استقلال وکیل به چه معناست؟

استقلال وکیلجواد عموئی؛ کارآموز وکالت

نهادهای قضایی در هر کشوری مهمترین مؤلفه برای رسیدن به عدالت اجتماعی میباشند، به طوری که بدون آن برقراری عدالت در جوامع امری غیر ممکن خواهد بود. برای نیل به این مقصود دو طیف قضات و وکلا در نهاد های قضایی از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند.

برای اینکه قاضی و وکیل بتوانند بدون دغدغه و ترس از بازخواست و... با فراغ بال یکی به صدور حکم منصفانه و دیگری به دفاع از موکل خود بپردازد باید مورد حمایت قانون قرار بگیرند که مهمترین چتر حمایتی قانون برای این دو طیف تاکید بر استقلال ایشان می باشد.

در مطلب پیش رو سعی بر آن داریم به این مطلب بپردازیم که منظور از استقلال وکیل چیست؟ رابطه بین شان وکیل و استقلال او چگونه است؟ توقع مردم از رفتار و سلوک وکیل با توجه به شأن وی و عرف جامعه چیست؟

همانطور که بر همگان روشن است استقلال وکلا رکن اساسی در تحقق عدالت اجتماعی و دفاع از حق موکل می باشد و وکیل بدون آن هرگز نخواهد توانست در محاکم به درستی از حقوق موکل خود دفاع نماید. استقلال وکیل به این معنی است که وکیل در چارچوب قانون، شخصی آزاد و مختار در انجام اعمال حرفه ای خود ازجمله در خصوص چگونگی طرح دعوا و تقدیم شکایات، تنظیم لوایح، دفاع از موکل و انجام سایر اقدامات لازم جهت استیفای حقوق موکل خود است. به بیان دیگر، منظور از «استقلال وکیل» فراهم بودن شرایط لازم برای انجام فعالیت حرفه ای وکلای دادگستری در طرح دعوا و دفاع از حقوق موکلان میباشد.

بنابراین استقلال وکیل استقلال در دفاع از موکل خود در چارچوب قانون میباشد. یعنی وکیل برای دفاع از موکل خود در چارچوب قانون میتواند آزادانه تصمیم بگیرد، تحصیل دلیل کند، شکواییه، دادخواست و لایحه بنویسد، در محاکم از حقوق موکل خود دفاع کند و... و در تمام این مراحل نباید نگران این باشد که در مظان اتهام و یا مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. چرا که در صورت وجود این نگرانی نخواهد توانست از حقوق موکل خویش دفاع نماید و اصولا دفاع از موکل معنایی نخواهد داشت.

عده ی قلیلی از وکلا هدف از استقلال وکیل را یا نفهمیده اند و یا آن را تفسیر به رای نموده و هر کاری را که خود و یا همکارانشان انجام میدهند با این کلمه مقدس توجیه و تطهیر می نمایند. متاسفانه این مسئله مختص کارآموزان و یا وکلای تازه کار نمی باشد و وکلای کار کشته و حتی بعضی روسای کانون های وکلا نیز دچار این معضل هستند که استقلال وکیل در مقام دفاع را استقلال وی در همه ی جوانب میدانند!

به طور مثال آقای محسنی اژه‌ای در زمان معاون اولی قوه قضاییه در دیدار با کارآموزان ضمن دفاع از استقلال وکیل و همتراز دانستن شان وکیل و قاضی در ادامه گفت: «در نامه‌ای که اخیراً دو نفر از اعضای عالی کانون وکلا نوشته بودند، با وجود اینکه این دو مسئول دو مسئول عالی هستند اما برداشت من از آن دو کلمه خوب نبود. که وکیل وظیفه‌اش این است که به هر طریقی بر رقیب خود فایق آید در صورتی که نظر ما این نیست آیا نباید هیچ دستگاهی نظارت کند؟»

یعنی دو تن از مسئولان عالی کانون های وکلا وظیفه وکیل را فائق آمدن بر رقیب خود به هر طریقی! میدانند. با اغماض میتوان گفت شاید نظر آنها هر طریق قانونی بوده باشد ولی خب از یک وکیل کار کشته بعید است که بعد از سالها وکالت مفهوم جملاتی را که کتابت می‌کند را نداند که اگر چنین باشد از نظر این مسئولین کانون های وکلا، وکیل می‌تواند برای برتری بر رقیب خود در جلسه دفاع به همکار خود و موکل وی توهین نموده، جو دادگاه را در جهت برتری خود متشنج نماید و یا حتی از مسیرهای غیر قانونی مثل رشوه، خرید شهود، کارچاق کنی و... به هدف خود برسد.

