صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۳۲۵۵۰
تاریخ انتشار: ۱۳:۱۶ - ۰۶ بهمن ۱۴۰۴ - 26 January 2026
که بود و چه کرد

فتحعلی‌شاه؛ کارنامۀ او نقطۀ مثبت نداشت یا تن به واقعیت داد/ زن‌باره بود یا به دنبال پیوند قبایل؟

فتحعلی‌شاه را در فرهنگ عامه بیشتر به «حرم‌سرا»ی پهناورش می‌شناسند. در بعضی منابع عدد ۱۶۰ زن و در برخی دیگر ۱۰۰۰ زن برای او ذکر شده؛ اما تاریخ‌دانان امروز معتقدند این اعداد بیشتر اغراق ادبی‌اند

    عصر ایران؛ بانو بیدرانی - فتحعلی‌شاه قاجار در سال 1151 هجری خورشیدی در دامغان به دنیا آمد. پدر او، حسینقلی‌خان، در زمان حکمرانی کریم‌خان زند بر ایران، با حکم کریم‌خان فرماندار شهر دامغان بود. وقتی که فتحعلی پنج ساله بود، پدرش به دست ترکمن‌ها کشته شد. 

   فتحعلی‌شاه در تاریخ ایران به عنوان "شاهی بی‌عرضه" شناخته می‌شود؛ پادشاهی که بخش‌های بزرگی از شمال ایران را به باد داد. اما واقعیت کاملا هم با این تصور عمومی و کنونی منطبق نبوده. 
 
    او برادرزادۀ آقامحمدخان قاجار بود و از همان کودکی تحت تاثیر اقتدار و خشونت عمویش بزرگ شد. آقامحمدخان در دوران نوجوانی و جوانی فتحعلی‌شاه، پس از سال‌ها جنگ و پراکندگی، توانسته بود قدرت مرکزی ایران را دوباره تثبیت کند، اما کشور هنوز با تهدیدهای داخلی و خارجی مواجه بود. تولد و رشد فتحعلی‌شاه در این شرایط، او را از همان ابتدا در مسیر تاریخی خاصی قرار داد؛ مسیری که قرار بود نه تنها ثبات قاجار، بلکه روابط ایران با جهان پیرامون را نیز شکل دهد.
 
   کودکی فتحعلی‌شاه در محیط دربار و اردوهای نظامی گذشت. او از همان سنین پایین با ساختار حکومت و اهمیت اتحاد قبایل آشنا شد و شاهد سختگیری و خشونت آقامحمدخان بود و دریافت که برای حفظ قدرت، باید نه تنها شجاع و باهوش باشد، بلکه سیاستمدار و صبور نیز باشد. برخلاف پدربزرگش، فتحعلی‌شاه از همان ابتدا آموخت که اقتدار مطلق بدون دلبستگی و علاقه و ایجاد شبکه‌های سیاسی کارآمد، ماندگار نخواهد بود.
 

صعود به تخت و تثبیت قدرت

   در سال ۱۷۹۷ میلادی (۱۱۷۶ شمسی)، با قتل آقامحمدخان در شوشا، فتحعلی‌شاه که در آن زمان جوانی ۲۸ ساله بود، به تخت سلطنت نشست. در شرح زندگی آقامحمدخان نوشتیم که روز قبل از مرگ وی، ظاهرا دو خدمتکارش با یکدیگر درگیر شدند و آقامحمدخان هم دستور اعدام آن‌ها را صادر کرد اما چون آن روز جمعه بود، اعدام شان به فردا موکول شد و آن دو نیز شبانه به خمیۀ شاه رفتند و او را کشتند. 
 
   صادق گرجی و خداداد اصفهانی، یعنی قاتلان احتمالی آقامحمدخان، مدتی بعد دستگیر شدند و فتحعلی‌شاه دستور داد مفاصل آن‌ها را جدا کرده و زنده‌زنده آتششان بزنند. او با اینکه مرد تندخویی نبود، قاتلان عمویش را چنان کشت که دیگر کسی هوس شاه‌کشی به سرش نزند. اگرچه گذشت زمان کار خودش را کرد و تقریبا صد سال بعد، یعنی در سال 1275 هجری شمسی، نتیجۀ فتحعلی‌شاه، یعنی ناصرالدین‌شاه نیز به دست میرزارضای کرمانی کشته شد و بدین‌ترتیب دو تن از هفت پادشاه قاجار، که از قضا جذاب‌تر از پنج پادشاه دیگر بودند، به خنجر و تفنگ رعیت به قتل رسیدند. 
 
