شوق زندگی؛ از ویتنام تا فلسطین / چرا جهان امروز به "بیماری ژنرال آمریکایی" دچار شده است؟

عصر ایران؛ جعفر محمدی - سال ها بعد از جنگ ویتنام، خبرنگاری از یک ژنرال آمریکایی پرسیده بود که چطور می توانسته هزاران ویتنامی و از جمله غیر نظامیان را در سرزمین خودشان بکُشد؟ و ژنرال آمریکایی پاسخ عجیبی داده بود: آنها شوق زندگی نداشتند!
این پاسخ عجیب و غریب، بعدها توسط روان شناسان مورد بحث و بررسی قرار گرفت که چگونه یک انسان می تواند خود را با توجیهات سست و بی بنیاد، آرام کند؟

***
امروز در جایی از کره زمین، یک حکومت ساکنان تاریخی یک سرزمین را می کشد، بدون دادگاه آنها را به زندان می افکند و در روز روشن، به مردم می گوید: تا جمعه فرصت دارید خانه تان را ترک کنید و به کسانی که ما می گوییم تحویل دهید! 

ی
ماجرای وقایع اخیر فلسطین بسیار روشن است: دادگاه اسرائیل به ساکنان منطقه شیخ جراح دستور داده است ظرف یک ماه آینده، خانه های خود را تخلیه کنند و به صهیونیست های شهرک نشین تحویل دهند. 
مالکان این خانه ها نیز مانند هر انسانی که از خانه اش دفاع می کند، زیر بار این ظلم آشکار نرفته اند و درگیری بین مردم فلسطین و نظامیان اسرائیل آغاز شده است. حتی شهرک نشین ها نیز تحت حمایت پلیس و ارتش به مردم فلسطین حمله کرده اند. هواپیماهای اسرائیلی نیز مناطق مسکونی فلسطینان را بمباران کرده اند و تا این لحظه دهها نفر را به خاک و خون کشیده اند.

اگر این ماجرا مربوط به دوران باستان می شد، اکنون با خواندنش می گفتیم که عجب روزگار اسفناکی بود که حاکمانی به زور خانه های مردم را می گرفتند و به نزدیکان خود می دادند و کسانی را که مقاومت می کردند، می کشتند. 
به هزار تاسف و شرمساری باید گفت که آن روزگار اسفناک همین الان است و گویا ما مردم دنیای امروز، منتظریم بعدها این اتفاقات در تاریخ نوشته شود و آیندگان با تعجب به حال و روز امروز دنیا بنگرند!

ی
بلایی که سه مقوله "مرز" ، "رسانه" و "سیاست" بر سر ما مردم جهان آورده، باعث شده است نه فقط قاتلان اسرائیلی که به نوعی تقریباً همه مردم دنیا به سطوحی از مرض آن ژنرال آمریکایی دچار شوند و تصورشان این باشد : مردمانی که مدام کشته شوند، لابد شوق زندگی ندارند! مثلاً اگر در فلسطین دهها نفر را بکشند، حداکثر یک خبر است در میان هزاران خبر دیگر اما اگر انفجاری در لندن و پاریس و نیویورک رخ دهد و یک دهم فلسطین تلفات دهد، جهان متحیر و مغموم می شود؛ لابد به این دلیل که اولی ها شوق زندگی ندارند و گروه دومی، سرشار از تمایل زندگی اند! و حال آن که همه می دانند نوع بشر عاشق زندگی است و حفظ حیات، غریزه ای طبیعی.

حتی اگر بتوان مردمان عادی جهان را در این ماجرا نادیده گرفت که مثلاً کاری از دست شان بر نمی آید، چگونه می توان عهده حکومت های جهان مدرن امروز را که تقریباً همه شان ادعای صلح و حقوق بشر دارند را خالی از مسوولیت دانست؟

اگر قرار بود که هر حکومتی درون مرزهایش بماند و به آنچه در خانه مشترک مان، زمین ، می گذرد کاری نداشته باشد، پس این همه سازمان بین المللی مثل سازمان ملل و دیوان بین المللی کیفری و نهادهای حقوق بشری و ... را برای چه درست کرده اند؟!
تمام حاکمان جهان، به اندازه قدرت تاثیر گذاری شان بر تحولات بین المللی، در قبال آنچه در فلسطین می گذرد، مسؤولیت حرفه ای و اخلاقی دارند. تاریخ این حجم از کور شدگی در برابر ظلمی که بر "انسان" های ساکن جغرافیای فلسطین را نخواهد بخشید.

گذشته از حاکمان، روشنفکرانی که در گوشه گوشه عالم در حال نظریه پردازی درباره همه چیز هستند و کشتار انسان ها را در حد تیتر رسانه ها می بینند، نفرین شدگان و به تعبیر مرحوم دکتر علی شریعتی، پفیوزهای تاریخ اند چرا که آنان نیز مثل ژنرال آمریکایی، فکر می کنند که "انسان های دیگر"، عاری از شوق حیات اند.