عصر ایران - نخستوزیر کانادا، در سخنرانی خود در مجمع جهانی اقتصاد داووس ۲۰۲۶ تأکید کرد که نظم جهانی مبتنی بر قوانین کهنه شده و اکنون جهان در میانهٔ یک گسست سیستماتیک قرار دارد، نه یک گذار آرام.
مارک کارنی گفت: این نظم هرگز کاملاً برابر نبوده و قدرتهای بزرگ قوانین را گزینشی اجرا کردهاند و اکنون زمان ساختن نظم جدیدی است که بهتر بازتابدهندهٔ واقعیتهای ژئوپلیتیکی باشد.
کارنی در این سخنرانی گفت که در دهههای گذشته کشورهایی مثل کانادا از این نظم سود بردهاند و به «پایداری» و «پیشبینیپذیری» آن تکیه کردهاند، اما این نظم هرگز کاملاً عادلانه و برابر نبوده است. به گفته او، قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده، در موارد متعدد قوانین بینالمللی را گزینشی اجرا کردهاند و در شرایطی که به منافعشان خدمت میکرده، خود را از پایبندی به آن معاف ساختهاند.
کارنی این نظم را «داستان خوشایند» نامید که اکنون به یک«واقعیت سخت» از رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده و گفت:«ما خوب میدانستیم که داستان نظم مبتنی بر قوانین تا حد زیادی دروغ است… این معامله دیگر به صرفه نیست.»
او افزود که استفاده از ابزارهای اقتصادی مانند تعرفههای تجاری، زیرساختهای مالی و زنجیرههای تأمین بهعنوان ابزارهای فشار و قهریه نشاندهندهٔ پایان نظم قدیم است.
کارنی تأکید کرد که جهان اکنون در میانهٔ یک گسست است، نه یک گذار آرام. به گفته نخستوزیر کانادا، این گسست نشاندهندهٔ بازگشت «قوانین قدرت» در سیاست بینالملل است، جایی که کشورها و قدرتهای بزرگ کمتر تابع قواعدِ جمعی هستند و بیشتر منافع خود را دنبال میکنند.
او همچنین هشدار داد که کشورهای کوچک و متوسط نباید با امید به «پایبندی دیگران به قوانین» صرفاً به نظم قبلی دلخوش کنند و گفت:«اگر در میز مذاکره نباشیم، روی منوی قدرتهای بزرگ قرار داریم.»
کارنی تأکید کرد که کشورهایی چون کانادا باید اتحادهای جدیدی بر اساس ارزشهای مشترک، مانند احترام به حقوق بشر، توسعه پایدار و حاکمیت ملی ایجاد کنند و از وابستگی صرف به نظم قدیم دست بردارند. او گفت که این امر مستلزم صیانت از توانمندیهای داخلی کشورها و تقویت همکاری چندجانبه با دیگر کشورهاست تا در برابر رقابت قدرتهای بزرگ مقاومت بیشتری داشته باشند.
کارنی همچنین افزود که نوستالژی برای نظم قدیم «استراتژی نیست» و تأکید کرد که باید از گسست جهانی بهعنوان فرصتی برای ساختن نظامی بهتر، عادلانهتر و قویتر استفاده کرد.
متن کامل سخنرانی نخست وزیر کانادا به نقل از رسانه رسمی دفتر او به شرح زیر است:
در سال ۱۹۷۸، مخالفِ چک، واتسلاو هاول، مقالهای نوشت با عنوان قدرتِ بیقدرتان. او در آن پرسشی ساده مطرح کرد: نظام کمونیستی چگونه خود را حفظ میکرد؟
پاسخ او با یک سبزیفروش آغاز میشد. هر صبح، این مغازهدار تابلویی در ویترین خود میگذاشت: «کارگرانِ جهان، متحد شوید!» او به آن باور ندارد. هیچکس باور ندارد. اما با این حال تابلو را میگذارد — برای دوری از دردسر، برای نشان دادن تبعیت، برای کنار آمدن با شرایط. و چون هر مغازهداری در هر خیابانی همین کار را میکند، نظام پابرجا میماند.
