صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۳۰۹۹۰
تاریخ انتشار: ۲۳:۲۸ - ۱۷ دی ۱۴۰۴ - 07 January 2026

امپراتوری نفتی ترامپ!

تمرکز زنجیره‌ای از تولید و ذخایر نفتی، از کانادا و آمریکا تا آمریکای لاتین و به‌ویژه ونزوئلا، واشنگتن را به محور یک نظم نفتی جهانی بدل خواهد کرد که می‌تواند قواعد سنتی بازار جهانی انرژی را دگرگون کند.

صابر گل عنبری
*نگاه دیگر

ترامپ بر خلاف پیشینیان خود زیاد در لفافه سخن نمی‌گوید. غالبا اهداف و رویکرد خود را در پرونده‌های متعدد علنی بیان می‌کند؛ البته بعضا شیوه دستیابی به آن‌ها را کتمان می‌کند.

در موضوع ونزوئلا، بی‌پرده و بدون روتوش هدف اصلی خود را بیان کرده و می‌گوید: «نفت ونزوئلا را می‌خواهم و انتخابات بماند بعد». کار چندانی هم به اوضاع داخلی، شیوه حکمرانی مادورو و مخالفان ندارد. در حالی که با سرنگونی مادورو خیلی از ناظران گمان می‌کردند که ترامپ مخالفان را به قدرت می‌رساند، اما این کار را نکرد و می‌خواهد با همان نظام مادورو کار کند؛ چون اگر همین ثبات شکننده هم از بین برود، دیگر سلطه بر نفت این کشور به آسانی میسر نیست. 

دیروز هم از موافقت مقامات موقت کاراکاس با تحویل 30 تا 50 میلیون بشکه نفت مشمول تحریم به ایالات متحده آمریکا خبر داد.  در عین حال نیز برخی رسانه‌های آمریکا آورده‌اند که دولت ترامپ هر گونه اجازه افزایش تولید نفت ونزوئلا را مشروط به قطع روابط اقتصادی آن با چین، روسیه، ایران و کوبا کرده است.

واقعیت این است که ترامپ امروز رفته رفته در حال تبدیل شدن به یک امپراتوری نفتی است و تمرکز زنجیره‌ای از تولید و ذخایر نفتی، از کانادا و آمریکا تا آمریکای لاتین و به‌ویژه ونزوئلا، واشنگتن را به محور یک نظم نفتی جهانی بدل خواهد کرد که می‌تواند قواعد سنتی بازار جهانی انرژی را دگرگون کند.

در حالی که پیش از این، کنترل بازار نفت تا حد زیادی به معادلات خاورمیانه و اوپک گره خورده بود، اما اکنون مفروض تمرکز حدود ۴۰ درصد تولید جهانی در قاره آمریکا و قرار گرفتن مدیریت عرضه آن تا حدود زیادی در دست واشنگتن، کاهش وابستگی راهبردی آن به انرژی پرریسک خاورمیانه است و این بدان معناست که در آینده شوک‌های سیاسی و امنیتی در خاورمیانه دیگر الزاماً اثر تعیین‌کننده بر بازار جهانی و به تبع آن اقتصاد آمریکا نخواهد داشت. همین خود دست آمریکا را برای بازی‌های ژئوپلیتیکی خطرناک در این منطقه باز می‌کند. 

آنچه در حال شکل‌گیری است نسخه‌ای مدرن و تهاجمی از دکترین مونرو است که منابع انرژی قاره آمریکا را عملاً در مدار نفوذ واشنگتن تعریف می‌کند. هر چند فعلا احیای توان تولید روزانه بیش از 3 میلیون بشکه‌ای ونزوئلا اندکی زمان‌بر است؛ اما ترامپ با تصاحب عرضه همین یک میلیون بشکه روزانه هم می‌تواند تا حدودی بازی خود را پیش ببرد. 

در واقع، در صورت تثبیت اوضاع ونزوئلا، دسترسی کم‌هزینه و گسترده به نفت آن و آمریکای لاتین به واشنگتن این امکان را می‌دهد قیمت‌ها را در سطوح پایین نگه دارد و این سلاح را از رقبا بگیرد و نفت از ابزار فشار علیه آمریکا به سلاحی در دست خود واشنگتن تبدیل خواهد شد.

تقویت موقعیت نفتی آمریکا و بر هم خوردن معادلات سنتی بازار انرژی جهان، در وهله اول به زیان روسیه، ایران، عربستان خواهد بود. توان واشنگتن در حفظ قیمت نفت در سطوح پایین، مستقیماً درآمدهای نفتی سه کشور را هدف می‌گیرد. علاوه بر این، کاهش حساسیت بازار جهانی به اختلالات عرضه، کارآمدی ائتلاف‌هایی مانند اوپک‌پلاس را نیز کاهش می‌دهد و نقش روسیه را در تنظیم بازار انرژی محدودتر می‌سازد.

اما احتمال کاهش بهای نفت به حدود 50 دلار در سال 2026، فشار مضاعفی بر اقتصاد بحرانی ایران وارد می‌کند و عملا در سایه تخفیف کنونی برای فروش نفتِ خود چیزی باقی نمی‌ماند. 

این شکل ورود آمریکا به بازار جهانی انرژی شمشیری دو لبه برای کشورهای وابسته به نفت است. آن‌ها در حالی که از کاهش قیمت نفت بهره‌مند می‌شوند، اما این خطر وجود دارد که با کاهش وابستگی آمریکا به نفت خاورمیانه و تبع آن فروکاست اهمیت راهبردی آن، مجال برای تنش‌های امنیتی بزرگ فراهم شود.

عربستان به عنوان متحد دیرینه آمریکا نیز متضرر تحولات احتمالی پیش‌رو در بازار جهانی انرژی خواهد بود که سال‌ها با استفاده از ظرفیت بالای تولید و صادرات نقشی راهبرانه را ایفا می‌کرد. همچنین کاهش قیمت‌ها، برنامه‌های مالی عربستان، از جمله چشم‌انداز ۲۰۳۰، را با چالش مواجه می‌کند.

نفت ارزان‌تر از یک سو به نفع اقتصاد انرژی‌بر چین‌ است و هزینه‌های تولید را کاهش می‌دهد، اما از سوی دیگر، تمرکز منابع نفتی قاره آمریکا در مدار نفوذ واشنگتن در معادلات جهانی قدرت به نفعش نیست. البته این مساله انگیزه پکن برای تقویت ذخایر راهبردی و تعمیق روابط انرژی با روسیه، خاورمیانه و آفریقا را تشدید می‌کند.

در کل، نظم نوین در صورت شکل‌گیری نهایی، نقش انرژی را از «ابزار چانه‌زنی جمعی» به سمت «اهرمی یک‌جانبه» در دست آمریکا تغییر می‌دهد و اگر این روند تثبیت شود، بازار انرژی جهانی از چندقطبی بودن فاصله گرفته و به سمت نظمی تک قطبی حرکت خواهد کرد. البته فعلا تا رسیدن به این نقطه زود است.

ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200