عصر ایران ؛ جعفر محمدی - یک ماه از خونین ترین روزها و شب های دی 1404 گذشت و این 30 روز، بر این ملت به اندازه 30 سال و بلکه یک قرن گذشت ؛ گو این که شعر مهدی اخوان ثالث را نه که بخوانیم، که داریم زندگی اش می کنیم:
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است
حال با غمی سنگین در دل و چشمانی که در این روزهای سخت، بارها به اشک نشسته اند و اندیشه ای که لحظه ای از اندیشناکی برای میهن باز نایستاده، به ملت عزادار و خاصه، خانواده های جانباختگان حوادث دی ماه تسلیت می گویم و چند سطری درباره آنچه بر سر این ملک و ملت گذشت می نگارم، هر چند که جان های رفته و امیدهای سوخته را راهی برای بازگشت نیست و چه حیف و صد افسوس!
1 - در همان روزها، نوشتم که اگر به ریشه های بحران نپردازند و فقط به جمع کردن اعتراضات بسنده کنند، مساله حل نمی شود، بلکه آتشی می شود زیر خاکستر که در زمانی دیگر، شدیدتر و فراگیرتر، شلعه خواهد کشید. این تجربه جمعی همه ماست در همه این سال ها؛ خاصه از 1388 به این سو که هر گاه اعتراضی در سطح عمومی رخ داد، "جمع شد" و "حل نشد" و بار دیگر، سخت تر و سوزاننده تر، گُر گرفت.
اگر قبلاً از ریشه یابی اعتراضات سخن می گفتیم، اکنون باید بگوییم که کیست ندارد علل نارضایتی ها چیست و طُرفه آن که راه حل ها نیز مشخص است و قرار نیست چرخ از نو اختراع شود. فقط باید اراده ای برای حل مشکل بر مبنای بازگشت به مردم شکل گیرد و این تصور ایران سوز که هر گونه اصلاحی را مترادف کوتاه آمدن و شکست خوردن می داند، کنار گذاشت.
یادمان باشد که اقتدار حکومت ها، نه با "سیطره بر مردم" که با "کرنش آنها در برابر مردم"، تقویت و تثبیت می شود. روزگاری در چین، حکومت به حدی خود را حاکم بر مردم می دانست که حتی یک کشاورز نمی توانست از آنچه خودش می کارد، برای زمستان خویش، ذخیره ای نگه دارد و اگر چنین می کرد، با قدرت بلامنازع دولت، چنان مجازات سختی می شد که آوازه اش تا ده ها روستای اطراف بپیچد تا کسی حتی لقمه ای برای روز مبادای خود برنگیرد!
در آن دوران که مائو بر چین حکومت می کرد، حتی تصور تغییر این سیاست، به مثابه عقب نشینی از اصول انقلاب کمونیستی و خیانتی هولناک بود اما بعدها که "دنگ شیائوپینگ"، زمام امور را در دست گرفت و خبر رسید که چند دهقان، مازاد بر آنچه باید به دولت می دادند تولید کرده و آن را برای خود نگه داشته اند، نه تنها مجازات شان نکرد بلکه دهقانان تشویق شدند که باز هم بیشتر بکارند و تولید کنند و حق داشته باشند سهمی هم برای خود بردارند.
به رسمیت شناختن حق کشاورزان برای بهره مندی از دسترنج خود، هر چند از قدرت ارعابگرانه حزب حاکم می کاست ولی صدها میلیون کشاورز چینی را از افرادی که به خاطر ترس، از حکومت اطاعت می کردند، به نیرویی بی پایان تبدیل کرد که حالا از سر اختیار و علاقه، همراه آن شده اند. چنین نرمش هایی در بسیاری دیگر از عرصه ها رخ داد و بدین سان مردمی که درامد سرانه شان در 1978 ، تنها 150 دلار در سال بود در سال گذشته، به عدد 14000 دلار رسیدند و حکومت چین نیز، دومین قدرت جهانی شده است و پیش بینی می شود طی یک تا دو دهه آینده، به رتبه اول جهان نائل آید.
بی گمان اگر "سیاست نرمش در برابر مردم" به بهانه های حزبی و ایدئولوژیک رخ نمی داد، چین، امروز نه در رقابت علمی و اقتصادی و تسلیحاتی با آمریکا که در مسابقه فقر و مرگ و بیکاری با مفلوک ترین کشورهای آفریقایی بود.
حکومت امروز ایران ما نیز، باید با کنار زدن لایه های چسبیده به بدنه آن که عمدتاً برای ارتزاق بدان متصل اند و نه از سر اعتقاد، نرمش در برابر مردم را به عنوان رسالتی بنیادین، برای نجات ایران و حتی حفظ خود، پیشه کند و چونان کارگزاری مطیع و کارآمد، خواسته های مردم را بی چون و چرا اطاعت کند، حتی اگر به زعم خود، این خواسته ها را خلاف مصلحت تشخیص دهد.