نه فقط از طریق خشونت، بلکه از راه مشارکتِ مردم عادی در آیینهایی که خودشان در خلوت میدانند نادرستاند.
هاول این وضعیت را «زندگی در دروغ» نامید. قدرتِ نظام نه از حقیقتِ آن، بلکه از آمادگیِ همگانی برای ایفای نقشِ «انگار که حقیقت دارد» ناشی میشود. و شکنندگیِ آن نیز از همانجا میآید: وقتی حتی یک نفر دست از این نمایش بکشد — وقتی سبزیفروش تابلویش را بردارد — توهم شروع به ترک خوردن میکند.
زمان آن رسیده است که شرکتها و کشورها تابلوهایشان را پایین بیاورند.
برای دههها، کشورهایی مانند کانادا تحت آنچه «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» مینامیدیم، رونق گرفتند. ما به نهادهایش پیوستیم، اصولش را ستودیم و از پیشبینیپذیریاش بهره بردیم. میتوانستیم زیر چتر آن، سیاست خارجی مبتنی بر ارزشها را دنبال کنیم.
ما میدانستیم که داستان نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد تا حدی نادرست است. میدانستیم که قدرتمندترینها هرگاه لازم بدانند خود را معاف میکنند. میدانستیم که قواعد تجارت بهصورت نامتقارن اجرا میشود. و میدانستیم که حقوق بینالملل بسته به هویتِ متهم یا قربانی، با شدتهای متفاوت اعمال میشود.
این داستانِ ساختگی سودمند بود و بهویژه هژمونی آمریکا به تأمین کالاهای عمومی کمک میکرد: آبراههای آزاد، نظام مالی باثبات، امنیت جمعی و حمایت از چارچوبهای حلوفصل اختلافات.
پس ما تابلو را در ویترین گذاشتیم. در آیینها م ۱۴:۵۶
شارکت کردیم. و تا حد زیادی از اشاره به شکاف میان شعار و واقعیت پرهیز کردیم.
این معامله دیگر کار نمیکند.
بگذارید صریح باشم: ما در میانهٔ یک گسست هستیم، نه یک گذار.
در دو دههٔ گذشته، مجموعهای از بحرانها در حوزههای مالی، سلامت، انرژی و ژئوپلیتیک، خطراتِ ادغامِ افراطیِ جهانی را عیان کرد.
در سالهای اخیر، قدرتهای بزرگ شروع کردند به استفاده از ادغام اقتصادی بهعنوان سلاح. تعرفهها بهعنوان اهرم فشار. زیرساختهای مالی بهعنوان ابزار اجبار. زنجیرههای تأمین بهعنوان آسیبپذیریهایی که باید از آنها بهرهبرداری شود.
وقتی ادغام به منبعِ تحتسلطهقرارگرفتنِ تو تبدیل میشود، دیگر نمیتوان در دروغِ «نفعِ متقابل از طریق ادغام» زندگی کرد.
نهادهای چندجانبهای که قدرتهای متوسط به آنها تکیه داشتند — سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل، کنفرانسهای COP، معماریِ حل مسئلهٔ جمعی — بهشدت تضعیف شدهاند.
در نتیجه، بسیاری از کشورها به نتایج مشابهی رسیدهاند. آنها باید خودمختاری راهبردی بیشتری ایجاد کنند: در انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، امور مالی و زنجیرههای تأمین.
این گرایش قابل درک است. کشوری که نتواند خود را تغذیه کند، سوخترسانی کند یا از خود دفاع کند، گزینههای اندکی دارد. وقتی قواعد دیگر از تو محافظت نمیکنند، باید خودت از خودت محافظت کنی.
اما باید با چشمانی باز ببینیم که این مسیر به کجا میانجامد. جهانی متشکل از دژها، فقیرتر، شکنندهتر و ناپایدارتر خواهد بود.
و حقیقت دیگری هم وجود دارد: اگر قدرتهای بزرگ حتی تظاهر به قواعد و ارزشها را رها کنند و بیمانع در پی قدرت و منافع خود بروند، بازتولید منافع «معاملهمحور» دشوارتر میشود. هژمونها نمیتوانند پیوسته روابط خود را به پول تبدیل کنند.
