عصر ایران؛ سوده صدری - کتاب «پندارها» (Illusions)، اثر ریچارد باخ، خلبان و نویسنده پرآوازه آمریکایی، یکی از برجستهترین آثار ادبیات فلسفی است که پس از موفقیت جهانی کتاب «جاناتان مرغ دریایی» به رشته تحریر درآمد. این کتاب که حاصل شهود و بصیرتهای نویسنده در دوران نقاهت پس از یک سانحه هوایی مرگبار است، به چالش کشیدن واقعیتهای مادی و محدودیتهای ذهنی انسان میپردازد.
ریچارد باخ خلبان، نویسنده و فیلسوف آمریکایی است که بیشتر به خاطر کتاب پرفروش "جاناتان مرغ دریایی" (۱۹۷۰) شناخته میشود.
ریچارد باخ در پی تصادف شدید و مرگبار هواپیمایش در بیمارستان بستری شد کتاب پندارها حاصل بصیرتهای او در رویا اغما و بیداری است.
در این کتاب میخوانیم که کاش بتوانیم هر مصیبتی را به یک موهبت تبدیل کنیم این خود باورهای غلط نیست که برای ما مشکل ایجاد میکنند پذیرش این باورهاست که به آنها قدرت میدهد و مشکل ایجاد میکند.
سبک نوشتاری او ترکیبی از داستانهای نمادین ساده و در عین حال عمیق، پر از استعارههای فلسفی و معنوی است. علاقه او به پرواز (هم به عنوان خلبان حرفهای و هم به عنوان استعاره ای برای رهایی روح) در تمام آثارش مشهود است. "پندارها" (۱۹۷۷) پس از موفقیت عظیم "جاناتان..." منتشر شد.
داستان در فضای روستاهای آمریکا میگذرد و روایت را ریچارد، یک خلبان دورهگرد که با پرواز با یک هواپیمای کوچک و فروش سفرهای تفریحی روزگار میگذراند، به عهده دارد. او با دونالد شیمودا، خلبان دورهگرد دیگری که با یک هواپیمای متعلق به دهه ۱۹۳۰ پرواز میکند، آشنا میشود. این آشنایی، زندگی ریچارد را دگرگون میکند.
شخصیت شیمودا: او در واقع یک "مسیحای سابق" است که زمانی با معجزات و تعالیمش، پیروان زیادی داشت، اما از بار سنگین انتظارات مردم، تقدس اجباری و تشکیل "دین" حول شخصیتش خسته شده و فرار کرده است. او حالا ترجیح میدهد در گمنامی و سادگی زندگی کند، اما هنوز از تواناییهای فراطبیعی برخوردار است: میتواند در آب راه برود، بیماریها را شفا دهد، گذشته و آینده را ببیند و مهمتر از همه، قوانین فیزیکی عادی را زیر پا بگذارد (مثلاً با همان هواپیمای قدیمی، مانورهای غیرممکن انجام دهد).
ریچارد به تدریج این تواناییها را کشف میکند و رابطهای شاگرد-استادی بین آنها شکل میگیرد. محور اصلی داستان، گفتوگوهای فلسفی این دو در مزرعه، کنار رودخانه یا زیر بال هواپیماست. شیمادا نه به ریچارد، که به همه خوانندگان، درسهای زندگی میدهد.
اوج داستان جایی است که شیمودا تصمیم میگیرد این دنیا را ترک کند (کاری شبیه به "عروج") و این کار را با پروازی نهایی و باشکوه انجام میدهد. پایان داستان باز است و به ریچارد (و خواننده) میفهماند که حالا نوبت اوست که آموزهها را در زندگی خود پیاده کند.
هسته مرکزی کتاب این است: "تمام دنیای مادی، مشکلات، رنجها، محدودیتها و حتی مرگ، پنداری بیش نیست." این پندارها را خودمان (به عنوان روح یا وجودی آزاد) انتخاب کردهایم تا در این "بازی" زمینی شرکت کنیم و تجربه بیندوزیم.
بیماری، فقر، تنهایی و ترس، همه قواعدی هستند که ما پذیرفتهایم. شیمودا با زیر پا گذاشتن قوانین فیزیک، ثابت میکند که اگر باور کنیم، میتوانیم قواعد بازی را تغییر دهیم.
باخ به شدت سازمانهای مذهبی، فرقهها و هرگونه سیستم فکری بسته را نقد میکند. شیمادا فرار کرده است چون میدید مردم به جای درک پیام "آزادی درونی"، دلبسته شخص او و مراسم ظاهری شدهاند. کتاب تأکید میکند که حقیقت در درون هر فرد است و نیاز به هیچ واسطه ی از پیش تعیین شدهای ندارد. این مفهوم، بسیار نزدیک به عرفان شرقی است.
این شاید مشهورترین پیام کتاب باشد. مسیحا بودن به معنای انجام معجزات نمایشی نیست؛ بلکه به معنای کشف قدرت مطلق ذهن و روح خود و خلق زندگی دلخواه است. شیمودا به ریچارد میگوید: "تو فراموش کردهای که چه کسی هستی." تمام آموزشها برای این است که ریچارد "یادش بیاورد" که او نیز موجودی الهی و نامحدود است.
کتاب بارها تأکید میکند که هیچ مقصر بیرونی (خدا، سرنوشت، دولت، خانواده) برای شرایط زندگی ما وجود ندارد. ما خودمان، با انتخابهای آگاهانه یا باورهای ناخودآگاه، همه چیز را خلق کردهایم. بنابراین، تنها راه تغییر، تغییر درونی است.
کتاب عشق رمانتیک و وابستگی عاطفی را نیز از منظر خود نگاه میکند. عشق واقعی، رها کردن و آزاد گذاشتن معشوق است، نه تملک او. این نیز بخشی از مفهوم کلی "رهایی" است.
.استفاده از استعاره "پرواز": همانند دیگر آثار باخ، پرواز در اینجا استعارهای کامل از رهایی روح، دید وسیع تر به زندگی، و فراتر رفتن از محدودیتهای زمینی است.
"پندارها" بیش از آنکه یک داستان سرگرمکننده باشد، یک کتاب تمرین و تأمل است. خواننده را وادار میکند تا باورهای بنیادین خود درباره بیماری، سلامت، فقر، ثروت، روابط و حتی مرگ را به چالش بکشد.
این کتاب قول آزادی مطلق میدهد، اما در عوض، مسئولیت مطلق را به عهده خواننده میگذارد. قدرت آن نه در پیچیدگی، که در شهامت طرح پرسشهای ساده اما بنیادین است: "اگر تمام محدودیتهای من، توهمی بیش نباشند، چه؟ اگر من آزادتر از آن چیزی باشم که تا به حال جرئت تصورش را داشتهام، چه؟"
این کتاب برای هر کسی که احساس میکند در چارچوبهای زندگی خود اسیر شده، یا در جستوجوی معنایی شخصی است، میتواند جرقهای الهامبخش باشد.