مردم سالاري: مطالبات اصلي مردم در خانه ملت«مطالبات اصلي مردم در خانه ملت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم كوروش شرفشاهي است كه در آن ميخوانيد؛116 نماينده از احمدي نژاد خواستند که جلوي واردات بي رويه را بگيرد. 110 نماينده خواهان ايمني پرواز و ناوگان هوايي کشور شدند. 197 نماينده از سخنان احمدي نژاد درسازمان ملل تقدير کردند و البته از اين دست امضاها فراوان است اما يک نکته قابل تامل است و آن، تعداد پايين امضاها در مباحثي که مربوط به مطالبات مردمي مي شود به عنوان مثال تنها 110 نماينده نگران ايمني پرواز هواپيماها هستند و تنها 116 نماينده مردم مشکلا ت ناشي از واردات بي رويه را قبول داشته و ازتعطيلي کارخانجات و بي کاري کشاورزان و کارگران خبر دارند در حالي که 197 نماينده از سخنان احمدي نژاد از اجلا س اخير قدرداني کرده اند اجلا سي که حضور ايران در سطح رئيس جمهور بنابر تاکيد نماينده اصولگراي عضو کميسيون امنيت ملي لازم نبود و يکي ديگر از نمايندگان آن را در حد وزراي امور خارجه دانسته و رفتن احمدي نژاد را لازم نمي دانست!
پرونده برنج هاي آلوده که از طريق مبادي قانوني وارد کشور شده و بنابر تاکيد کميسيون بهداشت و کشاورزي مجلس براي سلا مت مردم و اشتغال کشاورزان زيان دارد از سوي کميسيون حقوقي مجلس به دستگاه قضايي ارسال شده است.
پرونده بحران صنايع و کارخانجات که در اثر واردات بي رويه، روي ميز مسوولان قرار دارد تعيين تکليف شده و در حال حاضر صنايع نساجي، لوازم خانگي، کفش، چرم و صدها شغل ديگر در مرز بحران قرار دارد. کارگران اين صنايع اخراج مي شوند و کارخانجات عظيم اين صنايع به مغازه و منزل مسکوني تبديل مي شود.
نماينده ديگري از انبار شدن 250 هزار تني سيب در سردخانه ها گلايه دارد و مي گويد زمان چيدن اين محصول فرا مي رسد و به دليل واردات سيب، محصول داخلي فروش نرفته است و نماينده اروميه نيز فريادش از سيب هاي اروميه که در انبارها باقي مانده به آسمان رفته و خواهان جلوگيري از واردات است.
از سوي ديگر برخي هواپيماهاي توپولف همچون کبوتران غريب که راهشان را گم کرده در مکان غير از باند فرودگاه نه آن که برزمين بنشينند بلکه با سر به زمين مي خورند; اما از سوي ديگر استيضاح وزير راه پس از دو ماه هنوز اعلام وصول نمي شود.
با توجه به اين موارد و بسياري موارد ديگر که در حوصله بحث نمي گنجد جمع آوري امضا و طومار چندان تازگي ندارد و سوال اصلي اينجاست که نمايندگان مردم بايد مشکلا ت اساسي مردم را همچون تورم و اشتغال رصد کرده و در راستاي حل آن مشکلات امضا جمع کنند يا اين که 197 امضا براي قدرداني از احمدي نژاد به دليل حضور در اجلاسي تهيه کنند که اصل اجلاس در حد و اندازه وزراي امور خارجه بوده است. جالب اينجاست که حتي همان امضاهاي نمايندگان مردم که مطالبات اصلي آنان را هدف مي گيرد باز هم به نتيجه نمي رسد; به عنوان مثال مدت هاست که نمايندگان اصولگرا و اصلاح طلب در نطق ها، تذکرها طرح سوال و حتي تهديد به استيضاح، خواهان جلوگيري از واردات بي رويه شده اند اما چندان نتيجه نداده است، کما اين که نمايندگان بارها خواهان اصلاح راه و راهداري در حوزه هاي هوايي، زميني و ريلي شده اند که آن هم نتيجه نداده است و البته بسياري موارد ديگر که نشان مي دهد حتي امضاهاي نمايندگان در مورد مطالبات مردم گويا در عملکرد دولت هيچ تاثيري ندارد.
آري امروزه همه چيز وارد کشور مي شود و گويا دروازه هاي اقتصاد کشور به روي واردات آن هم از نوع چيني باز است. از کفش، کيف، پوشاک، مواد غذايي گرفته تا سنگ قبر از چين وارد مي شود و هيچ کس نمي پرسد راستي سقف واردات تا کجاست؟
به اميد آن که مطالبات اصلي مردم از سوي نمايندگانشان هدف گيري شود و همان هدف گيري ها هم از سوي دولت اجرايي گردد.
جمهوري اسلامي: تاوان دنبالهروي از آمريكا«تاوان دنبالهروي از آمريكا»عنوان سرمقالهي روزنامهي جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد؛انتخابات مجلس ا نگليس، بحران سياسي بيسابقهاي را براي اين كشور به همراه آورده است. بااعلام نتايج نهائي انتخابات مشخص گرديده كه حزب حاكم كارگر شكست سختي را متحمل گرديده و فقط 258 كرسي را تصاحب نموده است. حزب محافظهكار در وضعيت نسبتا بهتري قرار گرفته و 306 كرسي را تصاحب كرده ولي با اين حال قادر به تشكيل كابينه به صورت مستقل نيست چرا كه براي اين كار بايد 326 كرسي را در اختيار داشته باشد.
حزب ليبرال دمكرات هم 57 كرسي را در ا ختيار گرفته و از موقعيت حساسي برخوردار شده است و حتما بايد در كابينه ائتلافي مورد توجه قرار بگيرد. ايزنيهاي سياسي براي تدارك مقدمات ائتلاف به شدت در جريان است و اخبار كمي در اين باره منتشر ميشود. با اينهمه ديويد كامرون" رهبر حزب محافظهكار رسما از "نيك كلگ" رهبر حزب ليبرال دمكرات براي ائتلاف دعوت به عمل آورده ا شتركا به تشكيل دولت اقدام نمايند. مطابق روال قانوني، از وضعيت فعلي تحت عنوان "مجلس معلق" نام برده ميشود و "گوردون براون" نخست وزير كنوني هم ميتواند شانس خود را امتحان كند و براي تشكيل ائتلاف با ديگران مشورت و هماهنگي نمايد. صرفنظر از اينكه چه كسي نخست وزير شود يا كدام احزاب بتوانند به ائتلاف برسند، نكات مهمتري وجود دارند كه تحتالشعاع مذاكرات سياسي در لندن قرار نميگيرند.
1 - آنچه اين روزها در انتخابات مجلس انگليس آشكار شد، واقعيت پنهاني محسوب نميشود و در واقع تمامي ناظران سياسي منتظر چنين پديدهاي بودند. آنچه امروزه رخ داده، شكست يك حزب نيست بلكه نشانههاي زوال قدرت انگليس در تمامي زمينهها محسوب ميشود. افكار عمومي انگليس از عملكرد حزب حاكم كارگر در طول دوران حاكميتش به شدت احساس نگراني و سرخوردگي ميكردند و كاملا محرز بود كه حزب كارگر به پايان راه رسيده و قطعا سقوط ميكند و خشم و واگرائي در افكار عمومي را شاهد خواهد بود. جامعه انگليس در پرتو سياستگذاريها و عملكرد توني بلر "نخست وزير بدنام انگليس و جانشين وي "گوردون براون" به شدت دچار نابساماني شده و در صحنه بينالمللي نيز انگليس بعنوان يك جنگافروز، جنايتكار جنگي و مجري طرحهاي توطئهآميز عليه ساير كشورها و ملتها شناخته ميشود كه نه تنها براي مردم انگليس افتخاري محسوب نميگردد بلكه سرافكندگي آنها در مقياس جهاني را بهمراه داشته و دارد.
2 - رمز و راز شكست حزب كارگر در انتخابات مجلس انگليس را بايد در تصميمات و اقدامات غيرانساني توني بلر و گوردون براون در طول دوره حاكميت آنها جستجو كرد كه مشخصا در اشغال دو كشور اسلامي افغانستان و عراق، تجلي يافته است. هنوز هم انگليس در اين دو كشور به شرارت و جنايت سرگرم است و اگر قرار باشد روزي تمامي واقعيتهاي مرتبط آشكار شود، قطعا مردم انگليس بيش از امروز احساس شرمساري خواهند كرد و دنيا با خشم و نفرت بيشتري عليه عملكرد جنايتبار دولتمردان انگليس، موضعگيري خواهد نمود.
3 - انگليس نه تنها در افغانستان و عراق، جنايات فراواني را مرتكب شده بلكه در طول سالهاي حاكميت حزب كارگر، بيش از گذشته به دنبالهروي از سياستهاي واشنگتن پرداخته است. انگليس در طول اين سالهاي سياه "زائده سياست خارجي آمريكا" محسوب ميشد و تقريبا در هيچ زمينهاي استقلال راي و استقلال عمل نداشت و عموما مجري طرحهاي واشنگتن و مكمل جنايات و خيانتهاي آمريكا بود. سرمايهگذاري بدفرجام انگليس در "تجارت مرگ" در افغانستان و دامن زدن و هدايت قاچاق مواد مخدر در مقياسي كه ديگر "قاچاق" محسوب نميشد بلكه بطرز آشكاري تحت حمايت انگليس و آمريكا در كل افغانستان، ميليونها نفر بويژه در ايالت "هلمند" به كشت، توليد، انباشت و توزيع مواد مخدر سرگرم بوده و هستند، بخشي از اين خيانتهاست.
