یک تحلیلگر انگلیسی معتقد است مذاکرات اخیر ایران و آمریکا بر خلاف تصور بسیاری که آن را صوری و پوششی برای خرید زمان به منظور آماده شدن برای جنگ در آینده می دانند، نقطه آغاز یک روند دیپلماتیک به منظور اجتناب از جنگ و عزیمت به سمت یک توافق احتمالی است.
به گزارش عصرایران، "بامو نوری" پژوهشگر دانشکده سیاست بینالمللِ دانشگاه سیتی سنت جورج لندن، با نگارش مقاله ای که در وبگاه "کانورسیشِن" منتشر شده، با اشاره به این موضوع نوشت:
وقتی مقامات ایرانی و آمریکایی در 6 فوریه برای مذاکره در مسقط، پایتخت عمان، ملاقات کردند، بسیاری از روزنامهنگاران و تحلیلگران در حال گمانهزنی در مورد این بودند که آیا دیپلماسی شکست خواهد خورد و آیا جنگ ناگزیر به دنبال خواهد داشت یا خیر. اما این گمانه زنی ها اغلب واقعیت عمیقتر این لحظه را نادیده میگیرد. سوال مهمتر این است که چرا هر دو طرف، با وجود سالها خصومت، تحریم، درگیری نیابتی و تهدیدهای آشکار، به میز مذاکره بازگشتهاند.
اضطرابی که مذاکرات را احاطه کرده قابل درک است. واشنگتن ساعاتی قبل از برگزاری مذاکرات به شهروندان خود هشدار داد که ایران را ترک کنند و این امر گمانهزنیها در مورد حملات نظامی را دامن زد. مقامات آمریکایی خواستههای گستردهای را مطرح کردند که بسیار فراتر از تمایل به مهار جاهطلبی ایران برای داشتن سلاحهای هستهای است و تاریخ معاصر نمونههای زیادی به یاد دارد که مذاکرات مشابه در نهایت فروپاشیده و به جنگ انجامیده است.
اما تلقی مذاکرات عمان به عنوان شمارش معکوس برای جنگ ، درک نادرستی از دیپلماسی و توازن قدرت در خاورمیانه امروز است. مذاکرات نه یک آزمون واحد برای عزم و اراده است و نه یک قمار یکباره برای صلح. مذاکرات در عمان یک تسویه حساب نهایی نبود، بلکه یک حرکت آغازین بود. این موارد نشاندهنده درک مشترک واشنگتن و تهران از این موضوع است که 15 سال اجبار، فشار و زور نتوانسته به نتایج قاطعی منجر شود و تشدید تنش در حال حاضر بسیار خطرناکتر از قبل خواهد بود.
همانطور که "جفری بریج"، محقق دیپلماسی، مدتهاست استدلال میکند، اولین مرحله از هر فرآیند دیپلماتیک جدی، ایجاد زمینه مشترک در مورد نکات کلیدی است. تنها زمانی که این زمینه فراهم شود، مذاکرات اساسی آغاز میشود. بنابراین، مذاکرات در عمان باید به عنوان یک مرحلهی آغازین و نه یک دور تعیینکننده درک شود.
هدف، روشن کردن مواضع، ابلاغ خطوط قرمز و آزمایش وجود یک مسیر دیپلماتیک کارآمد بود. مقامات ایرانی این فضا را سازنده توصیف کردند و خاطرنشان کردند که دو طرف نگرانیها و دیدگاههای خود را از طریق میزبان خود، بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، مطرح کردند. دیپلماسی دقیقا به همین شکل آغاز میشود، نه به همین شکل پایان مییابد و مقامات ایرانی و آمریکایی متعاقبا خواستار ادامه مذاکرات شدهاند.
برای تهران، شرکت دادن یک هیات آمریکایی در مذاکرات مهم است. ایران همواره به دنبال به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک بازیگر مشروع منطقهای بوده است، نه کشوری که باید مجبور یا منزوی شود. تمایل عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، برای شرکت شخصی در مذاکرات، نشان میدهد که ایران چقدر این لحظه را جدی میگیرد و چقدر به یک نتیجه دیپلماتیک که احترام متقابل را به ارمغان بیاورد، علاقهمند است.
برای واشنگتن، انگیزهها به همان اندازه واضح هستند. در طول 15 سال گذشته، ایالات متحده تقریبا از هر ابزار فشار موجود علیه ایران استفاده کرده است. این ابزارها شامل تحریمها، عملیات سایبری، حملات هدفمند، کشتن چهرههای ارشد ایرانی، تضعیف گروههای متحد ایران در سراسر منطقه و حمایت مستقیم از اسرائیل در طول جنگ کوتاه 2025 با ایران بوده است. با این حال، هیچ یک از اینها منجر به تغییر رژیم، تسلیم یا ثبات پایدار منطقهای نشده است.
تحریمها ضربات سختی به اقتصاد ایران زده و شبکه منطقهای تهران تضعیف شده است. حزبالله با فشار سیاسی و اقتصادی فزایندهای در لبنان روبرو شده است، حماس در غزه به شدت آسیب دیده است و نیروهای حوثی در یمن توسط گشتهای نظامی بینالمللی محدود شدهاند. با این حال، سیستم سیاسی اصلی ایران دست نخورده باقی مانده است.
ناآرامیهای داخلی نیز نتوانستهاند منجر به فروپاشی شوند. ناآرامی های اخیر نیز نظامی را که از سال 1979 اساسا برای زنده ماندن در برابر فشارهای خارجی ساخته شده بود، سرنگون نکرد. این یک پارادوکس اصلی را برجسته میکند: ایران ممکن است ضعیفتر از هر زمان دیگری در دهههای اخیر باشد، اما به آن شکنندهای که بسیاری از ناظران خارجی تصور میکنند، نیست.
