عصر ایران
نیازمندیها
فروش یک سایت
برای مشاهده جزئیات کلیک کنید
کد خبر: ۳۴۳۵۲
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۲۰:۴۷
رضا در ادامه با شفافیت می گوید بچه ها را شناسایی می کردم و فریبشان می دادم و به اطراف شهر می بردم و با زور و تهدید به آنها تعرض می کردم

با رای قاطع شعبه 17 کیفری و تجدیدنظر استان اصفهان و تائید شعبه 15 دیوان عالی کشور ،جوان 21 ساله ای که با هدف قراردادن کودکان 7 تا 10 سال آنها را با شگردهای مختلف فریب داده و سپس مورد تعدی قرار می داده به مرگ در مقابل جوخه اعدام محکوم شد

به گزارش "عبرت" بامداد یکی از روزهای سال گذشته کودک مضطرب و گریان به نزد مادر خود رفته و پرده از اعمال بی شرمانه فرد ناشناسی بر می دارد که او را سوار بر موتور سیکلت کرده و پس از انتقال به نقطه ای دور افتاده مورد تعرض قرار داده است

چند روز پس از این رخداد نیز موارد مشابهی برای کودکان دیگردر شهرستان نجف آباد بوقوع می پیوندد ، و همین شدت و تکرار ،موجب مراجعه خانواده های متعدد و طرح شکایتی علیه فرد متجاوز در دادسرای این شهر می گردد

با شکل گیری پرونده آدم ربایی و تجاوز، و بدنبال موجی از ناراحتی و خشم مردم این شهرستان علیه جانیان احتمالی تلاشهای پلیس در این رابطه آغاز گردیده و بلاخره طرحهای به اجرا گذاشته شده به ثمر می نشیند و فردی بنام رضا شریفی 21 ساله که در همان محل به کار اشتغال داشته دستگیر و تحقیقات از وی آغاز می گردد

 رضا که خود را در مقابل کودکانی می بیند که برای مواجه حضوری با وی در مرجع قضایی حاضر شده اند ، لب به بیان حقیقت می گشاید

 او از همان لحظات نخست و در کمال آرامش و به صراحت به تشریح اعمال جنایت گرانه خود پرداخته و می گوید :

که از سالها پیش به اینکار می پرداخته و یکبار دستگیر و به زندان رفته است و پس از آزادی نیز نتوانسته مقابل خواسته های شیطانی خود مقاومت کند و به همین دلیل اعمال پلیدش را مجدد آغاز می کند و علیرغم آنکه می دانسته اگر دستگیر شود به اعدام محکوم خواهد شد ، طعمه های خود را که بیشتر کودکان 7 تا 10 سال بودند را می فریفته وبا روشهای مختلف به مناطق دور افتاده و درباغات اطراف شهر می برده و با استفاده از تهدید آنها را مورد تعرض قرار می  داده است و پس از آن آنها را می ترسانده و مجددا در شهر رها می کرده است

گرچه بدلیل شکل این ماجرا ممکن است تعدادی از افردی که مورد حمله وی قرار گرفته اند به دستگاه قضایی مراجعه و شکایت نکرده باشند اما حضور تعداد خاصی از این کودکان مظلوم موجب شد تا پرونده به سرعت توسط مسئولان پیگیری و برای رسیدگی به قضات مجرب شعبه 17کیفری و تجدید نظر استان اصفهان به ریاست قاضی هاشم رضایی و مستشاران این دادگاه آقایان حجه الاسلام قرشی ،محمد علی سلطانی ، احمدی و نوریان سپرده شده ، تا با حضور وی حقیقت ماجرا روشن تر شود

گزارش عبرت می افزاید :گرچه اقاریر صریح و مکرر وی در تمامی مراحل تحقیق چه در مرجع انتظامی و چه در داد سرا جای هیچگونه شکی را باقی نمی گذاشت اما :

 وی پس از حضور در شعبه کیفری استان ، می گوید که دارای سابقه مجازات با همین عنوان مجرمانه است و می دانسته که اگر این کار را تکرار کند اعدام می شود ولی وضعیت خاص حاکم بر او مجددا وی را به این سمت سوق داده است

