اردشیر گراوند
روزنامه آرمان امروز
تقریباً در هر خانواده، یا یک عضو مهاجرت کرده یا همه اعضا با هم به حاشیه شهرها جابهجا شدهاند. این جابهجایی انسجام خانوادگی را بهشدت کاهش داده است. بسیاری از پدر و مادرها ناچار به مهاجرت در سن بالا شدهاند تا به فرزندانشان بپیوندند، اما فرزندان، مشغول زندگی خود میشوند و این والدین در تنهایی، بدون خانه، بدون شبکه خویشاوندی و بدون حمایت اجتماعی باقی میمانند.» او نسبت به ظهور بحران سالمندی «خاص» در آینده نزدیک هشدار میدهد: «ما با پدیدهای روبهرو هستیم که نه شبیه سالمندی در کشورهای توسعهیافته است، نه حتی مانند گذشته خودمان.
این بحران، پیچیده، مهاجرتزده و فاقد پشتوانه اجتماعی خواهد بود. این مهاجرتها در حالی صورت میگیرد که در سالهای اخیر، «سند ملی سالمندان» با هدف حمایت از این قشر تدوین شد، اما مسئولان نهادهای حمایتی معتقدند بدون بودجهریزی واقعی، این سند تنها در حد یک متن باقی مانده است. مدیران سازمان بهزیستی و صندوقهای بازنشستگی در اظهارنظرهای خود بارها تأکید کردهاند که مقرری بازنشستگی فعلی، تنها پاسخگوی ۱۰ تا ۱۵ روز از هزینههای واقعی یک زندگی شهری است.
وقتی از «معیشت سالمند» صحبت میکنیم، نباید فراموش کرد که سبد هزینهای این قشر با یک جوان متفاوت است؛ هزینههای سنگین دارو، آزمایشهای دورهای، فیزیوتراپی و رژیمهای غذایی خاص، بخش بزرگی از درآمد آنها را میبلعد. در چنین شرایطی، وقتی فرد بین «خرید دارو» و «پرداخت اجارهخانه در مرکز شهر» ناچار به انتخاب میشود، گزینه دوم حذف شده و کوچ به حاشیه شهر به عنوان تنها راه بقا باقی میماند. مسئولان اذعان دارند که فقدان «بیمه تکمیلی جامع» و «مسکن اجتماعی مخصوص سالمندان» بزرگترین خلأ قانونی است که این کوچ اجباری را رقم زده است.
در تحلیلهای اجتماعی این پدیده، نباید از وضعیت فرزندان غافل شد. جامعهشناسان به نسلی که همزمان مسئولیت بزرگ کردن فرزندان خود و مراقبت از والدین پیرشان را بر عهده دارند، «نسل ساندویچی» میگویند. در شرایط فعلی ایران، بسیاری از فرزندان به دلیل فشارهای اقتصادی لجامگسیخته، حتی در تأمین مایحتاج اولیه زندگی خود درماندهاند و توان مالی برای حمایت از والدین جهت ماندن در تهران یا مراکز استانها را ندارند. این موضوع منجر به ایجاد یک «شرمساری خانوادگی» و بروز اختلافات عاطفی شده است. سالمندی که احساس میکند بارِ اضافی بر دوش فرزند است، خود پیشقدمِ این کوچ میشود تا استقلالِ نداشتهاش را در حاشیه شهر حفظ کند؛ غافل از اینکه این دوری جغرافیایی، پیوند عاطفی نسلها را نیز به مرور زمان سست میکند.