با ما همراه باشید تا باهم بهترین سریالهای معمایی فرانسوی را بررسی کنیم.
به گزارش روزیاتو، ساخت یک سریال معمایی بر اساس فرقه معبد خورشید تصمیمی جسورانه از سوی خالقان آن، فنی رابرت و ماکسیم برتمی بود؛ اما آنها دقیقاً همین کار را در سریال فرانسوی Anthracite انجام دادند و نتیجه هم اثری قابلقبول از آب درآمد. برای کسانی که شاید با این فرقه بدنام آشنا نباشند (و مطمئنیم تعدادشان کم نیست)، فرقه معبد خورشید گروهی بود که با چندین خودکشی دستهجمعی بسیار هولناک شناخته میشود.
اگرچه آنتراسیت مستقیماً به آن وقایع نمیپردازد، اما فرقهای که در این سریال معمایی به تصویر کشیده میشود، به همان اندازه ترسناک و وهمآلود است. داستان درباره آیدا هیلمن (نوئمی اشمیت)، دختر یک روزنامهنگار فرانسوی است که در شهری کوچک در آلپ فرانسه ناپدید شده. او در آنجا با یک خلافکار سابق به نام جارو گاتسی (هاتیک) آشنا میشود و این دو با هم تلاش میکنند راز ناپدید شدن پدرش را کشف کنند؛ اما در این مسیر به اسراری برمیخورند که به یک فرقه فعال در گذشته آن شهر مرتبط است. اگرچه برخی منتقدان به روایت داستان ایرادهایی گرفتهاند، اما زیبایی خیرهکننده لوکیشنها و داستانی که به اندازه کافی جذاب هست تا شما را تا پایان با خود همراه کند، بهراحتی این ضعفها را جبران کرده است.
جستوجو برای یک فرد گمشده در جنگلهای آردن اصلاً کار افراد کمجرئت نیست. این کار میتواند تجربهای فرساینده و طاقتفرسا در دل جنگلی سرسبز و انبوه باشد. اما دقیقاً همین کاری است که گاسپارد دکر (ساموئل لابارت) و ویرجینی موسو (سوزان کلمنت) در مینیسریال The Forest (La Forêt) محصول سال ۲۰۱۷ انجام میدهند.
این سریال که توسط دلیندا جیکوبز خلق و به کارگردانی جولیوس برگ ساخته شده، داستان دو کارآگاه را دنبال میکند که به دنبال یک نوجوان گمشده در منطقه آردن هستند. در مسیر تحقیقات، معلمی مرموز به نام ایو مندل (الکسیا بارلیه) نیز به آنها کمک میکند؛ کسی که گذشتهای تاریک و مرتبط با همین جنگل دارد. معمای سریال جنگل بسیار درگیرکننده است و هنگام تماشای آن، حس اضطراب و دلهره بهخوبی به بیننده منتقل میشود. پایان این مینیسریال واقعاً شوکهکننده است، اما ما قرار نیست چیزی را لو بدهیم. خودتان باید آن را ببینید تا بفهمید چرا بسیاری از مخاطبان از The Forest حسابی تعریف کردهاند.
شاید بعضیها فکر کنند یک سریال معمایی که به نقاشیهای کلاسیک گره خورده، چندان جذاب نباشد؛ اما هنوز نسخه فرانسوی این ایده را ندیدهاند. The Art of Crime (L’Art du crime) که از سال ۲۰۱۷ پخش خود را آغاز کرد، یک سریال معمایی است که بر پایه همکاری یک زوج «ناهمگون» شکل گرفته؛ دو شخصیتی که مجبورند برای حل پروندههای مهم مرتبط با هنر در کنار هم کار کنند.
دو عامل اصلی باعث میشود هنر جرم بهخوبی جواب بدهد. اول، عنصر معمایی آن است که بسیار قوی طراحی شده و ما شاهد تلاش این زوج دوستداشتنی برای پیدا کردن سرنخها و بازگرداندن آثار هنری بسیار ارزشمند به جای اصلیشان هستیم. دوم، ارزش آموزشی سریال است. در حین دنبال کردن معماها، بهطور غیرمنتظرهای چیزهای زیادی درباره هنرمندان بزرگی مثل مونه و ون گوگ یاد میگیرید. به این ترتیب، هم با یک معمای جذاب روبهرو هستید و هم دانشتان درباره هنر بالا میرود؛ انگار همزمان در حال تماشای یک سریال شیرین و تبدیل شدن به یک کارشناس هنر هستید.
