عصر ایران- چون معرفی شمارۀ تابستانی فصلنامۀ «گواه» در دومین ماه زمستان 1404 و در فضای بعد از حوادث دی ماه در نگاه اول بیسلیقگی یا با تأخیر ناموجه جلوه میکند همین ابتدا باید توضیح داد:
شمارۀ پاییز و طبعا زمستانۀ «گواه» هنوز منتشر نشده و شمارۀ چهارم مجله همچنان آخرین به حساب میآید و از این حیث دیر نشده است!
وجه دوم اما این است که در این شمارۀ مجله به جنگ 12 روزه پرداخته شده که هر چند به خاطر اتفاقات دی اخیر به خاطرهای دورتر تبدیل شده اما با توجه به تهدیدات جاری برای تحمیل جنگی دیگر تأمل در آن مناسبت دارد.
وجه سوم اما مهمتر است و آن هم پیشینۀ برخوردهای ایران و اسراییل در 30 سال قبل از انقلاب است که انگارۀ شروع این تخاصم از 1357 به بعد را باطل میکند و نشان میدهد پیش از انقلاب 1357 نیز ذهنیت منفی به اسراییل در ایران وجود داشته در حالی که حکومت شاه به آن دامن نمیزده است.
گواه با نزدیک به 500 صفحه مبتنی بر اسناد رسمی است و می کوشد از تحلیل های غیر مستند بپرهیزد و به تفسیر اسناد منتشره در مراکز رسمی و روایت تاریخ بر اساس آن بپردازد.
پروندۀ ویژۀ گواهِ چهارم مقایسۀ جنگ 12 روزه در 23 خرداد تا سوم تیر 1404 با شهریور 1320 است با این تأکید که شهریور 20 تکرار نشد.
جا به جا از انسجام و اتحاد در جریان جنگ 12 روزه و بعد از آن به عنوان عامل مهم در ناکامی دشمن یاد شده و از این حیث و با نگاهی به آنچه در 18 و 19 دی اتفاق افتاد طبعا مخاطب از خود میپرسد با توجه به آن فضا و پیشینه چه اتفاقی افتاد که از جنگ 12 روزه با آن اتحاد و انسجام ملی در خرداد و تیر 1404 به این افتراق و وقایع تأسف بار در دی ماه همین سال رسیدیم و بعید نیست در شمارۀ زمستانی به جای پاییز سپری شده به همین پرسش بپردازند و به جای اصرار بر تکرار روایت صدا و سیما روایت سومی فراتر از آن و نقطۀ مقابل از تریبونهای فرامرزی ارایه دهند.
برای توضیح همان وجه سوم که در آغاز اشاره شد بخشهایی از مقالۀ مفصل مهرداد خدیر در این شمارۀ گواه دربارۀ پیشینۀ برخوردهای ایران و اسراییل در سال های پیش از انقلاب را در زیر میآوریم هر چند روال ما در معرفی مجلات به گونهای است که به خرید و خواندن تشویق و توصیه کند ولی با توجه به گذشت چند ماه از انتشار مجله و احتمال عرضۀ شمارۀ تازه در روزهای پیش رو و با توجه به تشدید تنش و احتمال نقش آفرینی مجدد اسراییل بخشهای اصلی را نقل میکنیم:
1. سفر رهبر فلسطین به تهران
کافی است به یاد آوریم نخستین رهبر مشهور خارجی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تنها 6 روز بعد از 22 بهمن به ایران سفر کرد یاسر عرفات رییس سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف یا پیالاُ) بود که غروب شنبه 28 بهمن 1357 وارد فرودگاه مهرآباد تهران شد و رسانهها را غافلگیر کرد و همان جا گفت: "انقلاب شما همچون زلزلهای بود که اسراییل را تکان داد."
