صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۳۶۵۷۵
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۷ - ۰۹ بهمن ۱۴۰۴ - 29 January 2026

دو دقیقه از یک فیلم مرجع تاریخ سینما ؛ 12 مرد خشمگین (تماشا کنید)

قدرت این سکانس دقیقاً از همین کارگردانی نامرئی می‌آید؛ جایی که لومت به ما نشان می‌دهد برای تغییر مسیر یک داستان، لازم نیست فریاد بزنی یا اغراق کنی. گاهی کافی است فقط یک شیء، در زمان درست، در جای درست گذاشته شود.

در فیلم ۱۲ مرد خشمگین یک سکانس هست که تقریباً همهٔ کلاس‌های سینما و فیلمنامه به آن ارجاع می‌دهند، که به صحنه «چاقوی هم‌شکل» یا «چاقوی همسان» معروف است.

حلاصه داستان فیلم: 

فیلم دربارهٔ ۱۲ مرد است که باید دربارهٔ سرنوشت یک پسر نوجوان تصمیم بگیرند؛ پسری که متهم به قتل پدرش است و اگر گناهکار شناخته شود، حکم اعدام در انتظارش است. در ابتدا تقریباً همه مطمئن‌اند که او گناهکار است، اما یک نفر فقط می‌گوید: «بیایید کمی بیشتر فکر کنیم.»

همین تردید کوچک باعث می‌شود بحث‌ها بالا بگیرد و کم‌کم روشن شود که بسیاری از قضاوت‌ها نه بر اساس حقیقت، بلکه از روی تعصب، خشم و تجربه‌های شخصی است. فیلم در نهایت دربارهٔ مسئولیت قضاوت کردن و اهمیت شنیدن صدای عقل و انسانیت است.

چرا این سکانس بسیار معروف و مرجع است؟

تا این لحظه، تقریباً همهٔ اعضای هیئت منصفه مطمئن‌اند که متهم گناهکار است. وقتی شخصیت هنری فوندا ناگهان چاقوی کاملاً مشابه را روی میز می‌گذارد، اولین شکاف جدی در «قطعیت جمعی» ایجاد می‌شود.

این سکانس نشان می‌دهد که: یک شیء ساده می‌تواند از ده‌ها صفحه دیالوگ قوی‌تر باشد. چاقو روایت شاهد را زیر سؤال می‌برد و منطق جمع را فرو می‌ریزد، بدون فریاد یا درگیری، تعادل قدرت را تغییر می‌دهد.

در سکانس «چاقوی همسان»، کارگردانی سیدنی لومت کاملاً بی‌ادعا اما فوق‌العاده دقیق است. هیچ چیز در این صحنه فریاد نمی‌زند که «این لحظه مهم است»، اما دقیقاً به همین دلیل تأثیرش چند برابر می‌شود.

همه‌چیز آرام پیش می‌رود؛ مردها دور میز نشسته‌اند، بحث جریان دارد و فضا شبیه قبل است، تا وقتی که هنری فوندا خیلی معمولی و بدون تأکید خاصی چاقو را روی میز می‌گذارد. همین عادی بودنِ حرکت است که شوک ایجاد می‌کند.

لومت قاب را شلوغ نمی‌کند و دنبال حرکت‌های نمایشی نمی‌رود. چاقو درست وسط میز قرار می‌گیرد، جایی که همه مجبورند آن را ببینند. دوربین نه هیجان‌زده است و نه شتاب‌زده، فقط اجازه می‌دهد نگاه‌ها یکی‌یکی تغییر کند. واکنش‌ها مهم‌تر از خود چاقو هستند: تردید، سکوت، مکث‌های کوتاه. این‌هاست که ضربهٔ اصلی را می‌زند.

نبود موسیقی هم کاملاً آگاهانه است. هیچ صدایی قرار نیست احساس ما را هدایت کند؛ فقط سکوت، صدای افتادن چاقو و نفس آدم‌ها. انگار دادگاه واقعاً زنده شده. در این لحظه، فیلم ناگهان از بحثی منطقی دربارهٔ شواهد، تبدیل می‌شود به یک تجربهٔ انسانی دربارهٔ شک کردن.

قدرت این سکانس دقیقاً از همین کارگردانی نامرئی می‌آید؛ جایی که لومت به ما نشان می‌دهد برای تغییر مسیر یک داستان، لازم نیست فریاد بزنی یا اغراق کنی. گاهی کافی است فقط یک شیء، در زمان درست، در جای درست گذاشته شود.

ویدئوهای بیشتر از «سکانس‌های برتر سینمای ایران و جهان» را اینجا ببینید.

ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200