سردبیر نشریه آمریکایی" Law & Liberty" در مقاله ای دلیل مانایی جمهوری اسلامی ایران به رغم همه فشارهای بین المللی و شورش های ادواری داخلی را بررسی کرده و عایق بندی محکم این نظام بر مبنای آموزه های دینی و میراث ملی را دلیل این مانایی دانسته است.
به گزارش عصرایران، " مکس جی. پروانت" که سردبیر نشریه " Law & Liberty" و همزمان مدیر برنامههای دانشگاهی در انجمن الکساندر "همیلتون "و دارای مدرک دکترا در رشته "حکومت" از دانشگاه تگزاس در "آستن" است، در مقاله ای تحت عنوان "تابآوری منحصر به فرد حکومت دینی ایران" نوشت:
یک ماه پس از اعتراضات ماه ژانویه در ایران، این اعتراضات فروکش کرده و به نظر میرسد نظام از این اعتراضات نیز جان سالم به در برده است. هرچند غمانگیز است، اما نباید تعجب کنیم. ترکیب خاص ایران از الهیات مقاومت شیعه و ساختار سیاسی آن، سیستمی را به وجود آورده است که به طور منحصر به فردی در برابر نارضایتی عمومی عایقبندی شده است. ایجاد یک فروپاشی در ایران به زمان بیشتر و بهرهبرداری دقیق از نقاط ضعف نظام نیاز دارد.
این تحلیلگر آمریکایی در ادامه دلایل خاص تاب آوری نظام جمهوری اسلامی را برشمرده است:
دانشمندان علوم سیاسی به ندرت در مورد چیزی توافق دارند، اما چند موضوع مورد توافق گسترده است. از جمله موارد این است که انقلابهای مردمی (یا اجتماعی) تنها زمانی میتوانند موفق شوند که شکاف بزرگی در نخبگان حاکم وجود داشته باشد. در جایی که وحدت نخبگان وجود دارد، احتمال موفقیت به طور قابل توجهی کاهش مییابد.
این بینش کلیدی بود که "تدا اسکاچپول" در اثر خود در سال 1979 با عنوان "دولتها و انقلابهای اجتماعی" مطرح کرد. به عبارت واضحتر، مصممترین، مردمیترین و سازمانیافتهترین انقلاب نیز در صورتی که دستگاه دولتی متحد بماند و ارادهای برای بقا داشته باشد، شکست خواهد خورد. بر این اساس، یکی از کلیدهای تشخیص اینکه آیا یک انقلاب مردمی شانسی دارد یا خیر، این است که آیا بین نخبگان نظام سیاسی مورد اعتراض، درگیری داخلی عمده یا جدایی از آنها از سیستم وجود دارد یا خیر. در ایران، چنین چیزی وجود نداشت. در بسیاری از کشورهای دیگر، یک سقوط اقتصادی یا یک شکست نظامی به تنهایی میتواند برای ایجاد نوعی شکاف نخبگان که برای فلج کردن دولت لازم است، کافی باشد. اما جمهوری اسلامی ایران با هیچ نوع نظام دیگری در جهان از این نظر قابل قیاس نیست.
بخشی از مزیت نظام جمهوری اسلامی، آموزههای اساسی ایدئولوژی بنیانگذار آن است. برخلاف سایر ایدئولوژیهای قرن بیستم، "خمینیسم" صریحا مذهبی است و به پیروانش این اطمینان را میدهد که خدا طرف آنهاست. اینکه یک دیکتاتور سکولار از قدرت کنارهگیری کند و در تبعیدی راحت زندگی کند یک چیز است؛ اینکه یک مرد مومن به خدا پشت کند چیز دیگری است. اولی با شرم و بیاهمیتی روبرو میشود. دومی با شرم، بیاهمیتی و لعنت ابدی روبرو میشود. به عبارت دیگر، هزینههای ارتداد و جدایی از نظام های تئوکراتیک بیشتر است.