   باری، فتحعلی‌شاه وارث مردی بود که با ارعاب و خشونت، ایران را دوباره یکپارچه کرده بود، اما با تهدیدهای روسیه و بریتانیا در شمال و نفوذ ایلات و طوایف در سراسر کشور مواجه بود. فتحعلی‌شاه توانست با سیاستی نسبتا نرم‌تر و تکیه بر تشریفات دربار، اقتدار قاجار را تثبیت کند و نخبگان و سرداران را تحت کنترل درآورد.
 
   او هرچند از نظر نظامی در حد آقامحمدخان نبود، اما هنر ادارۀ دربار و ایجاد شبکه‌های وفاداری را به خوبی می‌دانست. تشریفات پیچیده و رسمی دربار، که به ظاهر جنبۀ تجملاتی داشت، در واقع ابزاری بود برای تحکیم اقتدار و جلوگیری از شورش. این هنر سیاسی، فتحعلی‌شاه را به شاهی مطمئن تبدیل کرد که توانست حکمرانی ایل قاجار بر ایران را با سیاستی نرم‌تر، تداوم بخشد. 
 
   در دوران فتحعلی‌شاه، ایلات و طوایف هنوز قدرت زیادی داشتند و هرگونه نافرمانی می‌توانست ثبات کشور را تهدید کند. او با ایجاد شبکه‌ای از اعیان و سرداران وفادار، این تهدید را مهار کرد. برخلاف آقامحمدخان، که از خشونت مستقیم برای سرکوب شورش استفاده می‌کرد، فتحعلی‌شاه ترجیح می‌داد از طریق مشورت، ازدواج‌های سیاسی، و توزیع زمین و امتیازات، وفاداری را تضمین کند.
 
   با این حال، هر از گاهی، مخالفت‌های شدید با خشونت سرکوب می‌شد. فتحعلی‌شاه به خوبی می‌دانست که تنها با ترکیبی از احترام و ترس می‌تواند قدرت را نگه دارد. این سیاست باعث شد دورۀ او نسبت به آقامحمدخان با خشونت داخلی کمتری توأم باشد. 
 
  فتحعلی‌شاه تلاش کرد حداقل مرزهای داخلی ایران را تثبیت کند. او با ایلات مختلف شمال، غرب و مرکز کشور پیمان‌هایی برقرار کرد و شورش‌های محلی را سرکوب نمود. این سیاست باعث شد ایران، با وجود از دست دادن قفقاز، همچنان یکپارچگی نسبی خود را حفظ کند.
 
  فتحعلی‌شاه به گسترش ساختار دیوانی و تشکیلات حکومتی اهمیت می‌داد و دستگاه‌های مالی، نظامی و اداری را سامان داد. او حدود 37 سال بر ایران حکمرانی کرد و توانست ثبات نسبی را در کشور حفظ کند؛ اگرچه با چالش‌های سیاسی و نظامی بسیاری مواجه بود. یکی از مهم‌ترین تهدیدها، امپراتوری روسیه بود که در شمال و شمال غرب ایران روابط مرزی پرتنشی با ایران ایجاد کرده بود. 
 
 

جنگ‌های ایران و روسیه

   وقتی فتحعلی‌شاه قاجار در سال 1176 خورشیدی به تخت نشست، ایران در ظاهر یک امپراتوری وسیع بود، اما واقعیتِ سیاسی و نظامی آن‌ چنان لرزان بود که کافی بود یک قدرت خارجی از مرزهای شمالی فشار بیاورد تا ترک‌های عمیق ضعف آشکار شود. مهم‌ترین آزمون دوران سلطنت او نیز دقیقاً همین بود: رودررویی با امپراتوری روسیه؛ قدرتی تازه‌نفس که پس از اصلاحات پتر و کاترین، سودای رسیدن به «آب‌های گرم» و نفوذ در قفقاز را داشت. قفقاز برای ایران نه فقط یک منطقه مرزی کهن، بلکه حلقه‌ای از پیوندهای قومی، مذهبی، اقتصادی و نظامی بود؛ از طالش و لنکران گرفته تا گنجه، شکی، شروان، ایروان و قره‌باغ. همین پیوندها بود که باعث شد نخستین جرقه‌های درگیری از همین نواحی زده شود.
 