متحدان برای پوشش ریسکِ عدمقطعیت، متنوعسازی میکنند. بیمه میخرند. گزینههای خود را افزایش میدهند. این کار حاکمیت را بازسازی میکند — حاکمیتی که زمانی بر قواعد استوار بود، اما بهتدریج بر توان تحمل فشار متکی خواهد شد.
همانطور که گفتم، چنین مدیریت ریسکی هزینه دارد، اما هزینهٔ خودمختاری راهبردی، هزینهٔ حاکمیت، میتواند بهصورت جمعی تقسیم شود. سرمایهگذاریهای جمعی در تابآوری، ارزانتر از آن است که هر کس دژ خودش را بسازد. استانداردهای مشترک از تکهتکهشدن میکاهد. مکملبودنها بازیِ حاصلجمعِ مثبتاند.
پرسش برای قدرتهای متوسط، مانند کانادا، این نیست که آیا باید با این واقعیت جدید سازگار شویم یا نه. باید سازگار شویم. پرسش این است که آیا فقط با ساختن دیوارهای بلندتر سازگار میشویم — یا میتوانیم کاری جاهطلبانهتر انجام دهیم.
کانادا از نخستین کشورهایی بود که زنگ بیدارباش را شنید و همین امر ما را به تغییر بنیادین وضعیت راهبردیمان سوق داد.
کاناداییها میدانند که فرضِ قدیمی و راحتِ ما — اینکه جغرافیا و عضویت در اتحادها بهطور خودکار رفاه و امنیت میآورد — دیگر معتبر نیست.
رویکرد جدید ما بر آنچه الکساندر اشتوب «واقعگرایی مبتنی بر ارزشها» نامیده، استوار است — یا به بیان دیگر، ما میکوشیم اصولگرا و عملگرا باشیم.
اصولگرا در تعهد به ارزشهای بنیادین: حاکمیت و تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور مگر در چارچوب منشور سازمان ملل، و احترام به حقوق بشر.
و عملگرا در پذیرش اینکه پیشرفت اغلب تدریجی است، منافع همواره همسو نیستند، و همهٔ شرکا ارزشهای ما را شریک نیستند. ما با چشمانی باز، گسترده و راهبردی تعامل میکنیم. فعالانه با جهانی که هست روبهرو میشویم، نه اینکه منتظر جهانی بمانیم که آرزویش را داریم.
کانادا روابط خود را طوری تنظیم میکند که عمق آنها بازتابدهندهٔ ارزشهایمان باشد. با توجه به سیالبودن نظم جهانی، خطرات ناشی از آن و اهمیت آنچه در پیش است، ما تعامل گسترده را برای بیشینهسازی نفوذمان در اولویت قرار میدهیم.
ما دیگر فقط به قدرتِ ارزشهایمان تکیه نمیکنیم، بلکه به ارزشِ قدرتمان نیز متکی هستیم.
و این قدرت را در داخل میسازیم.
از زمانی که دولت من به قدرت رسیده، مالیات بر درآمدها، عایدی سرمایه و سرمایهگذاری تجاری را کاهش دادهایم، همهٔ موانع فدرال تجارت بیناستانی را برداشتهایم و در حال تسریع سرمایهگذاریای به ارزش یک تریلیون دلار در انرژی، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی، کریدورهای تجاری جدید و فراتر از آن هستیم.
ما تا سال ۲۰۳۰ هزینههای دفاعی خود را دو برابر میکنیم و این کار را بهگونهای انجام میدهیم که صنایع داخلیمان را تقویت کند.
ما بهسرعت در خارج متنوعسازی میکنیم. با اتحادیهٔ اروپا به یک مشارکت راهبردی جامع دست یافتهایم، از جمله پیوستن به SAFE، سازوکارهای تدارکات دفاعی اروپا.
در شش ماه گذشته، دوازده توافق دیگر در حوزهٔ تجارت و امنیت در چهار قاره امضا کردهایم.
