عصر ایران ؛ نهال موسوی - اسفند امسال نهتنها میتواند یکی از کمرمقترین ماهها برای سینمای ایران باشد، بلکه این خطر کاملاً جدی است که به نمادی از یک «رکود نهادینهشده» بدل شود.
رکودی که دیگر نمیتوان آن را صرفاً به ویژگیهای فصلی یا کاهش مقطعی مخاطب نسبت داد. آنچه امروز در آستانه اسفند میبینیم، حاصل انباشت خطاهای مدیریتی، سیاستگذاریهای کوتاهمدت و بیتوجهی مزمن به منطق اقتصاد فرهنگ است.
مهدی کرمپور (دبیر شورای صنفی نمایش)، در گفتوگویی با ایسنا با اشاره به وضعیت اکران سینماها گفت: «در ماههای اخیر به دلیل فشارهای اقتصادی که در نهایت منجر به حوادث دیماه شد سینما دچار رکود اقتصادی بود که البته این شرایط فقط مختص سینما نبود و همه عرصههای اقتصادی در حوزههای مختلف به نحوی با افت مواجه شدند.
اما سینما، تئاتر و دیگر حوزههای فرهنگی و هنری خیلی زودتر از سبد خانوارها حذف میشوند. با این وجود نکته مهم این است افت فروش سینما بجز مسائل اقتصادی، به خود فیلمها هم بستگی دارد، با این وجود نکته مهم این است افت فروش سینما بجز مسائل اقتصادی، به خود فیلمها هم بستگی دارد..»
سالهاست که اسفند بهعنوان ماهی کممخاطب شناخته میشود؛ اما پرسش اساسی این است که چرا سینمای ایران هیچگاه برای این واقعیت بدیهی، راهبردی مشخص نداشته است؟ در شرایطی که مخاطب درگیر فشارهای اقتصادی، خرید شب عید و تدارک سفر است، اصرار بر اکرانهای بیبرنامه و رها کردن سالنها به حال خود، بیشتر شبیه نوعی «خودتحریمی» است تا مدیریت فرهنگی.
مشکل، صرفاً نبود فیلم جذاب نیست؛ مسئله عمیقتر از این حرفهاست. سینما در اسفند قربانی بلاتکلیفی ساختاری میشود. تهیهکنندگان بهدلیل ترس از شکست تجاری، فیلمها را از اکران عقب میکشند، مدیران از تصمیمگیری قاطع طفره میروند و سینماداران در نهایت با سالنهایی نیمهخاموش و هزینههایی که هر روز روی هم تلنبار میشود، تنها میمانند.
در این میان، نقش نهادهای سیاستگذار مانند سازمان سینمایی و نهادهای تنظیمگر اکران از جمله شورای صنفی نمایش بیش از هر زمان دیگری محل پرسش است: اگر قرار نیست برای ماههای بحرانی سال برنامهای ویژه وجود داشته باشد، اساساً این ساختارها چه کارکردی دارند؟
محمد قنبری (مدیر سینما مگامال) در گفتوگویی دیگر با ایسنا گفته است: هزینه رفتن به سینما تنها بلیت نیست؛ هزینههای جانبی مانند خوراکیها نیز در تصمیم خانوادهها تأثیرگذار است. هرچند قیمت بلیت نسبت به سایر هزینههای زندگی چندان بالا نیست، اما در مجموع فشار اقتصادی باعث کاهش استقبال شده است. در صورت تداوم این وضعیت، برخی سالنها ممکن است ناچار به تعطیلی موقت یا تعدیل نیرو شوند.
آنچه وضعیت را نگرانکنندهتر میکند، عادیسازی «تعطیلی موقت» سالنهاست. تعطیلی، حتی اگر با توجیه کاهش هزینه انجام شود، در عمل به معنای حذف سینما از زیست روزمره مخاطب است.
تماشاگر وقتی عادت رفتن به سالن را از دست بدهد، بازگرداندنش نه با یک فیلم خوب، بلکه با یک دوره اعتمادسازی طولانی ممکن خواهد بود. این دقیقاً همان نقطهای است که مدیران اغلب نادیده میگیرند: سینما فقط فیلم نیست، عادت فرهنگی است.
از منظر اقتصادی، اسفند میتواند ضربهای زنجیرهای به کل صنعت وارد کند. کاهش فروش در این ماه، جریان نقدینگی را مختل میکند، پرداختها عقب میافتد، پروژههای در حال پیشتولید متوقف میشوند و سرمایهگذار، که همین حالا هم با تردید به سینما نگاه میکند، یک گام دیگر عقب مینشیند. نتیجه، سینمایی است که بهجای تولید مستمر، به تولید مقطعی و کمریسک پناه میبرد؛ سینمایی محافظهکار، بیانگیزه و فاقد تنوع.
نکته تلختر اینجاست که اسفند میتوانست به فرصتی برای آزمون ایدههای تازه بدل شود: اکرانهای محدود اما هدفمند، بستههای حمایتی واقعی برای سینماداران، قیمتگذاری شناور بلیت، یا حتی تعریف رویدادهایی که سینما را دوباره به متن توجه رسانهای بازگرداند. اما در غیاب اراده مدیریتی و جسارت تصمیمگیری، سادهترین راه انتخاب میشود: رها کردن وضعیت به امید آنکه «سال بعد بهتر شود».
واقعیت این است که اگر اسفند امسال با همین منطق اداره شود، رکود آن تنها به پایان سال محدود نخواهد ماند. این کمجانی به فروردین و اردیبهشت سرایت میکند و سینما را وارد چرخهای فرسایشی میکند که خروج از آن بسیار پرهزینهتر از پیشگیری امروز است.
سینمای ایران دیگر تاب آزمون و خطای مکرر ندارد؛ آنچه نیاز دارد، پذیرش صریح بحران و تصمیمهایی است که شاید در کوتاهمدت پرریسک بهنظر برسند، اما در بلندمدت تنها راه نجاتاند.
در غیر این صورت، اسفند نه یک ماه کمفروش، بلکه نشانهای هشداردهنده از سینمایی خواهد بود که آرامآرام به خاموشی عادت میکند.