این مشکل توسط نوع خاص اسلامگرایی شیعه که ایران را زنده نگه داشته، برجستهتر میشود. همه کشورها به مردگان خود احترام میگذارند. اما در ایران، آنها پرستش میشوند. این تا حدودی به این دلیل است که اسلام شیعه غرق در تراژدی قربانی است، بیشتر از اکثر ادیان و مطمئنا بیشتر از سایر شاخههای اسلام.
تشیع به یک معنا با شهادت امام حسین (ع) (نوه حضرت محمد (ص) و امام سوم شیعیان) در نبرد کربلا در سال 680 میلادی آغاز میشود. شهادت او به دست بنیامیه، این حس را در اسلام شیعه ایجاد کرد که جهان اساسا ناعادلانه است و ظالمان، صالحان را پایمال خواهند کرد، مبارزه یک فضیلت است و کسی که برای خدا میمیرد، در مسیر امامان گام برمیدارد. تهران از همان ابتدا از استعاره کربلا به وفور استفاده کرده و خود را با حسین و غرب را با بنیامیه مقایسه کرده است. همچنین بر اساس این مقایسه عمل کرده است، به ویژه زمانی که صدها هزار نفر را در جنگ ایران و عراق به جبهه ها فرستاد، نکتهای که آیتالله خامنهای در اعتراضات ژانویه به شنوندگان یادآوری کرد.
با فاصله گرفتن از بُعد مذهبی، روایت تاریخی خاص روایت شده توسط "خمینیسم"، همانطور که "هاویو رتیگ گور" بیان کرد، به دیدگاه "حاصل جمع صفر" از جهان منجر میشود. بنا بر آموزه های "خمینیسم"، غرب به دنبال چیزی کمتر از نابودی اسلام نیست. بر این اساس، هدف اصلی نظام ، مقاومت در برابر "امپریالیسم" غربی است. هر چه کشور بیشتر رنج بکشد، نخبگان بیشتری میتوانند به خود (وپیروان) بگویند که غرب همچنان به دنبال نابودی آن است. "در چنین چارچوب ایدئولوژیکی، تلفات زیاد به راحتی به عنوان گواهی بر درستی، نه شکست سیاست؛ بلکه به عنوان نشانهای از تمایل و ظرفیت برای بقا، مطرح میشوند." نظام میتواند با اطمینان کامل ادامه دهد که تلفات بالا نتیجه دخالت امپریالیستی است.
ما نباید اعتمادی را که این ابعاد خمینیسم به رهبران نظام میدهد یا میزان تلاشی که آنها حاضرند برای انجام وظیفه الهی خود انجام دهند، دست کم بگیریم.
نخبگان حاکم در ایران از چیزی بیش از یک ایدئولوژی چسبنده برخوردارند. آنها همچنین از نهادهای نظامی و سیاسی که آگاهانه برای تثبیت ماهیت اسلامی انقلاب 1979 و مقاومت در برابر فشارها برای اصلاحات طراحی شدهاند، بهره میبرند. همانطور که قبلا نوشتهام، ایران یک سیستم نظامی موازی متشکل از نیروهای مسلح رسمی (ارتش) و سپاه پاسداران (سپاه) که بیشتر ایدئولوژیک است، دارد. سپاه هم نیروهای مسلح را کنترل میکند و هم بر واحدهای شبهنظامی (بسیج) نظارت دارد که وظیفه رسمی آنها شامل "دفاع از محلهها در مواقع اضطراری" است. به عبارت سادهتر، سپاه یک نهاد انقلابی است که وظیفه ویژه آن اطمینان از عدم موفقیت یک انقلاب دیگر است. این امر مشکلات بزرگی را برای هرگونه انقلاب اجتماعی ایجاد میکند.