آن گاه اتوبوسی ویژه او و هیأت همراه را به اقامتگاه امام خمینی برد. وقتی به رهبر فتح گفته شد این اتوبوس برای جابهجایی میهمانان ویژه اسراییلی و در زمان نخستوزیری امیر عباس هویدا خریداری شده بود اما تنها دوبار از آن استفاده شده لبخندی از رضایت بر چهرۀ او نقش بست. عرفات در حالی برای دیدار با امام خمینی آماده میشد که کمی آن سوتر همان هویدا در انتظار محاکمه بود.
رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین روز بعد به دیدار رهبر فقید انقلاب رفت و این گرمترین استقبال امام خمینی از یک رهبر خارجی بود که البته سمت رسمی حکومتی هم نداشت و اگرچه بعدتر در پی توافق اسلو حسب ظاهر صاحب دولتی در کرانه باختری شد اما ایران از آن به عنوان تشکیلات خودگردان یاد میکرد.
روابط ایران و عرفات -و نه ایران و فلسطینیها- البته به دو سبب شکرآب شد: یکی به خاطر آن که عرفات خواهان صلح ایران و عراق و پایان جنگ ایران و عراق بود و بعد از ورود ایران به خاک عراق به حمایت از صدام حسین متهم شد و دوم به این سبب که ایران به کمتر از تمام سرزمین فلسطین برای فلسطینیها رضایت نمیداد در حالی که توافق با اسحاق رابین بر سر 22 درصد با احتساب بیتالمقدس شرقی بود و ایران آن را خیانت به آرمان فلسطین میدانست.
معالوصف همین که رهبر فلسطینیها نخستین رهبر خارجی بود که به ایران آمد - قبل از هر رییس دولت دیگر- تا پیروزی انقلاب را به شخص امام خمینی تبریک بگوید نشان میدهد نفرت از اسراییل و علاقه به آرمان فلسطین در میان ایرانیان پیشینه و اصطلاحاً عقبه داشته و با فی البداهه و ابتدا به ساکن با تأسیس جمهوری اسلامی ایجاد نشده و این البته تنها یک دلیل و بیّنه است از دلایل دیگر و به برخی از آن موارد هم اشاره خواهد شد.
باری، عرفات بعد از آن دیدار بلافاصله یک کنفرانس خبری برپا کرد و گفت و در واقع پرسید: "کی باور میکند که من حالا در ایران هستم؟"
[روابط ایران و سازمان آزادی بخش فلسطین و شخص عرفات بعدها به خاطر دو اتفاق تیره شد. یکی مخالفت عرفات با ورود ایران به خاک عراق به عنوان یک سرزمین عربی و رد پیشنهاد میانجی گری او که در عمل به حمایت از صدام حسین هم انجامید و دوم تن دادن به توافق اسلو و رضایت به 22 درصد از خاک به جای مطالبۀ 100 درصد که از جانب جمهوری اسلامی به خیانت متهم شد. این اشاره هم خالی از لطف نیست که حملۀ به اقامت گاه سفیر فلسطین در تهران در جریان حوادث اخیر نشان داد جوانان معترض یا تروریست های مسلح شناخت دقیقی از نوع مناسبات نداشتند زیرا سفارت فلسطین و دولت خودگردان با جماس تفاوت دارد و ایران حامی حماس است نه جناح های دیگر فلسطینی. این توضیح ربطی به معرفی مجلۀ گواه ندارد].
2. اعدام رییس انجمن کلیمیان
( هرچند عنوان مقاله 30 سال قبل از انقلاب است و این اتفاق ناظر به بعد از انقلاب است اما چون به فعالیت انجمن کلیمیان مربوط است در مقاله آورده شده.)
تقابل آمریکاییها با اشغال سفارت در آبان 58 شروع نشد بلکه چند ماه قبل از آن و در واکنش به اعدام حبیبالله القانیان رییس انجمن کلیمیان تهران در اردیبهشت ماه چند سناتور آمریکایی علیه حکومت تازه ایران موضع گرفتند.