این تنها راه نجات است و جز این، همان گونه که افتد و دانی، تنها نادیده گرفتن مساله است و پنهان کردن آتش در زیر خاکستر.
2 - یک ماه بعد از آن روزهای سیاه و شب های سرخ، زمان آن رسیده است که مقصران آن فجایع، بی هیچ مسامحه ای، شناسایی، معرفی، محاکمه و مجازات شوند.
این که عده ای خلاف اصول اعتراض مدنی، دست به خشونت زدند و آدم کشتند یا مامور و اجیر بیگانگان بودند که اعتراض مردم را به خاک و خون بکشند، بارها گفته شده است و چنین افرادی، طبیعتاً و مانند هر نظام سیاسی و حقوقی دیگری، باید مجازات شوند. در کنار اینان، نباید از قصور و تقصیرهایی گذشت که نیروهای حکومتی مرتکب شده اند. چند روز پیش، فیلمی منتشر شد که در آن یک خودروی نظامی، چند معترض را زیر می گیرد. خبرگزاری فارس در واکنش، اعلام کرد که به دلیل ترکیدن لاستیک، کنترل خودرو از دست راننده خارج شده بود و این اتفاق رخ داد و البته خبر داد که نهادهای مربوطه در حال بررسی بیشتر هستند.
بدون ورود در این مصداق و موارد دیگر، باید ضمن استقبال از بررسی این پرونده، خواستار رسیدگی جدی به موارد مشابهی شد که فیلم هایش در فضای مجازی منتشر و افکار عمومی، به شدت جریحه دار شده اند. سکوت نهادهای رسمی در برابر تصاویری که از عملکرد سوء نیروهای حکومتی فراگیر شده است، نه تنها دردی را دوا نمی کند که نمک بر زخم است.
عکس از خبرگزاری فارس
3 - در هر کشوری، پلیس به انواع سلاح های ضد شورش مجهز می شود و این امری طبیعی است. سلاح ضد شورش، سلاحی است که قربانی آن، حداکثر متحمل دردی موقت می شود تا ناگزیر صحنه را ترک کند.
چندی پیش، مدیر بیمارستان فارابی تهران در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا اعلام کرد که در آن ایام، بیش از 1000 نفر که چشم شان با ساچمه آسیب دیده بود و نیاز به عمل جراحی فوری داشتند، فقط به این بیمارستان مراجعه کرده اند. حال بماند آمار نامعلوم و قاعدتاً بیشتر افرادی که ساچمه های شلیک شده، به سایر نقاط و بافت های بدن شان آسیب زده بود.
با امید خوش بینانه به این که ای کاش اساساً تقابلی بین ملت و حکومت نباشد، عجالتاً باید گفت بازنگری در تجهیزات مقابله با اعتراضات خیابانی امری حیاتی است تا کسی به دلیل اعتراض، دچار عوارض سهمگینی مانند از دست دادن جان یا نابینایی نشود. حتما باید فرق باشد بین سلاحی که به سوی دشمن متجاوز خارجی شلیک می شود با سلاحی که برای پراکندن جمع چند هموطن معترض به کار می رود، تفاوت های بنیادین وجود داشته باشد. این یک اصل شناخته شده در مدیریت اعتراضات در تمام دنیاست. البته پروتکل های دفاع از اماکن نظامی و انبارهای تسلیحات در همه کشورها، متفاوت و خارج از بحث حاضر است.
4 - با پذیرش داده های رسمی دولت مبنی بر این که 2427 نفر از مجموع جانباختگان حوادث دی ماه، توسط تروریست ها به شهادت رسیده اند، این سوال بابد به طور جدی توسط نهادهای امینی پاسخ داده شود که کدام قصور و تقصیرها باعث شده تروریست ها به این سادگی بتوانند در حضور ماموران حکومتی، این همه انسان را بکشند و تعداد بیشتری را مجروح کنند؟ مگر نه این است که عملیاتی به این وسعت و در صدها شهر و نقطه کشور، نیازمند ماه ها برنامه ریزی و انتقال سلاح و نیرو و آموزش و هماهنگی و ... است؟ چطور نهادهای امنیتی که کارشان شناسایی و خنثی سازی تهدیدات است، متوجه این موضوع نشدند و ناگهان دیدند که هزاران کشته و مجروح روی دست کشور باقی مانده است؟!
5 - تجربه دی ماه، بر تجربیات انباشته شده قبلی افزود که محدودسازی رسانه های داخلی، نه تنها مردم را از دانستن محروم نمی کند، بلکه آنها را به سمت فیک نیوزها و رسانه های بیگانه هل می دهد. بس که این را گفته ایم و نشنیده اند، خودمان هم خسته شده ایم و از این رو، این نکته را به همین اندک، خلاصه می کنم.
6 - ترامپ و سیاستمداران آمریکا در طول روزها و شب هایی که ایران درگیر التهاب بود، مدام این پیام را دادند که به خیابان بریزید که "کمک در راه است"! عده ای عمدتاً جوان به ستوه آمده از ناکارامدی های داخلی نیز دل به خارج بستند ، به ترامپ اعتماد کردند و به هوای این که تا چند ساعت یا حداکثر چند روز دیگر، ارتش آمریکا به کمک آنها خواهد شتافت، تقابل را تشدید کردند.