 رضا در ادامه با شفافیت می گوید بچه ها را شناسایی می کردم و فریبشان می دادم و به اطراف شهر می بردم و با زور و تهدید به آنها تعرض می کردم

رضا در خاتمه حرفهایش البته به یک نکته ظریف نیز اشاره می کند:

 اینکه او در کودکی و پس از آن مورد همین شیوه تعرض قرار گرفته و حتی هنوز بخاطر دارد که با چه صحنه هایی روبرو بوده است

 به گزارش عبرت با استماع سخنان این جوان 21 ساله ، قضات دادگاه با توجه به شکایت کودکان و اقاریر مکرر و متعدد وی ارتکاب اعمال قبیح را محرز و قطعی دانسته و با استناد به مواد 108 و110و 112 و 114 و 116 قانون مجازات اسلامی وی را به مرگ محکوم کردند و از آنجا که بموجب ماده 110 قانون مجازات حد این عمل را قتل دانسته و کیفیت آن را در اختیار حاکم شرع قرار داده است ، و مساله پنجم فصل مربوطه صفحه 423 تحریر الوسیله امام ره رای بر محکومیت متهم به قتل از طریق رمی به رصاص صادر می نماید ومتهم نیز به این رای اعتراض و پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و شعبه 15 دیوان عالی کشورپس از بررسی موضوع رای صادره را صحیح دانسته و ابرام می نماید

به موجب مسئله 5 فصل دوم از صفحه 423 تحریرالوسیله حضرت امام خمینی :

 قاضی میتواند تصمیم بگیرد در قتل بین زدن گردن با شمشیر و پرتاب کردن از کوه و یا بلندی ، در حالیکه دست و پای فرد جانی بسته باشد ، و یا او را آتش بزنند و یا سنگسار کنند و یا دیوار بر روی وی خراب کنند و یا او را بکشند و سپس آتش بزنند

 رای به رمی برصاص صادر می نماید که به معنی قرار گرفتن در مقابل گلوله پرتاب شده است  به همین جهت مراتب پس از استیذان قصاص از رئیس قوه قضائیه و انجام سایر مراحل قانونی به اجرای احکام ارسال و صبح روز شنبه این جوان جنایتکار در مقابل جوخه اعدام قرارخواهد گرفت تا عبرتی باشد برای آنان که  در این مسیر هستند

 براستی جنایت پیشگان امروز همان  کودکان دیروز هستند

  بچه ها را از قبل شناسایی می کردم

 در مسیر آنها می ایستادم و گاهی هم با موتور راه را به روی آنها می بستم

 توی این شرایط مجبور بودند که حرف من را گوش داده و همراه من بیایند

 وقتی سوار موتور می شدند ، ترسشون را احساس می کردم اما این برایم مهم نبود

 به سمت باغهای اطراف شهر می رفتم و با اطمینان از اینکه مانعی وجود نداره تهدیدشون می کردم

بشدت می ترسیدند و شروع به گریه کردن میکردن

 سرشون داد می زدم و می گفتم که اگه به حرف من گوش نکنند

 خفشون می کنم و می کشمشون

 در حالی که گریه می کردند ، و بدن توجه به احوالشون کارم را انجام میدادم

 این بلایی بود که سر خود من هم آمده بود و باید یک جور تلافی می کردم

 من از کودکی هیچ چیز بیاد ندارم ، مگه سختی و مشکلاتی که باید تحمل می کردم

 اینها بخش اندکی از سخنان جوانی 21 ساله است که بدلایل مختلف دیگران را نیز مورد تعرض قرار می داده است

 در این رابطه به گفتگو با سید ضیاالدین فائق محقق و پژوهشگر مسائل اجتماعی که با این مجرم ملاقات داشته است نشستیم و از او خواستیم که بیشتر برایمان از او بگوید