در روزهای اخیر، مشارکتهای راهبردی جدیدی با چین ۱۴:۵۶
و قطر نهایی کردهایم.
در حال مذاکره برای پیمانهای تجارت آزاد با هند، آسهآن، تایلند، فیلیپین و مرکوسور هستیم.
برای کمک به حل مسائل جهانی، رویکرد «هندسهٔ متغیر» را دنبال میکنیم — ائتلافهای متفاوت برای مسائل متفاوت، بر اساس ارزشها و منافع.
در مورد اوکراین، ما عضو اصلی «ائتلاف داوطلبان» هستیم و از بزرگترین کمککنندگان سرانه به دفاع و امنیت آن بهشمار میرویم.
در زمینهٔ حاکمیت قطب شمال، قاطعانه در کنار گرینلند و دانمارک ایستادهایم و کاملاً از حق منحصربهفرد آنها برای تعیین آیندهٔ گرینلند حمایت میکنیم. تعهد ما به مادهٔ ۵ بدون تزلزل است.
ما با متحدان ناتو (از جمله گروه نوردیک–بالتیک ۸) برای تقویت امنیت جناحهای شمالی و غربی ائتلاف همکاری میکنیم، از جمله از طریق سرمایهگذاریهای بیسابقهٔ کانادا در رادارهای فراتر از افق، زیردریاییها، هواپیماها و نیروهای مستقر در میدان. کانادا قویاً با تعرفهها علیه گرینلند مخالف است و خواستار گفتوگوهای متمرکز برای دستیابی به اهداف مشترک امنیت و رفاه در قطب شمال است.
در تجارت چندجانبه، ما پیشگام تلاشها برای ایجاد پلی میان «مشارکت ترانس-پاسیفیک» و اتحادیهٔ اروپا هستیم تا یک بلوک تجاری جدید با ۱.۵ میلیارد نفر جمعیت شکل گیرد.
در حوزهٔ مواد معدنی حیاتی، در حال تشکیل باشگاههای خریداران بر پایهٔ گروه هفت هستیم تا جهان بتواند از وابستگی به عرضههای متمرکز فاصله بگیرد.
در زمینهٔ هوش مصنوعی، با دموکراسیهای همفکر همکاری میکنیم تا در نهایت مجبور نشویم میان هژمونها و ابرشرکتها یکی را انتخاب کنیم.
این چندجانبهگرایی سادهلوحانه نیست. و تکیه بر نهادهای تضعیفشده هم نیست. این ساختن ائتلافهایی است که کار میکنند — مسئله به مسئله — با شرکایی که به اندازهٔ کافی نقاط مشترک دارند تا با هم اقدام کنند. در برخی موارد، این شامل اکثریت قاطع کشورها خواهد بود.
و این به معنای ایجاد شبکهای متراکم از پیوندها در تجارت، سرمایهگذاری و فرهنگ است که بتوانیم در مواجهه با چالشها و فرصتهای آینده به آن تکیه کنیم.
قدرتهای متوسط باید با هم عمل کنند، زیرا اگر پشت میز نباشید، روی منو خواهید بود.
قدرتهای بزرگ میتوانند بهتنهایی پیش بروند. آنها اندازهٔ بازار، توان نظامی و اهرم لازم برای تحمیل شرایط را دارند. قدرتهای متوسط چنین امکانی ندارند. اما وقتی فقط بهصورت دوجانبه با یک هژمون مذاکره میکنیم، از موضع ضعف مذاکره میکنیم. آنچه عرضه میشود را میپذیریم. با یکدیگر رقابت میکنیم تا سازگارترین باشیم.
این حاکمیت نیست. این اجرای نمایشیِ حاکمیت است، در حالی که سلطه را میپذیریم.
در جهانی با رقابت قدرتهای بزرگ، کشورهایی که در میانه قرار دارند یک انتخاب دارند: رقابت با یکدیگر برای جلب لطف، یا ترکیب توانها برای ایجاد راه سومی با اثرگذاری واقعی.
