داستان سرگشتگان سیاسی: از تحریم انتخابات تا حمایت از علی مطهری
عصر ایران : علی مطهری ، کاندیدای مستقل مجلس شورای اسلامی در دور دوم انتخابات به رقابتی نابرابر با دو فهرست "جبهه متحد اصولگرایان" و "جبهه پایداری" می پردازد. مواضع سیاسی او در نقد قدرت و صراحت لهجه و آزادگی اش در مجلس هشتم باعث شده است بسیاری از نیروهای سیاسی که تا دیروز مدافع تحریم انتخابات بودند ، امروز مردم را دعوت به مشارکت در انتخابات و دادن رأی به علی مطهری کنند.
این موضوعی است که همکارمان "هومان دوراندیش" آن را به بوته نقد کشیده است که هر چند تمام آنچه در این نوشتار می آید الزاماً نشان دهنده دیدگاه های سایت نیست ولی از باب تضارب آرا منتشر می شود. بدیهی است که حق مخالفان این متن در ارائه پاسخ هایی که بتوان در چارچوب قوانین کشور(و البته محدودیت های موجود) منتشر کرد ، محفوظ است.

این روزها، بسیاری از اصلاح طلبان و مخالفان اصولگرایان ، از ضرورت رای دادن به علی مطهری در دور دوم انتخابات سخن می گویند.

 در اینکه علی مطهری انسان شریفی است و به عنوان یک کنشگر سیاسی محافظه کار، کارنامه قابل قبولی در مجلس هشتم داشته است، بحثی نیست، اما سوال اساسی این است که چرا نیروهای اجتماعی دموکراسی خواه جامعه ایران باید به علی مطهری رای بدهند؟

برای پاسخ دادن به این سوال، باید نگاهی دوباره به مفهوم "نیروهای اجتماعی" بیفکنیم. مهمترین جامعه شناس سیاسی ایران، نیروهای اجتماعی را متشکل از سه سطح "پایه"، "حرکت" و "نفوذ" می داند. مثالی ساده، گره از کار این توضیح نه چندان ساده می گشاید!

کارگران و جنبش های کارگری و احزاب کارگری، به ترتیب، مصداق نیروهای پایه، حرکت و نفوذند.
یا در قرن بیستم، که جنبش زنان در بسیاری از کشورهای اروپایی پدیدار شد، احزابی که مطالبات زنان را نمایندگی می کردند، سطح نفوذ نیروی پایه "زنان" را تشکیل می دادند. مثلاً در ایالات متحده آمریکا، زنان و جنبش زنان و حزب دموکرات(معمولاً) ، به ترتیب، مصداقی از نیروهای پایه، حرکت و نفوذ بودند.

علی مطهری

در جوامع سکولار اروپایی، دینداران نیرویی پایه به شمار می روند که گاه جنبش هایی دینی/ مذهبی را شکل می دهند. احزاب دموکرات مسیحی در برخی از کشورهای اروپایی نیز، عملاً سطح نفوذ نیروی پایه ای به نام "مسیحیان" به شمار می روند.

یکی از لوازم کنش سیاسی روشمند و عقلانی شهروندان، توجه به این نکته است که رای آنها چه تاثیری در تحقق مطالباتشان دارد. مثلاً در جامعه ای که پدیده ای به نام جنبش زنان وجود دارد و این جنبش خواستار احقاق حقوق مدرن و دموکراتیک برای یکایک زنان آن جامعه است، زنان در هنگام رای دادن به این یا آن کاندیدای نمایندگی مجلس، باید از خود بپرسند که آن کاندیدا چه نسبتی با مساله "حقوق زنان" دارد؟

زنانی که همواره منتقد مردسالاری فرهنگی و حقوقی رایج در فلان جامعه هستند، اگر به رجل سیاسی ای رای دهند که مدافع تمام عیار مردسالاری است، مرتکب یک کنش سیاسی غیرعقلانی شده اند؛ چرا که به زیان منافع و مصالح خویش رای داده اند.

نیروهای اجتماعی دموکراسی خواه در جامعه ایران، بخش قابل توجهی از زنان، مردان ،دانشجویان، طبقه متوسط جدید ( که بخشی از زنان و دانشجویان را هم در برمی گیرد )، طبقات بالای مدرن و ... هستند.