از همان نخستین روزهای کودکی ، ترسها و تهدید های متعدد آغاز میشود  ، پدر و مادر بجای آنکه راه کارهای  مناسب و منطقی را برای پیشگیری و  هدایت فرزند شان انتخاب کنند، با انتخاب گزینه ها و روایات وحشتناک و ترساننده در تلاش هستند  ، فرزند شان را  از اعمال مخالف نقطه نظرات خودشان باز داشته و از نزدیک شدن به رفتارهای پرخطردور سازند

بیشتر این روایات حکایت از آن داشت و دارد که بلاخره فردی که نامهای متعدد  دارد  و اصولا فردی از آن سوی مرزهای شرقی و یا .....بود وهست با کیسه ای بزرگ از راه خواهد رسید و بدلیل بی توجهی و غفلت و گوش دادن به حرفهای غریبه ها کودک بیچاره را خواهد ربود

با این تصورات ، طفلک ساده دل  بجای یادگیری مهارتهای لازم ، میبایست  همیشه بر خود بلرزد که کی و چه زمانی نوبت اوخواهد شد و غفلت و حواس پرتی چه زمانی او را به سمت نیستی سوق خواهد داد

سید ضیاء الدین فائق در این رابطه می گوید :

کمتر سراغ داشته و دارم که مادر و یا پدری در کنار کودکش نشسته باشد و برایش خطرات رفت وآمد و ارتباط با بیگانگان را بصورت روشن بیان نموده و او را نسبت به مخاطرات موجود آگاه ساخته باشد

اکنون در میان کودکان اینگونه روایات زیاد هم ترسناک تلقی نمی شود و دست اندر کاران و والدین هم زیاد به حاشیه  ماجراهایی از این دست نمیپردازند

آنها نه تنها از طرح این مقولات بشدت گریزان هستند بلکه  گفت و شنود در باره آ نرا هم ممنوع دانسته و معتقدند که بچه ها با شنیدن ماجرا هایی مثل بیجه و یا زوجی که با ربودن بچه ها طلا آلاتشان را می ربودند و درمواردی به آنها تجاوز میکردند ، هم میترسند و هم احتمالا موجبات ا نحراف آنها فراهم خواهد شد ،در حالیکه  خواسته یاناخواسته كودكان و نوجوانان این اطلاعات را بدست خواهند آورد و بنا به ملاحظاتی همین سکوت والدین باعث خواهد شد تا آنها اطلاعاتشان را از گروه همسالان دریافت کرده و یا  به شکلی متناسب با خو استه های گویندگان هدایت گردند

از سویی مسئولین مربوطه نیز در زمان وقوع ، با  دور ساختن جامعه از اطلاعات مربوط به این دست حوادث و به منظور جلوگیری از وحشت مظاعف و بعضا سو برداشتهای مختلف ، نه تنها دقت لازم را در وقوع، تشابه ، و تعداد جرایم مربوط به نوجوانان نمی کنند ، از اطلاع رسانی و آگاه ساختن مردم خودداری می ورزندتا بلکه عامل یا عوامل آن دستگیر شوند

 در حالیکه جرائمی از این دست سالهاست که بوقوع می پیوندد و متخلفین بسیاری در این رابطه دستگیر و روانه زندان می شوند

اما چگونه چنین موجوداتی پا به عرصه زندگی میگذارند

فائق محقق مسائل اجتماعی می گوید :

 

 آیا میتوان باور کرد که همه چیز متمرکز بر روی اندیشه های مجرمانه فرد در بلوغ است

 و آیا نسبت دادن نام های مختلف ، مجرم و جنایتکار برای بررسی روحیات و خلقیات افرادی  که به چنگ عدالت می افتند کافی است

 شاید پاسخ این سوالات این باشد  که تحقیقات گسترده  دانشمندان رفتار شناس  بر روی 870 کودک  که از 8 سالگی تا سی سالگی  ادامه داشته ، در باره  آثار زیان بار ناشا ستگیهای عاطفی والدین و خصوصا برخوردهای خشن وپرخاشگرانه مطالب زیادی در اختیار ما قرار میدهد

