با توسعه و گسترش روز افزون روانشناسی مثبت مفاهیمی مانند رشد فردی، سلامت روان و بهزیستی و تابآوری بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفتهاند، در موازات این مهم «عملگرایی در روانشناسی مثبت» بهعنوان یکی از مفاهیم کاربردی شناخته میشود.
بسیاری از افراد با نظریههای روانشناسی مثبت، تفکر مثبت و نگرشهای انگیزشی آشنا هستند، اما چالش اصلی آنها در تبدیل این آگاهیها به رفتارهای واقعی و مؤثر در زندگی روزمره است. عملگرایی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ جایی که دانش روانشناختی از سطح ذهن فراتر میرود و به کنشهای آگاهانه، هدفمند و معنادار تبدیل میشود.
روانشناسی مثبت با تمرکز بر توانمندیها، نقاط قوت، امید، تابآوری و معنا در زندگی، بهدنبال پاسخ به این پرسش اساسی است که «چگونه میتوان بهتر زندگی کرد؟». عملگرایی در این رویکرد، پلی میان دانستن و عمل کردن است و نشان میدهد که بهزیستی روانی تنها با افکار مثبت حاصل نمیشود، بلکه نیازمند اقدام، تصمیمگیری و مسئولیتپذیری فردی است. به همین دلیل، بررسی مفهوم عملگرایی در روانشناسی مثبت برای افرادی که به دنبال تغییر پایدار، خودشناسی عمیقتر و بهبود کیفیت زندگی هستند، اهمیتی دوچندان دارد.
عملگرایی در روانشناسی مثبت و ارتباط آن با مفاهیمی مانند خودکارآمدی، انگیزش درونی، تابآوری روانشناختی و معنا در زندگی توضیح داده خواهد شد.
در روانشناسی مثبت، «عملگرایی» مفهومی کلیدی است که به توانایی فرد برای تبدیل شناخت، هیجان و ارزشها به رفتارهای مؤثر و هدفمند اشاره دارد. عملگرایی در این رویکرد صرفاً به انجام کارها یا فعال بودن ظاهری محدود نمیشود، بلکه ناظر بر کیفیت عمل، جهتمندی آن و هماهنگی رفتار با معنا، توانمندیهای فردی و شرایط واقعی زندگی است. روانشناسی مثبت که تمرکز خود را از آسیبشناسی صرف به شکوفایی، بهزیستی و توانمندسازی انسان معطوف کرده، عملگرایی را یکی از پلهای اصلی میان «دانستن» و «زیستنِ خوب» میداند.
از منظر روانشناسی مثبت، بسیاری از افراد میدانند چه چیزی برایشان مفید است، اما در عمل قادر به اجرای آن نیستند. این شکاف میان آگاهی و عمل، یکی از چالشهای اساسی در مسیر رشد فردی و سلامت روان است. عملگرایی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ جایی که فرد میآموزد چگونه آگاهی، انگیزه و هیجان خود را به کنشهای پایدار و سازنده تبدیل کند. به همین دلیل، عملگرایی نهتنها یک مهارت رفتاری، بلکه یک سازه روانشناختی چندبعدی است که شناخت، هیجان، اراده و زمینه اجتماعی را در بر میگیرد.
در روانشناسی مثبت، عملگرایی ارتباط نزدیکی با مفاهیمی مانند خودکارآمدی، امید، تابآوری، معنا در زندگی و انگیزش درونی دارد. فرد عملگرا کسی است که باور دارد میتواند بر رویدادهای زندگی اثر بگذارد، برای آینده مسیرهای قابل دستیابی ترسیم میکند و در مواجهه با موانع، بهجای انفعال یا درماندگی، دست به اقدام میزند. این اقدام الزاماً بزرگ یا قهرمانانه نیست؛ گاهی کوچکترین رفتارهای آگاهانه و مستمر، مصداق بالاترین سطح عملگرایی هستند.
یکی از تفاوتهای اساسی عملگرایی در روانشناسی مثبت با برداشتهای رایج روزمره، توجه به «معنای عمل» است. در این دیدگاه، پرکاری، شتابزدگی یا گرفتار شدن در فعالیتهای بیهدف، نشانه عملگرایی سالم محسوب نمیشود. عملگرایی مثبت زمانی شکل میگیرد که رفتار فرد با ارزشهای درونی، توانمندیهای شخصی و اهداف معنادار زندگی هماهنگ باشد. به همین دلیل، ممکن است دو فرد به یک اندازه فعال باشند، اما تنها یکی از آنها عملگرا به معنای روانشناسی مثبت تلقی شود.
ریشههای نظری عملگرایی را میتوان در نظریههای مهم روانشناسی مثبت جستوجو کرد. نظریه خودتعیینگری بر این نکته تأکید دارد که رفتارهای پایدار و سالم زمانی شکل میگیرند که از انگیزش درونی سرچشمه بگیرند. عملگرایی در این چارچوب، نتیجه انتخاب آگاهانه و آزادانه فرد است، نه اجبار بیرونی یا ترس از پیامدها. همچنین نظریه امید اسنایدر نشان میدهد که افراد امیدوار، نهتنها اهداف روشنی دارند، بلکه برای رسیدن به آنها مسیرهای عملی و جایگزین طراحی میکنند. این توانایی طراحی مسیر و حرکت در آن، جوهره عملگرایی محسوب میشود.