4 - انگليس در طول سالهاي اخير باحمايت آشكار و نهان از صهيونيستها در 2 جنگ خانمانسوز عليه لبنان و فلسطين، به عنوان سرپل اصلي براي تامين نيازهاي عملياتي ماشين جنگي اشغالگران صهيونيست عمل كرد و افشاي چنين نقش وقيحانهاي باعث رسوائي انگليس در مقياس جهاني شد. انگليس هرگز از حمايت آشكار از رژيم صهيونيستي و جناياتش ابائي نداشته و حتي در مورد گزارش گلدستون درخصوص جنايات جنگي اين رژيم در غزه نيز به حمايت از اشغالگران شرور پرداخت و هنوز هم در مورد پيگيري اين قضايا كارشكني ميكند.
5 - تكرويهاو عملكرد غيراصولي انگليس در اتحاديه اروپا نيز در چارچوب منافع آمريكا و در مسير تامين اهداف واشنگتن، معني و مفهوم واقعي خود را پيدا ميكند. انگليس در اتحاديه اروپا بعنوان "ستون پنجم آمريكا" عمل كرده و عموما مواضعش مورد اعتراض و مخالفت در اين اتحاديه قرار ميگيرد. لندن در قبال طرحهاي مشترك اتحاديه اروپا، نقش بازدارنده ايفا ميكند و هنوز هم حاضر نيست به برخي طرحهاي مشترك اروپائي از جمله "يورو" بپيوندد. از اين ديدگاه واگرائي اروپا با انگليس در بالاترين حد ممكن، ارزيابي ميشود. اگرچه دولتهاي اروپائي در عرف ديپلماتيك از بحران كنوني انگليس استقبال علني نكردهاند ولي شادماني آنها از اين بابت به خوبي قابل درك است. در واقع آنها اميدوارند دولت آينده، به چنين مناسبات شكنندهاي پايان دهد، رفتار تخريبي لندن در طول سالهاي اخير را كنار بگذارد و بجاي نقش بازدارنده، موضع سازندهاي در پيش بگيرد.
6 - خشم و نفرت درون جامعه انگليس از حاكميت عناصر فاسد و فرصتطلب، كم نبوده است. گزارش نهادهاي نظارتي نشان ميدهد كه برخي نمايندگان مجلس عوام، بسياري از هزينههاي شخصي خود را از جيب ماليات دهندگان تأمين ميكردهاند و از اهرمهاي به ظاهر قانوني در برداشتهاي شخصي از بودجه مجلس، سوءاستفادههاي فراواني نمودهاند. اين پديده وجه مشترك تمامي احزاب انگليس محسوب ميشود و نشان ميدهد كه احتمال وقوع و تكرار آن وجود دارد. اين بدان معني است كه انتخابات اخير و نتايج آن ممكن است پايان بيثباتي، نابساماني و فرصتطلبي احزاب انگليس نباشد. احزاب برنده، شعار "تغيير" سر دادهاند. اگر قرار باشد انگليس همچنان دنبالهرو آمريكا باشد، چه بسا كه شعار تغيير در لندن هم دچار سرنوشت شعارهاي انتخاباتي اوباما شود. در اينصورت مردم انگليس از چاله به چاه افتادهاند و فريب سياستبازاني را خوردهاند كه براي به دست گرفتن قدرت، حاضرند دست به هر كاري بزنند.
ابتكار: کنکاشي در باب حجاب؛اجبار يا مدارا؟«کنکاشي در باب حجاب؛اجبار يا مدارا؟»عنوان سرمقالهي روزنامهي ابتكار به قلم دكتر امير امامت است كه در آن ميخوانيد؛ حجاب همواره به عنوان يکي از مهمترين نمادهاي اجتماعي مطرح بوده است.بر خلاف عدهاي که منشاء حجاب را در اسلام ميدانند، پيدايش ( و نه تکميل ) آن هم از لحاظ جغرافيايي و هم از نظر آئيني به اسلام باز نميگردد.دستورات حجاب هم در متون مقدس عهد عتيق آمده و هم بنابر اشاره ويل دورانت در ايران باستان نيز حجاب حتي از نوع چادر وجود داشته است.سابقه ايرانيان در اين زمينه به گونهاي بوده که ويل دورانت ايرانيان را عامل پراکنده شدن حجاب در جهان ميداند.
منشاء حجاب در هر دين و فرهنگي که باشد امروزه مسئله براي حال جامعه ايراني شده است.مهمترين مسئله حجاب در ايران امروز لزوم اجباري بودن و يا آزاد بودن آن در جامعه است.قشر غير مذهبي قطعا به عدم لزوم اجباري بودن حجاب معتقد است ولي اين نوشتار برآن است که حجاب را از نظر اجباري بودن و از منظر يک فرد مذهبي، غير سکولار و معتقد به حجاب مورد کنکاش قرار دهد.
احکام فردي و اجتماعي
اينکه حجاب طبق نص صريح قرآن در سوره نور(آيه 31) و سوره احزاب ( آيه 55 و 59 ) بر تمامي مومنان واجب است حقيقتي غير قابل انکار است.از اين نظر حجاب را ميتوان حکمي صريح از احکام اسلامي دانست.احکام اسلامي را از يک نظر ميتوان به دو دسته احکام فردي و احکام اجتماعي تقسيم نمود.
احکام فردي احکامي هستند که به درون يک فرد وارد شده و رفتار وجدان فرد را مورد خطاب قرار ميدهند اما در مقابل احکام اجتماعي احکامي هستند که هم ممکن است بر فرد وارد شود (مانند لزوم راستگويي، عدم غيبت و تجسس و غيره ) و هم ممکن است بر اجتماع وارد شود (مانند اجراي حدود زنا و دزدي،جهاد و مقابله با دشمنان و غيره ).اسلام بر اين باور است که انسان با اجراي احکام فردي خود را به رستگاري در دنيا و آخرت خواهد رساند.(سوره اعراف آيه 170).اين احکام از اين نظر فردي هستند که تداخلي را براي ديگران ايجاد نميکنند.اجراي اين احکام نه به سود ديگران است و نه به زيان آنها.
نمونه بارز اين احکام نماز، عبادت، خواندن قرآن و ايمان و احکامي از اين دست دانست.يک فرد با نماز خواندنش به خود سود ميرساند و با نماز نخواندنش به کسي زياني وارد نخواهد کرد.فرد با نماز صحيح و واقعي خواندن در اين دنيا و دنياي آخرت رستگار خواهد شد.(سوره هود آيه 114 و سوره طه آيه 132) در مقابل احکام اجتماعي احکامي هستند که انسان اگر آنها را اجرا نکند علاوه بر دنيا و آخرت خود ممکن است دنيا و آخرت ديگران را تحت تاثير منفي قرار دهد.به عنوان نمونه وقتي فردي دروغ ميگويد هم به خود زيان ميرساند چرا که پس از مدتي اعتبار اجتماعي خود را از دست ميدهد و هم به ديگران که فريبشان داده يا حقوقشان را پايمال کرده زيان ميرساند.
احکام سلبي و ايجابي
احکام را از يک نظر ديگر ميتوان به احکام سلبي و ايجابي تقسيم بندي نمود.به اين معنا که در احکام سلبي خداوند انجام رفتارهايي را نهي کرده و انجام آنها را گناه ميشمارد.دزدي، غيبت، قتل، زنا و خود کشي نمونه بارز چنين احکامي هستند.با کمي دقت در اين احکام مشخص ميشود که اجراي اين رفتارها موجب گناه و زيان فردي و اجتماعي است و از طرفي عدم انجام آنها موجب هيچ گونه سود مادي و معنوي براي فرد يا اجتماع نميباشد.
در مقابل احکام ايجابي قرار دارند که برعکس عمل ميکنند.در اين احکام خداوند امر به رفتارهايي دارد که انجام آنها به سود فرد يا اجتماع بوده ولي عدم انجام آنها نيز فرد و اجتماع را از آن سود باز ميدارد.نماز، روزه، جهاد، نيايش نمونههايي از اين احکام هستند.
کدام احکام اجبار دارند؟
پس از طبقه بندي احکام در اين 4 دسته به سوال اصلي نوشتار ميرسيم که کداميک از احکام اجبار بردار هستند؟براي پاسخ به اين سوال احکام را بر اساس دو طبقه بندي صورت گرفته به 4 دسته تقسيم ميکنيم.