اینکه کودکان پرخاشگر و کسانی که از همان نخستین روزهای ورود به اجتماع همیشه آغاز کننده دعوا هستند و عادت دارند با زور راهشان راباز کنند و از مدرسه اخراج میشوند ،در ادامه تا سی سالگی دارای سوابق سو ء نزدپلیس نیز هستند

به نظر میرسد این افراد تمایلات خود را به نسل بعد نیز منتقل کرده و حتی فرزندان آنها در دوران تحصیل ، درست هما نند والدین بزهکارشان درد سر آفرین هستند

 بررسی های بعمل آمده نشان داده دختران کوچک پرخاشگر که کرارا مورد خشونت قرار گرفته اند ،فرزندشان را به همان شدت تنبیه میکنند و پسران پرخاشگر که پدر میشوند نیز از این امر مستثنی نیستند

 این جرم شناس معتقد است که چنین کودکانی با دیگران همانگونه رفتارمیکنند که با خودشان رفتار شده است  و  بیرحمی و رفتار آنها صرفا حالت جهش یافته ای از بدرفتاری ها ،خشونتها و برخوردهای بیرحما نه دوران کودکی والدینی است که خود عصبی ، تهدید کننده و در حل مشکلات خشونت طلب بوده اند است

 وی میگوید:احتمال اینکه فرزندان خا نواد های اینگونه در آینده مشکلات عاطفی فراوان داشته و حتی در آموختن دروس تحصیلی و مهارتی کند و با گروه همسالان خودبا تندی و سنگدلی رفتار کنند بسیار است

آنها بیشتر مستعد بیمار ی های روحی و افسردگی بوده و در ادامه حیات و بلوغ احتمالا با قانون سر ستیز خواهند داشت و مرتکب جنایات خشونت آمیز میشوند

و در میان مواردی که در طی سالهای اخیر دست به جنایات متعدد  زده اند این موارد کاملا مشهود است

به اعتقاد من مطالعه بر روی این افراد و انعکاس نقطه نظرات آنان و حتی مصاحبه تشخیصی و انتقال مواردی که از آنان فردی بیمار و یا جنایتکارساخته خالی از لطف هم نیست

زیرا اینها نمونه های نادری از رفتار پرخاشگرانه و نابهنجار تلقی شده و مجموعه خاطراتشان میتواند زوایای تاریک دانش اجتماعی و رفتارشناسانه را روشن سازد

رضا میگوید :

از کودکی هیچ چیزی بیاد ندارم ،من فرزند خانواده ای بودم که بیش از 10 فرزند دیگر هم داشت، من تا کلاس پنجم درس خواندم و در همان روزهای نخست احساس کردم که شایستگی های لازم را ندارم

اول دبستان مردود شدم و در کلاس دوم هم با معلمی بد اخلاق روبرو شدم ، من مرتبا کتک می خوردم ، بچه ها را کتک می زدم و بعضی وقتها از روی لجبازی دفتر دوستانم را پاره می کردم

نداشتن باعث شده بود که دست به دزدی های کوچک و ناچیز بزنم

 دفتر و مداد بچه ها را بر می داشتم و دیگر بر نمی گرداندم ، این دوران به سرعت گذشت ، کلاس پنجم که شد دیگه نتونستم این شرایط را تحمل کنم و مدرسه را ترک کردم و به بازار کار رفتم

اول در یک لبنیاتی کار می کردم و بعد به کشتارگاه رفتم و کار کردم ، شاید بتوانم مشکلاتم را خودم حل کنم

 کم کم روابط من با بچه های محل زیاد شد و شروع به رفت و آمد با آنها کردم و از همین جا بود که با مسائل جنسی و خلاف آشنا شدم

اولین بار دیدم که بچه های بزرگتر یک بچه 12 ساله را چه طوری بردند و بهش رحم نکردم و من هم برای اینکه از قافله عقب نباشم وارد این جریانات شدم

تا اینکه تلخ ترین ماجرای زندگی من رخ داد و هنگامی که در یک مغازه کار می کردم ، خودم هم مبدل به طعمه دیگری شدم و وقتی یک روز تنها بودم بوسیله فردی مورد حمله قرار گرفتم

