عصر ایران؛ وحید جعفریان- «آمنه بهرامی» زمانی از عکاسی و مناظر کوهستانی لذت می برد و کار کردن در یک شرکت تجهیزات پزشکی سبب شده بود به استقلال مالی برسد.
چند مرد از او درخواست ازدواج کرده بودند اما این تکنیسین برق همه آن درخواست ها را رد کرده بود: "من می خواستم ازدواج کنم اما فقط با مردی که واقعاً دوستش داشتم."
چهار سال قبل ، خواستگاری که درخواست ازدواجش توسط آمنه رد شده بود، یک پارچ اسید سولفوریک بر روی سر و صورت او پاشید و باعث نابینایی و تغییر قیافه اش شد.
اواخر ماه قبل بنا به تقاضای آمنه بهرامی، دادگاهی در تهران حکم داد پنج قطره از همان ماده شیمیایی به عنوان مجازات در هر یک از چشمان فرد مهاجم ریخته شود؛ حکمی برمبنای قوانین حقوقی اسلامی که به به قربانی اجازه می دهد کیفر یک جرم را طلب کند.
براساس این گزارش اجرای تنبیهات بدنی از جمله شلاق زدن، قطع عضو و سنگسار تحت قوانین اسلامی مجاز است که این امر باعث بروز مشاجراتی در ایران شده است.
اما داستان بهرامی و پرونده وی متفاوت است. «آسیه امینی»، یک روزنامه نگار در تهران معتقد است اعتراضات به حکم صادره علیه فرد مهاجم در نطفه خاموش شد چرا که داستان بهرامی حس ترحم مردم را برانگیخته است: "خیلی دشوار است که کسی با شنیدن وقایعی که بر این زن گذشته، احساساتی نشود."
در عین حال بهرامی، 31 ساله، می گوید وی مدت طولانی با خودش درگیر بوده تا به آنچه از نگاهش عدالت محسوب می شود برسد: "درست در سنی که باید لباس عروسی بر تن کنم درخواست کرده ام اسید در چشمان فردی ریخته شود. من این کار را انجام دادم چونکه نمی خواستم این حادثه برای زنان دیگر تکرار شود."
به علاوه برخی مقامات معتقد هستند مجازات باید به گونه ای باشد که به یک عامل بازدارنده تبدیل شود.
«محمود سالارکیا»، معاون دادستان تهران پس از صدور حکم دادگاه بهرامی به خبرنگاران گفت: "اگر تبلیغات در مورد نحوه مجازات مهاجمان اسیدپاشی صورت گیرد باعث خواهد شد از چنین جرایمی در آینده جلوگیری شود."
در حال حاضر آماری در مورد تعداد حملات اسیدی علیه زنان در ایران وجود ندارد. امینی می گوید: "این نمونه حاد یک خشونت اجتماعی است اما جرایمی چون قتل همسر و قتل های ناموسی به وضوح در ایران رو به رشد است. این جرایم حاصل واکنش های خشونت آمیز به محدودیت های جنسی در کشور است."
واشنگتن پست افزود: "عموماً تفکیک جنسیتی بین زنان و مردان در ایران اعمال می شود و روابط جنسی پیش از ازدواج غیرقانونی است."
به عقیده امینی، وی تردید دارد حکم صادره در خصوص پرونده بهرامی این روند را معکوس کند: "خشونت را نمی توان با خشونت بیشتر درمان کرد."
«شیرین»، مادر بهرامی در حالی که به آرامی یک فنجان چای را به لبان دخترش نزدیک می کرد گفت: "آمنه از نگاه هر کسی یک دختر نجیب و خوب بود."
«عزیز موحدی»، پدر مجید(اسیدپاش)، معتقد است پسرش شیفته آمنه بوده و حتی در دوره ای خود را در اتاقش حبس کرده و می گفت تنها خواهان ازدواج با این دختر است، اما بهرامی چنین احساسی نسبت به وی ندارد: "من، او (مجید) را به عنوان یک پسر عجیب با نگاهی وسواسی به خاطر دارم."
در سال 2002 مادر موحدی به والدین بهرامی تلفن کرد و به وی پیشنهاد ازدواج داد، پیشنهادی که محترمانه توسط دختر خانواده رد شد.
اما مجید پاپس نکشید و دائماً در خارج از محل کار آمنه انتظار می کشید، جلوی وی را در خیابان می گرفت و با گریه و زاری می گفت در صورتی که با او ازدواج نکند، خودکشی خواهد کرد.