وقتی کسی را میبینید که در جادهای خلوت قدم میزند و پیراهنش آغشته به خون است، صددرصد میتوان مطمئن بود که اتفاق خوبی نیفتاده. همین تصویر، عکس تبلیغاتی سریال معمایی فرانسوی The Break (La Trêve) از نتفلیکس را به خود اختصاص میدهد؛ تصویری که از همان ابتدا خبر از سفری پرتنش، رازآلود و هیجانانگیز میدهد.
داستان سریال درباره یوآن پیترز (یوآن بلان)، یک کارآگاه پلیس است که به زادگاهش بازمیگردد. اما وقتی مرگ یک فوتبالیست جوان مشکوک از آب درمیآید، پیترز وارد عمل میشود تا حقیقت را کشف کند و در این مسیر متوجه میشود که فساد عمیقی در دل شهر جریان دارد. سریال فرانسوی شکستن که در دو فصل ساخته شده، یک معمای جذاب و درگیرکننده دارد که شما را پای تلویزیون میخکوب میکند و باعث میشود دوشادوش پیترز تلاش کنید بفهمید چه کسی پشت این قتل بوده است.
گاهی بهترین کارآگاه کسی است که کمترین انتظار را از او دارید. در مورد آسترید نیلسن (سارا مورتنسن)، تقریباً هیچکس فکر نمیکرد که او کلید حل پروندههای جنایی باشد؛ اما دقیقاً همین اتفاق در Astrid: Murder in Paris (Astrid et Raphaëlle) رخ میدهد. این سریال که توسط الکساندر دو سگوینز و لورن بورتین ساخته شده، حالوهوایی کاملاً فرانسوی به ژانر کلاسیک پروندههای پلیسی میبخشد.
آسترید زنی اوتیستیک و بسیار باهوش است که حافظهای خارقالعاده دارد و تمام پروندههایی را که تاکنون با آنها سروکار داشته، بهخاطر میسپارد. او بهعنوان آرشیویست پلیس، روی پروندههای زیادی کار کرده و حالا در کنار رافائل کوست (لولا دویر)، با تکیه بر ذهن ساختارمند و روشمندش به حل معماها کمک میکند. این سریال هم یکی دیگر از نمونههای موفق زوجهای «ناهمگون» در آثار معمایی پلیسی است که در هر قسمت شما را مجذوب و درگیر نگه میدارد. اگر هنوز تماشایش نکردهاید، حتماً در فهرست تماشای خود قرار دهید چرا که بعداً از این پیشنهاد ما تشکر خواهید کرد.
اجازه بدهید خیلی کوتاه به یک سریال غیر از The Returned اشاره کنیم تا موضوع روشن شود. در سال ۲۰۰۴، شبکه USA سریالی به نام The 4400 پخش کرد که درباره ۴,۴۰۰ نفری بود که در سال ۱۹۴۶ ناپدید شده بودند و ناگهان در سال ۲۰۰۴ بازمیگشتند. دلیل اشاره به آن، شباهت ایدهاش با The Returned (Les Revenants) است؛ سریالی که فابریس گوبر در سال ۲۰۱۲ خلق کرد.
تفاوت اصلی اینجاست که در رستاخیز، کسانی که بازمیگردند، در واقع مردهاند. به شکلی عجیب، آنها دوباره زنده میشوند و در ظاهر همهچیز عادی به نظر میرسد؛ اما واضح است که اوضاع نمیتواند به حالت طبیعی برگردد. بهتدریج اتفاقات عجیب و نگرانکنندهای در شهر رخ میدهد. بله، این یک معمای فراطبیعی است که از نظر فضا و ایده به The 4400 شباهت دارد، اما The Returned با افزودن عناصر ترسناک و رازآلود، تنش داستان را بهمراتب بالاتر میبرد.
بعضی از بینندگان سروان مارلو (کورنی ماسیرو) را نسخه فرانسوی کارآگاه کلمبو میدانند؛ شخصیتی با پالتوی تکراری و شیوهای عجیبوغریب در تحقیق که هیچ شباهتی به کارآگاههای معمول ندارد. این سریال به کارگردانی جوسی دایان، ماجرای سروان مارلو را دنبال میکند که با شخصیت خاص و روشهای غیرمتعارفش به سراغ پروندهها میرود.
