کد خبر: ۹۲۲۰
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۱ - ۱۴ دی ۱۳۸۵ - 04 January 2007

آنچه در ظاهر دیده می شود این است که پرونده هسته ای ایران روز به روز پیچیده تر و تحلیل جزئیات و پیش بینی مسیر آینده آن دشوار تر می شود. اما ورای این ظاهر، خوب اگر دقت کنیم کلیت مسئله از الگوهای نسبتا ساده ای تبعیت می کند.

تا زمانی که تروئیکای اروپایی طرف های اصلی دیپلماسی هسته ای ایران بودند سردرآوردن از اینکه ته ذهن قدرت های بزرگ درباره پرونده هسته ای ایران چه می گذرد چندان آسان نبود.

روزنامه کیهان در ستون یادداشت روز خود به قلم مهدی محمدی چنین آورده است:  اروپایی ها -نه فقط آن موقع، بلکه هنوز هم- تنها در حکم واسطه هایی بودند که کارشان قاعدتا پیغام آوردن و پیغام بردن است و هرگز نمی توانند نقشی مستقل و متکی به خود ایفا کنند.

دویدن میان ایران و آمریکا به عنوان دو طرف اصلی دعوا و سخن گفتن با هر کدام به گونه ای که گویی فقط «کمی» زمان لازم است و طرف مقابل دارد کوتاه می آید ودر عین حال تلاش برای جا انداختن یک الگوی اروپایی برای حل و فصل پرونده (حل مسئله از طریق گفت وگو با تاکیدی ولو ظاهری بر حقوق بین الملل و نهایتا محروم کردن ایران از حق غنی سازی بدون ایجاد بحران) حداکثر کاری بود که اروپایی ها نه چندان با مهارت در این مدت مشغول انجام آن بودند.

تا وقتی که واسطه ها به نمایندگی از طرف اصلی دعوا که خود را در پس پرده پنهان کرده، حرف می زنند و از خود اختیاری ندارند اساسا هیچ اتفاق جدی رخ نمی دهد؛ اتفاق هم که بیفتد، یعنی حتی اگر بتوان به راه حلی رسید -اتفاقی که در مقطعی طی گفت وگو های ایران و اروپا بر اساس الگوی مبادله تضمین میان ایران و اروپا تا حدودی رخ داد- امکان توافق نهایی برسر آن وجود ندارد چون واسطه، فاقد اختیار کافی برای ورود به یک معامله استرتژیک است. اروپایی ها حتی اگر راه حلی وجود می داشت نمی توانستند با ما توافق کنند چون در حد و اندازه این کار نبودند.

یقین به ناتوانی از یک سو و سوء نیت اروپا در مذاکرات هسته ای با ایران از سوی دیگر پس از حدود دو سال و نیم مذاکره، ایران را به چرخشی مهم در استراتژی هسته ای اش واداشت. این چرخش عموما بد فهمیده و به همین دلیل بد تفسیر شده است. آنچه با روی کارآمدن دولت نهم اتفاق افتاد دقیقا این بود که ایران تصمیم گرفت پیوندی را که اروپایی ها میان «مذاکره» و «تعلیق» در مقطعی از مذاکرات برقرار کرده بودند -وقصد داشتند آن را تا سال ها کش بدهند- بشکند و در همان حال که به مذاکره ادامه می دهد فعالیت های هسته ای خود را هم جلو ببرد.

در حالی که رسانه های غربی و برخی تحلیلگران در داخل وسیعا تلاش کرده اند اینگونه وانمود کنند که ایران از این مرحله به بعد به فرایند گفت وگو ها پشت پا زد و خودسرانه خود را در مقابل جامعه جهانی قرار داد. صرف نظر از اینکه استدلال های نظری نهفته در پس تصمیم ایران چه بوده این مقدار کاملا روشن است که ایران با خروج از تعلیق تنها کاری که کرد این بود که از طرف های خود خواست به این الزام منطقی پایبند باشندکه نتیجه یک مذاکره را باید در خلال آن معلوم کرد نه پیش از آن، چه، در حالت دوم که نتیجه از پیش بر فرایند مذاکرات تحمیل شده دیگر گفت وگویی در کار نیست و هر چه هست وقت تلف کردن است.