به گفته مقامات، پلیس نمی توانست قبل از آنکه جرمی رخ دهد وارد اقدام شود بنابراین بهرامی تصمیم گرفت خود وارد عمل شود: "همه چیز خارج از کنترل بود. من با یک شخص نامتعادل روبرو بودم."
در روز 31 اکتبر 2004، آمنه به موحدی که در حوالی محل کارش به انتظار ایستاده بود نزدیک شد: "من یک داستان سرهم کردم و گفتم که قبلاً نامزد کرده ام و قصد دارم ازدواج کنم. به وی گفتم که شما به زندگی تان ادامه دهید و هیچ امیدی به ازدواج ما نیست."
سه روز بعد در یک بعدازظهر سرد پاییزی در حالی که آمنه مشغول قدم زدن در پارکی شلوغ واقع در تهران بود به ناگاه فردی به پشت شانه هایش ضربه زد. زمانی که برگشت یک مایع سوزان به صورتش پاشیده شد: "احساس کردم که سرم در یک دیگ آب جوشان فرو رفته است، من به جلو خم شدم تا این مایع از صورتم به زمین بریزد اما درد غیرقابل تحمل بود، به روی سنگفرش خیابان افتادم و جیغ کشیدم تا کسی کمکم کند."
به نوشته واشنگتن پست، بهرامی در حالی این وقایع را تعریف می کرد که بسیار آرام به نظر می رسد و مادرش در کنار وی بر روی یک کاناپه نشسته بود.
بهرامی به خاطر می آورد که جمعیت بزرگی دور او جمع شده بودند: "یک رهگذر سطل آبی آورد و آن را بر روی صورتم پاشید اما این مساله فقط باعث شد اسید، دستانم را طی کند و به بدنم برسد!"
براساس این گزارش در آن لحظه فردی آمنه را بلند کرد و او را به نزدیک ترین بیمارستان رساند. پزشکان به یک کارگر دستور دادند که در حیاط بیمارستان با شلنگ بر روی او آب بپاشد.
«فرید کریمیان»، یک چشم پزشک ایرانی که چند روز بعد درمان آمنه را آغاز کرد می گوید: "آنها لباس های وی را درنیاوردند و چشمانش را نیز به درستی شستشو ندادند. رعایت این مسائل می توانست از درجه سوختگی بکاهد."
موحدی دو هفته پس از این حادثه خود را به پلیس معرفی و در طول بازجویی های اولیه به جرم خود اعتراف کرد. وی زندانی شد و در انتظار دادگاهش ماند.
بهرامی می گوید: "گناه من چه بود؟ اینکه می خواهم در ازدواج و انتخاب همسر خود آزاد باشم؟ او (مجید) چه فکری می کرد؟"
آمنه سپس به بخش سوختگی در یک بیمارستان دیگر منتقل شد و طی شش ماه چند عمل جراحی بر روی وی صورت گرفت: "همیشه باید ایستاده می خوابیدم. کاملاً کور شده بودم."
بعد از عمل جراحی، پزشکان در آخرین تلاش برای درمان آمنه وی را به یک کلینیک چشم پزشکی در بارسلونای اسپانیا منتقل کردند.
اما بهرامی بیمه نبود. از این رو محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران که داستان بهرامی را از طریق وکلیش شنیده بود شخصاً بخش عمده هزینه های وی را برعهده گرفت و قول داد دولت او باقی هزینه ها را نیز پرداخت کند.
وی به بهرامی گفت: "شما نگران هیچ چیزی نباشید. ما از شما مراقبت خواهیم کرد."
به گفته مدول، پس از چند عمل جراحی سرانجام آمنه توانست تا حدود کمی بینایی خود را بدست آورد اما لازم بود که کار بیشتر بر روی چشمان وی صورت گیرد.
در اوت 2005، تقریباً یک سال پس از وقوع حادثه، محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران رسید و پرداخت هزینه های پزشکی بهرامی و هزینه مسکن وی در بارسلونا ناگهان متوقف شد!
«مرتضی الویری» سفیر وقت ایران در اسپانیا که با بهرامی ملاقات کرده بود می گوید: "بسیار برای او متاسف شدم و سعی کردم هرآنچه در توان داشتم انجام دهم."
