عصر ایران؛ جلیل بیات - در روزهای اخیر، تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه، احتمال حمله این کشور به جمهوری اسلامی را افزایش داده است. برخی تحلیلگران این احتمال را نیز مطرح میکنند که آمریکا به دنبال محاصره دریایی ایران برای قطع فروش نفت و در نتیجه، ایجاد فروپاشی اقتصادی در کشور است.
با این حال، شواهد نشان میدهد هدف اصلی ترامپ از این اقدام، اعمال فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی برای وادار کردن آن به پذیرش توافق مورد نظرش است.
از آنجا که توافق مدنظر ترامپ در واقع به معنای «تسلیم بیقید و شرط» است – موضوعی که پیشتر در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز مطرح شد – پذیرش آن از سوی رهبران جمهوری اسلامی تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. همین امر سبب شده است برخی تحلیلها، بروز درگیری میان دو کشور را اجتنابناپذیر بدانند. در این صورت، بررسی ابعاد و زمانبندی احتمالی چنین حملهای اهمیت مییابد.
در مورد ابعاد حمله احتمالی آمریکا به ایران، میتوان دو سناریوی کلی را متصور شد:
در این سناریو، آمریکا با هدف قرار دادن چند نقطه نمادین در ایران، صرفاً در پی عملیسازی وعدههای قبلی ترامپ و نمایش قدرت خواهد بود، بدون آنکه قصد یا انگیزهای برای گسترش درگیری وجود داشته باشد.
در این حالت، آمریکا با تمرکز بر اهدافی که ستونهای اصلی نظامی و سیاسی ایران محسوب میشوند، در پی تضعیف ساختار حکومت و ایجاد زمینه برای فروپاشی تدریجی آن است. با توجه به حجم و کیفیت نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، به نظر میرسد احتمال وقوع این سناریو بیشتر باشد.
اما زمانبندی احتمالی حمله، موضوعی پیچیدهتر است.
ترامپ همواره کوشیده است خود را رهبری غیرقابلپیشبینی نشان دهد. با این وجود، اگر حملهای در بازه زمانی ۱۲ تا ۲۲ بهمن، و بهویژه در روز ۲۲ بهمن (سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی) رخ دهد، چندان تعجببرانگیز نخواهد بود.
این فرضیه بر اساس الگوی ثابت «نمادگرایی تاریخی» در رفتار ترامپ شکل گرفته است. وی بارها نشان داده که برای نمادها، تصاویر و تاریخهای مهم، ارزشی ویژه قائل است و از آنها برای ارسال پیام، تحریک پایگاه حامیان خود و خلق روایتهای ماندگار در اذهان عمومی بهره میبرد.
اقدامات او غالباً حاوی زمانبندیهای حسابشده، صحنهآراییهای نمایشی و ارجاعات عددی یا تاریخی است که لایههایی فراتر از محتوای ظاهری را به مخاطب منتقل میکند. این رویکرد، بخشی جداییناپذیر از سبک سیاسی و استراتژی ارتباطی او بهشمار میرود و در واقع، شکلی از «تئاتر سیاسی» است که هدفش تصویرسازی و القای مقاصد وی به مخاطب است.
موارد متعددی می توان از این الگوی رفتاری ترامپ به طور کلی یا به صورت خاص درباره ایران مثال زد. به عنوان نمونه دولت ترامپ در دور نخست ریاست جمهوری خود در ۱۳ آبان ۱۳۹۸ همزمان با چهلمین سالگرد گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا، ستاد کل نیروهای مسلح ایران بههمراه ۹ شخص حقیقی را مورد تحریم قرار داد.
همچنین پس از ترور سردار قاسم سلیمانی در ۳ ژانویه ۲۰۲۰، ترامپ در پاسخ به تهدید مقامات ایران برای انتقام در توئیتی نوشت: «۵۲ نقطه در ایران (به نمایندگی از ۵۲ گروگان آمریکایی که سالها پیش در اسارت ایران بودند) را که برخی از آنها از اهمیت بالایی برای ایران و فرهنگ ایرانی دارند هدف قرار میدهیم...»
در هفتههای اخیر نیز همزمانی بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری ونزوئلا با سالروز ترور سردار قاسم سلیمانی از این رو که هر دو نفر به نوعی نمادی از محور ضدآمریکایی محسوب میشوند مورد توجه برخی رسانهها قرار گرفت.
این موارد تأیید میکنند که در استراتژی ترامپ، تاریخ و اعداد به مثابه ابزاری کارآمد برای انتقال پیامهای سیاسی بهکار میروند و همراستاسازی اقدامات با رویدادهای تاریخی، امری تصادفی نیست.
با این همه، نمیتوان این الگو را تنها عامل تعیینکننده دانست. محدودیتها و ملاحظات عملی همواره میتوانند بر ترجیحات نمادین غلبه کنند. گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد آمادگی لجستیکی کامل نیروهای آمریکایی در منطقه هنوز محقق نشده است.
هچنین در گذشته نمونههایی از غلبه واقعگرایی نظامی بر نمادگرایی ترامپ رخ داده، از جمله عدم واکنش نظامی مستقیم پس از سرنگونی پهپاد آمریکایی در سال ۲۰۱۹ توسط جمهوری اسلامی که نشان میدهد محاسبات راهبردی و اجتناب از مخاطره بزرگتر، گاهی بر نمادگرایی اولویت داشته است.
افزون بر این، ترامپ ناگزیر است عوامل دیگری چون هماهنگی با متحدان منطقهای و ملاحظات سیاسی داخلی (از جمله نزدیکی به زمان انتخابات میاندورهای کنگره) را نیز در محاسبات خود بگنجاند.
بنابراین، اگرچه نمادگرایی تاریخی متغیر مهمی در تحلیل اقدامات ترامپ است، اما در تصمیمی با پیامدهای سنگین نظیر آغاز یک جنگ، نمیتواند تنها معیار باشد. با این حال، وقوع حمله در بازه زمانی یادشده دور از ذهن نخواهد بود. بنابراین پرسش نهایی این است: در مقام تصمیمگیری، واقعبینی راهبردی نظامیان بر نمادگرایی شخصی ترامپ پیروز خواهد شد، یا او دیدگاه خود را تحمیل خواهد کرد؟