  در آغاز، فتحعلی‌شاه چندان از عزم روس‌ها برای بلعیدن قفقاز آگاه نبود. شاه جوان بیشتر درگیر تثبیت قدرت، سرکوب مدعیان داخلی و نمایش شکوه سلطنت تازه‌تاسیس قاجار بود. اما خبرهایی که از گنجه و تفلیس می‌رسید، نشان می‌داد روس‌ها گام‌به‌گام در حال پیشروی‌اند. با این حال، نقطه اصلی مقاومت ایران نه خود شاه بلکه عباس‌میرزا، ولیعهد باهوش و پرانرژی او بود که در تبریز مستقر شده بود و بهتر از همه خطر شمال را حس می‌کرد.
 
  نخستین جنگ میان ایران و روسیه در سال‌های آغازین سده نوزدهم آغاز شد. روس‌ها با تکیه بر ارتشی منظم، توپخانه حرفه‌ای و افسرانی که تجربه جنگ با عثمانی و ناپلئون را داشتند، به‌تدریج در قفقاز جا باز کردند. ایران اما هنوز ارتشی منسجم به معنای مدرن نداشت. نیروهای قاجار بر شانه‌های ایلات، تفنگچی‌های پراکنده و بی‌نظمی تاریخی آن تکیه داشت. آن‌ها هرچند شجاع اما فاقد آموزش، تجهیزات و تاکتیک‌های جدید نظامی بودند. عباس‌میرزا تلاش کرد ارتش نوین بسازد، توپ‌ریزی و کارخانه اسلحه راه بیندازد، و حتی افسران فرانسوی را به خدمت بگیرد، اما این اصلاحات نیازمند زمان بود؛ زمانی که روسیه به ایران نمی‌داد.
 
   در نخستین مرحله جنگ، روس‌ها به‌سرعت گنجه را گرفتند و پیشروی را ادامه دادند. ایران چند پیروزی محلی داشت، اما توازن قدرت کاملاً به نفع روسیه بود. در نهایت، پس از سال‌ها جنگ و فرسایش، معاهده گلستان در سال ۱۸۱۳ میان دو دولت بسته شد؛ معاهده‌ای که از نظر ایرانیان یکی از نخستین «ننگ‌های» بزرگ دوران قاجار محسوب شد. ایران به‌موجب آن پیمان، بخش بزرگی از قفقاز، شامل گنجه، قره‌باغ، شکی، شروان، گرجستان، داغستان و باکو را از دست داد. بعضی از این مناطق نه فقط خاک، بلکه بخشی از روح تاریخی ایران بودند، و از دست رفتنشان ضربه‌ای سنگین به غرور ملی ایرانیان بود. اما جنگ تمام نشد، زیرا روسیه پس از گلستان نیز به سیاست فشار و پیشروی ادامه داد.
 
  فتحعلی‌شاه که از این شرایط ناراضی بود، چشم امیدش به حمایت انگلستان بود؛ همان انگلیسی که در قالب «معاهدات دوستی» خود را متحد ایران معرفی کرده بود. اما سیاست لندن در آن سال‌ها زیر سایه دغدغه بزرگ‌تری قرار داشت: جلوگیری از قدرت‌گیری ناپلئون. بریتانیا نمی‌خواست با روسیه – متحدی در برابر فرانسه – درگیر شود. به همین دلیل، هرچند وعده‌هایی به ایران داده بود، اما در عمل یا دروغ گفت یا سکوت کرد. این احساسِ «تنها ماندن» یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های سیاسی فتحعلی‌شاه بود.
 
  در این میان، یک حادثه محلی بهانه‌ای شد برای آغاز جنگ دوم. در ایروان، اختلافات مرزی و نافرمانی برخی خان‌ها دوباره شعله جنگ را روشن کرد. عباس‌میرزا که پس از تجربه‌های جنگ اول قدرتمندتر و باتجربه‌تر شده بود، ارتش نوساخته‌اش را به میدان آورد و چند پیروزی اولیه به‌دست آورد. اما روس‌ها به‌سرعت نیروهای تازه‌نفس وارد کردند و نبردهای سنگینی در نواحی ایروان، نخجوان و لنکران رخ داد. ایران همچنان از نظر پول، توپخانه و تدارکات در مضیقه بود. خزانه ایران پس از دو جنگ و تحمل هزینه‌های دربار تقریباً تهی شده بود و شاه برای تامین هزینه‌ها ناچار بود از رعایا مالیات‌های سنگین بگیرد؛ وضعیتی که نارضایتی داخلی نیز ایجاد کرده بود.
 