اما احمدی نژاد تعدادی از سفرا در کشورهای خارجی را تغییر داد که سفیر ایران در اسپانیا در زمره اولین تغییرات قرار داشت. الویری اضافه می کند: "نمی دانم پس از آن چه اتفاقی برای آمنه افتاد."
در عین حال به ادعای واشنگتن پست مهدی کلهر، مشاور احمدی نژاد می تواند حدس بزند که چرا پرداخت هزینه ها در دولت رئیس جمهور کنونی متوقف شده است: "مگر آقای خاتمی، اسید را به روی صورت او پاشید؟ البته که نه، وی نباید خارج از کیسه ملت برای او خرج می کرد! اگر بهرامی یک مرد مسن بود کسی سراغش را می گرفت و درباره او صحبت می کرد؟! افراد بسیار زیادی هستند که به کمک ما احتیاج دارند و ما نمی توانیم چنین پرداخت هایی برای همه داشته باشیم."
سرانجام بهرامی را از آپارتمانش در بارسلونا بیرون کردند و اعضای یک سازمان اسپانیایی وی را به پناهنگاه بی خانمان ها در این شهر سپردند: "پس از چند روز فهمیدم که در بین معتادان، دائم الخمرها و فاحشه ها گرفتار شده ام! به سختی گریه کردم، مگر چه کار کرده بودم که مستوجب این همه مصیبت بودم؟"
«امیر صبوری»، رئیس انجمن دوستی ایران در نیویورک، یک موسسه خیریه که حامی ایرانیان در سراسر جهان است، درباره این مکان می گوید: "واقعاً جایی که آمنه در آن اسکان داده شده بود یک محل وحشتناک بود."
صبوری پس از شنیدن اوضاع نامساعد آمنه به اسپانیا سفر کرد تا به او کمک کند. اندکی بعد آمنه احساس کرد که مایعی از چشم راست او خارج می شود و در نهایت دکترها چشم وی را که بسیار ضعیف شده بود درآوردند.
بهرامی در ماه ژوئن (خرداد) امسال به تهران بازگشت. وی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت در یک اقدام غیرمعمول درخواست قصاص کرد.
به نوشته واشنگتن پست معمولاً دادگاه ها به خانواده افراد متهم دستور می دهند تا «دیه» جرایم فرزندانشان را پرداخت کنند اما بهرامی بر قصاص مجید اصرار می ورزید.
وی چند بار با آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضائیه ایران دیدار کرد. آمنه می گوید: "(آیت الله) شاهرودی از من خواست تا از قصاص صرف نظر کنم و به دیه رضایت دهم. وی توضیح داد که صدور چنین حکمی وجهه چندان خوبی برای ایران نخواهد داشت، اما من راضی نشدم."
واشنگتن پست با بیان اینکه قوه قضائیه ایران حاضر به مصاحبه در این خصوص نشد ادامه داد: "دو هفته قبل موحدی توسط دو فرد پلیس به دادگاه مشایعت شد. وی در زمان صدور حکم دادگاه به هیچ نحو احساس ندامت نمی کرد! زمانی که قاضی از او پرسید « آیا برای این مجازات آمادگی دارید؟»، جواب داد که وی هنوز عاشق بهرامی است اما گستاخانه گفت که اگر آمنه می خواهد چشمان وی را درآورد او نیز خواهان اعمال همین مجازات برای اوست."
براساس حکم دادگاه موحدی به ریختن پنج قطره اسید در هر یک از چشمانش محکوم شد. پدر وی گفت از وقوع این حادثه بسیار متاسف است: "اگر آمنه واقعا نابیناست حکم دادگاه علیه پسر من باید اجرا شود."
تحت قوانین ایران فرد مجرم 20 روز فرصت دارد که به حکم دادگاه اعتراض کند. اگر موحدی از این کار سرباز بزند مجازات درنظر گرفته شده در تاریخ معین توسط قوه قضائیه اجرا خواهد شد.
دکتر مدول در بارسلونا گفت: "از شنیدن اینکه بیمار سابقش خواهان نابینایی فرد دیگری شده، متحیر و شوک زده شده است."
وی افزود: "من اینجا در اسپانیا از طریق رادیو در جریان پرونده قرار گرفتم. این یک مجازات شدید است. نمی دانم اگر او دخترم بود چه کار می کردم."
راست گفته. اگر قرار است به آمنه کمک شود باید به همان میزان به بقیه کسانی که مریض هستند و بی خالنمان هم کمک شود.