او در حالیکه می خواستم فرار کنم من را گرفت و مورد تعرض قرار داد ، از خودم و از او بدم می آمد و فقط به فکر انتقام بودم و شاید بارها تصمیم گرفتم که او را با چاقوق به قتل برسانم

چند بار تصمیم گرفتم که با شیشه به سرش بکوبم و فرار کنم ولی هر بار از اینکار پشیمان می شدم و روزها را می گذراندم

شهريور82 كه محمدعلي فيروزي 34 ساله در مرودشت فارس به دام پليس افتاد و از راز آزار و اذيت 46 دختربچه پرده برداشته ، و پس از آن نیز در مشهد و تبريز نيز دو كودك آزار جنسي به دار مجازات آويخته شدند،جامعه نسبت به فاجعه های از این دست حساس و شکننده شد

کودک دیروز مبدل به متجاوزی خطرناک شد

فجایع به بوقوع پیوسته و اذیت و آزار بچه ها  وبعد قتل آنان در پاكدشت، ، بیشترین واکنش را در میان مردم ایجاد کرد . وقتي دراوايل شهريور 83، در پي ناپديد شدن چند پسربچه، مأموران آگاهي پاكدشت شروع به تحقيق دربارة ماجرا كردند، با كمك والدينِ يكي از همان پسربچه هاي گمشده به جواني مظنون شدند. آن جوان بازداشت شد. او و همدستش پيشتر نيز به همين اتهام تحت بازجويي قرار گرفته بودند. محمد بسيجه، كه معروف به بيجه بود، 23 سال داشت و علي غلامپور، معروف به باغي، 31 ساله بود،آن دو اعتراف كردند كه به بهانه هاي مختلف،نظير داشتن حيوانات سخنگو يا شكار حيوانات، پسربچه ها را به محلهاي خلوتي ميكشاندندو پس از آزار و اذيت جنسي، آنان را به قتل ميرساندند. بيجه و باغي اواسط شهريوراعتراف كردند كه دست كم 25 كودك و چند نفر بزرگسال را به قتل رسانده اند.
در همين اعترافات مشخص شد كه بيجه در ده يازده سالگي، وقتي ترك تحصيل كرده بود ودر پاكدشت نان خشك جمع ميكرد، مورد تعرض چند مرد بزرگسال قرار گرفته است.

آزمونهای روان شناختی بر  روی این دو نفر نشان دادکه آنها دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی بودند و زندگی کردن را برای خود سخت میپنداشتند . بیجه هدف اصلی خود را قتل میدانسته و نه تجاوز بگونه ای که بیجه به علی باغی مرتبا میگفته اول به بچه ها تجاوز کن و بعد او را بکش . این دیدگاه بیانگر آن است که وی بشدت دچار نوعی تعارض و کشمکش درونی بوده است

 دوجنایتکار دوران کودکی سختی داشته اند  بیجه در سه سالگی مادرش را به علت سرطان خون از دست میدهد  ،پدرش کارگر کوره پزخانه بوده است و بلافاصله پس از مرگ مادر بیجه اقدام به ازدواج مجدد میکند و ثمره این ازدواج وجود شش خواهر و و برادر میشود

اوهرگز مادرش را بیاد نمی آورد  ولی از پدرش بعنوان فردی مستبد نام می برد  که او را به سختی کتک  میزده و با زنجیر پاهای او را می بسته و با چوب  او را میزده است. و حتی یکبار میخواسته او را با فنر به قتل برساند

اوبه در س خواندن علاقه داشته و معلم مدرسه نیز به او توجه داشته  و با علاقه او را هدایت میکرده ولی بدلیل فشار پدر درس را رها کرده < او در این دوران احساسات کاملا طبیعی داشته تا اینکه میگوید:

در 6 سالگی مورد آزار جنسی  قرارمیگیرد  . و این مورد در 12 سالگی  برای او تکرار میشود او با غم و تلخکامی میگوید  ،وقتی آن شخص در 12 سالگی به من تجاوز کرد  ،کتک سختی هم به من زد  ،همان موقع آنقدر از خودم بدم آمد که آرزومیکردم ای کاش مرا میکشت

بیجه فردی با هوش بود که از قدرت کلام و بیان خوبی برخوردار و بعد از چند دقیقه مخاطب را تحت تاثير قرار میدهد . او از بیان حقایق طفره نمی رود و همه چیز را به صراحت بیان میکند.