هر چند قبل از آن به اعدام امیرعباس هویدا نخست وزیر 13 سال از عصر پهلوی دوم هم اعتراض کرده بودند اما خشم اصلی به خاطر القانیان بود. کسی که در بازار تهران به حاج حبیبالله شهرت داشت و این "حاج" او نه از سر پنهانکاری که به سبب اصطلاح رایج در بین خود یهودیان ایرانی بود.
القانیان اعدام شد، سنای آمریکا اعتراض کرد و در تهران در واکنش به دخالت آمریکا تظاهراتی برپا شد که سخنران آن اکبر هاشمی رفسنجانی بود و چون روز بعد او را در خانهاش در دزاشیب ترور کردند این تصور درگرفت که کار اسراییل یا آمریکا بوده حال آنکه کار گروه فرقان بود به سرکردگی یک طلبه اخراجی به نام اکبر گودرزی که با برداشتهای سطحی از قرآن شناخته می شد.
به زودی روشن شد تحلیلهای ناظر بر ارتباط ترور هاشمی رفسنجانی با سخنرانی او در تظاهرات ضد آمریکایی و نسبت دادن به اسراییل و اعدام القانیان خطاست. مثل تحلیل خود هاشمی رفسنجانی در نسبت دادن ترور استاد مطهری به مارکسیستها در حالی که آن هم کار فرقان بود و تا این ادعا را در مدرسه فیضیه و در حضور امام مطرح کرد حمید نقاشان محافظ مورد وثوق رهبر فقید انقلاب در گوش او گفت: اشتباه می کنند. به کمونیستها ربطی ندارد. کار فرقان است و بعد از آن بود که جوانانی از مجاهدین انقلاب که برخی از فرقانیها را میشناختند دست در کار کشف این گروه شدند.
در ابتدا تصریح شد که این متن رد و نشان خصومت یا نفرت در سالهای پیش از جمهوری اسلامی را میجوید و بر آن است که برخی را برشمرد.
3.بازی های آسیایی 53
10 تا 25 شهریور ۱۳۵۳ تهران میزبان هفتمین دوره بازیهای آسیایی شد تا شاید پیشدرآمدی برای المپیک هم باشد.
"افراییم کاتریز" رییس جمهوری اسراییل هم در زمره میهمانان بود چون برای اولین بار اسراییل به بازیهای آسیایی دعوت میشد که البته این اولین به آخرین هم بدل شد.
عربها و پاکستان و کره شمالی از از بازی با اسراییل در رشتههایی چون تنیس، شمشیربازی، بستکبال و فوتبال خودداری ورزیدند. عربستان سعودی اما ترجیح داد هم باشد و هم نباشد. به همین خاطر با یک تیم آنالیز شرکت کرد و مشخص نشد به دلیل سیاسی است یا ناآماده بودن ورزشی و نمیخواست در رقابت با ایران کم بیاورد.
زمان بازیها طوری تنظیم شده بود که اختتامیه ۲۵ شهریور ۱۳۵۳ باشد در سالروز شروع سلطنت محمد رضا پهلوی مثل کار امیر قطر در جام جهانی قبلی که به بهانه گرم بودن خرداد و تیر که زمان مرسوم و همیشگی جام جهانی فوتبال است به پاییز ۱۴۰۱ موکول شد و روز فینال درست با روز ملی قطر همزمان بود و دیدیم چه آیینی برگزار کردند و بر لیونل مسی جامه عربی پوشاندند.
با این حال حضور اسراییل موارد دیگر را تحتالشعاع قرار داد و همین حواشی سبب شد این آخرین حضور اسراییل در بازی های آسیایی باشد.