سلام و ممنون بابت پیگیری شما
اگر در دین اسلام قصاص یک قانون است
درود بر عصر ایران که ثابت کرده است فریاد رس محرومان وبی پناهان است
اون دوستی که میگه" راست گفته اگه قراره کمک بشه باید به همه کمک بشه" یه لحظه خودتو بزار جای این دختر بیچاره که اگه کمک ها ادامه داشت میتونست ببینه؟
من يك مرد هستم. و حاضرم به عنوان يك مسلمان شخصاً اين حكم را اجرا كنم. چون اگر چنين مسئلهاي براي خواهر من اتفاق ميافتاد اصلاً منتظر حكم نميشدم.
تمام کسانی که این کار زشت را انجام مید هند باید قصاص شوند .نه تنها چشم ها بلکه تمام صورت مردک خشن باید اسید ریخته شود تا بفهمد او این مدت چه عذابی کشیده است.
شخصا حاضرم اسید در چشمان مجرم بریزم.
مرده شور اینجور دوست داشتن رو ببره .
ببخشید من 1 سوال دارم ! مگر کشور ما کمیته امداد ، بهزیستی و ... ندارد که رئیس جمهور به او کمک کرده است؟
چرا فقط پنج قطره اسد در چشم . بايد به همان شكلي كه مجيد با پارچ به صورت اين دختر اسيد پاشيده، با پارچ به صورت خود او هم اسيد ريخته شود تا درس عبرتي براي بقيه آدمهاي بي منطق و خود خواه باشد.
باید کل صورتش رو اسید بپاشن.
کسی که جرات پيدا کند و اسيد بپاشد جرات انجام دادن جرايم ديگر هم هست. به نظر من حبس ابد برای اين گونه افراد بهترين کار است تا آخر عمر در زندان بمانند و زجر بکشند. منظور من سه يا چهار بار حبس ابد بدون بخشودگی است. به هر حال خيلی متاثر شدم اشک ما رو در آورديد. خدا بهش شفا بده.
یک استاد دانشگاه(مرد): بی صبرانه منتظر کور شدن اسید پاش هستم تا این پدیده وحشتناک که بارها شاهد آن در جامعه خود بوده ایم از بین برود. چگونه می توان به حیوانی که تمام زندگی و جوانی یک دختر بی گناه را سوزانده ترحم کرد؟ چند دختر دیگر باید قربانی این دیوانگان گردند؟
به نظر من حکم دادگاه خیلی رئوفانه صادر شده . اگر من قاضی بودم ، دستور میدادم سر و صورت او را در سطل اسید قرار دهند.
به نظر من هم باید این شخص رو از سر تا پا با اسید سوزاند تا درس عبرتی برای آدمهای احمق و جاهلی مثل اون بشه. امیدوارم هرچه زودتر این حکم که به نظر من خیلی هم کمه اجرا بشه و اطلاع رسانی عمومی از طریق صدا و سیما هم بشه که همه حساب کار دستشون بیاد.
بايد حتما قصاص صورت گيرد تا درس عبرتي براي ديگران شود كه اينقدر با وقاهت به حريم افراد تجاوز نشود ؤاقعا هم اكنون زندگي اين دختر چگونه تباه شده است شايد تاكنون ايشان ازداواج كرده بودند و تشكيل زندگي داده بودند غير ازاينكه مجرم قصاص بايد شود تمام خسارت و لطمه هاي مادي و روحي اين خانم نيز بايد پرداخت شود. بايد زندگي آينده اين خانم تامين شود.
با سلام حكم صادره بدون شك بايد اجرا شود .چون اگر حكم اجرا نشود حيوانات انسان نماي ديگر اين تعبير برايشان بوجود ميايد كه براي هر رسيدن به خواسته (خود پرستي )خويش اين جور اعمال را ادامه دهند
اجرای قصاص در این مورد عین عدالت است. محض رضای خدا بگذارید برای کسانی که این قدر راحت به بهانه عشق های دروغین دختران را به چنین خاک سیاهی می نشانند کمی از نتیجه کارشان بترسند.
اين كه ميگن آدم ميتونه از حيوان هم پست تر باشه همينه
ریشه این رفتارها باید یافت گردد. بدون شک می بایست کار فرهنگی انجام داد. البته بنده کاملا با قصاص موافقم ولی ریشه یابی مهم تر است که کسی به آن فکر نمی کند!
من به عنوان يك مرد و استاد دانشگاه منتظر شنيدن خبر قصاص آن بي شرف هستم .