یکی از ویژگیهایی که Capitaine Marleau را از دیگر آثار همدورهاش متمایز میکند، استفاده پررنگ از طنز تلخ در طول سریال است. شاید این طنز برای بعضیها خوشایند نباشد، اما باعث میشود فضای همیشگی و جدی آثار معمایی کمی سبکتر شود و زاویه دید متفاوتی به مخاطب بدهد. اگر طرفدار سریالهای بیشازحد جدی نیستید، سروان مارلو احتمالاً دقیقاً همان چیزی است که دنبالش هستید.
اگر این متن را در خارج از فرانسه میخوانید، بهاحتمال زیاد نام یکی از بهترین مجموعههای آنتالوژی معمایی دهه ۲۰۱۰ را نشنیدهاید. آن سریال Murders in… است؛ سریال فرانسوی که در هر قسمت به یک پرونده متفاوت میپردازد و هر اپیزود در مکانی جدید روایت میشود، و دقیقاً به همین دلیل چنین نامی دارد. هنگام تماشای Murders in… متوجه شباهتهایی با True Detective میشوید؛ از این نظر که در هر قسمت با یک زوج تحقیقاتی تازه روبهرو هستیم و همین موضوع تضمین میکند هر بار تجربهای متفاوت داشته باشید.
هر اپیزود فضای مخصوص به خودش را دارد و همین، بهترین ویژگی Murders in… است. درست مثل کارآگاه حقیقی، هرگز نمیدانید قرار است وارد چه دنیایی شوید. چه قتلی در سنت-مالو باشد و چه تلاش برای حل قتلی در دانکرک، در نهایت ممکن است با خودتان فکر کنید فرانسه نرخ قتل بسیار بالایی دارد (که البته ندارد، فقط شوخی میکنیم). این توضیح غیرمستقیم یعنی اگر معماهای جنایی باب میلتان است، Murders in… همان شکر اضافهای است که این چای را شیرین میکند.
تصور کنید با یک پزشک قانونی کار میکنید و یک روز سرِ کار، وسط انجام وظایفتان، میبینید همکارتان دارد با مردهها حرف میزند. نمیدانید چرا این کار را میکند؛ شاید فقط دوست دارد با مردگان صحبت کند. اما بیخبر از شما، در این دیوانگیِ ظاهری روشی تحقیقاتی نهفته است: او میتواند مردهها را وادار کند به او پاسخ بدهند.
این واقعیت زندگی رافائل بالتازار (تومر سیسلی) در سریال Balthazar است. او از تواناییاش استفاده میکند تا از مردگان بپرسد چگونه جان باختهاند و همین موضوع به مقامات کمک میکند راز مرگ آنها را حل کنند. بالتازار یک سریال فرانسوی معمایی و مهیج است که چاشنی کوچکی از عناصر فراطبیعی را به داستان اضافه میکند. چنین استعدادی بدون شک به پلیس فرانسه کمک میکند پروندههای قتل را به نتیجه برساند و ریتم تند سریال هم باعث میشود از ابتدا تا انتها سرگرمکننده باقی بماند.
تا اینجا از سریالهای معمایی فرانسوی فوقالعادهای نام بردیم که بیشترشان احتمالاً تا همین حالا هم وارد رادار شما نشده بودند. اما حالا به سریالی رسیدهایم که همه باید آن را بشناسند و دیده باشند: Lupin. این سریال که برای نتفلیکس و بهدست جورج کی و فرانسوآ اوزان ساخته شده، از نظر معما و هیجان در بالاترین سطح قرار دارد.
عمر سی با بازی درخشانش در نقش آسان دیوپ، ستاره اصلی سریال فرانسوی لوپن است. داستان درباره دیوپ، مهاجری است که برای ساختن آیندهای بهتر برای خودش و فرزندش به فرانسه آمده. اما وقتی پدرش توسط کارفرمایش به سرقت یک گردنبند الماس متهم میشود، دیوپ تصمیم میگیرد بیگناهی پدرش را ثابت کند و از کارفرما انتقام بگیرد. Lupin یک معمای انتقامی با سرعت روایت و اکشن بالاست و تقریباً هر دقیقهاش لذتبخش از آب درآمده. اگر هنوز لوپن را ندیدهاید، واقعاً منتظر چه هستید؟