- مدارا براي احکام فردي - سلبي
اين احکام طبق تعريف احکامي هستند که تنها بر درون فرد وارد شده و فرد را از انجام آن بر حذر ميدارند و به فرد گوشزد ميکنند که اجراي رفتارهايي به زيان او ميباشد.نمونه اين احکام را ميتوان گمان بد داشتن به ديگران دانست(حجرات 12 ).اجراي اجبار براي اين نوع از احکام هيچ گونه ضرورت عقلي ندارد چرا که اولا در صورت اجبار هم نميتوان فرد را از رفتار بازداشت.مثلا چگونه ميتوان فرد را مجبور نمود تا در مورد فردي ديگري گمان بد نداشته باشد.هيچ وسيلهاي اختراع نشده است تا بتواند درون افراد را بخواند.ثانيا اگر هم بتوان با اجبار افراد را از چنين رفتارها ( نياتي ) باز داشت اين کار هيچ سودي ندارد چرا که در اين صورت بهشت و جهنم از بين خواهد رفت.خداوند افراد را مختار نموده تا خود از بين نيک و بد و با توجه به وسوسههايي که دارند انتخاب نمايند.حال اگر افراد را در اين زمينهها مجبور کنيم اولا در درون آنها نيستيم تا از اثر اجبار خبردار شويم و ثانيا اگر هم اجبار اثري داشته باشد معيارهاي خداوند را به هم زده و افراد را به اجبار به بهشت برده ايم که البته اين بهشت ارزشي ندارد.فرد بايد بتواند گناه کند و آنگاه خود گناه نکند و سپس براي پاداش به بهشت برود و يا اينکه در دنيا سود آن را ببيند.
- مدارا براي احکام فردي - ايجابي
احکامي هستند که بر درون فرد وارد شده و به او گوشزد ميکند که اگر فلان رفتار را انجام دهي به رستگاري خواهي رسيد. اجراي اجبار در اين رفتارها نيز با توجه به دلايلي که براي احکام فردي – سلبي گفته شد عقلاني نيست.چون اولا اثر ندارد و ثانيا اگر اثر داشته باشد نه سودي به فرد ميرسد و نه به جامعه.
- اجبار براي احکام اجتماعي - سلبي
چنين احکامي بر عدم انجام رفتارهايي اشاره دارند که در صورت انجام به اجتماع يا لااقل افراد ديگري غير از شخص زيان ميرسانند.اجبار براي جلوگيري از اين احکام عقلاني است چرا که اين رفتارها نمود خارجي داشته و قابل لمس از سوي ديگران يا حکومت هستند و همچنين در صورت انجام اين رفتارها ديگر افراد جامعه مورد تعرض قرار گرفته و به آنها زيان ميرسد و بنابراين اين حکومت به نيابت از اين افراد ميتواند جلوي صورت گرفتن اين رفتارها را گرفته و در صورت انجام آنها فرد خاطي را مجازات کند. بر همين اساس است که اسلام براي دزدي وقتل حدود تعيين کرده است(مائده 38 و بقره 178 و بني اسرائيل 33 ) .با کمي کنکاش مشخص ميشود که قرآن همواره براي برخي از اين احکام است که مجازات تعيين نموده است.
- مدارا براي احکام اجتماعي - ايجابي
در صورتي که رفتارهاي مربوط به اين احکام صورت بگيرند به جامعه و فرد سود خواهد رسيد. ولي در صورت عدم انجام زياني متوجه جامعه و ديگران نخواهد بود.ازآنجا که معاونت و کمک به ديگران امري اختياري است اجبار در اين موارد لزوم عقلي ندارد.مثل اين ميماند که فردي را به اجبار گرفته و به او بگوييم بايد خيابانها را جارو کني.اسلام براي اين رفتارها اجر اخروي و حتي دنيوي بر ميشمارد ولي از آنجا که گرفتن اجر اختياري است نبايد فردي را محبور به گرفتن اجر نمود.البته ميتوان افراد را در اين رفتارها مجبور نمود ولي چون اين اجبار بر خلاف اختيار لازم براي گرفت اجر است فرد مزبور هيچ اجري را هم از خداوند نخواهد گرفت و بنابراين براي او تنها اجبار خواهد ماند.از آنجا که فرد بدون اعتقاد به کاري مجبور شده و نميخواسته که به ديگران سود برساند پس از اين رفتار حتي منزجر نيز خواهد شد و هنگامي که حتي لحظهاي اجبار را پشت سر خود نبيند از آن سر باز زد.نمونه چنين اجبار غلطي را ميتوان در اين دانست که افرادي را به اجبار به جهاد با دشمنان ببريم.قرآن نيز در اين زمينه ميفرمايد که بردن چنين افرادي ( که ديگر منافقانه عمل ميکنند ) حتي به زيان جامعه تمام خواهد شد.(توبه 46 و 47 ) بله مشخصا چنين اجباري در دراز مدت نه تنها به جامعه سود نميرساند بلکه موجب تقويت نفاق در جامعه شدن و زيان بلند مدت متوجه جامعه کرده و افراد نيز از احکام اسلامي منزجر خواهند شد. بنابر اين در اين احکام نيز تساهل لازم است.
با حجاب چه کنيم؟
با توجه به توضيحات فوق بديهي است که حکم حجاب در يکي از تقسيمهاي فوق قرار خواهد گرفت.پس قبل از اين پرسش که با حجاب چه کنيم به اين پرسش بايد پاسخ دهيم که حجاب چه نوع حکمي است؟در اينکه حجاب داراي سود فردي براي فرد است شکي نميتوان داشت.قرآن خود سود فردي داشتن حجاب را بر ميشمارد و بيان ميدارد که اينکار براي زنان مومن بهتر است تا مورد آزار قرار نگرفته و همچنين از غير مومنان شناسايي شوند.(احزاب 59 ) اما پرسش اين است که آيا ميتوان حجاب را يک حکم اجتماعي دانست؟اگر حجاب مورد عفاف جامعه و تمرکز جامعه به سمت کار و تلاش به جاي هرزه کاري ميشود پس سود اجتماعي نيز دارد.
دومين مسئله اين است که حجاب حکمي ايجابي و نه سلبي.در قرآن هيچگاه گفته نشده بي حجاب نباشيد بلکه بيان شده که با حجاب باشيد چون براي شما سود دارد.دليل ديگر براي سلبي نبودن حجاب اين است که عدم حجاب زياني به کسي نميرساند و قرآن هم مطلبي در اين مورد بيان نکرده. .ممکن است عدهاي بر اين استدلال باشند که بي حجابي موجب انحراف افراد ميشود و اين ضرر آن است اما اين استدلال مقبول نيست چرا که در اين حالت اين بي حجاب نيست که به ديگري زيان ميرساند بلکه اين اختيار فرد خاطي است که او را به دام مياندازد.اگر اينگونه نباشد در جامعه نبايد چاقو فروخته شود چون ممکن است کسي قتل کند.
نبايد بانکي باشد چون ممکن است افراد تحريک به دزدي شوند.اشکال کار در اين است که قرآن مجازات هرزه گي را هم مشخص کرده و ما آن را اجرا نميکنيم.اگر فردي بداند جزاي زنا و هرزگي هم در آخرت و هم در دنيا 100 ضربه بدون رودربايستي است آنگاه مانند کسي که تحريک به دزدي ميشود و لي ميداند دستگير شده و مجازات ميشود خطا نخواهد کرد. در اين مورد ما بايد اجراي دقيق حدود را در سر داشته باشيم و از غرب و کشورهاي خارجي رودربايستي نکينم(نور 2 و 3 ).
همچنين ما چقدر روي افراد کار فرهنگي و ديني کرده ايم که بتوانند گناه کنند و نکنند.مسخره نيست که چشمها و گوشها را ببنديم تا مردم نتوانند گناه کنند و به بهشت بروند؟اين بهشت چه ارزشي دارد؟ ( . . . باري امروز به اختيار خود هرچه ميخواهيد بکنيد.خدا به اعمال شما کاملا آگاه است .فصلت 40 ) در مجموع اين حکم چه فردي باشد چه اجتماعي حالت ايجابي دارد.با اين حساب حکم حجاب يا فردي ايجابي است و يا اجتماعي ايجابي و بنابراين در هر دو حالت اجبار براي آن نميتواند عقلاني باشد چرا که همانطور که گفته شد اگر فردي و ايجابي باشد اصلا اجبار براي آن نه ممکن است و نه مطلوب دين و اگر اجتماعي باشد اجبار براي آن حتي براي جامعه و خود فرد زيان هم خواهد داشت.
بايد توجه داشت اين مسئله با آزاد گذاشتن محلهاي فساد، شراب خواري و پوششهاي بسيار نامتعارف و اختلاط زن و مرد تفاوت بسيار دارد.اين موارد طبق عقل و منطق و قرآن مشمول اجبار خواهند بود.اتفاقا در اين موارد جمهوري اسلامي تا حدي بيش از حد مدارا کرده است.
چرا برخي بر حجاب اجباري تاکيد دارند؟رفتار جايگزين آنها چه باشد؟
حجاب را ميتوان ظاهري ترين علامت ايمان دانست.فردي که حجاب دارد قطعا به حکم قرآني آن اعتقاد داشته و فردي که حجاب ندارد قطعا ضرورتي براي مذهبي بودن و در بهترين حالت براي اجراي آيات مربوط به آن در خود احساس نميکند.علت تاکيد و وسواس عدهاي از مومنان بر لزوم حجاب اجباري از آنجا نشات ميگيرد که از نظر آنان زنان بي حجاب نماد و تبليغي براي بي ديني هستند و تعداد آنها نشان دهنده غير اسلامي و مذهبي شدن جامعه است. همچنين آنها بر اين باور هستند که با زياد شدن و آزاد شدن آنها فرزندان و خود آنها نيز تحت تاثير قرار گرفته و در آينده فرزندان آنها نيز به اين سمت گرايش پيدا خواهند کرد و بي ديني در جامعه رواج خواهد يافت. در پاسخ اين افراد بايد گفت قرآن خود در هنگام نزول لزوم حجاب بر اين دليل تاکيد ميکند که اولا براي زنان مومن بهتر است و ثانيا آنها از زنان غير مومن شناخته ميشوند.(احزاب 59 )
حال اين پرسش مطرح ميشود که آيا اگر غير مومنان را مجبور به حجاب کنيم اين دليل قرآني را نقض نکرده ايم؟آيا در اين حالت زن مومن و غير مومن از يکديگر شناخته خواهند شد؟همانطور که گفته شد اگر اين کار را با اين دليل انجام ميدهيم که به سود جامعه است فردي که مجبور به اين کار ميشود چون سود جامعه را در زيان خود ميبيند در دل از اصل حجاب حتي منزجر شده و در برون نيز رفتاري منافقانه پيش گرفته و بنابراين مومنان با پيچيدگي رفتاري با آنها مواجه خواهند شد.
