عصر ایران ؛ آلما حقیقی - بین تمام رئالیتی شوهای پخششده در چند سال اخیر در شبکه نمایش خانگی، به مسابقه «گل یا پوچ» توجه ویژهای شد؛ برنامهای که بار دیگر این بازی قدیمی را میان خانوادهها و دوستان زنده کرد و مثل گذشته، بهانهای شد برای دور هم جمع شدن و گذراندن ساعاتی خوش. حالا پس از مدتی و با پشت سر گذاشتن اتفاقات مختلف، فصل دوم این بازی با اجرای صابر ابر بازگشته است تا هم لحظاتی سرگرمکننده برای مخاطبان بسازد و هم یادآوری کند که هنوز میتوان دور هم جمع شد، بازی کرد و تجربهای مشترک داشت.
این بازی که ریشه در حافظه جمعی و بازیهای خانوادگی دارد، با طراحی صحنه و دکور خاصی که دارد، تلاش میکند سنت، مدرنیته و حس جمعی را به زبانی بصری و قابل لمس در قاب تلویزیون نشان دهد. «گل یا پوچ» در طراحی دکور خود، مسیری را آغاز کرده که پیش از این کمتر در برنامههای سرگرمی ایرانی دیده شده بود و همین رویکرد باعث میشود از بسیاری برنامههای مشابه در حوزه بازی و رقابت متمایز شود.
فصل دوم این برنامه، بیش از آنکه صرفا ادامه یک مسابقه باشد، تلاشی آگاهانه برای تثبیت هویت بصری خود بهعنوان یک «تجربه فرهنگی» است؛ تجربهای که ریشه در حافظه جمعی ایرانیان دارد و از طریق طراحی صحنه، نورپردازی، تصویرسازیها و المانهای استفاده شده، به شکلی معاصر بازخوانی میشود. دکور این برنامه نه یک پسزمینه خنثی، بلکه بخشی فعال از روایت و معنای بازی است؛ روایتی که میان گذشته و حال در رفت وآمد است و حس آشنایی و نوستالژی را در مخاطب زنده میکند.
پیش از پرداختن به دکور، لازم است به خود بازی «گل یا پوچ» بهعنوان یک میراث فرهنگی ناملموس اشاره شود. این بازی از دیرباز در فرهنگ عامه ایران حضور داشته و برخلاف بسیاری از بازیهای رقابتی، از ابتدا محدود به جنسیت یا طبقه اجتماعی خاصی نبوده است. «گل یا پوچ» در حیاط خانهها، کوچهها و دورهمیهای خانوادگی و دوستانه، میان زنان و مردان، کودکان و بزرگسالان جریان داشته و بیش از آن که بر برد و باخت تاکید کند، بر رفتار دوستانه، شناخت افراد و تعامل انسانی استوار بوده است. همین ویژگیها باعث شده این بازی ظرفیت تبدیل شدن به یک برنامه دیداری را داشته باشد؛ برنامهای که هم سرگرم کننده است و هم میتواند حامل معنا و آموزش باشد.
دکور این برنامه نیز دقیقا بر همین خصلت آیینی و جمعی بازی تاکید دارد. فضای کلی صحنه به گونهای طراحی شده که مخاطب احساس میکند وارد بخشی از یک بازار یا میدان قدیمی شده است؛ فضایی که یادآور بازارهای سنتی ایرانی است. مغازههایی که در اطراف صحنه دیده میشوند، از بقالی و سلمانی گرفته تا آنتیکفروشی، هرکدام نشانههایی از زیست روزمره ایرانیان را بازنمایی میکنند. این عناصر کنار هم قرار گرفتهاند تا حس آشنایی و تعلق ایجاد کنند و تماشاگر احساس نکند با یک استودیوی بسته روبهروست، بلکه خود را در دل یک فضای شهری و واقعی ببیند. استفاده از نور مصنوعی که بهخوبی به نور طبیعی نزدیک شده، توانسته تعادل مناسبی میان واقعیت و صحنهپردازی ایجاد کند.