  جنگ دوم با شکست‌های پی‌درپی ایران ادامه یافت و عباس‌میرزا، با همۀ شجاعت و تلاشش، توان عقب راندن ارتش قدرتمند روسیه را نداشت. در نهایت، ارتش روسیه تا نزدیکی تبریز پیش آمد و خطر سقوط آذربایجان کاملاً جدی شد. درست در این شرایط بود که روس‌ها صلحی را پیشنهاد کردند که بعدها نامش در حافظۀ تاریخی ایران ماندگار شد: معاهده ترکمنچای (۱۸۲۸). این معاهده حتی از گلستان هم سنگین‌تر بود. ایران به‌موجب آن، باقی‌مانده ایروان (ارمنستان) و نخجوان را نیز از دست داد، حق داشتن نیروی دریایی در دریای خزر را از دست داد، و مجبور شد غرامت سنگینی به روسیه بپردازد؛ غرامتی که برای تامینش مجبور شد از انگلیس وام بگیرد.
 
  ترکمنچای فقط یک معاهده سیاسی نبود؛ تبدیل شد به نمادی از «تحقیر ایرانیان» و البته یک «دور باطل»: ضعف نظامی، بی‌نظمی اداری، اتکای بیش از حد به قدرت‌های خارجی، دخالت‌های دیپلماتیک، و تصمیم‌گیری‌های غیرکارشناسی. ایران در این دوره نه ارتش منظم داشت، نه صنعت، نه ثروت کافی، و نه سیاست خارجی قدرتمند. از سوی دیگر، روسیه با انگیزه و برنامه‌ریزی بلندمدت جلو می‌آمد. این تفاوت بین دو سیستم، نتیجه‌اش را روی نقشه نشان داد.
 
 برای شخص فتحعلی‌شاه، این شکست‌ها لکه‌ای بزرگ بر دوران سلطنتش باقی گذاشتند. هرچقدر که شاه قاجار از شکوه ظاهری، دربار پرزرق‌وبرق و حرمسرای افسانه‌ای بهره‌مند بود، اما نامش در تاریخ ایران بیش از هر چیز با همین دو معاهده به یاد آورده می‌شود. شاید اگر به او فرصت بیشتری برای اصلاحات داده می‌شد، اگر خزانه‌اش غنی‌تر بود، یا اگر سیاست خارجی‌اش کمتر به وعده‌های انگلیس وابسته می‌بود، سرنوشت دیگری رقم می‌خورد؛ اما تاریخ با «اگر»ها عوض نمی‌شود.
 
 با این حال، باید به شکلی منصفانه دید که دولت ایران در آغاز سده نوزدهم به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با نیروی صنعتی و نظامی روسیه نبود. نه توپخانه‌ای داشت که با توپ‌های روسی رقابت کند، نه یونیفورمی منظم، نه نظام آموزش نظامی، نه منابع مالی کافی. تلاش‌های عباس‌میرزا برای اصلاح امور قابل احترام است، اما آن تلاش‌ها نیز با مقاومت ساختار سنتی ایران و بی‌ثباتی سیاسی محدود شده بود.
 
  سرانجام، پس از ترکمنچای، ایران عملاً نفوذ خود را در قفقاز برای همیشه از دست داد. مردمی که قرن‌ها تحت حکومت‌های ایرانی زندگی کرده بودند - از گنجه تا شوشی، از ایروان تا باکو - از ایران جدا شدند. این جدایی فقط جغرافیا را تغییر نداد؛ بخشی از حافظه و هویت تاریخی ایران را نیز دگرگون کرد و پیامدهایش تا امروز ادامه یافته است.
 
 پس از شکست سنگین و خفت‌بار مقابل روسیه، فتحعلی‌شاه در زمینۀ توسعۀ ساختارهای نظامی ایران اقداماتی انجام داد و سعی کرد نیروهای مسلح کشور را تقویت کند. او به تجهیزات نظامی، آموزش سرزبازان و ایجاد ارتش منظم توجه نشان داد و می‌خواست توان دفاعی ایران را افزایش دهد. هر چند محدودیت‌های مالی و مشکلات داخلی، مانع تحقق کامل‌ این اهداف بود، اما تلاش‌های او پایه‌ای برای ایجاد ارتش مدرن در دوره‌های بعدی فراهم کرد. 
 