4. دولت ساعد و اسراییل
وقتی اسراییل اعلام موجودیت کرد در ایران دولت ساعد بر روی کار بود و اسراییل را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت. دوفاکتو به این معنی که نه از حیث آن که برای آن مشروعیتی قایل است بلکه بالفعل یا به عنوان یک واقعیت یا جدای بحثهای نظری و تنها ترکیه بود که به صورت دوژور به رسمیت شناخت یعنی از حیث مشروعیت. قبل از آن نصرالله انتظام نماینده ایران در سازمان ملل در ۱۴ اسفند ۱۳۲۸ از شناسایی بالفعل یا دوفاکتو خبر داده بود.
طبعا با تصمیم دولت ساعد مخالفت و به شخص او انتقاد شد و در مقام توجیه گفت: "بدون شناسایی دوفاکتو نمیتوانستیم برای رسیدگی به امور ایرانیانی که از گذشته در فلسطین زندگی میکرد مأمور اعزام کنیم".
در محافل خصوصیتر اما گفته بود باخبر شده بود که اعراب بر روی عرشۀ کشتی انگلیسی برای شناسایی اسراییل توافق کرده بودند و ایران که همیشه میخواست از اعراب متمایز باشد پیشدستی کرد تا اعراب دنباله رو ایران شناخته شوند نه ایران دنباله رو آنان.
حسین مکی اما به استناد نوشته "تایمز اسراییل" ساعد را متهم به دریافت ۴۰۰ هزار دلار رشوه کرد. عددی که معادل ۴ میلیون دلار در روزگار ماست.
دولت ساعد اما بهای سنگینی برای این اتهام پرداخت و کنار رفت اگرچه شخص او به عضویت مجلس سنا درآمد و سناتور شد.
5. دولت مصدق و اسراییل
با روی کار آمدن دولت ملی دکتر محمد مصدق همه میخواستند ببینند با رابطه با اسراییل و میراث دولت ساعد چه میکند. اگر ادامه میداد تفاوت او با ساعد چه بود و پاسخ منتقدان و مخالفان را چه میداد؟ ضمن این که شخص مصدق اگرچه ایدیولوژیک نبود اما از زیروبم ماجرا هم از حیث حقوقی و هم فریبکاری های سیاسی انگلستان و هم پیشینۀ دشمن نام و نشاندار خود - سید ضیاءالدین طباطبایی- خبر داشت.
از این رو از مهذب الدوله کاظمی وزیر خارجه خواست تدبیری بیندیشد تا هم انگلیسیها و بعدتر آمریکاییها تحریک نشوند و هم رابطه قطع شود. ایده نهایی را البته خود مصدق به او داد که همیشه ابتکاری در آستین داشت: دولت ایران در ۱۵ تیر ۱۳۳۰ اعلام کرد سرکنسولگری خود در بیتالمقدس را به دلیل مشکلات مالی منحل میکند. استفاده از کلمه «منحل» هم قابل تأمل بود زیرا در اینگونه موارد تعطیل میکنند نه منحل!
مهذبالدوله کاظمی در پی آن اعلام کرد دولت ایران درصدد انجام اقدام دیگری نیست هر چند طبعا نمیتواند متقابلا نماینده اسراییل را بپذیرد.
6. مقالۀ سردبیر مشهور کیهان
در مرور پیشینه یک فراز مهم و تاریخی سؤال عبدالرحمان فرامرزی روزنامه نگار مشهور از شاه است در اول مرداد ۱۳۳۹.
فرامرزی همان است که سال ها بعد مقاله مشهور «من از تکرار تاریخ میترسم» را در مجلۀ یغما دربارۀ فلسطین و با رد مدعای اصلی اشغالگران نوشته است. نه در عصر جمهوری اسلامی و زمانۀ مرگ بر اسراییل که دههها قبل و پیش از نقل آن پرسش و پاسخ اشاره به آن مقاله تاریخی بسیار نکتهآموز است. مقالهای که کیهان - که سالها با فرامرزی شناخته میشد- تن به چاپ آن نداد و به مجله «یغما» سپرد.