اظهارات مقامات آمریکایی که اصرار دارند مذاکرات باید شامل برنامه موشکهای بالستیک ایران، اتحادهای منطقهای و برخی مسایل داخلی ایران باشد، نشاندهنده گرفتن نقطه اوج در هر مذاکرهای است.
این غیرمعمول نیست. در دیپلماسی، خواستههای اولیه اغلب از اساس حداکثری هستند. آنها به جای تعریف یک نقطه پایانی قابل دستیابی، چیزی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به آن معروف است، برای ایجاد اهرم فشار در نظر گرفته میشوند. خطر در این است که این خواستهها را همزمان قابل دستیابی بدانیم.
از دیدگاه تهران، این مسائل معادل یکدیگر نیستند. ایران پیوسته اعلام کرده است که سلاحهای هستهای تنها حوزهای است که آماده تعامل معنادار در مورد آن است. دلیل این امر آن است که برنامه هستهای ایران از طریق معاهدات، بازرسیها و توافقات قبلی، بینالمللی شده است.
رهبری ایران همچنین بارها به فتوای مذهبی آیتالله سید علی خامنهای، رهبر ایران مبنی بر ممنوعیت تولید و استفاده از سلاحهای هستهای طبق قوانین اسلامی اشاره کرده است. سیاستگذاران غربی نسبت به قابلیت اجرای قانونی این فتوا تردید دارند. اما با این وجود، این فتوا چارچوبی ایدئولوژیک برای تهران فراهم میکند که اجازه میدهد مهار هستهای در داخل کشور به عنوان یک اصل و نه تحمیل شده از خارج، مطرح شود.
در مقابل، ایران وجود زرادخانه موشکهای بالستیک خود را غیرقابل مذاکره میداند. در منطقهای که ایران با دشمنان مسلح به سلاح هستهای و عدم تعادل نظامی متعارف گسترده روبرو است، قابلیتهای موشکی در استراتژی بازدارندگی آن نقش اساسی دارند. به همین ترتیب، اتحادهای منطقهای ایران صرفا ابزار نفوذ نیستند. آنها امتداد این موضع دفاعی هستند که توسط دههها جنگ، تحریم و انزوا شکل گرفته است.
دخالت در موضوعات داخلی ایران حتی حساستر است. هیچ تیم مذاکرهکننده ایرانی نمیتواند محدودیتهای خارجی بر نحوه حکومت جمهوری اسلامی را بدون زیر سوال بردن مشروعیت نظامی که نماینده آن است، بپذیرد. بنابراین، تلاشها برای ادغام دیپلماسی با درخواستهای اصلاحات سیاسی داخلی از سوی ایران نه به عنوان مواضع چانهزنی، بلکه به عنوان تهدیدهای وجودی تلقی میشود.
بنابراین، ادغام محدودیتهای هستهای، عقبنشینی منطقهای و مسایل داخلی در یک چارچوب مذاکره واحد، خطر زیادهروی را به همراه دارد. پیشرفت از طریق ترتیببندی بسیار محتملتر است: ابتدا پرداختن به مساله هستهای، ایجاد اعتماد از طریق تایید و عمل متقابل، و تنها پس از آن بررسی اشکال محدودتر کاهش تنش در جاهای دیگر. درک این موضوع به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا مذاکرات میتواند علیرغم لفاظیهای تند و سیگنالهای نظامی ادامه یابد.
توصیف عراقچی از مذاکرات مسقط به عنوان یک "شروع خوب" که در آن هر دو طرف توانستند منافع و نگرانیهای خود را منتقل کنند، و همچنین ابراز امیدواری بعدی او برای مذاکرات بیشتر، نشان میدهد که دیپلماسی همچنان برای ایران ارجحیت دارد. همین امر احتمالا در مورد ایالات متحده نیز صدق میکند.
مداخله نظامی به ندرت نتایج پایداری در تاریخ اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا به همراه داشته است. حذف صدام حسین در عراق، معمر قذافی در لیبی و فروپاشی اقتدار دولتی در سوریه، صلح فوری یا دموکراسی واقعی را به ارمغان نیاوردند بلکه برعکس خلاء قدرت، جنگهای نیابتی، آوارگی گسترده و بیثباتی مزمن ایجاد کردند.
ایران اما بسیار بزرگتر، نهادینهتر و عمیقتر از هر یک از کشورهای مورد حمله قرار گرفته در پویاییهای منطقهای قرار دارد. درگیری با ایران طولانیتر، مخربتر و مهار آن بسیار دشوارتر خواهد بود.
خطر واقعی این نیست که دیپلماسی بین ایران و ایالات متحده شکست بخورد، بلکه این است که خیلی سریع کنار گذاشته شود. مذاکرات تدریجی، اغلب ناامیدکننده و به ندرت خطی هستند. اما در این مورد، آنها ممکن است تنها استراتژی قابل دوام موجود برای هر دو طرف را منعکس کنند.
ایران از یک جنگ خسارت بار که قادر به پیروزی در آن نباشد، اجتناب میکند. ایالات متحده از یک باتلاق دیگر در خاورمیانه اجتناب میکند. و منطقه فرصتی شکننده اما حیاتی برای دور شدن از بحران دائمی به دست میآورد. از این نظر، خود مذاکرات ممکن است در حال حاضر نشان دهنده معنادارترین پیشرفت ممکن باشد.