هیچ فرمول مشخصی برای پیشبینی اینکه کدام پیکربندی نیروها باید برای تضمین فروپاشی از نظام جدا شوند، وجود ندارد. با توجه به ماهیت حکومت دینی، پشت کردن عمده روحانیون به نظام اهمیت ویژهای دارد، اما در گذشته ناکافی بوده است. از منظر یک انقلاب مردمی، مهمترین گروهها سپاه پاسداران و نیروهای مسلح متعارف هستند: انقلابها زمانی موفق میشوند که سربازان عادی یا افسران بالاسر آنها از مقاومت در جهت دفاع از نظام امتناع کنند.
اینکه نیروهای امنیتی در جریان ناآرامی های ژانویه از دستورات پیروی کردند، نشان میدهد که نظام هنوز آماده سقوط نیست. این نظام نه تنها قبل از ناآرامیهای گسترده، بلکه در مواجهه با تهدیدهای کاملا علنی رئیس جمهور آمریکا که تمایل خود را به استفاده از نیروی نظامی نشان داده است، نیز این کار را انجام داد. قابل توجه است که نظام، مقاومت و نظم سیستمی خود را در مواجهه با تهدیدهای به ظاهر معتبر از سوی ایالات متحده از دست نداد. این استدلال که حملات نظامی تابستان گذشته به طور جدی نظام را دچار تفرقه کرده است، باطل است.
بر این اساس، اقدام نظامی زودهنگام با هدف ایجاد شکاف در نخبگان حاکم میتواند به راحتی به جنگ داخلی منجر شود، آخرین نتیجهای است که هر حزبی باید بخواهد. در عوض، فروپاشی موفقیتآمیز نظام مستلزم فریب دادن افراد درون آن (به ویژه در سپاه پاسداران) و متقاعد کردن آنها به این است که فرار برای آنها و خانوادههایشان بهتر از چسبیدن به یک کشتی در حال غرق شدن است. تحریمهای اخیر علیه مسئولان نظامی و امنیتی، نشاندهندهی روی آوردن به این رویکرد متناسبتر است. این تحریمها نه تنها فرد، بلکه خانوادهی او را نیز درگیر میکند، زیرا مانع از سفر آنها به ایالات متحده، مثلا برای استفاده از سیستم آموزشی برتر ما، میشود.
نکته مهم این است که این تلاشها نباید منحصرا بر انگیزههای اقتصادی متمرکز باشند. اگر بخشی از مشکل ایران، تلفیق دین و ایدئولوژی سیاسی آن باشد، جلب نظر موفق مستلزم متقاعد کردن مقامات است که اهداف اخلاقی و مذهبی مورد نظر آنها توسط نظام برآورده نمیشود، و اینکه نوآوری کلامی {امام} خمینی آزمایش شده و شکست آن ثابت شده است. در این زمینه، گرههای زیادی برای کار وجود دارد، از کاهش دینداری در بین ایرانیان گرفته تا {ادعای} فساد گسترده در بین روحانیون. شواهد کافی وجود دارد که جمهوری اسلامی به جای پیشبرد آرمان اسلام، به آن آسیب رسانده است. شایان ذکر است که رهبران جنبش سبز 2009، روحانیون محافظهکاری بودند که از نظام خسته شده بودند. نباید فرض کنیم که همه افراد همفکر در حصر خانگی هستند.
این تلاشها نباید جایگزین اقدامات موجود برای تضعیف نظام، از جمله رژیم تحریمهای "فشار حداکثری" موجود، شوند، بلکه باید در کنار آنها عمل کنند. این امر استفاده از نیروی نظامی برای خنثی کردن تهدیدات علیه تنگه هرمز یا برنامه بازسازیشده هستهای و موشکهای بالستیک را نیز مستثنی نمیکند. اما هیچ یک از این اقدامات به تنهایی باعث ایجاد نوعی از رویگردانی که برای یک گذار قابل مدیریت در آینده لازم است، نخواهد شد.