صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۲۹۲۳۰
تاریخ انتشار: ۱۰:۵۶ - ۱۲ دی ۱۴۰۴ - 02 January 2026

شهرداری برای همۀ شهروندان/ روایت گاردین از تحلیف به یاد ماندنیِ زهران ممدانی

سوگند شهردار جدید نیویورک به عنوان مسلمانی مهاجر با پیشینۀ چپ گرایانه، حامل پیامی فراتر از سیاست روزمره است؛ این که چه کسانی حق دارند دیده شوند، نمایندگی شوند و در ساخت قدرت شهری سهم باشند

عصر ایران؛ لیلا احمدی (ترجمه و تحلیل)- مونا الطحاوی، روزنامه‌نگار، نویسنده و فعال اجتماعی مصری آمریکایی است که در حوزۀ مطالعات زنان، حقوق بشر و خاورمیانه شناخته شده است. او تألیفات متعددی دارد و در مقالات تحلیلی‌اش در رسانه‌هایی مانند نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست و گاردین به بررسی نابرابری‌های جنسیتی، آزادی‌های اجتماعی و هویت زنان مسلمان می‌پردازد.

الطحاوی مؤسس خبرنامۀ فمینیست‌جاینت و شهروند نیویورک است. او در این مقاله با روایتی شخصی و درعین‌حال سیاسی، لحظۀ تحلیفِ زُهران ممدانی به‌عنوان شهردار نیویورک را به نقطه‌ای نمادین در تاریخ معاصر این شهر پیوند می‌زند؛ لحظه‌ای که از نظر او صرفاً جابه‌جایی قدرت اداری نیست؛ بلکه بازتعریفی از «تعلق»، «خانه» و «شهر» است. نویسنده که بیش از دو دهه در نیویورک زندگی کرده، تجربۀ زیسته‌اش را با تحولات اجتماعی، مهاجرتی و سیاسی شهر گره می‌زند و نشان می‌دهد نیویورک تاکنون برای بسیاری از ساکنانش مکانی موقت، نابرابر و گاه طردکننده بوده است.

الطحاوی استدلال می‌کند  سوگندخوردنِ ممدانی، به‌ویژه به‌عنوان مسلمانی مهاجر با پیشینۀ چپ‌گرایانه، حامل پیامی فراتر از سیاست روزمره است؛ این‌که چه کسانی حق دارند دیده شوند، نمایندگی شوند و در ساخت قدرت شهری سهیم باشند؟ مقاله به فضای سیاسی آمریکا، رشد ملی‌گرایی، اسلام‌هراسی و سیاست‌های محدودکننده می‌پردازد و ممدانی را نه به‌عنوان منجی، که به‌مثابۀ نشانه‌ای از امکان سیاستی متفاوت.در نقطۀ مقابل این روندها قرار می‌دهد.

نویسنده با پرهیز از ستایش ساده‌انگارانه، یادآور می‌شود که نمادها به‌تنهایی کافی نیستند و آزمون واقعی ممدانی در حوزه‌های ملموسی چون مسکن، حمل‌ونقل و عدالت اقتصادی رقم خواهد خورد. مقاله از خلال روایتی انسانی، این پرسش را طرح می‌کند که آیا سیاست می‌تواند بار دیگر حس تعلق و امنیت را به شهر بازگرداند و این تصور رایج را به چالش می‌کشد که قدرت الزاماً در انحصار نخبگان سنتی است. نویسنده در پی پاسخ به این پرسش است که آیا نیویورکِ ممدانی می‌تواند واقعاً «خانۀ» همۀ ساکنانش باشد؟

**************************

مونا الطحاوی:

صبحِ سردِ شنبۀ ماه نوامبر، یک هفته پیش از انتخابات شهرداری نیویورک، در یکی از پارک‌های کویینز حضور یافتم تا در مراسم جمع‌آوری کمک‌های مالی برای «مرکز زنان آسیه» سخنرانی کنم. این مرکز، قدیمی‌ترین و بزرگ‌ترین پناهگاه حمایتی برای زنان مسلمان آمریکایی است که قربانی خشونت خانگی هستند. فروشندگان با اجناس مختلف از چای گرفته تا صنایع‌دستیِ سوزن‌دوزی‌شدۀ فلسطینی، برای حمایت از این برنامه آمده بودند. دی‌جی، موزیک شادی پخش می‌کرد و هنرمندان، صورت کودکان را با رنگ‌های هالووینی می‌آراستند. فضایی پرشور و رنگین برپا شده بود.