باز بر طبق قرآن رفتار منافقانه آنها موجب زيان به مومان ميشود؟(توبه 46 و 47 ) آيا در ايران بعد از انقلاب کم از اين رفتارهاي منافقانه ضربه ديده ايم؟افرادي که خود را جاي مومنان جازده و مومنان را تخريب کرده اند فراوان بوده اند.افرادي که با ظاهر خود بسيج، انقلاب و دولت را تخريب نموده اند و هر وقت مفري يافته اند ماهيت خود را نشان داده اند.آيا درسياست از اين افراد کم داشته ايم که در حال حاضر به شکر خدا فرصت پيدا کرده و خود را نشان داده اند؟مگر همينها وزير و سپاهي و روحاني و نماينده مجلس و انديشمند شوراي انقلاب فرهنگي نبودند؟ آيا هنوز در بين ما از اين افراد نيستند که در حال ضربه زدن هستند و ما به خاطر نفاقشان انها را از مومنان واقعي تشخيص نميدهيم؟اين استدلال نه با عقل و نه با منطق قرآني نميخواند.
در مورد دوم آنها در وحشتند که بي حجابها آنها و فرزندانشان را نيز خراب کنند.اين استدلا نيز درست نيست. اگر فرزندان را بر اساس دين تربيت کنيم و دلايل سود فردي و اجتماعي حجاب را در دنيا و آخرت برآنها برشماريم و حجابي زيبا ولي متين براي آنها مطرح کنيم چرا بايد آنها نيز بي حجاب شوند؟آيا منطق قرآن و دين اينقدر ضعيف است که در مقابل بي حجابي نميتواند پيروز شود؟مگر همين منطق در دوران جاهليت و زنان اهل پرچم که نمونه بارز زنان هرزه امروز دنيا بودند،پيروز نشد؟آيا ميخواهيم خود و فرزندانمان در حالت اجباري و بدون اختيار ايمان بياورند؟آيا چنين ايماني ارزش دارد؟.کار دين به اجبار نيست.راه هدايت و گمراهي بر همه کس با دليل روشن گرديده.پس هر که بپذيرد و از کفر و سرکشي بازگردد به راه خدا گرايد به رشته محکم چنگ زده که هرگز نخواهد گسست و خدا شنوا و داناست. (بقره 256 )
نتيجه
به اعتقاد نگارنده با حجاب اجباري نه تنها در جهت سود فردي و اجتماعي جامعه حرکت نميکنيم بلکه در دراز مدت به رفتارهاي منافقانه دامن زده و جامعه اسلامي را دچار خسران ميکنيم.همچنين با اين کار نفرت غير مومنان را نسبت به ايمان برانگيخته و راه بازگشت را براي ايشان براي هميشه ميبنديم.در عوض چنين رفتاري پيشنهاد ميشود تا:
الف ) لزوم حجاب و منافع آن هم در دنيا و هم در آخرت ميبايست براي جامعه تبيين شود اما به روشهاي نوين.يک فرد ميبايست سودمند بودن حجاب را براي معنويت و دنياي خود لمس کند تا مختارانه به سمت آن کشيده شود.
چه بسيارند افرادي که به غلط خود را براي بد حجاب بودن توجيه کرده اند و در عين حال گرايشات مذهبي هم دارند.اين نشانه چيست؟
ب) حکومت اسلامي اگر اسلامي است و غير سکولار پس در مورد نظرات و عقايد مذهبي بي طرف نيست بلکه ميبايست در جهت تقويت آنها تمامي تلاشهاي هنري، فکري و اقتصادي را صورت دهد تا مردم را آگاهانه و با اشتياق به سمت احکام ديني بکشاند.حکومت نميتواند در اين عرصهها کم کاري کرده و در عوض به فکر راحت ترين روش يعني اجبار حجاب باشد که البته به نقض غرضي بزرگ در دراز مدت دچار خواهد شد.تا به حال کدامين هنر، طراحي لباس واقعا جذاب، تفکر مذهبي جذاب و روشنگر و حمايتهاي مالي از حجاب صورت گرفته است؟متاسفانه ترويج حجاب اگر هم بوده تنها از دايره سلايق محدود و با تفکراتي محدود به قشر خاص صورت گرفته است.
در مجموع حکومت اسلامي نميتواند کم کاري خود را با اجبار پوشش دهد.روند فعلي اگر جواب داده بود در اين 30 سال وضعيت حجاب را بهتر ميکرد. نتيجه اين نوشتار اگر چه ممکن است حرف افراد غير مذهبي باشد ولي تفاوت در اين است که اين نوشتار به دنبال تقويت حجاب است ولي آنها به دنبال راحتي خود .اگر درد دين داريم و نميخواهيم راحت ترين و کم کارآمدترين کار را انتخاب کنيم کار فرهنگي علاج اين مشکل است.دين بر اساس فطرت انسان است اگر درست عمل کنيم اافراد خود جذب خواهند شد.
رسالت:درباره پرچالش ترين واگذاري«درباره پرچالش ترين واگذاري»عنوان سرمقالهي روزنامهي رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد؛خبرگزاري فارس در گفتگو با مدير عامل سازمان خصوصي سازي اعلام کرد: «با اعلام برداشت172 ميليارد تومان بابت معامله بلوک 30 درصدي فولاد خوزستان از سوي مدير مالي سازمان خصوصي سازي، حساب سازمان خصوصي سازي رفع مسدوديت شد و غائله بزرگترين و پرچالش ترين واگذاري شرکت هاي اصل44 خاتمه يافت.» بنابر اطلاع رساني انجام شده يک دعواي172 ميليارد توماني در واگذاري30 درصد سهام شرکت دولتي فولاد خوزستان با حکم دادگاه فيصله يافته است. موضوع دعواي فوق يکي از مسائل مبتلا به واگذاري هايي است که در آن مرز بين قانون و قانون شکني مخدوش مي شود.
خبرگزاري فارس در گفتگو با مدير عامل سازمان خصوصي سازي اعلام کرد: «با اعلام برداشت172 ميليارد تومان بابت معامله بلوک30 درصدي فولاد خوزستان از سوي مدير مالي سازمان خصوصي سازي، حساب سازمان خصوصي سازي رفع مسدوديت شد و غائله بزرگترين و پرچالش ترين واگذاري شرکت هاي اصل44 خاتمه يافت.»
بنابر اطلاع رساني انجام شده يک دعواي172 ميليارد توماني در واگذاري30 درصد سهام شرکت دولتي فولاد خوزستان با حکم دادگاه فيصله يافته است. موضوع دعواي فوق يکي از مسائل مبتلا به واگذاري هايي است که در آن مرز بين قانون و قانون شکني مخدوش مي شود.
مقام معظم رهبري در بيانات اخيرشان در مورد خصوصي سازي تاکيداتي داشتند که گويا مسئولان و متوليان امورتوجه چنداني به آن نداشته و ندارند. غائله چه بود که خاتمه يافت؟ صورت مسئله چه بود؟ صورت مسئله اين بود که يک بزرگوار محترم فعال در صنعت فولاد سهام30 درصدي شرکت دولتي فولاد خوزستان را به قيمت1364 ميليارد تومان از طريق بورس خريداري مي کند. وي طبق شرايط قرارداد موظف بوده20 درصد آن را نقد و مابقي را طي5 سال در وجه دولت طي اقساط تاديه کند. خريدار بدون آنکه20 درصد نقد را تاديه کند با تاديه172 ميليارد تومان هم ادعاي تسهيم30 درصد سود شرکت را مي کند و هم مدعي حضور در هيئت مديره شرکت مي شود که به خواسته خود نمي رسد. تاملات مالي معاملاتي اين رويداد به شرح زير است.
20-1 درصد نقد معامله1364 ميليارد توماني مي شود272 ميليارد تومان به عبارت ديگر خريدار قانونا وقتي صاحب سهم30 درصدي شرکت شناخته مي شود که اولا272 ميليارد تومان نقد بپردازد و ثانيا تعهد پرداخت مابقي را طي5 سال بدهد. به عبارت ساده تر تا وقتي که وجه نقد معامله واريز نشده خريدار نمي تواند مالک سهم و سهام30 درصدي باشد وقتي صاحب سهم نيست نه مي تواند در هيئت مديره حضور پيدا کند و نه مي تواند سود شرکت را مطالبه کند.
2- صورت مسئله اختلاف در اين معامله1364 ميليارد توماني اين بود. قانونگذار مرجع صاحب صلاحيت در حل اين اختلاف را در ماده 20 قانون برنامه سوم، تعيين کرده که در ماده9 قانون برنامه چهارم هم تنفيذ گرديده است. اين مرجع هيئت داوري است.