میز بازی، بهعنوان مرکز ثقل صحنه، طراحیای ساده اما معنادار دارد. میز چوبی، سنگین و چندضلعی است؛ نه شبیه میزهای براق مسابقات مدرن و نه کاملا شبیه اشیای بسیار قدیمی. این انتخاب به درستی میان کارکرد و معنا تعادل برقرار کرده است. میز محل تقابل دستها، نگاهها و ذهنهاست و طراحی آن به گونهای است که هیچکس بر دیگری برتری فضایی ندارد؛ همه چیز در سطحی برابر اتفاق میافتد، درست مانند ماهیت خود بازی.
چیدمان شرکتکنندگان در دو سوی میز و حضور مجری در مرکز، به صحنه ساختاری آیینی میبخشد. این چینش ناخودآگاه یادآور فضاهایی است که در آنها گفتوگو، داوری و تعامل جمعی شکل میگیرد؛ از قهوهخانههای قدیمی گرفته تا میدانهای بازی محلی. در فصل دوم، حضور صابر ابر بهعنوان مجری، این مرکزیت را پررنگتر کرده است. او صرفا هدایتکننده بازی نیست، بلکه بخشی از میزانسن صحنه محسوب میشود و میان بازیگران، تماشاگران و دوربین نقش واسطه را ایفا میکند.
یکی از مهمترین تغییرات دکور در فصل دوم، نقاشی بزرگ پسزمینه است؛ عنصری که در نگاه نخست ممکن است تزئینی به نظر برسد، اما در واقع حامل معنایی مشخص است. این نقاشی با الهام از نقاشیهای قهوهخانهای و حال وهوای سقاخانهای، زن و مردی را روبه روی یکدیگر به تصویر میکشد. این انتخاب، همزمان با اضافه شدن شرکتکنندگان زن در فصل دوم معنا پیدا میکند و یادآور این نکته است که «گل یا پوچ» از ابتدا بازی مشترک میان زنان و مردان بوده است.
در این تصویر، زن و مرد نه در تقابل خصمانه، بلکه در گفتوگو و تعامل دیده میشوند؛ تصویری که با ذات بازی همخوانی دارد. این نقاشی پسزمینه را میتوان نوعی بیانیه بصری دانست که بر مشارکت و برابری تاکید میکند و نقشی مهم در آگاهیبخشی بصری برنامه دارد.
نورپردازی صحنه نیز نقش مهمی در شکلگیری این فضا ایفا میکند. نورهای گرم و کنترلشده تمرکز را بر میز و چهرهها نگه میدارند و در عین حال اجازه میدهند فضای اطراف زنده و قابل لمس باقی بماند. تماشاگران در تاریکی نسبی قرار دارند، اما حذف نمیشوند؛ آنها بخشی از صحنهاند، نه حاشیهای کماهمیت. این انتخاب نوری، تجربهای نزدیک به حضور در یک فضای واقعی را برای مخاطب ایجاد میکند.
جزئیات بصری دکور، از تابلوهای سردر مغازهها گرفته تا پوسترها و بافت دیوارها، با دقت انتخاب شدهاند؛ نه آنقدر نوستالژیک که فضا را به گذشته محدود کنند و نه آنقدر مدرن که پیوند آن با ریشههای فرهنگی از بین برود. هدف طراحی صحنه، بازسازی کامل گذشته نبوده، بلکه یادآوری آن با زبانی امروزی است؛ زبانی که بتواند برای مخاطب امروز جذاب و قابل ارتباط باشد.
در نهایت، آنچه دکور «گل یا پوچ» را متمایز میکند، درک آن از مفهوم سرگرمی است. فصل دوم این برنامه با حفظ کلیت دکور فصل اول و ایجاد تغییراتی معنادار، بهویژه در نقاشی پسزمینه، نشان میدهد که چگونه میتوان با تغییراتی محدود، معناهایی تازه خلق کرد. این فصل یادآور میشود که دکور، اگر فراتر از کارکرد تزئینی دیده شود، میتواند به عنصری معناساز تبدیل شود؛ عنصری که هم روایت را غنیتر میکند و هم تجربه تماشای یک برنامه سرگرمی را به تجربهای فرهنگی و ماندگار بدل میسازد.