غرفه‌ای را برگزیدم که پروتئین‌بار قابل‌توجهی داشت. تمرینات قدرتی‌ام ایجاب می‌کند اسکات‌هایی سنگین‌تر از وزن بدنم بزنم و باید انرژی روزانه را تأمین کنم. مردی که در غرفۀ «کینگ آو کباب» ایستاده بود، بی‌آن‌که چیزی بگویم بشقابم را از گوشت پر کرد و  با افتخار گفت: «کباب ما یکی از غذاهای مورد علاقۀ زُهرانه.» این لحظۀ ساده، حس و حالِ صمیمانۀ جامعۀ محلی را به همراه داشت و ارتباط عمیق شهردار جدید با مردم و فرهنگ شهری را به رخ می‌کشید.

چیزی دربارۀ انتخابات شهرداری نگفته بودم، ولی دقیقاً می‌دانستم منظورش چیست. مردم به «زُهران» افتخار می‌کنند و مثل شرِ ، بیانسه، مدونا و بیورک او را به نام کوچکش صدا می‌زنند؛ نه به این دلیل که نام خانوادگی او را نمی‌توانیم تلفظ کنیم یا مثل اندرو کومو و مخالفان زُهران، «ممدانی» بر زبانمان نمی‌چرخد. 

[م. اندرو کومو (Andrew Cuomo)، سیاستمدار آمریکایی است که از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱ فرماندار نیویورک بوده و معمولاً با سیاست‌های چپ‌میانه و مدیریت بحران (به‌ویژه در دوران کرونا) شناخته می‌شود. برخی سیاستمداران و چهره‌های مخالفِ ممدانی به‌دلیل ناآشنایی با نام خانوادگی‌ او و حتی عامدانه نامش را نادرست تلفظ می‌کنند که نشانۀ بی‌احترامی یا بی‌توجهی به هویت فرهنگی و مذهبی او تلقی می‌شود. نویسنده با طنز تلویحی نشان می‌دهد ممدانی برخلاف شهردارهای پیشین یا سیاستمداران سنتی، دارای هویتی متمایز و قابل احترام است که برخی تلاش می‌کنند آن را دست‌کم بگیرند یا کم‌رنگ کنند.]

حضورش برای همه آشناست. زُهران، نماد پیوند حقیقی و تعلق به شهروندان است. سال 2025 نامش بر زبان‌ها افتاد و به‌سرعت در نیویورک و شهرهای دیگر گُل کرد. امروز بر فراز پلکان تالار شهر سوگند یاد می‌کند و پس از جشن بزرگی با حضور ۴۰ هزار نفر در جنوب منهتن شهردار جدید خواهد شد. سال ۲۰۲۶ بی‌تردید، سال زُهران است.

23 سال است نیویورکی‌ام. در این مدت به اقصی‌نقاط جهان سفر کرده‌ام و در رخدادهای فرهنگی برای مردم حرف زده‌ام، اما هرگز کسی از من نپرسیده نظرت دربارۀ مایکل (بلومبرگ)، بیل (د بلازیو) یا اریک (آدامز) چیست؛ شهردارانی که از زمان ورودم به این شهر به قدرت رسیده‌اند. هیچ‌کدامشان نتوانستند پیچیدگی دشوار و اجتناب‌ناپذیر هویتی را به نمایش بگذارند که بیش از یک میلیون مسلمان ساکن نیویورک تجربه می‌کنند. از زمان اعلام نامزدی‌اش در پایان سال ۲۰۲۴، به نظر می‌‌رسد نمایندۀ تمام‌عیار زیستن در فضایی است که همۀ ما هر لحظه با آن مواجهیم.

[م. مایکل بلومبرگ (۲۰۰۲–۲۰۱۳) به گرایش تکنوکراتیک و مدیریتی‌ معروف است. او بر سیاست‌های اقتصادی بازارگرا، کاهش جرم با رویکرد «قانون‌ و نظم» و توسعۀ زیرساخت‌ها تمرکز داشت. برنامه‌هایش شامل گسترش حمل‌ونقل عمومی، سرمایه‌گذاری در فناوری و تشویق کسب‌وکارها بودند. منتقدان او را به تمرکز بیش از حد بر تجارت و محدودکردن آزادی‌های مدنی متهم می‌کردند؛ به‌ویژه در دوران اجرای سیاست‌های امنیتی و مبارزه با جرائم.

بیل د بلازیو (۲۰۱۴–۲۰۲۱)، سیاستمداری با گرایش چپ میانه و اجتماعی بود که بر عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری، افزایش دسترسی به مسکنِ مقرون‌به‌صرفه و مراقبت‌های بهداشتی عمومی تأکید داشت. برنامه‌هایش شامل «پیش‌دبستانی رایگان برای همه» و حمایت از کارکنان شهری بود. منتقدان او را به کندی در اجرای پروژه‌های بزرگ شهری و ناکافی بودن سیاست‌های امنیتی متهم می‌کنند.