3- هيئت داوري موصوف مرجع قانوني رسيدگي، اظهارنظر و اتخاذ تصميم در مورد شکايت اشخاص حقيقي و حقوقي از هر يک از تصميمات در امر واگذاري است.
4- بنابراين مرجع صالحه رسيدگي به اصلاحات و دعاوي مربوط به واگذاري ها، قوه قضائيه نيست بلکه نقش هيئت داوري ماده20 قانون برنامه سوم تنفيذي در قانون برنامه چهارم را صالح به رسيدگي مي داند. اين هيئت7 نفرند نه يک نفر قاضي.
5- هيئت داوري مرکب از5 نفر متخصص امور اقتصادي و مالي، بازرگاني و فني و حقوقي به پيشنهاد مشترک وزير امور اقتصادي و دارايي، وزير دادگستري و رئيس سازمان برنامه و بودجه و تصويب هيئت وزيران براي مدت6 سال مي باشد(1) که به همراه رئيس اتاق تعاون و رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن جمهوري اسلامي، اعضاء7 نفره هيئت داوري را تشکيل مي دهند.
6- تصميم و آراي اکثريت هيئت داوري لازم الاجرا و داراي اعتبار قانوني است (2)اين آراء پس از ده روز از تاريخ ابلاغ به طرفين قطعي و لازم الاجرا است.
7- چنانچه در مدت10 روز مذکور براي تاخير يکي از طرفين نسبت به راي صادره اعتراضي داشته باشد، اعتراض به دادگاهي که صلاحيت رسيدگي به اصل دعوا را داشته باشد قابل ارجاع خواهد بود.
8- اين دادگاه صالحه هر شعبه اي نيست بلکه شعبه خاصي است که توسط رئيس قوه قضائيه تعيين خواهد شد و تنها با رعايت شرايط فوق است که راي صادره قطعي و لازم الاجرا است.(3)
9- اکنون بايد ديد آيا در انجام معامله، وصول و ايصال مبلغ مورد معامله و حتي در بروز اختلاف و طرح دعوا مراحل قانوني پيش گفته طي شده است يا نه.
10- اصل برگشت172 ميليارد تومان از صاحب خصوصي سازي به خريدار منصرف از معامله مبين آن است که20 درصد معامله که شرط اصلي بوده رعايت نشده و طرف معامله100 ميليارد تومان کمتر از20 درصد را تاديه کرده است.
11- اکنون آنچه واضح مي نمايد اين است که خريداري حداقل به تعهدات
20 درصدي خود معادل100 ميليارد تومان در وقت مقرر (سال86 ) عمل نکرده و اکنون پس از3 سال در سال89 آنچه را که داده است پس گرفته و سهام2 هزار توماني آن زمان را معامله نکرده که اکنون به300 تومان کاهش يافته است.
ضرر و زيان اين1700 تومان بابت هر سهم وارده به بيت المال را در آن معامله1364 ميليارد توماني متوجه چه کسي بايد بدانيم؟!
آيا اگر3 سال پيش خريدار20 درصد معامله را که شرط انجام معامله بوده نقدا مي پرداخت، اصلا موردي براي فسخ معامله يا طرح دعوا بود؟ اگر خريدار
20 درصد معامله را که مي شود272 ميليارد تومان، نقدا پرداخت کرده بود که دادگاه مي بايستي به رد واسترداد272 ميليارد تومان راي مي داد. چرا172 ميليارد تومان حکم به رفع مسدوديت و برداشت داده شد. اصلا پس تکليف100 ميليارد تومان مابقي چه مي شود؟
اگر100 ميليارد تومان را فروشنده نقدا گرفته چرا دادگاه او را ملزم به رد و استرداد نکرده اگر خريدار100 ميليارد تومان را نقدا نپرداخته که خلاف شرايط قرارداد عمل کرده است، پس چرا با اين تخلف از دادگاه مربوطه حاکم بيرون آمده است؟
به نظر مي رسد پاسخ به اين پرسش ها براي تنوير افکار عمومي ضروري است.
پي نوشتها:
1- ماده21 قانون برنامه سوم توسعه
2- ماده22 قانون برنامه سوم توسعه
3- ماده23 قانون برنامه سوم توسعه
تهران امروز:حركت زيگزاگي در سياستهاي ارزي«حركت زيگزاگي در سياستهاي ارزي»عنوان سرمقالهي روزنامهي تهران امروز به قلم محسن بهرامي ارض اقدس است كه در آن ميخوانيد؛تغيير مداوم سياستهاي ارزي كشور ناشي از نبود برنامه منسجم و نداشتن مانيفست مشخص در اقتصاد كشور است. زماني كه دولت يك استراتژي تدوين شده و منسجم استدلالي براي سياستهاي اقتصادي ندارد، براي هر رخداد، برحسب اقتضا تصميمگيري ميكند. با اين شيوه تصميمات متناقض و مترادف اتخاذ ميشود و در پي آن اقداماتي با همين مشخصات انجام ميشود كه آثار يكديگر را خنثي ميسازند. سياست حذف دلار از سبد ارزي كشور نيز از جمله اين سياستهاست. طي چند سال گذشته بارها بر حذف دلار از سبد ارزي كشور و همچنين از معاملات تجاري، از سوي مقامات دولتي تاكيد شده است. در مقطعي اين سياست با جديت دنبال شد. بر اين اساس بخشي از داراييهاي ارزي كشور از دلار به يورو و بخشي هم به طلا تبديل شد.
از سوي ديگر دولت با اين استدلال كه ميخواهيم در كشور ذخاير ارزي را به يورو تبديل كنيم و معاملات تجاري را نيز با اين سياست دنبال كنيم، شرايطي را فراهم آورد تا واردكنندگان در كشور براي گشايش اعتبار مجبور شوند يورو خريداري كنند در حالي كه بايد از كشور مبدا اجناس مورد نظر خود را به دلار خريداري ميكردند. اين موضوع نيز مشكلات زيادي را براي فعالان اقتصادي بهوجود آورده و زيانهاي فراواني را براي آنان به بار آورد.
فعالان اقتصادي براي استفاده از سهم اختصاص داده شده از صندوق ذخيره ارزي به بخشخصوصي با مشكلات زيادي براي بازپرداخت يورو مواجه شدند. تغيير نرخ برابري يورو در برابر دلار گرفتاري هاي زيادي را براي بازرگانان بهوجود آورد.
در حال حاضر نيز با توجه به نبود راهبرد مشخص در سياستهاي اقتصادي بهخصوص سياستهاي ارزي كشور در حركتي زيگزاگي دولت اين سياست را تغيير داده است و قصد دارد شيوهاي ديگر را برگزيند. به دليل تلاشهايي كه آمريكا پس از پايان يافتن بحران اقتصادي جهان براي پايين نگاه داشتن نرخ برابري دلار با پول كشورهاي نوظهور در اقتصاد نظير چين انجام داد، حالا دلار ارزانتر تمام ميشود. سامان يافتن شرايط دلار مصادف شد با بحراني كه هماكنون در اقتصاد يونان پديدار شده است.
با گرفتاري يونان كه واحد پولي يورو در آن رواج دارد، ارزش يورو به خطر افتاده است و اين موضوع موجب شده تا دولت حركت جديدي را پايهريزي كند.
اين حركت اما طبق معمول با تاخير طولاني در حال انجام است. اين تاخير ميتواند عوارض زيادي را متوجه ذخاير ارزي كشور كند. دولت زماني اين تصميم را اتخاذ كرده و براي تبديل ذخاير ارزي از دلار به يورو وارد عمل ميشود كه احتمالا اتحاديه اروپا مشكل يونان را حل ميكند و از سرايت آن به ساير كشورهاي عضو اتحاديه اروپا و كشورهايي كه يورو در آنها رواج دارد، جلوگيري ميكند.
با اين شرايطف اين اقدام دولت نيز حكم نوشدارو بعد از مرگ سهراب را پيدا خواهد كرد. در اين حالت دولت بار ديگر تبديل ذخاير ارزي به دلار را پيش خواهد گرفت اما آن زمان بار ديگر ممكن است كه آهنگ نرخ برابري به سمت افزايش ارزش يورو و كاهش ارزش دلار سوق پيدا خواهد كرد. به همين دليل است كه عنوان ميشود كه اينگونه تغيير در سياستهاي ارزي هم براي فعالان اقتصادي زيانبار است و هم اين تبديلها موجب از بين رفتن بخشي از منابع ارزي كشور ميشود.
در اين شرايط به دولت توصيه ميشود تا با چنين موضوع مهمي برخورد اقتضاعي نداشته باشد. پذيرفته نيست كه سياستهاي ارزي يك كشور هر چند وقت يك بار با سليقهاي جديد مواجه شود و آهنگي تازه بنوازد. تدوين سندي مشخص براي اقتصاد كشور و تعيين راهبردي منطقي براي اتخاذ سياستهاي ارزي، راهكاري مناسب براي مقابله با تصميمات خلقالساعه به شمار ميرود از اين رو فعالان اقتصادي انتظار دارند تا دولت آنها را به چنين رويكردهايي غافلگير نكند با اين رويه هم فعالان اقتصادي ميتوانند نقشه راه مشخصي براي فعاليت خود ترسيم كنند و هم كشور با زيانهاي جبرانناپذير در ذخاير ارزي خود مواجه ميشود.
