چنگیز حبیبیان در روایتی احساسی از دانشجوی خود میگوید که در جوانی به شهادت رسید و خاطرهای ماندگار از رابطه استاد و شاگرد را بازگو میکند.
چنگیز حبیبیان در این روایت، خاطرهای عمیق و انسانی از یکی از دانشجویانش تعریف میکند که در سنین جوانی به شهادت رسید. او از ویژگیهای اخلاقی، انگیزه و مسیر زندگی این دانشجو میگوید و لحظاتی را به یاد میآورد که امروز رنگی از دلتنگی و افتخار دارد.