نشان سُم اسب عثمانی

حسین زرینی / مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ قفقاز

این روزها بحران قره باغ، حضور و شعر خوانی اردوغان در باکو، وساطت پوتین بین روسای جمهور آذربایجان و ارمنستان و ... توجه ها را بیش از هر زمان دیگری به منطقه قفقاز جنوبی جلب کرده است.

چند بند زیر در همین راستا و از دید یک پژوهشگر تاریخ منطقه قلمی می شوند. در این نوشتار سعی خواهد شد به صورت فشرده به انگیزه های اولین روزهای حضور عثمانی در قفقاز و چگونگی آن در عصر صفویه اشاره شود.

برآمدن ایران شیعی در ابتدای قرن دهم هجری(سال 907ه./1501م.) موضوعی نبود که خوشایند حکومت عثمانی باشد. عثمانی ها هر چه در توان داشتند به کار بردند تا حکومت شیعی صفویه را از بین ببرند. جنگ چالدران(920ه.1514م.) و حملات مکرر سلطان سلیمان قانونی به شاه تهماسب صفوی در همین راستا بود.

آنان حدود 60 سال بعد دریافتند که توان از بین بردن این حکومت را ندارند و به همین خاطر پای میز مذاکره نشستند و صلح آماسیه(962ه./1555م.) را که در آن مرزهای دو حکومت مشخص شده بود را با صفویه منعقد کردند.

عمر صلح آماسیه با مرگ تهماسب صفوی(984 ه./1576م.) و عهد شکنی عثمانی ها به سر آمد. مرزهای غربی ایران آماج حملات عثمانیان قرار گرفت. این حملات یک تفاوت عمده با حملات پیشین عثمانی به ایران در دوره شاه اسماعیل و تهماسب داشت.در حملات پیشین هیچگاه نگاه عثمانی ها به منطقه قفقاز نبود. آنان به دنبال پادشاه و پایتخت صفویه بودند. این بار نگاه عثمانی ها به قفقاز به عنوان بخشی از قلمرو صفویه هم دوخته شده بود. چرا قفقاز و به ویژه شروان؟

تا پیش از روی کار آمدن تهماسب صفوی سلسله شروانشاهان برای چندین سده حکام محلی منطقه شروان بودند و همواره مناسبات حسنه ای با دربارهای ایران داشتند. دربار آنان را میتوان مینیاتوری از دربارهای ایرانی دانست.خاقانی شروانی شاعر بلند آوازه ی پارسیگوی با همین دربار در ارتباط بود. تهماسب در سال 945 ه./1539م. این سلسله را به دلایل متعددی برانداخت.

با براندازی شروانشاهان برخی از نوادگان و بستگان آن سلسله که گویا هنوز دل در گرو مذهب سنت داشتند به منطقه داغستان پناه بردند و شروع به مکاتبه با دربار عثمانی برای بازپس گیری تاج و تخت اجدادی نمودند. برهان میرزا و ابوبکر میرزا دو نواده شروانشاهان بودند که شواهد مکاتبات آنان با عثمانی ها موجود است.

آنان علاوه بر طرح مباحث مذهبی به رونق اقتصادی منطقه و دریافت خراج شروان به نفع عثمانی هم اشاره داشتند. این مکاتبات را میتوان اولین دعوت نامههای به عثمانی برای حضور در منطقه قلمداد کرد. در این مکاتبات به غلبه شیعیان بر اهل سنت تاکید می شد. هر چند اکثریت مسلمانان منطقه شیعه بودند و مخالف سرسخت حکومت عثمانی بودند،اما تعداد کمی اهل سنت در کوهپایه های شمال جمهوری آذربایجان امروزی و داغستان حضور داشتند.

عثمانی که به تازگی بر مکه و مدینه مسلط شده بود داعیه خلافت جهان اسلام را داشت. انگیزه های مذهبی درکنار انگیزه های مادی و مالی آنها با یک عامل محرک دیگر تکمیل شد و راهی قفقاز شدند. این عامل سوم که در متون تاریخی بسیار به آن اشاره، اما کمتر مورد توجه واقع شده است،ریشه در باورهای سنتی اقوام بیابانگرد مغول و ترک آسیای مرکزی داشت.

بر اساس این باور یا قاعدهی نانوشته، اما لازم الرعایه هر گاه سُم اسب مغولی بر سرزمینی میخورد آن سرزمین ابدالدهر متعلق به آن سوار می شد. با این استدلال، جهانگشایی های چنگیز خان و عبور کوتاه مدت او از قلمرو ایران به نوادگانش این انگیزه را داد که دیگربار از مغولستان راهی شوند و توسط هلاکو خان سلسله ایلخانان را در ایران بنیانگذاری کنند.

نگارنده بر این باور است که پدید آمدن کشور ازبکستان نیز با همین باور توسط بازماندگان جوچی از فرزندان چنگیز خان در سرزمین هایی رخ داده است که تا قبل از آن همه در قلمرو ایران بودند. برای اثبات این مدعا بخارا و سمرقند در دل ازبکستان کافی است.

عثمانی ها که ریشه در همان ترکان آسیای مرکزی داشتند، خود نیز به قاعده سُم اسب باورمند بودند. آنان فرصت دعوت نامه ها و ضعف ایران را غنیمت شمردند. خانات کریمه در شمال دریای سیاه بودند را نیز که باز از نوادگان چنگیز بودند به یاری طلبیدند تا از راه داغستان و دربند به جنگ ایرانیان منطقه بشتابند و از شمال و جنوب به قفقاز حمله کردند.

هر چند ایران عصر سلطان محمد خدابنده ایرانی نیرومند نبود،اما مردم منطقه و سپاه قزلباش رشادتهای بسیار در مقابل دشمنان خارجی از خود نشان دادند و حتی یکی از خوانین کریمه به نام عادلگرای خان را دستگیر و مدت ها در قلعه الموت زندانی کردند. پس از چند سال مقاومت در نهایت پیروزی با سپاه عثمانی بود و ابوبکر میرزا که منتظر بود تا از این نمد کلاهی فراچنگ آرد با بیمحلی تمام مواجه شد.

عثمانی ها نیامده بودند تا او را به تاج و تخت سابق برگردانند،آنان منافع سیاسی و اقتصادی خود را دنبال می کردند. کمی بعد همین ابوبکر، علیه عثمانی ها شورید و با سپاهی از طرفدران خود مزاحمت های بسیار برای آنان فراهم کرد.

در تاریخ عثمان پاشا که توسط مورخی ترک در همان زمان نگاشته شده است تعابیر ناشایستی همچون بی فهم، بی فکر،منافق،شوم،شریر و ... دربارهی ابوبکر بی نوا و طرفدارانش به کار رفته است. هر چند عثمانی ها حدود دو دهه در قفقاز ماندند و سم اسبشان به همه جای آن خورد، اما پس از آن شاه عباس صفوی با کمک مردم منطقه آنان را بیرون راند. نباید از نظر دور داشت که آقای اردوغان نیز به دنبال نشان سُم اسب عثمانی در منطقه برآید؟