اریک آدامز (۲۰۲۲–۲۰۲۵)، رئیس پلیس سابق و سیاستمدار دموکرات، بر امنیت شهری، اصلاح نیروی پلیس و تقویت اقتصاد محلی تمرکز داشت. او با شعار «امنیت و فرصت برابر» سعی داشت آمیزه‌ای از عدالت اجتماعی و نظم شهری ایجاد کند. منتقدان معتقد بودند برخی سیاست‌هایش سختگیرانه و بیش از حد متمرکز بر جرائم کوچک بود و به مشکلات ساختاری مانند مسکن و نابرابری کم‌تر می‌پرداخت.

درمجموع، هر سه شهردار با اولویت‌ها و سبک مدیریتی متفاوت، تلاش کردند بین توسعۀ اقتصادی، عدالت اجتماعی و امنیت شهری تعادل برقرار کنند، اما نقدها نشان می‌دهد هیچ‌کدام نتوانسته‌اند انتظارات شهروندان را پوشش دهند.]

۱۹ سال از ۲۳ سالِ نیویورک را در هارلم گذرانده‌ام و ساکن ساختمان براون‌استون‌ام؛ آپارتمانی با اجارۀ مناسب که صاحبش زنی سیاه‌پوست و اهل همین محله است. ممدانی در کارزار انتخاباتی‌اش خود را متحد مستأجرانی مانند من دانست و وعده داد اجاره‌بهای دو میلیون شهروندِ ساکن در واحدهایی با اجارۀ کنترل‌شده را ثابت نگه دارد. بخشی از تمرکزش معطوف به «قابل‌تحمل‌کردنِ هزینه‌های زندگی» است. چند هفته پیش از رأی‌گیری برای انتخاب شهردار جدید، من و صاحبخانه‌ام بیرون آپارتمان مشغول گفت‌وگو بودیم و او به من می‌گفت: «امیدوارم به زُهران رأی بدهی.»

سال 2011، در مراسم ادای سوگند شهروندی‌ام در نیویورک، متقضیانی از ۱۴۰ کشور جهان حضور داشتند تا شهروند آمریکا شوند. کمتر شهری در جهان چنین ظرفیت نمادینی دارد و کمتر مسلمانی به شهرت و اثرگذاریِ ممدانی رسیده است. آن‌قدر محبوب است که مردم او با نام کوچکش صدا می‌زنند و توانِ به چالش کشیدنِ کلیشه‌های رایج دربارۀ «مسلمانی» را دارد.

من کانابیس مصرف می‌کنم. وقتی در مناظره‌های انتخاباتی از نامزدها پرسیدند: «آیا تابه‌حال ماری‌جوانا خریده‌اید؟» پاسخ ممدانی مرا به وجد آورد. لبخندی زیبا بر چهره‌اش نقش بست و گفت: «بله، از یکی از فروشگاه‌های قانونی کانابیس، ماری‌جوانا خریده‌ام.»  تحسینش کردم و گفتم: «آفرین زُهران، وظیفۀ شهردار، احترام به مطالبات شهروندان است!»

[م. کانابیس (Cannabis) گیاهی است که مصرف تفریحی، دارویی و صنعتی دارد. از برگ‌ها یا گل‌های خشک‌شده‌اش برای ایجاد آرامش، سرخوشی یا تغییر حالت ذهنی استفاده می‌کنند. ترکیبات مهم این گیاه دارویی شامل THC، عامل روان‌گردان و CBD با خواص درمانی است. کانابیس در پزشکی برای کاهش درد، اضطراب، بی‌خوابی و درمان برخی بیماری‌ها به کار می‌رود. ساقه‌های گیاه نیز در تولید نخ، پارچه و کاغذ کاربرد دارند. خرید قانونی کانابیس در نیویورک به‌زعم اکثریتِ شهروندان نشان‌دهندۀ رویکرد مدرن به حقوق فردی است.]

در سال ۲۰۰۰ از مصر به سیاتل مهاجرت کردم و یک سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، به نیویورک آمدم. دیری نپایید که به مسلمانان شهر انس گرفتم و کم‌کم خودمان را «جامعۀ مسلمانان مترقی» ‌نامیدیم. بیشترشان زاده و پرورش‌یافتۀ آمریکا بودند. کسانی که حجاب نداشتند، غالباً از تأثیر حملات ۱۱ سپتامبر بر زندگی‌شان می‌گفتند؛ این که چگونه مسلمانان — که کمتر از دو درصد جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند — ناگهان در معرض دید همگان و قضاوت‌های عمومی قرار گرفته‌اند. این تجربه به‌ویژه برای خانواده‌هایی که تازه به آمریکا مهاجرت کرده بودند ملموس بود. حضور سایر سیاه‌پوستان مسلمان در آمریکا به دورۀ برده‌داری برمی‌گردد. یکی از دوستان جدیدم آن‌زمان می‌گفت: «بعد از ۱۱ سپتامبر مجبور شدم علناً مسلمان بودنم را اعلام کنم» و توضیح داد که پیش از آن، همسایه‌ها و همکارانش تصور می‌کردند لاتین‌تبار است.  راستش دیگر شمار دفعاتی که در خیابان‌ها نو آبلو اسپانیول «No hablo español» گفته‌ام را از یاد برده‌ام، چون اغلب مردم مرا دومینیکنی یا پورتوریکویی فرض می‌کنند.

