كدخبر: ۸۹۹۴۸
تاريخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۸
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
كدامیك را سوار مي‌كنيد ؟!
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

...........

..........

........

.......

......

.....

.....

...

..

.
 
قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.

در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.

تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.

دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

نظرات بینندگان:
بسيار جالب بود .
سلام
بسیار زیبا بود و توضیحات شما زیباتر
ممنون از اطلاعات مفیدتون
عا...........................................لی بود.راستی واقعا چرا ما آدما این جوریم؟؟؟
سلام.جالب بود.واقعا جواب خوبی داده بود.فکر نمیکنم خود خواهی سرانجام خوبی داشته باشه.من که خلیلی از این داستان خوشم اومد.مرسی
به نظر من پیرزنه که دیگه میمیره عمرشو کرده دکتره هم که مفتی جونمو نجات نداده دو لا سه لا پولشو گرفته تازه اگه بمونه شاید جون پیرزنه رو نجات بده عشقو بچسب.
iهمیشه می آموزم تاچی بیاموزانم
بسيار پندآميز
من كه دراين گزينش موفق نشدم ام باتوجه بهسن بالايم تجربه خوبي گرفتم
باتشكر از نگارنده
خیلی مطلب جالبی بود
من رو به فکر وا داشت
ممنون و موفق باشید
عالي بوددددددددد
agha damet garm .harfe dele mano zadi shadid
mamnon
بسیار جالب بود.من پیش خودم فکر کردم اول پیرزن.به همان دلایل ذکر شده.اما پاسخ داده شده آن شخص منطقی ترین پاسخ ممکن بود.
kheili matlabe jalebi bood mamnoon
زیبا بود و خواندنی. متشکر
اول میرفتم بیمارستان یا اینکه زنگ میزدم اورژانسخبر میدادم که فلانی که همون پیرزن باشه دره میره برید به فلان آدرس
وقتی میومدن پیرزن رو ببرن دکتره هم باش میره
من خانم رویاهتمو سوار میکردم و میرفتم
یا اینکه به دکتره مبگفتم زنگ بزنه بیمارستان هم خودشو هم پیرزنه رو میبردن و باز من و خانم رویاهتم سوار ماشین میشدیم میرفتیم
من ماشينم را مي دادم به دكتر تا با دخترك برود و خودم با پيره زن مي ماندم
تا بميرم.
aliiiiiiiiiiiiiiii iiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bod mer30
خیلی باحاله خیلی ماهه
پزشگ
من ماشين رو ميدم به دكتره كه پيرزنه رو ببره بيمارستان تا نميره خودم با معشوقم واميستادم
شايد خدا فرجي كنه
عالی بود و جالب و آموزنده
نظرات کاربران
نام:
ايميل:
* نظر:
تازه‌هاي سايت:
»