نباید اجازه دهیم اوجگیری قدرت سخت، ما را از این واقعیت غافل کند که قدرت مشروعیت، تمامیت اخلاقی و قواعد همچنان نیرومند خواهد ماند — اگر تصمیم بگیریم آن را با هم به کار بگیریم.
و این ما را دوباره به هاول بازمیگرداند.
«زندگی در حقیقت» برای قدرتهای متوسط چه معنایی دارد؟
یعنی نامگذاری واقعیت. دست برداشتن از تکرار «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» انگار که هنوز همانطور که وعده داده شده عمل میکند. نظام را آنگونه که هست بنامیم: دورهای از تشدید رقابت قدرتهای بزرگ، که در آن قدرتمندترینها منافع خود را با استفاده از ادغام اقتصادی بهعنوان ابزار اجبار دنبال میکنند.
یعنی عملِ سازگار. اعمال استانداردهای یکسان برای متحدان و رقبا. وقتی قدرتهای متوسط فشار اقتصادی را از یک سو محکوم میکنند اما در برابر همان رفتار از سوی دیگر سکوت میکنند، ما هنوز تابلو را در ویترین نگه داشتهایم.
یعنی ساختن آنچه ادعا میکنیم به آن باور داریم. بهجای انتظار برای بازگشت نظم قدیم، نهادها و توافقهایی ایجاد کنیم که واقعاً همانطور که توصیف میشوند عمل کنند.
و یعنی کاهش اهرمهایی که امکان اجبار را فراهم میکنند. ساختن یک اقتصاد داخلی قدرتمند باید همواره اولویت هر دولت باشد. متنوعسازی در سطح بینالمللی فقط احتیاط اقتصادی نیست؛ زیربنای مادی سیاست خارجی صادقانه است. کشورها با کاهش آسیبپذیری خود در برابر تلافی، حقِ مواضع اصولی را به دست میآورند.
کانادا آنچه جهان میخواهد را دارد. ما یک ابرقدرت انرژی هستیم. ذخایر عظیمی از مواد معدنی حیاتی در اختیار داریم. باسوادترین جمعیت جهان را داریم. صندوقهای بازنشستگی ما از بزرگترین و پیشرفتهترین سرمایهگذاران جهاناند. ما سرمایه، استعداد و دولتی با ظرفیت مالی عظیم برای اقدام قاطعانه داریم.
و ارزشهایی داریم که بسیاری دیگر به آنها چشم دوختهاند.
کانادا جامعهای کثرتگراست که کار میکند. عرصهٔ عمومی ما پرصدا، متنوع و آزاد است. کاناداییها همچنا ۱۴:۵۶
ن به پایداری متعهدند.
ما شریکی باثبات و قابل اعتمادیم — در جهانی که هر چیزش جز این است — شریکی که روابط را برای بلندمدت میسازد و ارزش مینهد.
کانادا چیز دیگری هم دارد: درکی روشن از آنچه در حال رخ دادن است و ارادهای برای عمل بر اساس آن.
ما میدانیم که این گسست، بیش از سازگاری میطلبد. نیازمند صداقت دربارهٔ جهانی است که در آن زندگی میکنیم.
ما تابلو را از ویترین برمیداریم.
نظم قدیم بازنمیگردد. نباید برایش سوگواری کنیم. نوستالژی راهبرد نیست.
اما از دل این شکستگی، میتوانیم چیزی بهتر، قویتر و عادلانهتر بسازیم.
این وظیفهٔ قدرتهای متوسط است؛ کشورهایی که در جهانی پر از دژ بیشترین چیز را برای از دست دادن دارند و در جهانی با همکاری واقعی بیشترین چیز را برای بهدستآوردن.
قدرتمندان قدرت خود را دارند. اما ما هم چیزی داریم — توانِ دستکشیدن از تظاهر، نامگذاری واقعیت، ساختن قدرت در داخل، و عملکردن در کنار یکدیگر.
این مسیر کاناداست. ما آن را آشکارا و با اطمینان برمیگزینیم.
و این مسیری است که به روی هر کشوری که بخواهد آن را با ما طی کند، کاملاً باز است.