صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۰۸۶۷۲۰
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۰ - ۱۲ شهريور ۱۴۰۴ - 03 September 2025
باب سوم حکایت سوم

با سعدی در گلستان : به نانِ خشک قناعت کنیم و جامهٔ دَلْق / که بارِ محنتِ خود بِهْ که بارِ منّتِ خَلق (+صدا)

کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کَرَمی عَمیم، میان به خدمتِ آزادگان بسته و بر دَرِ دل‌ها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو چنان‌که هست وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمارد.

این حکایت را با خوانش مهرداد خدیر این‌جا بشنوید

عصر ایران ــ درویشی را شنیدم که در آتشِ فاقه می‌سوخت و رُقعه بر خِرقه همی‌دوخت و تسکینِ خاطرِ مسکین را همی‌گفت:
 
به نانِ خشک قناعت کنیم و جامهٔ دَلْق
که بارِ محنتِ خود بِهْ که بارِ منّتِ خَلق
 
کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کَرَمی عَمیم، میان به خدمتِ آزادگان بسته و بر دل‌ها نشسته. اگر بر صورتِ حالِ تو چنان‌که هست وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزان داشتن منّت دارد و غنیمت شمارد.
 
گفت: خاموش! که در گرسنگی مردن بِهْ که حاجت پیشِ کسی بردن.
 
هم رُقعه دوختن بِهْ و الزامِ کنجِ صبر
کز بهرِ جامه، رُقعه بَر خواجگان نبشت
 
حقّا که با عقوبتِ دوزخ برابر است
رفتن به پای‌مردیِ همسایه در بهشت
ارسال به تلگرام