او در کودکی به آزارحیوانات میپرداخته و از مصرف مواد مخدر و معتاد شدن و این قشر بیزار بوده است.  البته این نکته در او نادر است ولی قتل و رفتارهای او ضد اجتماعی تلقی میشده  است

بیجه دوران کودکی ناگوار ی داشته و میگوید پدرم نیازهای مادی و معنو ی مرا هیچگاه بر آورده نکرد ، او فردی خجالتی خشک ، و تنها توصیف میشود که میگوید پدرم را تنها با دروغ گفتن راضی میکردم .

وقتی وسایلی را می خواستم تا مثل همکلاسی های  دیگرم داشته باشم وپدرم برایم تهیه نمی کرد  آن را از بچه های مدرسه می دزدیدم .وقتی ماشین نویی می دیدم با تیر و کمان به آن صدمه میزدم .

او تمام زجرها و سختیهایش را که به او تحمیل شده بود  به نوعی باز سازی میکرد  و خودش را بارها جا ی قربانیانش میگذاشت و البته حرفهای او بسیار است

آنچه عرض کردم  صرفا به این دلیل است که بگویم بین شخصیت افراد مجرم از این دست شباهتهای بسیار معنی داری  مشاهده میشود که همه ریشه در ایام کودکی و حوادث زمان طفولیت و دوران نوجوانی دارد

برای نمونه رضا نیز درست به همین مسئله در دادگاه اشاره و میگوید من بارها مورد تجاوز دیگران قرار گرفتم

با این وصف باید اینگونه تعبیر کرد که افرادی از این دست ، پس از بروز چنین رخدادهایی به فکر انتقام می افتند و در اندیشه این کار دست به همه کاری میزنند و در واقع کیفیت اتفاقاتی که بین آنها و دیگری رخ داده است دقیقا با رفتارهای خودشان مطابقت دارد

دورانی که باید به آن اهمیت داد و به لحظه لحظه آن توجه کرد

اين ماجرا هم از جنس همان وقایعی بود که بسیاری از طرح آن بدلیل مسائل خاص آن پرهیزمیکنند. شاید ماجرای رسول و پدرش در اصفهان نیز با اندکی فاصله پس از این ماجرای تلخ شروع شد و  البته اینبار هم کسی از طرح هشدار در ارتباط با آن خودداری کرد ولی فرار یکی از دختران  سناریوی این پدر و پسر رانيز فاش ساخت .

و باز این سوال مطرح شد که : مادران نميدانستند كه چگونه ميتوانندبچه هاي خود را از اين خطر آگاه كنند و مصون بدارند.شايد چند  مهارت معمولي كافي بود. مثلا ً اينكه به بچه هابگويند با كساني كه جثه بزرگتري دارند بازي نكنند و با غریبه ها تنها به جایی نروند  يا در راه مدرسه و خانه به كسي اعتماد نكنند يا...
بيجه بچه ها را وقت بازي فريب داده بود و به جاهاي خلوت مورد نظرش برده بود. ورسول و پدرش با پرسشهای مختلف و وعده دادن کارت جایزه و.... دختران را میربود ند وآنیتا و همسرش نیز با سوار کردن دختران در تمام سنین به ماشین و همه به جا ها ی خلوت ختم میشد .