به نظر من بايستي يك عده روانپزشك حاذق مطالعاتي برروي اين مخلوق ورفتارش انجام دهند تا مشخص شود يك به ظاهر انسان واقعا تا به چه درجه اي ميتواند وحشي وددمنش باشد كه به خاطر عدم دريافت پاسخ مثبت به خواسته هایش به خود اجازه چنين غلطي رابدهد حتي به نظر من مادر وپدر ونزديكان اين موجود هم بايد موردروانكاوي قراربگيرند چون بالاخره اين آدم خوار در چنين قبيله اي پرورش پيدا كرده وصدالبته همه اينها بعد ازاجراي حكم قصاص بايد انجام پذيرد
چرا حكم قصاص با اين همه تلطيف صادر شده است؟ چرا با همان شرايط به همان ميزان و با همان كيفيت اسيد به صورت فرد مهاجم پاشيده نشود؟ به نظر شما اجراي قاطعانه قصاص نمي تواند عامل بازدارنده اي در مقابل اعمال وحشيانه و حيواني عده معدودي مردنما باشد؟؟؟؟ چرا يك موجود به دليل اينكه مي خواهد شريك زندگي خود را انتخاب كند بايد اينگونه وحشيانه مورد حمله يك حيوان قرار گيرد؟؟؟
حالا فکر می کنید که اگر در چشم این اقا اسید پاشیده شود و او کور شود پایان تمام اسید پاشی ها خواهد بود ؟؟
ای کاش علم پزشکی به اندازه ای پیشرفت کرده بود که می تونستیم بجای قصاص با اسید، عمل پیوند چشم را انجام دهند و چشم اسیدپاش را به آمنه پیوند بزنند.
چاره اي بايد كرد.آيا اين همه قصاص جنايتكاران و قاتلين موجب از بين رفتن قتل نفس عمدي شده است؟
انسان اگر خوی حیوانی بگیرد بسیار پست تر از هر حیوانی می شود . حال اگر یک سگ هار شد ویا شتر از شدت کینه به مردم حمله کند با او چه می کنند آیا جز با کشتن او قضیه خاتمه می یابد . نمی دانم ولی تصور اینکه اگر خودمان جای این دختر مصیبت زده بودیم چه حکمی می دادیم ولی مطمئن هستم به کمتراز این رضایت نمی دادم .
تربیت و فرهنگ غلط/جوانان اگر از ابتدا آموزش ببیند که ازدواج یک اتفاقی است که باید دوطرف به آن راضی باشند وازدواج یعنی مرحله تکامل از جوانی به سمت احساس مسئولیت و جواب نه از یک طرف پایان زندگی نیست/مطمئنا این شخص مشکل روحی دارد که برای جواب نه این دختر چنین اقدامی کرده/در صورتیکه میتوانست بارها و بارها تلاش کند و زمینه سازی کند برای جواب مثبت/اگر چه این اقدام از یک شخص با روحیه مثبت صورت نمیگیرد به هر حال باید تاوان کار خود را دریافت کند/کاش این موضوع ریشه ای حل شود و انهم فقط برمیگردد به تربیت در خانواده و اجتماع
عشق یک حس کاملا کورکورانه است واین از خود بیخود شدن در مواردی اینچنین که مانعی بر سر عاشق قرار می دهد موجب انجام هر گونه جرمی است اما ریشه این چنین جنایتهایی در مباحث اجتماعی وروانشناختی جامعه است جامعه ما متاسفانه با قوانینی ناقص ومشکل دار ومحدود نمودن جوانان به عشق های خیابانی وظاهری بدون آنکه هیچ سرگرمی وتنوع وشادی یا محیط های آزاد برای جوانان بیکار فراهم کند ؛سبب ساز وزمینه ساز چنین جنایتهایی است وقتی روح وجان افراد جامعه ما بیمار می شود وتمام آمال وآرزویش دستیابی به یک زن می شود چه می توان گفت؟....
سلام.
برای این خانم بسیار متاسفم و امیدوارم بستر مناسب برای رشد و پیشرفت کسانی که دچار چنین مشکلاتی می شوند توسط نهادهای مدنی در کشور بوجود بیاد. شرائط بسیار دشوار ایشون اعمال قصاص رو به عنوان عملی بازدارنده عادلانه جلوه میده.
نمی دونم چرا در ایران اینقدر مردها خودشان را محق می دانند برای انجام هر کاری