 

شاه شاعر و هنرپرور

  دومین شاه قاجار در کنار فعالیت‌های سیاسی و نظامی، به فرهنگ و هنر نیز توجه داشت. او خود را حافظ سنت‌های دربار ایران می‌دانست و با شاعران، نویسندگان و هنرمندان ارتباط نزدیک برقرار کرد. دربار او مکانی برای هنر و ادب بود و شاه به نمایشگاه‌ها، مراسم و جشن‌های فرهنگی اهمیت می‌داد. 
 
  معماری نیز در زمان فتحعلی‌شاه رونق داشت؛ بناهایی چون کاخ گلستان با تزئینات نفیس و تالارهای باشکوه، نمادی از قدرت و هنر دورۀ او بودند. او همچنین تشریفات دربار و مراسم رسمی را با دقت مراعات می‌کرد و سعی داشت از این طریق اقتدار و شکوه سلسلۀ قاجار را به نمایش بگذارد. 
 
   در دوره فتحعلی‌شاه، دربار قاجار به یک مرکز فرهنگی و هنری نیز تبدیل شد. او از هنر و ادبیات استقبال می‌کرد و تشویق به نگارش کتاب، شعر و نقاشی در دربار می‌کرد. معماران و هنرمندان برای طراحی بناها و کاخ‌ها دعوت می‌شدند و برخی از کاخ‌ها و عمارت‌های دوره قاجار از همین دوران باقی مانده‌اند.
 
   تشریفات و پرستیژ دربار نه تنها نشان قدرت، بلکه وسیله‌ای برای تثبیت نظم و سلسله‌مراتب سیاسی بود. فتحعلی‌شاه با حفظ این تشریفات، جایگاه سلطنت را در ذهن مردم و درباریان تثبیت کرد و در عین حال فضای نسبی آرامش و ثبات را برای اداره کشور فراهم نمود.
 
   فتحعلی‌شاه شعر می‌گفت و تخلّصش «خاقان» بود. گاهی در مراسم رسمی، ابیاتی از خودش می‌خواند که البته بیشتر رنگ‌وبوی ستایش از مقام شاهی داشت. دربار او یکی از پرشاعرترین دوره‌های ایران بود؛ شاعران برایش قصاید طولانی می‌گفتند و او هم بخشش‌های کلان می‌کرد.
 
 

دربار و حرمسرا

  روابط خانوادگی در دربار قاجار پیچیده و پرچالش بود و گاهی اختلافات میان شاهزادگان باعث بحران‌های داخلی می‌شد. فتحعلی‌شاه با تلاش برای مدیریت خاندان گسترده‌اش، سعی می‌کرد نظم و وحدت دربار را حفظ و از تضعیف دربار به مثابه قدرت مرکزی جلوگیری کند. در غیاب دموکراسی، بدیهی است که بعد از نهاد پادشاهی، دربار در حکم مهم‌ترین نهاد سیاسیِ ساختارِ قدرت مرکزی خواهد بود. چنین وضعی در تمامی نظام‌های پادشاهی غیردموکراتیک وجود داشته است. به همین دلیل برخی از فرزندان فتحعلی‌شاه با نفوذ در استان‌ها و ایالات مختلف، بخش‌هایی از قدرت محلی را تحت کنترل داشتند و تعامل با آنان برای شاه اهمیت بالایی داشت. 
 
  فتحعلی‌شاه را در فرهنگ عامه بیشتر به «حرم‌سرا»ی پهناورش می‌شناسند. در بعضی منابع عدد ۱۶۰ زن و در برخی دیگر ۱۰۰۰ زن برای او ذکر شده؛ اما تاریخ‌دانان امروز معتقدند این اعداد بیشتر اغراق ادبی‌اند. با این حال، واقعیت این است که او برای ایجاد پیوندهای سیاسی و قبیله‌ای، زنان زیادی را از خاندان‌های سرشناس ترکمان، قاجار، بختیاری، کرد، لر، و حتی برخی خانواده‌های مذهبی به عقد خود درآورد.
 
  حتی برخی منابع اشاره می‌کنند که او برای مراسم عقد، تشریفات خاصی داشت؛ هر ازدواج نوعی «نمایش قدرت» بود. درباریان نیز اغلب برای نشان دادن وفاداری، دخترانی از خاندان خود را پیشکش می‌کردند.
 
