صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۳۴۷۴۰
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۳ - ۰۳ بهمن ۱۴۰۴ - 23 January 2026

چه بر سر آمریکا خواهد آمد؟/ تراژدی «مرگ فروشنده»

همین آدم های  معمولی که فریب رویای آمریکایی را خورده اند به نقطه عصیان می رسند و این جا است که قلم میلر غوغا می کند و ما را با این واقعیت مواجه می کند که آدمی چه موجود آسیب پذیر و در عین حال غریبی است.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ از همان زمان که تراژدی نویسان یونان باستان دست به قلم بردند تا تصویرگر رنج آدمی و مرگ آرزوهایش در جنگ با سرنوشت باشند، تئاتر همیشه در مقام هنری والا جایگاه ویژه ای برای اهل فرهنگ داشته است. 

در زنده بودن تئاتر و جنبش و هیاهوی کاراکترهای یک نمایش بر روی صحنه معجزه ای رخ می دهد که تماشاچی را به فکر در مورد سوال های اساسی زندگی وا می دارد و شاید مهم ترین آن ها این سوال باشد: 

زندگی من چگونه باید باشد؟

تئاتر مانند دیگر هنر ها در طول زمان تغییرات فراوانی را در فرم و شکل خود دیده است اما جوهره آن بازهم مانند دیگر هنرها تغییر نکرده است. تئاتر همیشه روایت گر انسان و سرنوشتش بوده است.

به تازگی نمایشنامه ای را از آرتور میلر درام نویس شهیر آمریکایی خواندم با نام «مرگ فروشنده»‌. نمایش نامه ای که شاید از کفر ابلیس هم مشهور تر باشد و بارها و بارها در مهم ترین سالن های تئاتر جهان به روی صحنه رفته است و بزرگانی چون داستین هافمن، جان مالکوویچ و لی جی کاب در آن بازی کرده اند. 

داستان نمایش در ۲ پرده و یک سوگواری نهایی روایت می شود. دکور نمایش که مو به مو در کتاب ذکر شده است به دلیل تمرکز روایت بر ذهن قهرمان اصلی نمایش، مدام در حال تغییر است تا سیال بودن ذهن او را به خوبی ترسیم کند.

قصه نمایش 

مرگ فروشنده به روزهای پایانی زندگی ویلی لومان فروشنده دوره گردی می پردازد که حال در سن ۶۵ سالگی حقوقش قطع شده است و باید فقط برای کمیسیون گرفتن خانه به خانه در ایالت های مختلف آمریکا بچرخد تا شاید یکی از اجناس داخل چمدانش را بتواند بفروشد. 

از قرار معلوم او در جوانی فروشنده تقریبا موفقی بوده است اما حالا دیگر عمر این گونه جنس فروختن به سر آمده است و ویلی هم توان یادگیری کار تازه ای را ندارد.

او در نیویورک یعنی همان سرزمین خوشبختی های آمریکایی زندگی می کند اما جوانی او متعلق به عصری است که نیویورک پر بوده است از جنگل، بیشه و درختزار یعنی زمانی که می شد حتی خرگوش شکار کرد. حالا اما آسمان خراش ها حتی نمی گذارند نور آفتاب به باغچه کوچک خانه ویلی برسد.

همسر ویلی زنی است به اسم لیندا که عاشقانه همدیگر را دوست دارند اما به وضوح به دلیل مشکلات مالی و فروپاشی تدریجی ذهن ویلی، ارتباط چندان مستحکمی بین زن و شوهر برقرار نیست.

بیف و هپی دو پسر سیو اندی ساله این زوج، برای چند روزی به نزد آن ها آمده اند  و با جلورفتن نمایش، متوجه می شویم هر دوی آن ها در شغل خود ناموفق هستند و این بیش از هر چیز پدر آن ها یعنی ویلی را آزار می دهد. بیف و هپی تصمیم می گیرند تا برای آخرین بار شانس خود را برای یافتن کاری آبرومند بیازمایند تا پدرشان را از این بحران نجات دهند و این گونه همه چیز مهیای پایانی سهمگین و تکان دهنده می شود.

آرتور میلر و مریلین مونرو

آرتور میلر کیست؟

آرتور میلر متولد ۱۹۱۵ در نیویورک بود و در دانشگاه میشیگان تحصیل کرد. نمایش نامه های مشهور او عبارتند از : تمام پسران من، مرگ فروشنده، نگاه از پل و بعد از سقوط. او ۲ بار برنده جایزه منتقدان تئاتر نیویورک شد و در ۱۹۴۹ به خاطر مرگ فروشنده جایزه پولیتزر را برد. او که در دوره ای همسر مریلین مونرو ستاره مشهور سینما بود در سال ۲۰۰۵ درگذشت. 

اهمیت مرگ فروشنده

میلر اساسا در بیشتر نمایش نامه هایش دغدغه قشر زحمتکش و کارگر را دارد و منتقد جدی نظام سرمایه داری آمریکا است که به اعتقاد او چرخ دنده هایش نابودگر رویاهایی است که بذرشان به دروغ در ذهن کارگران کاشته شده است.

میلر برای آن که از افتادن در دام یک ملودرام سطحی جلوگیری‌کند، شخصیت هایش را با استادی تمام قوام می دهد و سطر به سطر نمایش نامه اش هم چون پوست های یک پیاز با کنار رفتن، ما را هر چه بیشتر با غوغای درون کاراکترهایش آشنا می کند.

آدم های نمایش او اساسا همان هستند که باید باشند: معمولی

اما همین آدم های  معمولی که فریب رویای آمریکایی را خورده اند به نقطه عصیان می رسند و این جا است که قلم میلر غوغا می کند و ما را این واقعیت مواجه می کند که آدمی چه موجود آسیب پذیر و در عین حال غریبی است.

ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200