كيهان:نياز يا امتياز ...؟!«نياز يا امتياز ...؟!»عنوان يادداشت روز روزنامهي كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد؛اخبار و گزارش هاي كم و بيش منتشر شده و برخي شواهد پيراموني اجلاس نيويورك از توطئه بزرگ و خطرناكي حكايت مي كند كه آمريكا و متحدانش عليه جهان اسلام تدارك ديده اند. اين توطئه در صورت تحقق- كه بعيد به نظر مي رسد- به رسميت شناختن موجوديت رژيم صهيونيستي و تشكيل يك دولت فلسطيني در حوزه جغرافيايي محدود و كم دامنه غزه و كرانه باختري را در پي خواهد داشت آن هم تحت قيموميت كامل اسرائيل! توضيح آن كه؛ دستور كار اجلاس بين المللي نيويورك كه از 11 ارديبهشت ماه جاري- اول مي 2010- آغاز شده و تا روز جمعه 7خرداد- 28 مي- ادامه خواهد يافت، بازنگري در معاهده عدم اشاعه تسليحات هسته اي- NPT- است. اين اجلاس هر 5 سال يك بار با حضور كشورهاي عضو معاهده و شماري از كشورهاي ديگر تشكيل مي شود و در آن، آخرين تحولات هسته اي جهان و نيز تغيير و اصلاح برخي از مفاد NPT مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد.
اولين اجلاس بازنگري در سال 1995 يعني 25 سال بعد از امضاي معاهده تشكيل شد. معاهده NPT كه در آغاز براي آن اعتبار 25 ساله در نظر گرفته شده بود در اجلاس 1995 به يك معاهده دائمي تبديل شد- سال 1374- و جمهوري اسلامي ايران نيز عضويت دائمي خود در اين معاهده را پذيرفت و از آن پس اگرچه اجلاس بازنگري هر 5 سال يكبار برگزار شده ولي در هيچيك از آنها تغييرات و اصلاحات جدي و قابل توجهي در مفاد NPT صورت نپذيرفته است.
مطابق ماده يك معاهده NPT، 5 كشور آمريكا، شوروي- روسيه كنوني- فرانسه، انگليس و چين كه به عنوان كشورهاي داراي سلاح هسته اي شناخته شده اند از واگذاري مستقيم يا غيرمستقيم سلاح هسته اي و يا كمك به كشورهاي ديگر براي توليد آن منع شده اند و ماده دوم از همان معاهده تاكيد مي كند آن دسته از كشورهاي عضو كه فاقد سلاح اتمي هستند، حق برخورداري از اين تسليحات و يا تلاش براي توليد آن را ندارند. تاكنون هيچيك از 5 كشور ياد شده در ماده اول معاهده كه دارندگان حق وتو نيز هستند، به تعهدات خود پايبند نبوده و برخي از كشورهاي اقماري خود را به سلاح هسته اي مجهز كرده اند كه هند، پاكستان، كره شمالي و رژيم صهيونيستي از جمله آنهاست.
صرفنظر از ظالمانه بودن معاهده NPT در واگذاري حق برخورداري از سلاح هسته اي به 5 كشور صاحب حق وتو و نيز بهره گيري سليقه اي و چندگانه از اين معاهده در برخورد با كشورهاي عضو كه تقابل باج خواهانه و غيرقانوني با برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران بارزترين نمونه آن است، تجهيز رژيم اشغالگر قدس به سلاح هسته اي، همواره يكي از چالش هاي مطرح در نشست هاي 5 سال يكبار براي بازنگري معاهده NPT بوده است.
كشورهاي عربي در تمامي اجلاس ها، پيشنهاد عضويت اسرائيل در معاهده NPT و خلع سلاح هسته اي آن را مطرح كرده اند و اين پيشنهاد هيچگاه در دستور كار هيچيك از اجلاس هاي بازنگري قرار نگرفته است. توضيح آن كه جمهوري اسلامي ايران بر خلع سلاح هسته اي رژيم صهيونيستي تاكيد داشته و دارد و از آنجا كه اين رژيم را غيرقانوني و نامشروع مي داند به طور طبيعي و منطقي، عضويت آن در معاهده NPT را كه مستلزم به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي است، نمي پذيرد.
كشورهاي عربي استدلال مي كنند كه طرح خاورميانه عاري از سلاح هسته اي با برخورداري اسرائيل از اين تسليحات- نزديك به 300 كلاهك هسته اي- در تعارض است و آمريكا و متحدانش بدون اشاره به غيرقانوني بودن رژيم صهيونيستي و اشغال وحشيانه سرزمين مردم فلسطين، ادعا مي كنند كه اسرائيل براي حفظ امنيت خود به اين تسليحات نيازمند است!
و اما، دو روز پيش در اجلاس نيويورك اتفاق تازه اي به وقوع پيوست و آمريكا و انگليس و فرانسه به گونه اي غيرمنتظره و برخلاف هميشه از موافقت خود با پيشنهاد كشورهاي عربي سخن گفته و اعلام كردند كه قصد دارند اين پيشنهاد را در دستور كار اجلاس نيويورك قرار دهند. از سوي ديگر، رژيم صهيونيستي كه به بهانه اعتراض احتمالي برخي كشورها به وجود كلاهك هاي هسته اي اين رژيم از حضور در اجلاس نيويورك خودداري كرده و نماينده و هيئتي نيز به اجلاس نفرستاده بود، در اقدامي دور از انتظار كه ذوق زدگي از آن مي باريد، موافقت ضمني و البته مشروط خود را با مطرح شدن پيشنهاد كشورهاي عربي در اجلاس نيويورك اعلام كرد.
دو سوي ماجرا، صرفنظر از پيرايه هاي پيراموني آن، اينگونه است؛ در يك سو، آمريكا و متحدانش برخلاف روال قبلي، مي پذيرند كه پيشنهاد كشورهاي عربي براي پيوستن اسرائيل به معاهده NPT در دستور كار اجلاس نيويورك قرار گرفته و به بحث و بررسي گذارده شود. و در سوي ديگر اسرائيل نيز علي رغم مخالفت هاي گذشته، طرح اين پيشنهاد در اجلاس را با اين شرط مي پذيرد كه؛ الف: مرز كشورها در منطقه خاورميانه با صراحت تعيين و به رسميت شناخته شود يعني به رسميت شناختن رژيم اشغالگر قدس! ب: منطقه از حالت تهاجمي خارج گرديده و صلحي پايدار بر آن حاكم باشد. يعني اجراي طرح سازش با مشخصاتي كه در نشست ذلت بار «آناپوليس» روي آن توافق شده بود.
برخي از گزارش ها حاكي از آن است كه علاوه بر آمريكا، انگليس و فرانسه، دو كشور چين و روسيه نيز با اين طرح موافقت كرده اند و رايزني ها براي آماده سازي زمينه با سران برخي از كشورهاي عربي مخصوصاً مصر، در جريان است. مشكل كشورهاي عربي آنگونه كه آمريكايي ها به طور ضمني اعتراف مي كنند، افكار عمومي ملت هاي مسلمان است. به نوشته تحليلگران اسرائيل، مشكل آماده سازي افكارعمومي مسلمانان از يكسو به علت نفوذ عميق جمهوري اسلامي ايران در منطقه و از سوي ديگر با توجه به نتيجه دو جنگ 33 روزه حزب الله لبنان و 22 روزه حماس با اسرائيل، بسيار دشوارتر از آن است كه در نگاه اول به نظر مي رسد.
درباره اين توطئه گفتني است كه؛
1- همانگونه كه در توافق اعلام شده آمريكا و موافقت مشروط اسرائيل به وضوح مي توان ديد؛ آنچه از كشورهاي عربي گرفته مي شود به رسميت شناختن رژيم اشغالگر قدس است. يعني آرزويي كه صهيونيست ها از نخستين روزهاي اشغال فلسطين در سر مي پرورانده و تعقيب مي كرده اند. اين خواسته - در صورت تحقق توطئه مورد اشاره- «نقداً» به صهيونيست ها داده مي شود، ولي آنچه كشورهاي عربي به دست مي آورند موافقت اسرائيل با مطرح شدن عضويت اين رژيم در اجلاس بازنگري NPT و بحث و بررسي درباره كلاهك هاي هسته اي آن است. يعني بهاي «نسيه» و موكول به دهها شرط و شروط در قبال متاعي «نقد»!
گفتني است در سال 1995 و در اولين اجلاس بازنگري معاهده NPT نيز، هنگامي كه پيشنهاد كشورهاي عربي براي عضويت اسرائيل در اين معاهده و عاري شدن منطقه از سلاح هسته اي به اجلاس ارائه شد، اسرائيل بي آن كه با صراحت از پذيرش اين پيشنهاد خودداري كند، شرايطي مشابه آنچه امروز مطرح مي كند را پيش كشيد و در همان حال «ييگال الون» وزير خارجه وقت اسرائيل كه حتي به خاطر پذيرش تلويحي و مشروط پيشنهاد نيز مورد اعتراض برخي از مجامع صهيونيستي قرار گرفته بود، طي نطقي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد گفت؛ دوستان ساده انديشي نكنند! سياست راه و رسم خاص خود را دارد. هميشه گفتن «بله، اما» از مخالفت صريح بهتر و كارسازتر است!
2- در پي موافقت آمريكا و متحدانش با قرار گرفتن پيشنهاد اعراب در دستور كار اجلاس نيويورك، «جرج ميشل» نماينده آمريكا در امور خاورميانه با اختيارات ويژه به منطقه اعزام شده و گفت وگو با مقامات رژيم صهيونيستي و كشورهاي عربي را آغاز كرده است.
