عصرایران - از حدو 20 سال پیش راجع به زلزله احتمالی در تهران سخنان مختلفی بیان شده و در این زمینه کارشناسان هم به بحث و تبادل نظر پرداخته اند .
این بحثها از زمانی رسانه ای و فراگیر شد که زلزله ویرانگر رودبار و منجیل به همه ایران نشینان ، زلزله خیز بودن اکثر نقاط کشور را قویاً گوشزد نمود و چون بحثها برای چاره جویی و کم کردن خسارت ها از بلایای طبیعی چندان به عمل نزدیک نشد خسارات وتلفات ناشی از زلزله بم از راه رسید و همه را در بهت وماتم فرو برد.
فاجعه بم هم گویا آنچنان برای ایرانیان ومسؤولانشان عبرت آموز نبود که همت کنند و در مقاوم سازی شهرها و روستاها سنگ تمام بگذارند و زلزله های پر قدرت را مثل کشورهایی چون ژاپن به یک حادثه معمول وکم خطر مبدل سازنند.
بدین ترتیب ، بم هم به خاطرها پیوست تا اینکه بیخ گوش تهران یعنی " بلده " لرزید و تهران و دلهای درون آن را لرزاند ؛اما لرزش بلده هم آنچنان کاری از پیش نبرد چه آن که این یکی هم مانند قبلی ها به "تغافل"گرفتار آمد و خبرهای خوش مقاوم سازی به گوش مردم نرسید تا چهار ستون بدن ایرانیان با شنیدن نام زلزله ، به لرزه درآید.
البته نه فقط مسوولین در دولتهای مختلف بلکه خود مردم هم در این مهم اهتمام نکرده ونمی کنند و با کمال تعجب دربعضی ساخت و سازها "دور می زنند" و حتی پول می دهند تا اصول مهندسی برای مقاوم سازی زیر پا گذاشته شود و دقت وایمنی فدای سرعت و منفعت شود!
این روزها که موضوع زلزله تهران -به هردلیلی- بر سر زبانها افتاده و زلزله های بزرگ هایتی وشیلی و چین به این توجه دامن زده است باید به گذشته مراجعه کرد که در تمام فرصتهای طلایی که داشته ایم چه کرده ایم ؟
بعد از زلزله رود بار ومنجیل آیا اگر هیچ ساختمانی بدون استحکام لازم و استانداردهای کم هزینه ضد زلزله ساخته نمی شد الان نمی توانستیم با اطمینان این دغدغه را کنار گذاشته وبا احساس امنیت بیشتری زندگی کنیم؟
این سهل است، آیا همین حالا می توانیم باور کنیم که ساخت وسازها استاندارد هستند و تا چند سال دیگر - انشاا... اگر زلزله ای پیش نیاید- با سرعت بسوی ایمنی پیش می رویم؟
به راستی در زمان اوج گرفتن قیمت نفت ،چه میزان از آن ثروت افسانه ای که نصیب خزانه شد ، به کار مقاوم سازی و بازسازی شهرها اختصاص یافت؟ آیا کسی نباید پاسخ این سوال را بدهد؟!
اشکال کار کجا است؟ چرا ما ایرانیها در هر موضوعی تا به اصطلاح کارد به استخوانمان نرسد چاره جویی نمی کنیم و عیوب و نواقص و بحرانها و معضلاتمان را به آخرین دقایق ممکن واگذار می کنیم ؟
واقعیت آن است که نه تنها در تهران بلکه در کل کشورخطرزلزله وجود دارد؛ نگاهی به زمانهای زلزله نشان می دهد که تقریبا هر 10 سال یک زلزله شدید و در هر 5 سال یک زلزله متوسط را شاهد بوده ایم و «باید» برای آن در یک آمادگی دائمی بسر برد و همواره برای مقاوم سازی ساختمانها بودجه گذاشت و همیشه برارتقاء سطح ایمنی شهرها و روستاها نظارت کرد ؛ این «باید» ، الزامی است که دست قهار و غالب طبیعت بر ما تحمیل کرده و با کسی هم شوخی ندارد و "خبر بد" آن که با لابی های پشت پرده و توصیه و معامله هم از این اجبار و الزام کوتاه نمی آید ولو به بهای جان تک تک ما و فرزندان ما.
زلزله -که دیر یا زود در جایی گریبانمان را می گیرد- نه باید بزرگنمایی شود ونه باید از یادها برود ؛ اما خطر بزرگ تر از زلزله این است که بحث زلزله هم سیاسی شود ، زیرا تجربه ثابت کرده است که هر موضوعی سیاسی شود زیان بزرگی به بار می آورد یکی اثبات می کند و دیگری انکار و همین اثبات و انکارها اصل موضوع را به فراموشی می سپارد.
خدا کند دلسوزان فارغ از این بحث ها همت کنند و آنچه در توان دارند در جهت امنیت بیشتر ایرانیان بکاربندند .
فراموش نکنیم که "زلزله" در راه است ، دیر و زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد و علم زمین شناسی بر درستی این "گزاره وحشتناک" صحه می گذارد... به راستی کدام یک از ما در آن زلزله هولناک زیرآوارها مدفون می شویم و کدام یک نجات می یابیم و با میان آن فاجعه بشری آرزو می کنیم که ای کاش ما نیز مرده بودیم!