او در این مقاله آوارگی و سرگردانی تاریخی یهود را به آنان و حامیان گوش زد میکند که بنیاسرائیل چون از فرمان پیغمبر موسی، سرپیچی کردند ٤٠ سال در بیابانها سرگردان شدند و به کنعان نرسیدند و بعدها که اولادشان با مردمانی از نسل ابراهیم خلیل در کنعان استقرار یافتند باز گرفتار ستمگرانی قویتر شدند و دیری نپاییدند.
او نوشت: تاریخ به ما مینمایاند که صلیبیهای رومی بر یهودیان سخت گرفتند تا به دوران خلیفه دوم رسید که مسلمانان فلسطین را بی خونریزی از دست رومیان خارج کردند و حکایت ادامه داشت تا این بار صلیبیها دور را از فاطمیان گرفتند و باز صلاحالدین ایوبی کُردتبار بود که آن فلسطین را به دامان اسلام برگرداند.
اشارات تاریخی فرامرزی برای آن بود که نشان دهد چنان نبوده که اصل را بر تعلق همیشگی آن به یهودیان بگذاریم زیرا مدام دست به دست شده و اگر بنا بر توقف بر یک مقطع باشد پارسیان مهاجر هند هم میتوانند روزگاری مدعی ایران کنونی شوند!
چنان که از عنوان مقاله هویدا بود فرامرزی بیم آن داشت که تاریخ تکرار شود و در عین حال حساب یهودیان ریشهدار در خود فلسطین را از حساب یهودیان مهاجر که از روسیه و اروپا آمده بودند جدا کرد و یادآور شد: دهسال و پنجاهسال و صدسال در دوام و قوام یک ملت، عمر کوتاهی است کما اینکه صلاحالدین ایوبی در سال ٥٨٣ هجری قمری به یک قرن مسلمان ستیزی و یهود کشی صلیبیها در قدس پایان داد.
آوازه این مقاله چنان بود که مرحوم مطهری هم در یکی از سخنرانیهای خود -و طبعا در پیش از انقلاب- به همین مقاله اشاره کرد.
7. سؤال عبدالرحمن فرامرزی از شاه
اول مرداد ۱۳۳۹وقتی عبدالرحمان فرامرزی صریح و روشن از شخص شاه پرسید: آیا ایران اسراییل را به رسمیت شناخته است، ولوله ای برپا شد.
روزنامهنگار معروف عصر پهلوی (1351 - 1290) که در روزنامه «شفق سرخ»، «مجلّه تقدّم»، «آینده ایران»، «بهرام» و «کیهان» مقاله مینوشت با این سؤال بیشتر شهرت یافت تا آن مقالات.
او در سفر شاه به مکه برای زیارت و انجام مراسم حج همراه شاه بود و بعد از آن سفرنامهای خواندنی نوشت و البته شیعه مذهب نبود و به عنوان یک روزنامهنگار اهل تسنن چنین موضعی دربارۀ فلسطین داشت در حالی که باز برخی تصور میکنند خصومت با اسراییل به شیعیتر شدن حکومت ایران بعد از انقلاب ارتباط دارد اگرچه میدانیم فلسطینیها شیعه نیستند.
به هر رو عبدالرحمان فرامرزی در سال 1339 در مصاحبه مطبوعاتیِ شاه برای نخستین بار از او پرسید: آیا درست است که ایران اسرائیل را به رسمیت شناخته؟!
پاسخ شاه به این پرسش غیر منتظره چنین بود: «این چیز تازه ای نیست، بسیاری از کشورهای مسلمان مانند ترکیه نیز این کار را کردهاند.»
این پاسخ، جهان عرب و از جمله مصر را به واکنش واداشت تا جایی که جمال عبدالناصر رابطه خود با ایران را قطع کرد.