از منظر هیجانی، عملگرایی با تنظیم هیجان پیوند عمیقی دارد. بسیاری از افراد در شرایط استرس، اضطراب یا ناامیدی، توان اقدام مؤثر را از دست میدهند. روانشناسی مثبت به فرد میآموزد که هیجانهای منفی لزوماً مانع عمل نیستند، بلکه میتوان آنها را مدیریت و حتی به انرژی برای اقدام تبدیل کرد. فرد عملگرا منتظر حذف کامل ترس یا تردید نمیماند، بلکه یاد میگیرد با وجود این هیجانها، قدمهای متناسب با شرایط بردارد.
عملگرایی همچنین یکی از مؤلفههای مهم تابآوری روانشناختی بهشمار میآید. در شرایط بحران، تفاوت اصلی میان افرادی که فرو میریزند و کسانی که خود را بازسازی میکنند، اغلب در سطح عملگرایی آنهاست. فرد تابآور بهجای غرق شدن در چراها، به چگونهها فکر میکند. این تغییر جهت ذهنی، زمینهساز اقدامات کوچک اما حیاتی میشود که بهتدریج احساس کنترل، امید و معنا را بازمیگرداند. در این معنا، عملگرایی نه نتیجه تابآوری، بلکه یکی از عوامل شکلدهنده آن است.
در حوزه بهزیستی روانشناختی، پژوهشها نشان میدهند که صرف داشتن نگرش مثبت یا افکار خوشبینانه، تضمینکننده رضایت از زندگی نیست. آنچه بهزیستی پایدار را ایجاد میکند، رفتارهای همسو با این نگرشهاست. عملگرایی کمک میکند تا خوشبینی از سطح ذهن به سطح زندگی روزمره منتقل شود. فردی که ارزش روابط انسانی را میداند اما برای ارتباط عمیق اقدامی نمیکند، از مزایای روانشناختی این ارزش بهرهمند نخواهد شد. عملگرایی این فاصله را پر میکند.
در روانشناسی مثبت، آموزش عملگرایی اغلب با تمرکز بر اهداف واقعبینانه آغاز میشود. اهدافی که بیش از حد کلی یا دور از دسترس باشند، بهجای انگیزش، احساس ناکارآمدی ایجاد میکنند. فرد عملگرا میآموزد اهداف خود را به گامهای کوچک، قابل اجرا و متناسب با منابع فعلی تقسیم کند. این رویکرد باعث میشود تجربه موفقیتهای کوچک اما مکرر، به تقویت خودباوری و تداوم رفتار منجر شود.
نکته مهم دیگر در بررسی عملگرایی، نقش ذهنآگاهی است. ذهنآگاهی به فرد کمک میکند تا از واکنشهای خودکار و الگوهای رفتاری ناکارآمد فاصله بگیرد و بهجای آن، پاسخهای آگاهانه انتخاب کند. عملگرایی بدون ذهنآگاهی ممکن است به رفتارهای شتابزده یا فرسودگی روانی منجر شود، اما وقتی این دو در کنار هم قرار میگیرند، عمل به فرآیندی آگاهانه، منعطف و سازگار با شرایط تبدیل میشود.
از منظر اجتماعی، عملگرایی در روانشناسی مثبت تنها یک ویژگی فردی نیست، بلکه تحت تأثیر محیط، فرهنگ و روابط نیز قرار دارد. محیطهایی که خطا را مجازات میکنند یا تلاش را نادیده میگیرند، زمینه عملگرایی سالم را تضعیف میکنند. در مقابل، فضاهایی که یادگیری، تجربه و پیشرفت تدریجی را تشویق میکنند، افراد عملگراتری پرورش میدهند. به همین دلیل، روانشناسی مثبت بر نقش خانواده، نظام آموزشی و سازمانها در تقویت یا تضعیف عملگرایی تأکید دارد.
در زندگی روزمره، عملگرایی میتواند در حوزههای مختلفی مانند سلامت روان، روابط بینفردی، کار و معنویت نمود پیدا کند. در حوزه سلامت روان، فرد عملگرا بهجای انکار مشکل یا تعویق کمک گرفتن، اقدامات مشخصی برای مراقبت از خود انجام میدهد. در روابط، عملگرایی بهمعنای بیان احساسات، اصلاح الگوهای ارتباطی و مسئولیتپذیری در برابر تعارضهاست. در حوزه شغلی، عملگرایی با یادگیری مستمر، پذیرش بازخورد و حرکت فعالانه بهسوی رشد حرفهای پیوند دارد.
در نهایت و خاتمه کلام اینکه ،عملگرایی در روانشناسی مثبت را میتوان هنر تبدیل ظرفیتهای بالقوه به رفتارهای بالفعل دانست. این مفهوم به انسان یادآوری میکند که رشد روانشناختی صرفاً حاصل تفکر مثبت یا نیت خوب نیست، بلکه نیازمند اقدامهای آگاهانه، پیوسته و معنادار است. عملگرایی به ما میآموزد که حتی در شرایط محدود، همیشه شکلی از انتخاب و اقدام وجود دارد. همین انتخابهای کوچک، بنیان زندگی معنادار، تابآوری و رضایتمندی را شکل میدهند.
منبع: میگنا