[م. نو آبلو اسپانیول یعنی «من اسپانیایی صحبت نمی‌کنم» و در متن مقاله به کار رفته تا تجربۀ نویسنده از اشتباه‌گرفتنِ هویت قومی و زبانی‌اش را نشان دهد. مردم او را اغلب دومینیکنی یا پورتوریکویی فرض می‌کنند و به اشتباه انتظار دارند اسپانیایی صحبت کند. این جمله نماد چالش‌های هویتی و پیش‌داوری‌های فرهنگی در محیط چندملیتی نیویورک است و تضاد بین ظاهر و باطنِ هویت فرد را نشان می‌دهد.]

ممدانی کویینز زندگی می‌کند؛ همان جایی که مراسم خیریۀ «مرکز زنان آسیه» در آن برگزار شد. ربکا سولنیت و جاشوا جِلی شاپیرو در کتابشان «کلان‌شهر همیشه‌زنده: اطلس نیویورک» نوشته‌اند: «کویینز، کانون تنوع زبانی است؛ نه‌فقط در پنج منطقۀ نیویورک، که در کل گونه‌های انسانی.» بر اساس داده‌های مرکز زبان‌های در معرض انقراض»، در این شهر به بیش از 800 زبان صحبت می‌شود و از حیث تنوع زبانی، هیچ نقطه‌ای در جهان به پای کویینز نمی‌رسد.

[م. کویینز یکی از پنج بخش اصلی نیویورک است. این بخش از نظر مساحت بزرگ و به‌لحاظ جمعیت بسیار متنوع است و میلیون‌ها نفر از ملیت‌ها و قومیت‌های مختلف در آن زندگی می‌کنند. کویینز به‌ویژه به تنوع زبانی‌اش مشهور است و این خصیصه آن را به یکی از چندفرهنگی‌ترین نقاط جهان مبدل کرده است. این بخش شامل محله‌های کوچکتری مانند فلوشینگ، جکسون هایتس و آستوریا است و نقش مهمی در هویت و فرهنگ نیویورک دارد.]

دونالد ترامپ هم اهل کویینز است و عزمش را جزم کرده در سال 2026 سلب تابعیتِ شهروندان بومی‌شده را شدت بخشد. ویکی پالادینو نیز که عضو جمهوری‌خواه شورای شهر نیویورک است و پس از کشتار بوندای بیچ خواستار «اخراج مسلمانان» شده بود، اهل همین منطقه است. در زمانه‌ای که چنین سیاست‌هایی شکست‌ناپذیر به‌نظر می‌آیند، پیروزی زُهران نویدبخش است.

[م. کشتار بوندای‌بیچ به حادثۀ خشونت‌باری اشاره دارد که در منطقۀ ساحلی استرالیا رخ داد و طی آن شماری از جمعیت محلی و گردشگران آسیب دیدند یا کشته شدند. این واقعه به واکنش‌های امنیتی، فرهنگی و اجتماعی گسترده منجر شد. چنین رخدادی اغلب بحث‌های جدی دربارۀ امنیت عمومی، نفرت‌پراکنی، اسلام‌هراسی و سیاست‌های مهاجرتی برمی‌انگیزد؛ به‌ویژه زمانی که انگیزه‌های تبعیض‌آمیز در آن نقش داشته باشد. بوندای‌بیچ به نمادی از چالش‌های چندفرهنگی و گفت‌وگوی اجتماعی در باب همزیستی در جوامع متنوع بدل شده است.]

ممدانی برای خیلی‌ها در آمریکا و سایر قاره‌ها الهام‌بخش است و به قول رابرت فراست، همان راه جذاب‌تر در دو راهی‌ سرنوشت‌سازی است که اکنون در کویینز و  سراسر ایالات متحده پیش روی ما قرار دارد. او ما را در انتخاب عدالت اجتماعی و طرد نفرت و ملی‌گرایی، قبراق‌تر، مصمم‌تر و مهیاتر می‌کند؛ آن هم در زمانه‌ای که سیاستمداران سالخورده با تعصب، نژادپرستی و برتری‌جویی عرصه را از آن خود کرده‌اند. ممدانی جوان‌ترین شهردار نیویورک از سال ۱۸۹۲ است؛ نخستین شهردار مسلمان این شهر و اولین شهرداری که در قارۀ آفریقا زاده شده است. طبیعی است که نیویورک، شهری که از آغاز پذیرایش بود، این جایگاه را به او بسپارد.

[م. رابرت فراست، شاعر برجستهٔ آمریکایی است که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چهره‌های شعر قرن بیستم شناخته می‌شود. فراست به سرودن اشعار ساده و صریح با لایه‌های عمیق فلسفی و اخلاقی شهرت دارد. طبیعت، انتخاب‌های انسانی، تنهایی و مسئولیت فردی از مضامین اصلی آثار او هستند. مشهورترین شعرش، «راه نرفته» (The Road Not Taken)، به استعارهٔ انتخاب در دوراهی زندگی می‌پردازد. فراست چهار بار برندهٔ جایزه پولیتزر شد و شعرش تأثیر ماندگاری بر فرهنگ و ادبیات آمریکا گذاشته است.]

یک سال پس از آمدنم به نیویورک، برادرم و همسرش، صاحب دختری شدند و نخستین شهروند آمریکایی در خانوادۀ نزدیک ما به دنیا آمد. 10 سال بعد، به‌دلیل تلاش برای پاک‌کردنِ تبلیغی نژادپرستانه، اسلام‌ستیز و طرفدار اسرائیل در مترو بازداشت شدم. این کار را کردم چون نمی‌خواستم خواهرزاده‌ام و سه خواهر و برادرش و هیچ کودک مسلمان آمریکایی آزار ببیند و به اصرار نژادپرستان و اسلام‌ستیزان ناچار شوند بین آمریکایی‌بودن و مسلمان‌بودن یکی را برگزینند. ولی حالا در همین نیویورک، می‌توانم سرم را بالا بگیرم و زُهران ممدانی را با افتخار به نام کوچکش صدا بزنم.

 *******************************

یادداشت مترجم:

تحلیف به‌مثابۀ لحظه‌ای نمادین

مقالۀ مونا الطحاوی از همان آغاز تأکید می‌کند که سوگندخوردنِ زُهران ممدانی به‌عنوان شهردار نیویورک، رویداد تشریفاتی معمول نیست، بلکه لحظه‌ای نمادین در تاریخ اجتماعی و سیاسی شهر است. نویسنده که ۲۳ سال است نیویورک را خانۀ خود می‌داند، این رویداد را نقطۀ عطفی می‌بیند که در آن «خانه‌بودنِ» شهر برای بسیاری از مهاجران، مسلمانان و اقلیت‌ها معنایی عینی‌تر یافته است. تحلیفِ ممدانی در نگاهِ او نشانه‌ای از تغییر در تعریف قدرت و نمایندگی است.

سیاست‌ورزی از دل زندگی روزمره

روایت نه از تالارهای قدرت، که از پارک محلیِ واقع در کویینز آغاز می‌شود؛ محل جمع‌آوری کمک‌های مالی برای زنان مسلمانِ قربانیِ خشونت. این انتخابِ روایی نشان می‌دهد سیاست ممدانی از غرفۀ کباب‌فروشی گرفته تا دغدغۀ اجاره‌بها و امنیت اجتماعی در بطن زندگی روزمره جریان دارد. مقاله تأکید می‌کند که محبوبیت ممدانی نه از کاریزمای رسانه‌ای، که از پیوند با تجربه‌های واقعی شهروندان ناشی می‌شود.

هویت، مهاجرت و نمایندگی

یکی از محورهای اصلی مقاله، مسئلۀ هویت است. الطحاوی نشان می‌دهد هیچ‌یک از شهرداران پیشین نتوانسته‌اند پیچیدگی هویت نیویورکی به‌ویژه هویت مسلمانان را بازتاب دهند. ممدانی، به‌عنوان نخستین شهردار مسلمان و مهاجری زادۀ آفریقا، این شکافِ نمایندگی را پر می‌کند و روایت غالب از «مسلمان‌بودن» در سیاست آمریکا را به چالش می‌کشد.

کویینز نماد جهانِ چندزبانه است

کویینز در مقاله صرفاً منطقه‌ای جغرافیایی نیست؛ نماد نیویورکِ جهانی‌شده است؛ منطقه‌ای با بیشترین تنوع زبانی در جهان. نویسنده، ممدانی را برآمده از همین فضا می‌داند که در آن تکثر -و نه تهدید-، واقعیت روزمره قلمداد می‌شود. این فضا در تقابل مستقیم با سیاست‌های تبعیض‌آمیز و برتری‌طلبانه‌ای قرار می‌گیرد که چهره‌هایی چون دونالد ترامپ و سیاستمدارانِ اسلام‌ستیز را پرورانده است.

سیاست امید در برابر سیاست نفرت

مقاله، پیروزی ممدانی را برآمدن امید در سالی توصیف می‌کند که سیاست‌های راست افراطی شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسیدند. نویسنده زُهرانی را نماد انتخابی متفاوت می‌داند؛ انتخاب عدالت اجتماعی در برابر تبعیض، نفرت‌پراکنی و برتری‌طلبی.

مقالۀ مونا الطحاوی نمونه‌ای شاخص از روزنامه‌نگاری تفسیری و شخصی است که مرز میان خاطره، هویت و سیاست را عامدانه محو می‌کند. نقطۀ قوت اصلی متن در این است که ممدانی را نه از منظر برنامه‌های اجرایی، که به‌عنوان «نشانه» بررسی می‌کند؛ نشانه‌ای از تغییر در تخیل سیاسی آمریکا. این رویکرد باعث می‌شود مقاله برای خوانندگانی که تجربۀ مهاجرت، حاشیه‌نشینی یا طرد هویتی داشته‌اند، همدلانه و اثرگذار باشد.

با این حال، همین مزیت می‌تواند محل نقد باشد. مقاله آگاهانه از ورود به چالش‌های ساختاریِ پیش‌ِ روی ممدانی پرهیز می‌کند. مسائلی مثل تعارض با نهادهای قدرت، محدودیت‌های قانونی یا مقاومت ساختارهای اقتصادی شهر در برابر سیاست‌های عدالت‌محور، صرفاً به‌صورت گذرا مطرح می‌شوند. الطحاوی یادآور می‌شود که «نمادها کافی نیستند» ولی تحلیل او بیش از آن‌که بر آزمون‌های پیشِ‌رو تمرکز کند، بر بار معنایی لحظۀ تحلیف تکیه دارد.

مقاله از منظر سیاسی، آشکارا موضع‌دار است و این خصیصه را پنهان نمی‌کند. ممدانی به‌عنوان بدیل اخلاقی در برابر ترامپ، اسلام‌ستیزی و ناسیونالیسم افراطی تصویر می‌شود. این دوگانه‌سازی، هرچند از نظر روایی مؤثر است، اما پیچیدگی میدان سیاست شهری نیویورک را تاحدی ساده می‌کند. در واقع این خطر وجود دارد که ممدانی بیش از آن‌که در قالب سیاستمداری با محدودیت‌های واقعی دیده شود، به نمادی آرمانی بدل ‌شود.

نکته مهم دیگر، پیوند مقاله با تجربۀ زیستۀ نویسنده است. بازداشت الطحاوی به‌دلیل اعتراض به تبلیغی اسلام‌ستیز یا روایت از خواهرزاده‌اش به‌عنوان شهروند آمریکایی، به متن عمق احساسی می‌بخشد. اما همین شخصی‌سازی ممکن است برای برخی خوانندگان ناخوشایند باشد.

مقالۀ او بیشتر به بیانیه‌ای هویتی و اخلاقی می‌ماند که ارزش آن نه در پیش‌بینی موفقیت یا شکست ممدانی، که در ثبت لحظه‌ای تاریخی از منظر کسانی است که سال‌ها در حاشیۀ روایت رسمی قدرت قرار داشته‌اند.

این مقاله بیش از آن‌که دربارۀ زُهران ممدانی باشد، دربارۀ نیویورک است؛ نیویورکی که هم‌زمان شهر فرصت‌ها و زخم‌هاست. مونا الطحاوی نشان می‌دهد برای بسیاری از ساکنان این شهر، سیاست زمانی معنا پیدا می‌کند که بازتاب زندگی روزمره، هویت و امنیتشان باشد. تحلیف ممدانی در این روایت، لحظه‌ای است که سیاست از شعار و وعده به احساس تعلق نزدیک می‌شود.

اما متن به‌طور ضمنی خواننده را به احتیاط فرامی‌خواند؛ چراکه امید اگر با واقع‌گرایی همراه نشود، می‌تواند به سرخوردگی بینجامد. ممدانی در مقام شهردار، ازسویی حامل انتظارات طرفدارانش است و ازسوی دیگر زیر تیغ ساختارهایی است که سال‌ها در برابر تغییر مقاومت کرده‌اند؛ با این حال، مقاله یادآوری می‌کند که سیاست در غیاب امید، پیشاپیش شکست‌خورده است.

ارزش این یادداشت در طرح پرسشی اساسی نهفته است. آیا شهر می‌تواند واقعاً خانۀ همۀ ساکنانش باشد؟ و اگر پاسخ مثبت است، چه سیاستی و کدام رهبر می‌تواند این وعده را محقق کند؟

سیاست‌های زُهران ممدانی با تکیه بر مسکن، مالیات و خدمات اجتماعی

سیاست‌های مسکن و عدالت شهری

زهران ممدانی در جریان کارزار انتخاباتی‌اش، وعدۀ تثبیت اجاره‌بها برای بیش از دو میلیون واحد اجاره‌ای در نیویورک و افزایش سرمایه‌گذاری در مسکن اجتماعی را داد. هدف او کاهش فشار اقتصادی بر اقشار کم‌درآمد و حفظ تنوع جمعیتی شهر است. حامیان بر این باورند که تثبیت اجاره‌بها و افزایش مسکن اجتماعی، مانع جابه‌جایی اجباری خانواده‌ها و کاهش نابرابری شهری می‌شود. این سیاست، به‌ویژه در محله‌هایی مانند هارلم و بروکلین می‌تواند کیفیت زندگی و حس تعلق شهروندان را افزایش دهد. مخالفان نگران اثرات منفی بر سرمایه‌گذاری خصوصی و کاهش انگیزۀ توسعه‌دهندگان برای ساخت مسکن جدید هستند. برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که اگر اجاره‌بها بیش از حد کنترل شود، عرضۀ مسکن کاهش یافته و بازار سیاهِ اجاره تقویت می‌شود.

سیاست‌های مالیاتی و منابع درآمد

ممدانی برنامه‌هایی برای افزایش مالیات بر ثروت‌های کلان و شرکت‌های بزرگ ارائه کرده تا بتواند خدمات عمومی و رفاهی را تقویت کند. این سیاست هدفمند بر کاهش نابرابری درآمدی و تأمین منابع برای پروژه‌های اجتماعی تمرکز دارد. موافقان معتقدند که مالیات بر ثروت و شرکت‌های بزرگ می‌تواند شکاف طبقاتی را کاهش داده و امکان توسعۀ خدمات عمومی مانند حمل‌ونقل، آموزش و سلامت را فراهم کند. این سیاست به‌ویژه در شهری که هزینۀ زندگی بسیار بالاست، برای حفظ عدالت اجتماعی ضروری است. منتقدان هشدار می‌دهند که مالیات بالاتر ممکن است باعث خروج سرمایه، کاهش سرمایه‌گذاری و کندی رشد اقتصادی شود. سرمایه‌گذاران نگران تأثیر منفی بر رقابت‌پذیری نیویورک در سطح ملی و جهانی هستند و برخی هشدار می‌دهند که فشار مالیاتی می‌تواند اشتغال و تولید را محدود کند.

اجتماعی‌سازیِ خدمات و رفاه عمومی

ممدانی بر ارائۀ گسترده خدمات اجتماعی و بهداشتی به‌عنوان حق شهروندی تأکید دارد. او برنامه‌هایی برای گسترش مراقبت‌های بهداشتی، آموزش عمومی و خدمات حمایتی برای خانواده‌ها و سالمندان پیشنهاد داده است.حامیان می‌گویند دسترسی برابر به خدمات اجتماعی، به‌ویژه در مناطق محروم، می‌تواند همبستگی اجتماعی را تقویت کرده و مشکلات ساختاری مانند فقر و بی‌خانمانی را کاهش دهد. از نظر آنان، نیویورک باید شهری باشد که خدمات رفاهی برای همه فراهم شود، نه فقط برای کسانی که توان مالی دارند. منتقدان می‌گویند این نوع سیاست‌ها ممکن است فشار مالی سنگینی بر بودجۀ شهری وارد کند و برای تأمین منابع، افزایش مالیات یا بدهی‌های شهری لازم شود. برخی اقتصاددانان هشدار می‌دهند که اجتماعی‌سازیِ گستردۀ خدمات، بهره‌وری اقتصادی را کاهش می‌دهد و بازار کار را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 برجستگی پیام ممدانی در رقابت انتخاباتی

پیام ممدانی در جریان انتخابات شهرداری نیویورک، به‌ویژه در مقایسه با دیگر نامزدها برجسته شد. او با تمرکز بر عدالت اجتماعی، مسکنِ مقرون‌به‌صرفه و هویت چندفرهنگی، خود را از سیاست‌های سنتی و محافظه‌کارانه جدا کرد. ویژگی برجستۀ پیام او این بود که مخاطب را از نظر عاطفی و هویتی درگیر می‌کرد. او نمایندۀ کسانی بود که سال‌ها در حاشیۀ سیاست شهری قرار داشتند؛ از جمله مهاجران، مسلمانان و اقشار کم‌درآمد. پیام ممدانی در مقایسه با رقبایی که بیشتر بر تجربۀ اجرایی سنتی و مدیریت منابع تمرکز داشتند، هویت‌محور و عدالت‌محور بود و توانست به سرعت اعتماد و هیجان رأی‌دهندگان جوان و متنوع را جلب کند.

نگرانی‌های سرمایه‌گذاران و گروه‌های اقتصادی سنتی

سرمایه‌گذاران و کسب‌وکارهای سنتی نگران تأثیر سیاست‌های مالی و رفاهیِ ممدانی بر محیط رقابتی نیویورک هستند. افزایش مالیات و هزینه‌های عمومی ممکن است سودآوری شرکت‌ها را کاهش دهد و انگیزه برای سرمایه‌گذاری خصوصی را کم کند. برخی از گروه‌های اقتصادی هشدار می‌دهند که این سیاست‌ها، اگر بدون برنامۀ اقتصادی جامع و مدیریت هزینه انجام شود، می‌تواند باعث فرار سرمایه، کاهش اشتغال و کندی رشد اقتصادی شود. از نظر آنان، نیویورک شهری است که برای حفظ جذابیت سرمایه‌گذاری نیاز به توازن میان عدالت اجتماعی و رقابت اقتصادی دارد.

بررسی اقتصادی سیاست‌های اقتضایی

برخی وعده‌های ممدانی، مانند تثبیت گستردۀ اجاره‌بها و گسترش خدمات رفاهی، از نظر اقتصادی چالش‌برانگیز هستند. این سیاست‌ها می‌توانند بار مالی سنگینی بر دوش بودجۀ شهری بیندازند و نیازمند منابع جایگزین، مانند افزایش مالیات یا بدهی عمومی هستند.

از دید اقتصاددانان، فشار مالی بر بازار کار تأثیر می‌گذارد، تقاضا برای مسکن خصوصی کاهش می‌یابد و برخی خدمات خصوصی از بین می‌رود، ولی اگر این سیاست‌ها به‌درستی مدیریت شوند، بهره‌وری اجتماعی و رضایت شهروندان افزایش می‌یابد، به شرط آنکه با اصلاحات ساختاری، شفافیت و برنامه‌ریزی مالی همراه باشد.

 پیامدهای احتمالی برای بازار مسکن و کار

تثبیت اجاره‌بها می‌تواند جذابیت ساخت مسکن جدید را برای توسعه‌دهندگان خصوصی را کاهش دهد و در بلندمدت به به کاهش عرضه بيانجامد. افزایش خدمات رفاهی و اجتماعی نیز ممکن است باعث افزایش هزینه‌های کارفرمایان شود که در نهایت بر اشتغال و رقابت نیویورک اثرگذار است. با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند با سیاست‌های مالی هوشمندانه، مانند مالیات هدفمند و استفادۀ بهینه از بودجۀ عمومی می‌توان اثرات منفی اقتصادی را کاهش داد و در عین حال عدالت اجتماعی را تقویت کرد.

زُهران ممدانی با تمرکز بر عدالت اجتماعی، مسکنِ مقرون‌به‌صرفه و گسترش خدمات رفاهی، تصویری متفاوت از سیاست شهری ارائه داده است. پیام او در برابر دیگر نامزدها برجسته شد زیرا توانست همزمان به مسائل هویتی، اجتماعی و اقتصادی شهروندان پاسخ دهد و امید را بازگرداند.

با این حال، اجرای وعده‌های اقتصادی و اجتماعی‌اش با چالش‌های جدی مواجه است. نگرانی‌های سرمایه‌گذاران، خطرات فشار مالی بر بودجۀ شهری و احتمال اثرگذاری بر بازار کار و مسکن، نیازمند برنامه‌ریزی دقیق، شفافیت و تعادل میان عدالت اجتماعی و رقابت اقتصادی است.

اگر ممدانی بتواند عدالت اجتماعی را با سیاست‌های واقع‌بینانۀ اقتصادی و مدیریتی درهم‌آمیزد، می‌تواند الگویی نوین برای مدیریت شهری در جهان ارائه دهد. مقایسه با شهرداری‌های فاجعه‌آمیزی مانند مدیریت زاکانی در تهران نشان می‌دهد فقدان توازن میان وعده‌ها و واقعیت اقتصادی به شکست سیاسی و اجتماعی منجر می‌شود، ولی اگر با خرد‌ورزی و برنامه‌ریزی همراه شود، پیامدهای مثبتِ قابل‌توجهی خواهد داشت.

ممدانی مصداق مبارزه برای بازتعریفِ شهروندی در جهان مهاجرپذیر است و مقولاتی که مطرح می‌کند (تعلق، هویت، عدالت) مختص نیویورک نیست. تجربهٔ ممدانی می‌تواند الگویی الهام‌بخش یا دست‌کم قابل تأمل برای سایر جوامع باشد.

ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200