 حالا چگونه ميشود به بچه هاي كنجكاو فهماند كه با غريبه حتي به ديدن حيواني كه حرف ميزند هم نروند!واقعاً اگر والدين بخواهند فرزندشان را از آسيبي چون فاجعة پاكدشت  و موارد مشابه آن در امان نگه دارند، به آنها چه بگويند؟  آیا مجددا باید به همان داستان مرد غریبه و باغهای ترسناک و ..... رجوع کرده و دختر و پسرشان را در ترس از ربودهشدن قرار دهند و یا نه میتوانند در یافتن راه حل های منطقی با انها همراه شوند

 از چنين خطر ي چگونه و در چه سني بايد با بچه ها صحبت كرد؟ اصلا ً در مورد مسائل جنسي بايد در چه دورهاي  صحبت شود 

فائق محقق و پژو هشگر مسائل اجتماعی می گوید :
براي آنكه بدانيم در چه سني و چگونه بايد به مسئلة آموزش مسائل جنسي به كودكان وبرحذر داشتن آنان از مخاطرات مربوط به آنها بپردازيم، نخست بايد مراحل رشد و رشدجنسي را بشناسيم

 درباره رشد جنسي كودكان این دانسته ها کافی است که : «اين واقعه دو مرحله مهم دارد كه خود را نشان ميدهد. معمولا ً همه از مرحله اول آن غافل اند. دوره سني 4 تا 7 سالگي مرحله اول رشد جنسي يا بلوغ است. در ايندوره بچه ها براي نخستين بار با جنسيت خود آشنا ميشوند و همانندسازي ميكنند والگوهاي اساسي را براي شكل گيري جنسيت و شخصيت خود برميگزينند. البته در دورة دوميا مرحلة دوم بلوغ هم همين وضعيت حاكم است: همانندسازي و الگوپذيري.»

مرحله اول رشد جنسي به نحوه پوشش بچه ها، نوع وسايلي كه با آنها سرگرم ميشوندو اسباب بازيهايشان اشاره میکنم: «اگر خانواده، خانواده سالمي باشد، پس از ايندوره يا در طول آن، پسر بايد به سراغ كارهايي مثل تراشيدن ريش با ريش تراش برود ودختر به سراغ پوشيدن لباسهاي مادر.»  پس از اين دوره يك دوره نهفتگي به وجود ميآيد. به اين معنا كه بچه ها در اين سن،مطيع و فرمانبردار و منظم، به جامعه پذيري مشغول اند و ديگر از آن رشد جنسي اثري نميبينيم. در اين دوره بچه ها بيشتر به ثبت اتفاقات در ذهنشان مشغو ل اند
«در اين برهه زماني بچه ها همه چيز را دروني ميكنند و بخشي از زندگي آنها ميشود.همين باورها در تغيير بسياري از الگوهاي جنسي هم خميرمايه زندگي آينده آنها راتشكيل ميدهد  اين دوره نهفتگي از حدود 7 سالگي آغاز ميشود و تا اولين دوره بلوغ ادامه مييابد.

در اين دوره بچه ها خود را جاي كساني ميگذارند كه حادثه اي راتجربه كرده اند. هر حادثه و اتفاقي در دايره اين خيالپردازي قرار ميگيرد و بااين روش درباره ماجراي مورد نظر سؤالاتي ميپرسند. والدين در اين زمان با تخيلهاو داستان پردازي هاي بچه هايشان روبه رو هستند. نه بايد همه را باور كنند و نه به همه سؤالها جواب دهند. بايد در ابتدايي ترين شكل ممكن پاسخ بچه ها را داد و تاجايي كه ممكن است سؤالات را به خود آنها بازگرداند. مثلا ً وقتي از توليدمثل ميپرسنداز حيوانات مثال ميزنيم و خيلي كوتاه و كلي پاسخ ميدهيم، به شكلي كه باورها ي ديني، عرفي و اجتماعي خدشه دار نشود.»
در حقیقت سلامت خانواده در اين دوره زماني به رشد بچه ها، حرف زدن آنان با والدين و طرح خواسته هايشان بستگی دارد . حتي بازگو كردن خيالپردازيها براي والدين از جمله همين نشانه هاست. بعد از اين مرحله، دوره بلوغ اول كه بين 11 تا 15 سالگي است اتفاق می افتد و، در واقع، دوره شروع فعاليت غدد جنسي است