اما کمک های وعده داده شده(!) نرسید و ترامپ ضمن اعلام تشکر از جمهوری اسلامی که اعدام ها را متوقف کرده است، از آمادگی برای گفت و گو خبر داد و نهایتاً ویتکاف و دامادش را به عمان فرستاد تا با وزیر خارجه جمهوری اسلامی مذاکره کنند.
این که بعداً چه می شود و مذاکرات به کجا می انجامند، بحث دیگری است؛ ولی تجربه ای هر چند پرهزینه شد که نباید به بیگانگان و کسانی کل زندگی شان در فضای اقتصادی و سیاسی و جغرافیایی آمریکا و اروپا می گذرد دل بست.
ترامپ نیز همانند هر سیاستمدار متعارفی در جهان، فقط و فقط به فکر منافع ملی کشور خودش است و دلیلی ندارد با پول مالیات دهندگان آمریکایی، برای مردم ایران مشکل گشایی کند. اگر هم روزی به ایران حمله نظامی کند، نه برای دفاع از مردم ایران و معترضان که برای تامین منافع ملی آمریکاست؛ اگر هم مذاکره و صلح کند، باز هم نه برای خوش آمد جمهوری اسلامی که در جهت حفظ مصالح کشور خودش خواهد بود.
نه فقط آمریکا، که دیگرانی مانند روسیه و چین نیز که برخی دلبسته آنها هستند هم تنها به فکر خویش اند و ما را همانند بقیه دنیا، ابزاری برای سود بیشتر خود می بینند و لاغیر. بیایید این نکته ساده را فراموش نکنیم.
7 - در فضای ملتهب کنونی که هنوز چهلم جانباختگان فجایع دی ماه نرسیده است، آنچه بیش از هر چیز دیگری، آینده ایران و امنیت مردم ایران را تهدید می کند، چند گانگی وحشتناکی است که به وضوح در جامعه ایران دیده می شود. خود حق پنداری مطلق، که قبلاً وصف نابهنجاری گروهی معدود بود، اینک تعمیم کلی یافته است و بسیاری از ما دچارش شده ایم و تصور می کنیم که در این آوردگاه، تنها ما هستیم که همه واقعیت را می بینیم و تنها ما هستیم که همه حقیقت نزد ماست و بقیه، وطن فروش و خائن و مزدور بیگانه و تجزیه طلب و ماله کش و خون شور و وسط باز و ... هستند که باید خفه شان کرد و یا حتی کشت شان!
هیچ چیزی، آینده کشور را به اندازه وجود اختلاف و کینه بین مردمانش تیره و تار نمی کند. این دقیقاً همان چیزی است که بزرگانی مانند نلسون ماندلا بدان واقف بودند و نگذاشتند زخم ها به کینه ها تبدیل شوند. مجازات مجرمان، همیشه به جای خود محفوظ است اما نابودی شأن و شخصیت افراد یا تهدید آنها به مرگ، صرفا به این دلیل که له یا علیه کسی حرفی زده اند یا پستی منتشر کرده اند، نشان از فقدان سلامت روانی دارد.
یکی از آن سوی مرزها خط و نشان می کشد که به محض این که برگشتیم هر که را که به مراد ما گفته باشد بالای چشمت ابروست، از تیر چراغ برق آویزان می کنیم و یکی هم در قم پست می گذارد که وقتی در سوریه داعش را می کشتیم، برایشان فاتحه می خواندیم ولی خوبی کشتن داخلی هایی که علیه حکومت ایستاده اند این است که فاتحه ندارند یا آن دیگری کلاس درس می گذارد که قربه الی الله بکشید و مبادا که به خاطر هوای نفس تان بکشید! این ها، فقط اظهار نظرهای شخصی افراد مریض الاحوال داخلی و خارجی نیستند، نشانه هایی اند که اگر جدی گرفته نشوند، جنگ داخلی و حمام خون در وطن، گریز ناپذیر است.
هرکسی به وسع خود، از پدر و مادر یک خانواده و معلم یک کلاس تا نویسندگان و سخنوران و هنرمندان و دانشجویان و ... کمک کنند به افزایش دانایی جامعه صرفا در این حد که بلد باشیم انتقاد از یکدیگر و مخالفت با همدیگر را به خشم و خشونت تبدیل نکنیم.
به خودمان رحم نمی کنیم به فرزندان ایران رحم کنیم که می خواهند در کینه زاری که برایشان به جا می گذاریم زندگی کنند.
سخن بسیار است اما توان اندک و مجال تنگ و خاطر ملول و قلم قاصر ؛ از این رو، دردنامه را به همین 7 نکته ختم می کنم و تو خود، حتماً حدیث مفصل می خوانی از این مجملِ معذَّبِ معتذَر.