در این مقاله، نویسنده تجربیات شخصیاش را در رابطه با خواندن کتابها و تأثیر آن بر رشد فردی خود به اشتراک میگذارد. او به نقد فرهنگی میپردازد که تعداد کتابهای خوانده شده را به عنوان معیاری برای موفقیت و هوش معرفی میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید بر روی کیفیت مطالعه تمرکز کند.
به گزارش همشهری آنلاین، نویسنده از یک دورهی خاص در زندگیاش صحبت میکند که در آن به خواندن غیر داستانی روی آورده و سعی کرده است با پیوستن به جامعهای از کتابدوستان، از مشکلات شخصیاش فرار کند. او با اشتیاق به خواندن کتابهای مختلف پرداخته و امیدوار بوده که این کار به او کمک کند تا به فرد بهتری تبدیل شود.
یکی از نکات کلیدی مقاله انتقاد از فرهنگی است که تعداد کتابهای خوانده شده را به عنوان معیاری برای موفقیت و هوش معرفی میکند. این فرهنگ باعث شده تا نویسنده تنها به شمارش کتابها بپردازد و نه به عمق و کیفیت مطالعه. او متوجه میشود که این رویکرد نه تنها به رشد او کمک نمیکند، بلکه او را از درک واقعی مطالب بازمیدارد.
نویسنده همچنین به افسانههای مرتبط با «سرعت خواندن» اشاره میکند. او توضیح میدهد که چگونه این باور غلط به او آسیب زده و باعث شده که نتواند به درستی مطالب را درک کند. سرعت خواندن نباید هدف اصلی باشد، بلکه فهم عمیق مطالب و توانایی تحلیل آنها باید در اولویت قرار گیرد.
در نهایت، نویسنده به این نتیجه میرسد که باید رویکردش را تغییر دهد. او تصمیم میگیرد بیشتر بر روی کیفیت مطالعه تمرکز کند تا تعداد کتابهایی که میخواند. این تغییر دیدگاه به او کمک میکند تا نه تنها از مطالعه لذت بیشتری ببرد، بلکه فهم عمیقتری از مطالب پیدا کند.
این مقاله به خوبی نشان میدهد که چگونه رسانههای اجتماعی میتوانند بر روی نگرشها و رفتارهای ما تأثیر بگذارند. اهمیت توجه به کیفیت یادگیری و فهم عمیق مطالب باید در برابر فرهنگ تعداد قرار گیرد. در نهایت، رشد فردی نه تنها در تعداد کتابهایی که میخوانیم، بلکه در عمق درک و توانایی تحلیل ما نهفته است.
منبع : medium