پس از خروج ایران از تعلیق، هرچه غربی ها مطمئن تر شدند که ایران در ادامه فعالیت های هسته ای خود مصمم است و بر خلاف تصور اولیه خویش دریافتند خروج از تعلیق برای ایران یک استراتژی است نه یک تاکتیک برای امتیاز گیری از حریف، تصمیم ها در غرب برای طرح پرونده ایران در شورای امنیت و تغییر مبنای حقوقی رسیدگی به آن از معاهده عدم اشاعه به منشور ملل متحد (بویژه فصل 7) نیز جدی تر شد.

در اینجا جزئیات فراوانی وجود دارد که مجالی برای پرداختن به آنها نیست اما به طور خلاصه غربی ها از ابتدا هم روشن کرده بودند که تا تعلیق برقرار است مذاکره می کنند، وقتی تعلیق شکست به ایران Non compliance می دهند (این اصطلاح بلافاصله پس از خروج UCF از تعلیق، در قطعنامه سپتامبر 5002 شورای حکام آژانس گنجانده شد) و وقتی غنی سازی آغاز شود پرونده را به شورای امنیت گزارش می کنند و به سمت تحریم ها می روند. این اتفاقات بی کم و کاست همانطور که پیش بینی می شد رخ داد.

ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت نه فقط آنقدرها که برخی تصور می کردند هولناک نبود بلکه برکاتی هم داشت. اگر از مهم ترین آنها که اثبات خالی بودن دست غرب و بی اثر شدن چماق شورای امنیت است بگذریم، شاید مهم ترین خاصیت آن این بود که ایران را از گرفتاری کار کردن با واسطه ها رهاند و با طرف اصلی دعوا رویارو کرد.

ایران در مدت کوتاهی به امکانات و محدودیت های آمریکا برای اقدام علیه خود در چارچوب شورای امنیت واقف شد ودانست که اگر چه این مسیر به نسبت مسیر آژانس خطرناک تر و دارای ریسک بالاتری است اما پیمودن آن لااقل این حسن را دارد که ایران انرژی خود را بر روی اصل مسئله متمرکز می کند و اگر بتواند به توافقی دست یابد ضمانت اجرای بسیار بالاتری نسبت به راه حلی خواهد داشت که طرف دیگر آن مثلا تروئیکای اروپا باشد.

شورای امنیت به کدام راه می رود و عاقبت این مسیر چه خواهد بود؟ به این سوال به شیوه های بسیار متفاوتی می توان پاسخ داد. اجازه بدهید در اینجا سعی کنیم از خلال تحلیل استراتژی روسیه و چین در مواجهه با ایران، منطق رفتار گروه 6 در شورای امنیت و شیوه های احتمالی بازی آنها در آینده را ارزیابی کنیم. ورود پرونده ایران به شورای امنیت، روس ها و چینی ها را وارد دور کاملا جدیدی از فعالیت در زمینه پرونده هسته ای ایران کرد.

تا پیش از آن و در طول مذاکرات ایران با 3 کشور اروپایی، این دو کشور نقشی حاشیه ای در پرونده ایران داشتند -چینی ها بیشتر حاشیه بودند و روس ها کمتر- و حداکثر این بود که اروپایی ها آنها را در جریان گفت وگو های خود با ایران می گذاشتند. پس از گزارش پرونده ایران به شورای امنیت رفته رفته از نقش اروپایی ها کاسته شد -اکنون اروپا در نیویورک بیش از کارپردازی برای آمریکا و تدوین پیش نویس قطعنامه های مد نظر آن کاری نمی کند و دیگر از «استرتژی اروپایی برای حل مسئله ایران» خبری نیست- و به موازات آن روسیه و چین به عنوان دو قدرت صاحب حق وتو در شورای امنیت نقش موثرتری یافتند.

با این وجود می توان گفت که تجربه تصمیم گیری درباره ایران در شورای امنیت برای روسیه و چین تجربه ای دشوار و نفس گیر بوده است. این دوکشور از همان ابتدا که با درخواست آمریکا برای تنبیه ایران مواجه شدند خود را با یک پارادوکس دشوار رویارو دیدند. آمریکا اصرار داشت صورت مسئله را برای این دو کشور اینگونه طرح کند که در این صحنه یا باید ایران را انتخاب کنند یا آمریکا را و راه میانه ای هم وجود ندارد. پارادوکس دیپلماتیک روسیه و چین در پرونده هسته ای ایران از آنجا شکل می گیرد که روس ها و چینی ها هر دو دارای ارتباطات مفصل و گسترده ای با آمریکا هستند و به دلایل خاص خودشان به هیچ وجه نمی خواهند این روابط مخدوش شود یا آسیب ببیند.