وی ادامه می دهد :در اين دوره و در دوره دوم بلوغ، يعني 15 تا 20 سالگي، بچه ها معمولا ً از علاقه به جنس مخالف خود سخن ميگويندو برطبق برداشتهاي خود در دوران نهفتگي جنسي عمل ميكنند. اين دوره با استقلال طلبي بچه ها همراه است

سلامت خانواده در اين روند مشخص ميشود. خانواده سالم، باپاسخگويي مناسب به سؤالات و نيازهاي كودكان، زمينه را براي ورود به مرحلة بلوغ فراهم و حريمها را تعريف و مشخص كرده است
 «بي اطلاعي يا داشتن اطلاعات غلط دردوره نهفتگي ميتواند منشأ اضطراب و كنجكاوي نادرست شود. بنابراين، بايد توجه داشت كه نوع برخوردها در دوره نهفتگي جنسي،  آسيب پذيري يا قدرت بچه را رقم ميزند. به عبارت ديگر، اگر مؤلفه هاي خانواده سالم نباشد، بچه ها در گذر از دوره نهفتگي جنسي به دوره اول بلوغ آسيب پذير ميشوند و قربانيان جنسي يا مرتكبان آزار و اذيت جنسياز همين قشر آسيب پذير برميخيزند.»
«نوع تجربيات بچه در سالهاي نهفتگي جنسي، مثلا ً اينكه شاهد رابطه جنسي ميان و الدين خود بوده باشد يا اطلاعاتي در اين مورد دريافت كرده باشد، و نداشتن درك صحيح از ماجرا، موجب بروز اضطراب در وي و گاه حتي ايجاد اشكال در ازدواج فرد ميشود.براي مثال، اگر اتاق خواب والدين جدا نباشد، اگر به سؤالات به تخيل آلوده شدة بچه هاپاسخ مناسب داده نشود، اگر رفتار درستي با آنها نشود و مواردي از اين دست، سلامت رواني كودك به خطر ميافتد

مشكل از آنجا شروع ميشود كه معمولا ً بچه هايي كه دوران نهفتگي جنسي خوبي را تجربه نكرد ه ا ند و به مرحله 11 تا 15 سالگي رسيده اند،در دوره بلوغ دست به كنجكاوي ميزنند و با استفاده از بچه هايي كه در دوره نهفتگي جنسي به سر ميبرند، يافته هاي خود را به تجربه عملي تبديل ميكنند.»

سید ضیا الدین فائق در خاتمه میگوید: یادمان باشد از سوي ديگر، در همين دوره و ابتداي دوره بلوغ، كودكان تمايل دارند كه از مسائل جنسي سر دربياورند وهمين سبب ميشود كه به راحتي فريب بخورند و قرباني احتمالي سوءاستفاده شوند. به همين دليل به والدين تأكيد ميشود كه در دوره نهفتگي جنسي و مرحله اول بلوغ، نظارت غيرمستقيم و مطلوبي بر فرزندانشان داشته باشند. پاسخگويي به موقع، ارتباط قوي پدربا پسر و مادر با دختر تا آنجا كه فرزندان سؤالات خود را از والدين بپرسند ميتوانداين آسيب پذيري را كاهش دهد.

اما آنچه در خاتمه باید یاد آوری کنم این است که افرادی مانند رضا که دستگیر و اعدام می شود یک بخش از مشکل جامعه ما هستند و ما نباید از قربانیان غافل باشیم و فکر میکنم ضروری است مسئولان سازمانهای حمایتی باید افراد آسیب دیده را شناسایی و خدمات به آنان را آغاز کنند زیرا:

 كارشناسان آسيب هاي اجتماعي  در اين مورداتفاق نظر دارند كه معمولا ً اگر حمايتي از قربانيان سوءاستفادههاي جنسي صورت نگيرد، در زمان مناسب، يعني وقتي از قدرت و امكان لازم برخوردار شدند، دست به هما ن رفتارها ميزنند

فی الواقع قربانیان بخش دومی هستند که ما باید به آنها توجه کرده و از نظر دورشان نداشته باشیم

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: