صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۲۹۹۳۵
تعداد نظرات: ۲۳ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱:۳۶ - ۱۴ دی ۱۴۰۴ - 04 January 2026

پشت صحنه‌ی بلاگرها در روزهای اعتراض ؛ ابتذال درد مشترک و همدردی تا اطلاع ثانوی!

صرفِ داشتن فالوئر، به آن‌ها این توهم را داده که هر موضوعی قابل اظهار نظر است؛ از سیاست و اقتصاد تا اعتراضات اجتماعی. نتیجه؟ ساده‌سازی فاجعه، تقلیل بحران، و تولید تحلیل‌های سطحی که بیشتر گمراه می‌کنند تا روشنگر باشند.

عصر ایران ؛ موحد منتقم - این روزها در اینستاگرام، فقر با فیلتر سیاه‌وسفید منتشر می‌شود و اعتراضات اقتصادی، استوری ۲۴ساعته‌اند. بلاگرها بلدند چگونه کنار مردم بایستند، بدون آن‌که حتی یک قدم به مردم نزدیک شوند. در میانه‌ی اعتراضات اقتصادی، بلاگرها نه سکوت می‌کنند و نه موضع می‌گیرند؛ آن‌ها محتاطانه سوءاستفاده می‌کنند.

نه از سر شرافت، نه از مسئولیت اجتماعی، بلکه از وحشتِ کاهش امپرشن و ریزش فالوئر. ترسیده‌اند تبلیغ بگذارند، جرئت شوخی ندارند، اما بیش از هر چیز می‌ترسند دیده نشوند. پس رنج مردم را  به لباسی به‌ظاهر اخلاقی می‌پوشانند: همدردیِ بی‌خطر.

چند اسلاید سیاه‌وسفید.چند جمله‌ی خنثی و کش‌دار: «این روزها حال دلمون خوب نیست»، «کنار مردمیم»، «درد مشترکه».«تا اطلاع ثانوی به علت برودت هوا پیج تعطیل است»،«لیاقت شما این قیمت‌ها نیست؛ فعلاً فروشی نداریم»!

نه اثری از دلایل این اتفاق ها، نه اشاره‌ای به ساختار، نه حتی یک جمله که بوی موضع بدهد. غمی دقیقاً به‌اندازه‌ای که الگوریتم دوست دارد؛ نه آن‌قدر کم که بی‌اثر شود، نه آن‌قدر زیاد که دردسر بسازد.

اینجا مسئله فقط ریاکاری نیست؛ مکانیزم است.این همدردی، طراحی شده است. محاسبه دارد. بلاگرها می‌دانند چگونه از رنج حرف بزنند، بدون آن‌که هزینه بدهند. می‌دانند چه ساعتی منتشر کنند، چند اسلاید بگذارند، کجا قطع کنند، و چه زمانی به روال عادی برگردند. این، همدردی نیست؛ مدیریت بحرانِ برند شخصی است.

فلاکت می‌شود لوکیشن،بدبختی می‌شود بک‌گراند و خود بلاگر، تمیز و بی‌خطر، وسط قاب می‌ایستد.

حتی رنج مردم هم باید قابل مصرف باشد،قابل لایک، قابل اشتراک گذاری، قابل اسکرین‌شات. بدون اینکه کسی عصبانی شود، بدون اینکه قدرتی به چالش کشیده شود. این نوع محتوا، درد را روایت نمی‌کند؛ آن را بی‌اثر می‌کند.

یک استوری: تصویر تظاهرات، چهره‌های خسته، جمله‌ای از همدردی.
استوری بعد: تبلیغ، لبخند، نور رینگ‌لایت، کد تخفیف.

این فاصله بین هر استوری فقط یک سوایپ است؛ اما عمقش، اندازه‌ی یک شکاف اجتماعی است.اینجا دیگر همدردی نیست؛ تصاحب رنج است.رنج مردمی که شب با اضطراب می‌خوابند و صبح با گرانی بیدار می‌شوند، تبدیل می‌شود به محتوایی موقت؛ ترندی گذرا میان دو همکاری تبلیغاتی. امروز همدرد، فردا فروشنده. امروز سیاه‌وسفید، فردا رنگی.

و بعد از تمام شدن موج چه می‌شود؟ همان بلاگرهایی که «دل‌شان با مردم بود»، با خنده برمی‌گردند. انگار نه انگار که این مشکلات اقتصادی ادامه دارد. انگار درد مردم فقط مخصوص همان ۲۴ ساعت استوری بوده است.

یک سوء‌تفاهم خطرناک دیگر هم وجود دارد: این تصور که «داشتن مخاطب»، مجوزِ اظهار نظر درباره‌ی همه‌چیز است.در سال‌های اخیر، اینفلوئنسرها نه‌فقط روایتگر سبک زندگی، بلکه ناگهان تحلیل‌گر سیاسی، اقتصاددان، جامعه‌شناس و سخنگوی درد مردم شده‌اند؛ بی‌آنکه دانشی، مسئولیتی یا حتی حداقلی از درک ساختاری داشته باشند. 

صرفِ داشتن فالوئر، به آن‌ها این توهم را داده که هر موضوعی قابل اظهار نظر است؛ از سیاست و اقتصاد تا اعتراضات اجتماعی. نتیجه؟ ساده‌سازی فاجعه، تقلیل بحران، و تولید تحلیل‌های سطحی که بیشتر گمراه می‌کنند تا روشنگر باشند.

اینجا مسئله فقط «نظر دادن» نیست؛ بی‌صلاحیتیِ پرسر و صداست.وقتی تحلیل سیاسی و اقتصادی به کپشن‌های شتاب‌زده و استوری‌های احساسی تقلیل پیدا می‌کند، فهم جمعی آسیب می‌بیند. اینفلوئنسر نه پیچیدگی می‌فهمد، نه مسئولیت پیامد حرفش را می‌پذیرد؛ فقط دیده می‌شود، و همین دیده‌شدن، برایش کافی است.

از آن مضحک‌تر، انتظار «کمک اجتماعی» از کسانی است که تمام هویت حرفه‌ای‌شان بر ابتذال بنا شده است.
اینفلوئنسری که کارش تولید طنز با شوخی‌های توالتی است، ناگهان قرار است صدای رنج مردم باشد؟ کسی که سال‌ها مخاطبش را به خنده‌ی ارزان عادت داده، چه ابزار فکری‌ای برای مواجهه با بحران دارد جز همان ابتذال همیشگی؟

چنین کسی اگر امروز از «حمایت از کسب‌وکارهای آسیب‌دیده» حرف می‌زند، بیشتر از آن‌که دغدغه‌ی اقتصاد داشته باشد، به دنبال بازسازی اعتبارِ تبلیغاتی خودش است.

مسئله این نیست که اینفلوئنسرها کمک نکنند؛مسئله این است که نمی‌توانند.ابزارشان غلط است، زبانشان ناتوان، و نگاهشان تقلیل‌گراست. آن‌ها بحران را نمی‌فهمند؛ آن را ترجمه می‌کنند به چیزی که با فرم پیج‌شان سازگار باشد.

شاید مهم‌ترین کمکی که بسیاری از این اینفلوئنسرها می‌توانند به حل مشکلات اقتصادی و معیشتی بکنند، اصلاً حرف نزدن است.

نتیجه‌ی ورود بلاگرها به اعتراضات اقتصادی، نه آگاهی است، نه فشار مؤثر، نه مطالبه‌ی ساختاری؛ بلکه می‌رسد به کمپین‌های ابلهانه و مضحکی مثل «تحریم لبنیات».

این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای‌ست که فاجعه به کمدی بدل می‌شود. پیچیده‌ترین بحران‌های اقتصادی، با ریشه‌های عمیق ساختاری، مدیریتی و سیاسی، ناگهان تقلیل پیدا می‌کنند به انتخاب‌های مصرفی کودکانه؛ انگار با نخریدن ماست و شیر، مسئله‌ی تورم، دستمزد، توزیع نابرابر ثروت و ناکارآمدی حل می‌شود.

دقیقاً به این دلیل که بلاگرها بلد نیستند از کجا باید فشار آورد، فشار را می‌برند جایی که کم‌هزینه، بی‌دردسر و نمایشی باشد و فقط حسِ کاذبِ «کاری کردیم» می‌دهد، همان چیزی که فضای مجازی عاشقش است.

سکوت، در بسیاری از موارد، مسئولانه‌تر، اخلاقی‌تر و مفیدتر از اظهار نظرهای شتاب‌زده و سطحی است. وقتی دانشی در کار نیست، وقتی تحلیل جای خود را به احساسات خام داده، وقتی هر جمله فقط برای پر کردن خلأ محتوا گفته می‌شود، سکوت نه عقب‌نشینی، که کنشِ آگاهانه است.

بیایید صریح باشیم،این‌ها صدای مردم نیستند؛ اِکو هستند.اِکوی بی‌خاصیتِ فضای مجازی که هر موجی را تکرار می‌کند، بدون اینکه معنایش را بفهمد. آن‌ها نه معترض‌اند، نه همراه؛ فقط تماشاگرانی‌اند که رنج را به واحدِ محتوا تقلیل می‌دهند.

در این میان، عده‌ای هم در این آب گل آلود تازه به فکر فالوئر جمع‌کردن افتاده‌اند؛ با فحاشی به اینفلوئنسرهای مشهور که «چرا ساکت هستید؟». غافل از این‌که همین مسیرِ فریادِ نمایشی، قبلاً توسط همان‌ها آسفالت شده است.این اعتراض نیست؛ تقلیدِ دیرهنگامِ یک مسیر تکراری است. راهی که این ها امروز با فریاد می‌دوند،  آنها دیروز با سکوت آسفالت کرده اند.

بدتر از همه، این رفتار یک فاجعه‌ی خاموش می‌سازد: نرمال‌سازی فاجعه.وقتی اعتراض، فقر و خشم اجتماعی تبدیل به محتوای سطحی می‌شود، دیگر شوک ندارد، دیگر آزاردهنده نیست. 

بلاگرها آگاهانه یا ناآگاهانه،رنج را بی‌دندان می‌کنند؛ آن را به چیزی عادی، قابل‌ هضم و گذرا بدل  می‌سازند و این‌جاست که اینفلوئنسرها، آخرین میخ را بر تابوت حساسیت اجتماعی می‌کوبند.هر استوری «کنار مردمیم» و هر معرفی کسب‌وکار فقیر، فقط نمایشی برای دیده شدن است.

رنج واقعی مردم، بازیچه‌ای شده برای محتوا و برند شخصی.اینفلوئنسری که رنج را به محتوا تبدیل می‌کند، دشمن خودِ رنج است. او آتش‌بیارِ زمانه ماست،شعله‌ای نمایشی که گرمایش تنها به جیب خودش می‌رسد و خاکسترش بر سر مردم می‌افتد.

نمایشِ همدردیِ حساب‌شده، نه تغییری ایجاد می‌کند و نه در حافظه‌ی جمعی باقی می‌ماند؛ تنها رنجی را که مصرف می‌کند، تحقیر می‌کند و به فراموشی می‌سپارد.درد واقعی در سکوتِ تاریخ نفس می‌کشد، نه در هیاهوی استوری‌های گذرا.

ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۲۳
در انتظار بررسی: ۴۷
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
۱۱:۴۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
بهترین کار آنفالو کردن این دست از بلاگرها و کسب و کارهاست. برای پنهان نشدن اعتراض واقعی در هیاهوی این افراد کاذب باید از کسانی که در این موقعیت هم اعتراض دارند و هم مشغول فعالیت کار روزمره هستند حمایت کرد.
محمد
۱۰:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
هر کسی هر گروهی از مردم یا مسوولها رو نقد بکنه و راه حل نده، خودش مشمول همین توضیحات شماست.... یعنی نویسنده مورد نقد خودش هست. البته اشاره ای هم می‌شه داخل متن. آقا بگو مردم چه بکنن! نمیتونی، همون‌طور که گفتی ساکت باش
ناشناس
۱۰:۱۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
کاملا درسته. چون اینها فقط فالور و پول چون عمیق نیستند
ناشناس
۱۰:۱۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
عالی بود👌
ناشناس
۱۰:۱۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
این مقاله یه نقطه زنی درست و حسابی بود از عصر ایران.بهتر از این نمیشد بلاگرهایی ایرانی رو توصیف کرد
عبدالله
۰۸:۵۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
خودخواهترین و نان به نرخ روز خور ترین آدم ها هستند بلاگرها. والسلام
ندی
۰۸:۳۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
واقعا.چه معنی داره چهار تا سلیبریتی دو زاری ،اوضاع به مملکت رو به بازی بگیرند و در آتش فتنه ای بدمند که دودش فقط به چشم همون ملت میره.
ناشناس
۰۷:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
متاسفانه ۹۰ درصد مردم فقط عکس و فیلم های بقیه را به اشتراک میزارن
ناشناس
۰۷:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
اصلا اهمیتی ندارن
sohil
۰۷:۱۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
من ک دارم رنج میبرم از شرمندگی جلو خانواده. نمیدونم چطور مخاد درست بشد.این بدبختیها
سعید
۰۷:۱۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
کاملا درست.آفرین بر نویسنده این مطلب.
ما مردمی که خودمون هزار جور بدبختی داریم این حضرات رو الکی گنده کردیم.
یه مشت زالو که با مکیدن خون جامعه جون میگیرن.
طرف عمرش رو توی درس خوندن میگذرونه یک صدم اینا هم پول در نمیاره، چرا چون ارزش ها عوض شده.
اولین ایراد به خود مردم، که از اینا برند ساختن.
طرف بخاطر قیافه و زبون چربش با هزار جور ادا و اطوار و ژست روشن فکرانه مثلا، میاد دوتا دکلمه میگه و تمام.
یوتیوب که فهمید محتواهای مفتی تولید میکنن زد همشون رو شتک کرد، امیدوارم اینستاگرام هم همین راه رو بره و بساط مفت خوری اینا رو جمع کنه.
ناشناس
۰۶:۵۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
شمایی که غد غد میکنی احتمال جیبت پراز پول حواست به مردم گشنه نیست
ناشناس
۰۶:۵۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
اینا رو خود مردم بزرگشون کردند .اینا تشنه نگاه وتوجهند چیزی که حاضرند برای از دست ندادنش براش کلی هزینه کنند .
کاش مردم ما به ان درجه از فهم می رسیدند که به جای توجه به اراجیف این حقیر ها یک کمپین راه می انداختند تحت عنوان بی توجهی به بلاگرها اونوقت نتیجه شو می دیدن که این افراد تهی مغز اما پرسروصدا چه طوری برای جمع کردن نگاه وتوجه مردم خودشونو به اب واتش میزدند.چرا میزارید اونا هی کمپین راه بندازن وهیاهو کنند .
از ماست که برماست.
ناصر
۰۶:۰۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
کلا هر کسی که از تریبونی که به یک موضوع مشخص ربط داره، راجع به موضوعات غیرمرتبط حرف میزنه به اسم طرفداری از مردم و مطالبه گری بدونید کاسبی و حرف مفته
ناشناس
۰۱:۲۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
افری به نویسنده این مقاله
کاملادرست ودقیق
ناشناس
۰۱:۰۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
از سر حسادت بود، متاسفم برات عصر ایران
هم وطن
۰۰:۴۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
هرکسی خلا روانیش را یه جور نشون میده. واقعا مغزهای کوچک زنگ زده هستن
خدا یه کسب و کارخوب براشون برسونه
ناشناس
۰۰:۲۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
دقیقا همینه.‏بلاگر بی محتوایی که ۲۰ تا عکس با نقشه ایران میزاری ، ما میدونیم بخاطر الگوریتم اینستا داری این کارو میکنی که پیج دوزاریت اُفت نکنه
محمدصالح صالحی
۲۳:۵۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
کاملا مطلب درست و به جایی بود.
ناشناس
۲۳:۳۰ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
‏چرا مردم فکر میکنن بقیه وظیفه شونه از شما حمایت کنن شاید طرف اصلا طرز فکرش با تو یکی نباشه که بازم به تو ربطی نداره
ناشناس
۲۳:۰۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
میدونی چرا؟چون میترسن که برابری بیاد و فاصلشون با مردم عادی کم بشه،میترسن از اینکه مردمم بتونن مثل اونا سفر برن،لباس خوب بپوشن، ماشین خفن بخرن،اونا دوست ندارن مردم عادی پیشرفت کنن
F.M
۲۲:۵۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
تاثیرگذار بود.....
ناشناس
۲۲:۱۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۴
‏‎من نمیدونم آیا واقعا استوری گذاشتن یا نداشتن اینا تاثیر داره که بهشون اهمیت بدیم
تعداد کاراکترهای مجاز:1200