز حرفهاي نگفتني را /نگفته اندص ۱۵۵
حالا كه آمده اي /بگو /آيا در ميانه راه /نشاني يا رد پايي از آنان نديده اي /آنان/كه بعد از سالها /فقط پلاكشان را آوردند/يا نياوردندص ۱۵۶
اولاً  شاعر آنچنان مجذوب آهنگ «حالا كه آمده اي» شده كه توجهي به معناي گفتارش ندارد. سراغ گرفتن از آنان كه خودش با اطمينان و آگاهي مي گويد: «با كرخه و كارون به دريا رفتند و ديگر برنگشتند» به چه كار مي آيد؟ و يا طلب «نشاني و رد پاي آنان كه پلاكشان را آورده اند»؟ثانياً  اگر شاعر سه قسمت را كه من كنار هم آورده ام عرضه مي كرد شعر با بندهاي مربوط به هم مضموني را تشكيل مي داد اما بعد از اين سه بند نمونه، ترجيع بند «حالا كه آمده اي» موضوع را عوض مي كند يعني به وظيفه اش كه حفظ رابطه مضمون است عمل نمي شود. مخاطب شخصي نيست كه از جبهه برگشته بلكه فردي است كه شاعر نسبت به او عاطفه عاشقانه دارد:
حالا كه آمده اي /همان پيراهنت را بپوش/همان پيراهن آبي گلدار /با همان بهار /كه مرا پانزده سال جوانتر مي  كندص ۱۸
حالا كه آمده اي /گوشت بدهكار حرف آدم بزرگ ها نباشد/با تقويم چه كار داري /سيب كه داريم /سفره هفت سيني مهيا كن ص ۵۱
حالا كه آمده اي /برايت نه گردنبند مي خرم/نه دستبند /تو هيچ گاه قفس ها را دوست نداشته اي ص ۶۹
حالا كه آمده اي /فقط همين يك گلدان كافي است/ديگر به درو ديوار آب نپاش /مگر خانه ما گلخانه است ص ۸۵
شاعر مي توانست موضوع «جبهه و شهادت» را از مواد موافق گروه اول كه آن هم اشكالات معنايي اش يادآوري شد، سامان ببخشد و حرف هاي خودماني را وابسته به گروه دوم قرار دهد. از اشاره به نمونه هاي سوررئاليستي در شعر به سبب كثرت صرف نظر شد.
داوري: از نظر من همان گونه كه در آغاز عرض كرده ام هيچ يك از اين چهار كتاب در جايگاه برنده جايزه كتاب قرار نمي گيرند، نقدي كوتاه در تأييد اين نظريه تقديم شد. عنوان كتابهاي «تشويقي» اگر ضرورت داشته باشد به آثار آقايان حميدرضا شكارسري و محمدرضا عبدالملكيان تعلق مي گيرد و در صورتي كه جمع امتياز نمره لازم باشد نظر من براساس معيارهاي شعر به قرار ذيل است:
۱- آقاي رجب افشنگ ۳۰
۲- خانم مريم سقلاطوني ۴۰
۳- آقاي حميدرضا شكارسري ۶۰
۴- آقاي محمدرضا عبدالملكيان ۶۰

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
مدیا- داخلی
دلتابان
پربازدید ها
بلیط (عصر ایران داخلی)
عصر ایران داخلی (تخفیفان)
عکس