به طور خلاصه با این دیدگاه هدف وسیله را توجیه نموده و برای نیل به آن از هر طریقی میتوان اقدام نمود.
وقتی مسئولین کانون ها خود اینگونه باشند، تکلیف وکلای جوان و کارآموزان مشخص است. تا جاییکه برخی وکلای کانون ها دادگستری توهین به رؤسای کانون که حداقل پیشکسوت این حرفه محسوب میشوند را نیز دلیل بر استقلال خود میدانند!

البته خیل کثیری از وکلا و کارآموزان کانون های وکلا و مرکز وکلای قوه قضاییه، وکلایی قانونمند و ملتزم به اخلاق حرفه ای و شأن وکالت بوده و هستند و درصد کمی از آنها هستند که قانونگریز بوده و با سؤ استفاده از کلمه استقلال وکیل، تمام شئون وکالت را زیر پا میگذارند.

شأن وکیل فقط به حفظ شئونات در امر وکالت خلاصه نمیشود، بلکه زندگی شخصی وکیل را نیز در بر می‌گیرد، چرا که جامعه وکیل را به عنوان یک شخص قانونمدار و فرهیخته میشناسد و توقعی که از رفتار یک وکیل در اجتماع وجود دارد فراتر از سطح عمومی جامعه میباشد.

هرچند از ظاهر مواد در آيين نامه تخلفات چنين بر می آید كه منظور از اعمال و رفتار وكيل به عنوان خلاف شان، اعمال و رفتار مرتبط با وظيفه وكالتی وی می باشد، ولی در همين آيين نامه مواردی نيز آورده شده كه خارج از اين محدوده و حوزه قرار دارد مثل: تجاهر به استعمال مسكر و افيون در ماده 79 كه صرفاً جنبه شخصی دارد.

علاوه بر اين در قسم نامه كه تخلف از آن در بند 3 ماده 81 پيش بينی شده و تعيين مجازات گرديده است تصريح دارد كه وكيل در امور شخصی خود بايد راستی و درستی را رويه قرار دهد و مدافع حق باشد، كه ناظر به جهات اخلاقی وكلا می باشد. فلذا وکیل پس از قسم و پوشیدن ردای وکالت میبایست شئون اخلاقی را هم در دفاع از موکل و هم در زندگی شخصی رعایت بنماید.

ولی همانطور که بیان شد برخی وکلا برای فرار از رعایت شئونات و توجیه عملکرد خود و دیگر همکاران متخلفشان مستمسک استقلال وکیل شده بدون آنکه مفهوم استقلال وکیل را به درستی فهمیده باشند و اصولا بدانند مبنای ایجاد استقلال برای وکیل چیست؟

متاسفانه رفتارهای غیر اخلاقی و مخالف شئون این عده از وکلا به مرور حساسیت هایی را در جامعه، نهادهای نظارتی، مجلس و قوه قضاییه نسبت به وکیل ایجاد کرد که نتیجه آنها در کنار بی تدبیری برخی کانون های وکلا باعث تصویب قوانینی مثل طرح تسهیل صدور برخی مجوز های کسب و کار و یا لایحه استقلال کانون وکلا از طرف قوه قضاییه گردیده است.

در پایان توجه به این نکته اهمیت دارد که وقتی روسای کانون ها و مسئولین ذی‌ربط تلاش شایان توجهی جهت آموزش اخلاق حرفه ای به وکلا نمینمایند و از طرف دیگر دادگاه های انتظامی وکلا نیز برخورد مناسبی با وکلای متخلف ندارند، یعنی وقتی خودمان اهمیتی برای حفظ شئون وکالت نداشته و همچنین توجهی به نیازهای جامعه در خصوص کمیت و کیفیت وکیل نداشته ایم و تصمیم مناسبی با توجه به شرایط روز جامعه نمیگیریم، دستگاه های دیگر برای ما تصمیم خواهند گرفت...

لذا هم برای روسای مرکز وکلا و هم کانون های وکلا امری لازم است که اولا در مسائل زیر بنایی با هم همفکری نمایند و ثانیا آموزش و گوشزد کردن اخلاق حرفه ای و حفظ شئونات وکالت، خصوصا به وکلای جوان را همواره در برنامه های خود داشته باشند و وکلای متخلف را توصیه به حفظ شئونات و در ادامه برخورد قانونی با آنها صورت بگیرد، چرا که وجود یک عده وکلای متخلف، باعث تخریب و بی اعتمادی تمام وکلا در منظر جامعه خواهد گردید و آنوقت کل جامعه وکالت طرد خواهند شد.