ماموريت اصلي جرج ميشل كه در ملاقات وي با محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين مطرح شد، از سرگيري طرح صلح خاورميانه-سازش- با محوريت اجلاس آناپوليس است.
حماس ضمن مخالفت خود با طرح سازش به محمود عباس هشدار داده است كه هيچيك از توافق هاي احتمالي وي با فرستاده ويژه آمريكا و رژيم صهيونيستي را نخواهد پذيرفت. اصلي ترين محورهاي طرح آناپوليس، به رسميت شناختن رژيم اشغالگر قدس و تشكيل دولت فلسطين در دو منطقه محدود و كم دامنه غزه و كرانه باختري رود اردن است. مطابق اين طرح، دولت فلسطين فاقد ارتش و نيروهاي مسلح و سياست گذاري مستقل بوده و تحت قيموميت كامل رژيم صهيونيستي قرار خواهد داشت. گفتني است، محمود عباس با نام عربي «ابومازن» يك بهايي ايراني الاصل و از نوادگان «عباس افندي» يكي از رهبران معروف حزب صهيونيستي بهائيت است.
3- مقامات آمريكايي و اروپايي و محافل صهيونيستي- از جمله لابي معروف صهيونيست ها در آمريكا، موسوم به آيپك - در مصاحبه ها و اظهارنظرهاي خود اصرار دارند كه اين نياز سال ها بر زمين مانده اسرائيل را به عنوان «امتياز»! به اعراب بفروشند. در همين زمينه «الوف بن» تحليل گر معروف اسرائيلي كه به تخصص در عمليات رواني شهرت دارد، روز شنبه 18/2/89-8مي 2010- طي مقاله اي كه ظاهر آن دلداري دادن به صهيونيست هاست و در نهان، تظاهر به ناز در مقابل يك نياز است، در روزنامه اسرائيلي «هاآرتص» نوشت «از آنجا كه هيچ كشوري در منطقه قصد خلع سلاح ندارد، اهميت اين مسأله - اشاره به توافق ياد شده در اجلاس نيويورك- اندك است و حداكثر با اقدامي نمايشي خاتمه مي يابد، زيرا اسرائيل حتي با تعيين فرستاده اي براي شركت در نشست خلع سلاح مخالفت كرده است... مصري ها مي گويند خلع سلاح هسته اي بايد آغاز شود در حالي كه اسرائيل از فرآيند بلند مدتي سخن مي گويد كه با توافق جامع صلح با همه دولت هاي منطقه آغاز مي شود و با خلع سلاح هاي متعارف شيميايي و در نهايت هسته اي ادامه مي يابد».
4- متاسفانه برخي از تحليل گران ساده انديش منطقه و شماري از كارشناسان آلوده، نه فقط در مقابل اين توطئه زبان به اعتراض نگشوده اند، بلكه از توافق شيطاني آمريكا به عنوان يك «امتياز» هم ياد مي كنند، كه صد البته از آنان انتظار چنداني نيست ولي از جمهوري اسلامي ايران كه عنوان پرچمدار مقابله با رژيم صهيونيستي و حمايت از مردم مظلوم فلسطين را به شايستگي با خود دارد و با سخنراني رئيس جمهور محترم در اجلاس نيويورك شركت كرده و نمايندگانش هم اكنون در اين اجلاس حضور دارند، انتظار مي رود با صدور بيانيه اي رسمي از اين توطئه پرده بردارد.
اين بيانيه مي تواند امضاي بسياري از كشورهاي اسلامي و از جمله كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي و برخي ديگر از دولت هاي همسو را در خود داشته باشد. بيانيه مورد اشاره علاوه بر افشاي توطئه نيويورك كه به تنهايي موضوعيت دارد، ملاك روشني براي ارزيابي دولت هاي اسلامي در نگاه ملت هاي آنها نيز تلقي خواهد شد كه حركتي كارساز است.
همين جا بايد خطاب به سران فتنه كه شعار ديكته شده وزارت خارجه اسرائيل با عنوان «نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران»! را سرمي دادند گفت؛ مردم مظلوم فلسطين به نمايندگي از تمام ملت هاي مسلمان در برابر رژيم اشغالگر قدس ايستاده اند و حمايت از آنان كمترين بهايي است كه كشورهاي اسلامي براي تأمين امنيت خود مي پردازند. اگرچه به قول- چند روز پيش- نماينده رژيم صهيونيستي در سازمان ملل اسرائيل در وخيم ترين شرايط از دوران تشكيل خود تاكنون قرار دارد.
آرمان:عمل به جاي وعده«عمل به جاي وعده»عنوان سرمقالهي روزنامهي آرمان به قلم مجيد نصير پور است كه حداقل توقع اين است که قبل از دادن هر وعدهاي به مردم محاسبات لازم را انجام دهيم و اين وعدهها از پايه علمي برخوردار باشد،زيرا مردم بعد از دادن اين وعدهها سطح مطالباتشان افزايش مييابد و انتظار دارند که به وعدههايي که داده شده عمل شود. بايد با مدنظر قرار دادن ظرفيتها و امکانات به مردم وعده داد زيرکار از ايجاد فضايي تبليغاتي
گذشته و بايد تمام تلاشها را به کار گرفت تا کشور در مسير توسعه قرار گيرد نه اينکه با طرح شعارهاي آرماني، کشور را از قرار گرفتن در مسير پيشرفت بازدارد. دراين زمينه دولت بايد در مسير تحقق برنامه پنج ساله و سند چشم انداز حرکت کند و در اين راستا استراتژي ميان مدت را به کار گيرد زيرا بر طبق اين سند قرار است ايران قدرت اول منطقه شود و رشد اقتصادي کشور به هشت در صد بالغ شود در حالي که امروز رشد اقتصاد کمتر از سه درصد است.اگر قوانين مورد توجه قرار نگيرد کشور از اهداف سند چشم انداز دور ميشود. بخصوص اينکه مقام معظم رهبري بر ضرورت قانونمندي دولت تاکيد کردند.
بنابراين دولت بايد تمام تلاش خود را به کار گيرد تا به اين هدف نايل شود و اين مهم با مدنظر قرار دادن واقعيات اجتماعي بهدست ميآيد. کشور در شرايط موجود محتاج ارائه راهکاري براي حل معضلات بيکاري و تعطيلي صنايع و افزايش طلاق و... است. بنابراين بايد در اين زمينه تلاش نمود تا کشور به اهداف سند چشمانداز نايل شود.
دنياي اقتصاد:هدفمندسازي يارانههاي انرژي و تغيير مصرف دهكها«هدفمندسازي يارانههاي انرژي و تغيير مصرف دهكها»عنوان سرمقالهي روزنامهي دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در ان ميخوانيد؛قرار است در آيندهاي نزديك اولين مرحله از طرح هدفمند شدن يارانهها اجرا شود؛ اما نكتهاي كه كمتر به آن توجه شده اين است كه تغيير سطح مصرف كالا و خدمات در دهكهاي درآمدي با اجراي طرح مزبور چگونه خواهد بود؟
براي پاسخ به اين پرسش، بسته به نحوه اجرا يا عدم اجرا، چهار حالت ذيل قابل وقوع است:
فرض اول: حفظ وضع موجود؛ يعني يارانهها حذف نشود
فرض دوم: يارانهها حذف شود؛ ولي درآمد حاصل از آن، نه خرج شود و نه توزيع؛ زيرا خرج آن نيز نوعي توزيع مجدد است.
فرض سوم: يارانهها حذف شود و درآمد حاصل از آن به طور مساوي بين تمام دهكها توزيع شود.
فرض چهارم: يارانهها حذف شود و درآمد حاصل از آن به طور نامساوي بين دهكها توزيع شود.
در بررسي موارد فوق ابتدا بايد گفت با حذف يارانهها و برگشت درآمد حاصل از آن به مردم، عليالاصول قرار نيست سطح درآمد ملي در كشور تغيير كند. بنابراين ميزان كل كالا و خدمات مصرف شده در مجموع، تغييري نخواهد كرد (البته در فرض دوم، موضوع كمي متفاوت است)، ولي نسبتها تغيير ميكند؛ يعني مصرف انرژي كاهش و مصرف كالاهاي ديگر افزايش خواهد يافت. ما در اينجا به دنبال بررسي نحوه تغيير مصرف دهكهاي مختلف با توجه به عدم تغيير مصرفكل هستيم.
در شكل پيوست، محور افقي، معرف دهكهاي درآمدي و محور عمودي، سطح مصرف را نشان ميدهد. همانطور كه پيدا است دهك اول، كممصرفترين و دهك دهم پرمصرفترين اقشار جامعه هستند. ضمنا در اين شكل، تنها روند تغييرات مصرف در سطح دهكها ديده ميشود و نبايد توقع دقت را از آن داشت. مثلا نسبت مصرف دهك دهم به دهك اول در كشور حدود 14 ميباشد؛ يعني دهك دهم 14 برابر دهك اول مصرف ميكند. ولي در اين شكل، نسبت فوق را روي عدد 10 ميبينيم كه علت آن سهولت در رسم نمودار و بررسي آن بوده است. نكته ديگر آنكه با توجه به فرض ثبات مصرف كل در كشور، هرگونه افزايش در سطح مصرف يك دهك، مستلزم كاهش در سطح مصرف دهك ديگري ميباشد. در فرض اول كه وضع موجود حفظ شده و يارانهها كماكان مانند گذشته توزيع ميشود، منحني سطح مصرف در اين حالت منحني، خطي سياه رنگ خواهد بود؛ به طوريكه سطح زير آن نشاندهنده سطح كل مصرف در كشور است.