 از سوی دیگر این دو کشور به دلایل ژئوپلتیکی، اقتصادی و استراتژیکی پیوند های مستحکمی میان خود و ایران ایجاد کرده اند و خواهان حفاطت از آنند. روس ها و چینی ها تلاش فراوانی کردند تا خود را از این مخمصه برهانند و موضعی اتخاذ کنند که نه مستلزم ازدست دادن ایران باشد و نه به ایستادن در مقابل آمریکا بینجامد. شیوه ای که این دو کشور اندیشیدند این بود که با قطعنامه مخالفت نکنند اما آن را از خاصیت بیندازند.

آنچه اکنون تحت عنوان قطعنامه 7371 از شورای امنیت بیرون آمده به هر حال یک قطعنامه علیه ایران است (و آمریکایی ها همین را بسیار مهم می دانند) اما قطعنامه ای است که آمریکا خود نیز به ضعف آن و بی تاثیر بودنش بر اراده ایران معترف است. روسیه و چین پس از 4 ماه تلاش فشرده، قطعنامه تحریم های آمریکا را دقیقا به مواردی محدود کردند (فناوری هسته ای و موشکی) که ایران از حیث بهره مندی از آنها نزدیک به 3 دهه است در تحریم مطلق قرار دارد و اساسا بی معناست که کسی بخواهد در این حوزه ایران را مجددا تحریم کند. علاوه بر این، غرب اجازه نیافت قطعنامه را وارد حوزه هایی کند که به روابط اقتصادی روسیه وچین با ایران لطمه وارد می کند.

تازه این در حالی است که فرض کنیم این قطعنامه از سطح حرف فراتر می رود و اجرا خواهد شد. در حالی که علائم روشنی وجود دارد از اینکه بخش های بزرگی از جامعه جهانی از جمله دو کشور روسیه و چین عملا هیچ علاقه ای به اجرای این قطعنامه بی خاصیت ندارند. هنوز مرکب قطعنامه 7371 خشک نشده بود که روسیه رسما اعلام کرد 05 درصد از محموله موشک های سری تور ام 1 را به ایران تحویل داده و این قرارداد را به طور کامل اجرا خواهد کرد. چین هم درست چند روز پس از تصویب قطعنامه قرارداد نفتی 61 میلیارد دلاری خود را با ایران نهایی کرد.

حتی اروپایی ها هم آشکارا نسبت به اجرای قطعنامه بی رغبتند. آلمان در اقدامی مضحک که لابد می خواهد به حساب پایبندی اش به قطعنامه 7371 نوشته شود قرارداد احداث نیروگاه بوشهر در ایران را که حدود 03 سال پیش منعقد شده و البته هرگز اجرا نشده بود، لغو کرد! این نوع برخورد استهزا گونه با قطعنامه موید این تحلیل است که آمریکایی ها در شورای امنیت فقط دو گزینه داشتند، یا اصلا قطعنامه ای نداشته باشند یا یک قطعنامه ضعیف داشته باشند که طبعا دومی را برگزیدند.

در ادامه مسیر شورای امنیت هم نباید انتظار پدیده غیر منتظره ای داشت. آمریکا یا مایل به حفظ اجماع در گروه 6 برای رویارویی باایران هست یا نیست. اگر نباشد باید به تنهایی با ایران مواجه شود که ظاهرا آمریکایی ها توانی برای درافتادن با ایران ندارند و اگر باشد نمی تواند اقدامات تند و تیزی علیه ایران انجام دهد چرا که هیچ کدام از 5 عضو دیگر گروه 6 علاقه ای به سهیم شدن در ضرر آمریکا در دوری از ایران ندارند.

این فرمول همچنان صادق است و همچنان می توان ار آن دفاع کرد: اقدامات غرب علیه ایران تا جایی که موثر است عملی نیست و تا جایی که عملی است موثر نیست.

راهی که ما می رویم راه برخورد نیست. این مسیر فقط به آنجا می تواند بینجامد که غربی ها برای اولین بار برتری ایران را در یک منازعه بپذیرند و محترمانه پای میز مذاکره بیایند. هضم این واقعیت مهیب برای کسانی که عادت به زورگویی دیگر بدل به بخشی از ساختار وجودی آنها شده قطعا کمی زمان می برد. 

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
تلگرام عصر ایران
نام:
ایمیل:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز:1200
مدیا- داخلی
دلتابان
پربازدید ها
بلیط (عصر ایران داخلی)
عصر ایران داخلی (تخفیفان)
عکس