کسانی که این اقشار و طبقات را به رای دادن به علی مطهری دعوت می کنند، ابتدا باید توضیح سیاسی مستدل و خردپسند ارائه کنند که علی مطهری پیگیر تحقق کدام خواسته این طبقات و اقشار است؟

زنان مدرنی که از سر نفی مردسالاری، کمترین خواسته آنها حضور در ورزشگاههاست، به چه دلیل باید به کاندیدایی رای بدهند که سال گذشته وزیر ورزش را به جرم حضور زنان در مسابقه والیبال ایران و چین به کمیسیون فرهنگی مجلس کشاند؟

جوانانی که خواستار آزادی های اجتماعی بیشترند، به چه دلیل باید به کاندیدایی رای دهند که یکی از مهمترین دغدغه هایش، محدود ساختن آزادی های اجتماعی است و در طول هشت سال ریاست جمهوری خاتمی، بارها و بارها دولت خاتمی را زیر تیغ انتقاد برد که چرا بذر محدودیت در مزرعه آزادی های اجتماعی نمی افشاند؟

علی مطهری هم اکنون نیز از این بابت بر دولت احمدی نژاد خرده ها می گیرد و با این کارش، ناخواسته احمدی نژاد را در افکار عمومی به عنوان یک لیبرال اهل تساهل و تسامح(!) معرفی می کند.

به راستی کسی که احمدی نژاد برایش لیبرال محسوب می شود در مواجهه با لیبرال های واقعی چه موضعی اتخاذ خواهد کرد؟ چنین فردی چگونه می تواند پیگیر مطالبات نیروهای اجتماعی حامی اصلاح طلبان باشد؟

این ها سوالاتی است که تدارک پاسخشان بر عهده اصلاح طلبان و مخالفانی است که در داخل و خارج کشور، اقشار مدرن و دموکراسی خواه جامعه ایران را به رای دادن به علی مطهری تشویق می کنند.

فرض کنیم که این افراد موفق شوند پاسخی معقول و مقبول به این سوال ها بدهند. باز هم این سوال باقی می ماند که اگر رای دادن نیروهای اجتماعی آزادیخواه به علی مطهری، این قدر ضروری و بااهمیت است، پس چرا دموکراسی خواهانی که امروز حامی علی مطهری شده اند، در دور اول انتخابات مجلس نهم، در ضرورت رای دادن به علی مطهری سخنی نگفتند؟

اگر بر رای معترضان نتیجه انتخابات 88 به علی مطهری این همه فایده و برکت مترتب است، پس چرا مدافعان مدرن امروزین علی مطهری، سه ماه پیش در بوق تحریم انتخابات می دمیدند و نه تنها رای دادن به مطهری بلکه حتی کاندیداتوری در انتخابات مجلس را نشانه خیانت و جنایت و ... می دانستند؟!

...همه به یاد داریم که در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، مترجمی سکولار، ابتدا بر طبل تحریم انتخابات می کوبید و با مصطفی تاج زاده مناظره کرد در اثبات ضرورت تحریم. آن مترجم محترم، که البته کنش سیاسی اش مبنای استواری نداشت، ظرف یک ماه از موضع تحریم به حمایت از معین و ضدیت با هاشمی و سپس به دفاع سرسختانه از ضرورت رای دادن به هاشمی رسید!

بسیاری از مدافعان کنونی علی مطهری نیز به راه همان مترجم متون فلسفی می روند. آنها ابتدا در بوق و کرنا کردند که مبادا رای بدهید که دنیا و آخرتتان را خراب کرده اید و به زمره خائنان پا نهاده اید، اما اینک در دور دوم انتخابات، از در تحریم نکردن انتخابات درآمده اند و از ضرورت رای دادن به کاندیدای اصولگرایی دفاع می کنند که سه ماه پیش پیش رویشان بود اما آنها از دیدنش رو گرداندند.

این مشی سیاسی پرتناقض، بی تردید نشانه تذبذب و سرگشتگی سیاسی است. آیا پیروی از سرگشتگان سیاسی، نشانه عقلانیت و نویدبخش رسیدن به منزلگاهی مطمئن است؟