   عدد مشهور «۲۶۰ فرزند» نیز از همان جنس اغراق‌هاست، اما شکی نیست که فتحعلی‌شاه ده‌ها پسر و دختر داشت. اهمیت اصلی، نه تعداد فرزندان، بلکه نقش آن‌ها در سیاست ایران پس از اوست: پسرانش والی ایالات مختلف شدند، رقابت میان نوه‌هایش بعداً کشور را دچار آشوب کرد.
 
   در روایت‌های شفاهی ایرانیان، داستان‌های زیادی دربارهٔ عشق‌ها و حسادت‌های حرم‌سرای فتحعلی‌شاه نقل شده. برخی از آن‌ها احتمالاً ساختهٔ خیال مردم‌اند، اما چند مورد در منابع تاریخی هم آمده است. مثلا یکی از محبوب‌ترین همسرانش «گلین‌خانم» از ترکمن‌های تِکه بود، زنی بسیار زیبارو که نقش مهمی در جلب حمایت قبایل ترکمن داشت. گفته می‌شود که فتحعلی‌شاه او را بیش از دیگران دوست داشت و همین باعث رقابت میان زنان دیگر شد.
 
   در حرمسرای فتحعلی‌شاه، رقابت میان زنان، عملاً تبدیل شد به رقابت میان پسرانشان بر سر ولایت‌عهدی. این بخشی از همان ساختار معیوبی بود که بعدها به تضعیف دولت کمک کرد. در برخی نامه‌های بریتانیایی آن دوره، اشاره شده که «هر مادر پسرش را ولیعهد بالقوه می‌دانست.»
 
 

سیاست خارجی

   به غیر از حکایت اندوهبار جنگ‌های ایران و روسیه، فتحعلی‌شاه در عرصۀ بین‌المللی با کشورهای همسایه و قدرت‌های بزرگ جهانی ارتباط برقرار می‌کرد. او با انگلیس و روسیه و فرانسه توافقاتی داشت و تلاش می‌کرد منافع ایران را در معاهدات دیپلماتیک تامین کند. سیاست خارجی او اگرچه با شکست‌های نظامی همراه بود، اما نشان‌دهندۀ آگاهی او از موقعیت ایران در صحنۀ بین‌المللی و اهمیت دیپلماسی در حفظ کشور بود. در این راستا، او به فرستادن سفرا، انعقاد پیمان‌های اقتصادی و نظامی و ارتباط با دولت‌های خارجی اهتمام می‌ورزید تا ایران را در مقابل تهدیدهای منطقه‌ای حفظ کند. 
 
  فتحعلی‌شاه دوران طولانی سلطنت خود را با دستاوردها و چالش‌های فراوان پشت سر گذاشت. او توانست ثبات نسبی را در کشور برقرار و حفظ کند اما فشارهای بریتانیا و روسیه و نیز رقابت‌های داخلی، بخش مهمی از چالش‌های حکمرانی او بودند. 
 
  یکی از مهم‌ترین چالش‌های فتحعلی‌شاه، چنانکه گفتیم، نفوذ فزایندۀ روسیه و بریتانیا در شمال و غرب ایران بود. در اوایل قرن نوزدهم، روس‌ها در قفقاز نفوذ می‌کردند و ایران را تهدید می‌کردند. فتحعلی‌شاه در سال ۱۸۰۴ میلادی (۱۱۸۳ شمسی) با شروع جنگ دوم روسیه-ایران، تلاش کرد مرزهای ایران را حفظ کند، اما قدرت نظامی ایران توان مقابله با ارتش مدرن روسیه را نداشت.
 
  پس از سال‌ها نبرد و عقب‌نشینی، فتحعلی‌شاه در نهایت به امضای عهدنامه گلستان (۱۸۱۳ میلادی / ۱۱۹۲ شمسی) تن داد که در آن بخشی از قفقاز شامل گرجستان، شروان، باکو و داغستان به روسیه واگذار شد. این پیمان، گرچه تلخ بود، اما نشان‌دهندۀ واقع‌بینی فتحعلی‌شاه در مواجهه با قدرت‌های نوظهور جهانی بود؛ او می‌دانست که ادامۀ مقاومت بی‌حاصل، می‌توانست کل ایران را به خطر بیندازد.
 
  شاه قاجار همچنین در جنوب و شرق، با تهدید افغان‌ها و عثمانی‌ها مواجه بود. او با دیپلماسی و پرداخت خراج و امتیازاتی محدود، توانست این مناطق را به صورت ظاهری تحت کنترل نگه دارد. در نتیجه، فتحعلی‌شاه توانست ایران را به عنوان یک دولت واحد، اگرچه آسیب‌پذیر، به میراث خود اضافه کند.
 