در فرض دوم؛ يعني زماني كه يارانهها حذف شود ولي درآمد حاصل از آن نه خرج و نه توزيع مجدد شود، سطح مصرف به صورت منحني خطچين خواهد شد كه نشاندهنده كاهش سطح كل مصرف ميباشد. دليل آنكه در اين منحني، سطح مصرف قشر متوسط بيشتر از ثروتمندان و فقرا كاهش مييابد آن است كه فقرا در پايينترين سطح مصرفي جامعه قرار دارند و بنابر اين در سبد مصرفي آنها چيز قابل توجهي وجود ندارد كه بخواهد كاهش يابد.
ثروتمندان نيز با افزايش قيمتها مصرفشان تغيير نميكند؛ زيرا درآمد بسيار بالايي دارند.
در فرض سوم؛ يعني بعد از حذف يارانهها، درآمد حاصل از آن به طور مساوي بين همه اقشار مردم توزيع شود. در اين حالت منحني قرمز رنگ، تغيير سطح مصرف را نشان ميدهد كه سطح زير آن معادل سطح زير منحني خطي سياه رنگ خواهد بود؛ يعني در اين حالت، كل مصرف جامعه تغييري نميكند. همانطور كه ديده ميشود در اين فرض، سطح مصرف يكي دو دهك اول به ميزان قابل توجهي افزايش مييابد؛ اما اين افزايش مصرف از كجا تامين ميشود. به نظر ميرسد در اين حالت بخشي از كالاهاي مصرفي قشر متوسط به سبد مصرفي قشر پايين، منتقل ميشود؛ يعني مصرف قشر متوسط كاهش مييابد.
در فرض چهارم اگر براي دهكهاي پايين، سهم بيشتري از درآمد حاصل از حذف يارانهها نسبت به فرض سوم در نظر گرفته شود و به دهكهاي بالا نيز هيچ پرداختي صورت نگيرد، منحني تغيير سطح مصرف، مشابه منحني قرمز رنگ خواهد بود؛ با اين تفاوت كه در اين حالت، مصرف دهكهاي پايين، باز هم افزايش و مصرف قشر متوسط باز هم كاهش خواهد يافت. نمودار اين تغيير مصرف، رسم نشد تا از وضوح شكل، كاسته نشود.
نكتهاي كه از اين بررسي مشخص ميشود، آن است كه در هر شكلي كه طرح هدفمند شدن يارانههاي انرژي اجرا شود، سطح مصرف قشر متوسط كاهش خواهد يافت. در اين بررسي فرض بر آن است كه عرضه پول توسط بانك مركزي در حد متعارف بوده؛ يعني انبساط و انقباض پولي وجود ندارد. راه ديگري هم براي بازتوزيع درآمد حاصل از يارانهها وجود دارد؛ به اين شكل كه درآمد مزبور به دو بخش، تقسيم شود؛ بخشي براي نهادهاي حمايتي نظير كميته امداد و بخش دوم براي بيمههاي درماني اختصاص يابد.
چهار مزيت را ميتوان براي اين روش نام برد: اول عدم گسترش دولت، كه ناشي از عدم ايجاد سازمان يارانهها است. زيرا تجربه نشان داده است هر زمان كه دولت تعهد جديدي را در بودجه تعريف ميكند، در آينده و براي يك دوره طولاني قادر به شانهخالي كردن از زير بار آن تعهد نخواهد بود. مزيت دوم، كارآمد شدن بيمههاي درماني است؛ به طوري كه براي مثال داروخانهها بتوانند همه داروهاي تجويز شده را با پوشش بيمهاي به بيماران عرضه كنند. مزيت سوم روش فوق، امكان افزايش دوره اجراي طرح هدفمند شدن يارانهها است؛ زيرا ديگر قرار نيست پولي بين مردم توزيع شود تا دغدغه كم يا زياد بودن آن وجود داشته باشد. بنابراين با كاسته شدن از شيب اين مسير ناشناخته، پذيرش مردمي بالاتري نيز به دست ميآيد. مزيت چهارم، تحقق كامل معناي عبارت «هدفمند شدن يارانهها» با كمترين عوارض ناشي از اجراي آن است.
نكته: منظور از سطح مصرف در اين مقاله تنها مصرف انرژي نيست، بلكه سطح مصرف در همه كالاها است.
جهان صنعت:به خون جگر«مطالبات اصلي مردم در خانه ملت»،«تاوان دنبالهروي از آمريكا»،«کنکاشي در باب حجاب؛اجبار يا مدارا؟»،«درباره پرچالش ترين واگذاري»،«حركت زيگزاگي در سياستهاي ارزي»،«نياز يا امتياز ...؟!»،«به خون جگر»عنوان سرمقالهي روزنامهي جهان صنعت است كه در آن ميخوانيد؛رييس کل ديروز در همايش تهديدات صادرات و واردات ضمن بيان مطالب بسياري گفت که تا يکسال پس از اجراي طرح هدفمندي يارانهها قيمتها افزايش خواهد يافت و پس از سپري شدن اين مدت، کاهش قيمتها را خواهيم داشت.
در حاشيه فرمايشات رييس کل عرض کنم اينجانب يکبار گذرم به لونا پارک افتاد. آنجا بازيهاي مهيجي دارد. نام بعضيهايشان رودخانهوحشي، موجخروشان و سفينه است.
نميدانم سوار کدامشان شدم فقط ميدانم به طرفه`العيني با سرعت از زمين کنده شدم. يکهو ديدم در 15- 10 متري زمين هستم در آن ارتفاع دور خودم چرخي زدم، وارو شدم. پاهايم بالا رفت. سرم رو به پايين بود و همان جوري هم يک چرخ ديگر زدم. حالم داشت به هم مي خورد. داد ميزدم با اين همه در همان حال به خودم اميدواري ميدادم که اين لحظات تمام ميشود. آخر سر هم تمام شد و پاي من به زمين رسيد اما بعد از آن ديگر طرف بازيهايي از آن دست نرفتم، هرچند که ميدانم بالاخره تمام ميشود.
پول:معماي دلار«معماي دلار»عنوان سرمقالهي روزنامهي پول به قلم مهرداد خدير است كه در ان ميخوانيد؛در حالي که نرخ دلار در بازارهاي غيررسمي تهران به مرز 1030 تومان نزديک شده است، رييس کل بانک مرکزي ميگويد:«بانک مرکزي در مقابل افزايش قيمت ارز ايستادگي نميکند.» آقاي بهمني روز قبلتر از تداوم «سياست مديريت ارز شناور» خبر داده بود؛ به اين معني که بانک مرکزي کف و سقفي را براي نرخ ارز در نظر ميگيرد و تنها در صورتي مداخله ميکند که يا از آن حداقل پايينتر برود يا از آن بيشترينه، بالاتر اما اجازه ميدهد در اين فاصله «نوسان» داشته باشد. رييس کل بانک مرکزي البته نگفته است سقف مجاز براي نرخ ارزهاي رايج به ويژه دلار و يورو کدام است. واقعيت اين است که نرخ دلار گرفتار يک پارادوکس (تناقض) شده است.
از يک سو اگر دولت بخواهد همچون سالهاي گذشته نرخ آن را به صورت مصنوعي و دستوري ثابت، پايين يا کمنوسان نگاه دارد، قطعا به زيان صادرکننده ايراني است و تراز بازرگاني را هم دچار کسري تا مرز 30ميليارد دلار ميکند؛ بهگونهاي که دولت ناچار خواهد بود از ذخاير بانک مرکزي يا از حساب ذخيره ارزي برداشت کند و هر دو کار پايه پولي را بالا ميبرد و بر نرخ تورم تاثير منفي ميگذارد. از جانب ديگر اگر نرخ دلار بالا برود به خاطر اتکا و به بيان روشنتر اعتياد به واردات ناشي از درآمدهاي نفتي، کالاهاي وارداتي گران تمام ميشود و همين اتفاق در صورت هدفمندي يارانهها تورم مضاعفي در پي خواهد آورد.
يادمان باشد اين ارز ارزان است که سيل کالاهاي چيني را وارد ايران ميکند و با ارز گرانتر اين تنوع و گونهگوني و آساني براي واردکننده حاصل نخواهد آمد؛ ضمن اينکه دلار در طول سالهاي متمادي به مثابه «کالاي معيار» شناخته ميشد و مردم ارزاني يا گراني کالاها را با آن محک ميزدند.بعدتر «بنزين» به جاي «دلار» نشست و اين کالا بيش از نقش واقعي خود در محاسبات تورمي غيرتخصصي و در سطح عموم مردم اثر گذاشت.
بر پايه محاسباتي که دکتر مسعود نيلي و جمعي از همکاران ايشان در دانشگاه صنعتي شريف انجام دادهاند نرخ واقعي ارز در سال گذشته 2400تومان بوده است.حال بايد ديد تا کجا به قيمت ارز، مجال رشد داده خواهد شد و تعيين قيمت آن به مثابه يک کالا به بازار عرضه و تقاضا سپرده ميشود يا در نقطهاي خاص دولت و بانک مرکزي ناگزير از دخالت خواهند بود؟