8. سفر روشنفکران به اسراییلی
در مقابل شاید گفته شود اگر همه نگاهها منفی بوده چرا برخی از روشنفکران مشهور به اسراییل سفر کردند و حتی نویسنده پرآوازهای چون سعید نفیسی در مقام ستایش برآمد؟
سید هادی خسروشاهی معتقد بود این روشنفکران برای آشنایی با نوع دیگری از سوسیالیسم به آن دیار رفتند و بعضی بعدتر در مقام جبران برآمدند و قضیه را به سفر مایرآمیت رییس سازمان اطلاعات ارتش اسراییل در سال 1341 ربط میدهد و تماس با دانشگاهها و مطبوعات و مراکز فرهنگی ایران و مینویسد:
«در نیمه دوم دهه 1330 و آغاز دهه 1340 تسهیلاتی برای سفر روشنفکران و فعالان مطبوعاتی ایران به اسراییل فراهم شد و چهره هایی چون «خلیل ملکی»، «داریوش آشوری» و «جلال آلاحمد» و دیگران عازم اسراییل شدند و برخی چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که مانند خلیل ملکی و داریوش آشوری در بازگشت «سوسیالیسم کیبوتصی» را نمونهای از پیشرفت سوسیالیسم معرفی و تبلیغ کردند. ولی جلال آلاحمد پس از شکست ناصر در جنگ 6 روزه مقالهای در نشریه «جـُنگ هنر» نوشت که موجب توقیف همیشگی آن شد.»
مرحوم خسروشاهی مدعی بود بر همان مقاله و پیش از انقلاب با عنوان «اسراییل عامل امپریالیسم» مقدمه نوشت و نشر نذیر با امضای مستعار «ابورشاد» در قم منتشر کرد.
جالب این که می گفت از دانشجویان هم سراغ چهرههای شاخص رفتند و از جمله ابوالحسن بنیصدر فعال دانشجویی متمایل به جبهه ملی را نیز دعوت کردند و اگر این خبر درست باشد میدانیم نپذیرفت و نرفت.
9. ستایش های سعید نفیسی
سعید نفیسی، پژوهشگر و نویسندهٔ پرآوازه ایرانی قبل از جلال آل احمد و آشوری و ملکی و در آذرماه سال 1336 و با دعوت یا هماهنگی همان مئیر عزری به اسراییل رفت و حتی در مقام سپاس از پذیرایی و میهماننوازی میزبانان در هتل محل اقامت خود، قطعه شعری با عنوان «گل امید» سرود با این مضامین:
- در اینجا نوبهاران با هزاران جلوه رنگ زندگی دارد
- در آنجا باد سر سخت زمستان دانه اندوه میکارد
- در اینجا ماه بردندانههای قصر شادی نور میریزد
- در آنجا سایه مهتاب بر ویرانهها، با ظلمت و غمها میآمیزد
- در اینجا با همه نا آشناییها صفا دارند ...
بعدتر هم در یادداشتی نوشت:
« .... مشکلات کشور اسراییل امروز در جهان متمدن، یکی از مهمترین مسائل جهان است. سرزمینی که نُه سال پیش یک توده خاک از آسیا بود که در آن قدری بیش از یک میلیون مردم سیه روزگار واپسرانده زندگی میکردند و جز سرزمین بایر خشکی نبود اینک در آن خانهها، کارخانهها، بنگاههای علمی، مدارس، بیمارستانها، شهرها، مؤسسات فرهنگی، گویی در اندک مدتی از زمین روییدهاند .»
10. مسابقۀ فوتبال 10 سال قبل از انقلاب
۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷ اولین قهرمانی ایران در فوتبال آسیا در ورزشگاه امجدیه تهران رقم خورد اما تنها یک اتفاق ورزشی نبود و در سیاست هم جای دارد چرا که این برد در چهارمین دوره جام ملت های آسیا، در امجدیه بعد از پیروزی برابر اسراییل رقم خورد و حس مردم تنها فوتبالی نبود تا جایی که گفته میشود بعد از گل تاریخی پرویز قلیچ خانی و قهرمانی در خانه، در مقابل ۴۰ هزار نفر فوتبال به جای کُشتی ورزش اول ایران شد.