   باید افزود که فتحعلی‌شاه مؤسس وزارت خارجۀ ایران بود. تا پایان قرن 18 میلادی، امور مربوط به روابط خارجی ایران توسط رجالی اداره می شدكه عمدتاً در دربار مستقر بودند و كشور، چیزی به نام وزارت خارجه نداشت. اما از ابتدای قرن نوزدهم كه انتصاب سفرای ایران در كشورهای خارجی و یا پذیرش سفیران خارجی در ایران آغاز شد، كثرت امور مربوط به سیاست خارجی و نمایندگان سیاسی متعددی كه از سوی دولتهای بیگانه وارد ایران می شدند، سبب شد كه دولت ایران به فكر تأسیس وزارتخانه جدید «امور خارجه» بیافتد. از این رو فتحعلی شاه قاجار در سال 1188 خورشیدی فرمان تأسیس دفتری را صادر كرد كه با عنوان «امور خارجی» كار مراوده با نمایندگان دولتهای خارجی در ایران، دریافت نامه ‌ها، مرسولات سلاطین خارجی و قرائت آن‌ها در حضور شا ه و تهیه پاسخ آن‌ها و یا ترتیب اعزام نمایندگان ایرانی به كشورهای خارجی را بر عهده گرفت.
 
  اما روابط خارجی ایران تنها در اعزام نمایندگان ایرانی به خارج و یا پذیرفتن نمایندگان خارجی در ایران خلاصه نمی شد و حضور ایران در صحنه روابط بین  المللی و ضرورت مواجهه با تحولات جهان ایجاب می كرد كانون تصمیم گیری های ایران در عرصه سیاست خارجی فراتر از یك دفتر تحت پوشش دربار باشد. از این رو در پاییز سال 1200 خورشیدی، فتحعلی شاه رسماً دستور تأسیس وزارت امور خارجه ایران را صادر كرد. این وزارتخانه تأسیس شد و «میرزا عبدالوهاب خان نشاط اصفهانی» به عنوان اولین وزیر خارجه ایران منصوب گردید. 
 
با اینکه در تاریخ ایران از فتحعلی‌شاه تقریبا فقط بدگویی شده و حتی مورخی مثل عبدالجسین زرین‌کوب نیز نوشته است که زندگی او «تقریبا بی هیچ نام نیکی به پایان رسید»، ولی ساختارسازی و نهادینه‌کردن امور و روندهای حکومتی، یکی از نقاط قوت حکمرانی فتحعلی‌شاه بود. تاسیس وزارت خارجه و تلاش برای ایجاد ارتش مدرن، چنانکه پیشتر گفتیم، از جملۀ این اقدامات فتحعلی‌شاه بودند. 
 
 

زندگی شخصی 

میراث فتحعلی‌شاه پیچیده و چندوجهی است. او توانست سلطنت قاجار را تثبیت و ساختارهای اداری و حکومتی کشور را تقویت کند، اما از دست دادن بخش‌های وسیعی از قلمرو ایران در شمال کشور، انتقادهای زیادی علیه او رقم زد؛ دست کم در تواریخی که مورخان پس از او نوشتند. همزمان، زندگی فرهنگی و حمایتش از هنر و ادبیات، بخش ارزشمند میراث او به شمار می‌رود. بخش منفی زندگی شخصی او را نیز عمدتا زنبارگی و علاقه‌اش به غلام‌بچه‌ها دانسته‌اند. 
 
فتحعلی‌شاه با چهره‌ای آرام‌تر از آقامحمدخان، در عین حال مردی پرقدرت و هوشمند بود. زندگی روزمرۀ او در دربار شامل ساعات مشخصی برای ملاقات با درباریان و ایلات، برگزاری مراسم و مشورت با وزیران، و وقت‌گذرانی با شکار و مراسم سنتی بود. لباس‌های پرزرق‌وبرق و تخت‌های مفصل، تنها جنبۀ تشریفات نداشتند؛ بلکه بیانگر اقتدار و ثبات سلسلۀ نوپا بودند.
 
در نقاشی‌های قاجار، فتحعلی‌شاه با سبیل‌های بلند و لباس‌های درخشان دیده می‌شود. این تصویرسازی تصادفی نبود. او واقعاً ساعتی طولانی برای آراستن ریش و سبیل وقت می‌گذاشت.
 
برخی منابع می‌گویند: هر صبح چهار آرایشگر مخصوص سبیل‌های فتحعلی‌شاه را روغن‌کاری کرده و شانه و حالت می‌دادند. لباس‌های رسمی‌اش نیز با جواهرات فراوان تزئین شده بود؛ خود او هم این درخشش را بخشی از «هیبت شاهی» می‌دانست. گفته‌اند گاه در یک مراسم، سه‌بار لباس عوض می‌کرد تا تأثیر بیشتری بگذارد.
 
صبح‌های فتحعلی‌شاه معمولاً با دیدار وزرا و مشاوران شروع می‌شد و عصرها وقت شکار و گشت‌وگذار در باغ‌ها بود. روزمرگی فتحعلی‌شاه از نظر تشریفات و نظم، بسیار دقیق بود:
 
بیداری صبحگاهی همراه با ورود خوش‌خدمتان و قهوه‌چی‌ها.
بررسی امور مملکتی قبل از ظهر، معمولاً همراه با حضور صدراعظم و وزیران.
شکارهای هفتگی که هم ورزش بود، هم نمایش قدرت.
عصرها نشست‌های شاعرانه: او شعر و موسیقی دوست داشت، و شاعران بسیاری در دربار او شعر می‌خواندند.
شب‌ها معمولاً به خلوت حرم‌سرا، یا پذیرایی از میهمانان خاص، یا جلسات طولانی با امینانش می‌گذشت.
 
او فردی مؤدب، آرام و خوش‌زبان بود و در پذیرایی از مهمانان خارجی شهرت داشت. اما در تصمیم‌گیری‌های کلان، لجباز و وابسته به نظر نزدیکانش بود. از جنگ مستقیم می‌ترسید، ولی وقتی پای حیثیت سلطنت وسط می‌آمد، بسیار سخت‌گیر و خشن می‌شد.
 

میراث سیاسی

فتحعلی‌شاه، پادشاهی بود که توانست سلسله قاجار را با ثبات نسبی برای نسل‌های بعدی برقرار کند. میراث او شامل تثبیت دولت مرکزی، ایجاد شبکه‌ای از وفاداری میان ایلات و نخبگان، و حفظ یکپارچگی نسبی کشور بود. او همچنین آخرین پادشاه مقتدر ایران در عرصه سیاست خارجی محسوب می‌شود، کسی که شخصاً مرزها را تعیین و برای دفاع از سرزمینش اقدام می‌کرد، پیش از آنکه قدرت‌های نوین اروپایی بر ایران چیره شوند.
 
اگرچه در مقابل روسیه و بریتانیا مجبور به سازش شد، اما با انعطاف و واقع‌بینی، توانست ایران را در حد ممکن حفظ کند و ساختار حکومت قاجار را تثبیت نماید. این تعادل میان اقتدار، سیاست نرم و تشریفات دربار، فتحعلی‌شاه را از آقامحمدخان متمایز می‌کرد و به او امکان داد دوران نسبتاً طولانی سلطنتش (۱۷۹۷–۱۸۳۴ میلادی / ۱۱۷۶–۱۲۱۳ شمسی) را مدیریت کند.
 
فتحعلی‌شاه در پاییز 1213 خورشیدی درگذشت و در شهر قم در حرم حضرت معصومه دفن شد. نام او در تاریخ ایران به عنوان «پادشاهی بی‌عرضه»، همردیف شاه‌سلطان‌حسین، ثبت شده است ولی به نظر می‌رسد این داوری منصفانه نیست چراکه او در ساختارسازی و تقویت بوروکراسی و ایجاد ثبات سیاسی در ایران، گام‌های قابل توجهی برداشت و از این حیث راه را برای شاهان آینده هموار کرد. و شاید مهم‌ترین نقطۀ قوت فتحعلی‌شاه این بود که شهامت پذیرش شکست را داشت و سیاست خارجی‌اش را نه بر انکار که بر پذیرش شکست بنا کرد و دقیقا به همین دلیل توانست مانع از فرو رفتن ایران در باتلاق و فلاکت محض شود. اگر او واقعیت «برتری نظامی و سیاسی روسیه به ایران» را نمی‌پذیرفت و به آن «معاهدات نامنصفانه» تن نمی‌داد، چه بسا امروز کشوری به نام ایران وجود نداشت. 
 
 
 
 
 
ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200