از همرنگ شدن امتناع کرد و به قهرمان بسیاری از مردم تبدیل شد. به عنوان تنها نویسنده زن سیاهپوست برنده جایزه نوبل ادبیات موفق شد به طرز فکر مخاطبانش شکل دهد و شاهکارهای ادبی ماندگاری از خود به جای بگذارد؛ نام این زن توانمند «تونی موریسون» است.
به گزارش ایسنا، راههای زیادی برای «دشوار» بودن در این جهان وجود دارد. میشود سختگیر بود یا ناخوشایند، لجباز، پیچیده، مسئلهساز، گیجکننده و غیرقابلخوانش بودن را انتخاب کرد.
زنِ سیاهپوست بودن همان نقطهای است که همه این اشکال دشواری در آن همپوشانی پیدا میکنند. شاید برخی از ما همیشه این را میدانستیم که در زندگی خود بارها به عنوان فردی «دشوار» خطاب شدهایم.
اما شاید همچون «ناموالی سرپل»، خبرنگار «گاردین» این را تجربه کردهایم که «تونی موریسون» با آثاری که منتشر کرد به درک و کشف معانی و کاربردهای دشواری خودمان کمک کرده باشد. آنچه در ادامه میخوانید بخشی از گزارش این نشریه است که به مناسبت سالروز تولد تنها نویسنده زن سیاهپوست برنده نوبل منتشر شده است:
«تونی موریسون» موفق شد طرز فکر ما را درباره همه چیز شکل دهد؛ از ادبیات و سیاست گرفته تا نقد، اخلاق و مسئولیتهای هنرآفرینی. «تونی موریسون» در سال ۱۹۹۳ میلادی تاریخساز شد و به تنها زن سیاهپوستی تبدیل شد که تاکنون برنده جایزه نوبل ادبیات شده است.
اما یک واقعیت همچنان باقی است: خواندن آثار او دشوار است. تدریس آثار او دشوار است. به رغم مجموعه بزرگی از نقدها و تحلیلهای دانشگاهی که درباره آثار او منتشر شده است، همچنان نوشتن درباره او دشوار است.
«موریسون» در گفتوگویی که در سال ۱۹۸۱ میلادی در مجله «وگ» منتشر شد از مخاطبی صحبت کرد که به او گفته بود درک فرهنگ سیاهپوست در کتابهایش چقدر دشوار است و از تجربیات این مخاطب بسیار فاصله دارد. او پاسخ داده بود: «پسر، حتما با خواندن بیوولف بهت سخت گذشته!»
«موریسون» همزمان ویراستار، استاد، نویسنده، منتقد و روشنفکر عمومی بود. تعهد به نوشتن و در اولویت قرار دادن آن بر همه چیز، اغلب تصمیمی خودخواهانه تلقی میشود و وقتی جنسیت هم وارد این معادله شود، این تصمیم گویی میتواند انگ نامشروع بودن را در اذهان عمومی به بار آورد. «موریسون» زمانی به اختصار اشاره کرد: «برای یک زن گفتن اینکه من یک نویسنده هستم، کاری دشوار است.»
«موریسون» تقلا میکرد تا کارهای ادبی را که اغلب کمدستمزد بودند با کار خانگی و بزرگ کردن دو پسر به عنوان مادری مجرد هماهنگ کند. این نویسنده زمانی گفت: «نوشتن و بزرگ کردن بچهها خیلی سخت بود چون آنها سزاوار تمام وقت تو هستند و تو آن را نداری.»
این دشواری در مسیر شغلی فقط بهخاطر این تشدید نمیشد که او در حوزههای کاری خود منحصربهفرد بود، بلکه به این دلیل هم بود که اغلب از عمد مسیر بدون کمک گرفتن را انتخاب میکرد. مثلا، تا وقتی که رمان «آبیترین چشم» منتشر شد، به کسی در محل کارش که یک انتشارات بود نگفت که در حال نگارش رمان است.
«موریسون» حاضر بود «برچسبها»ی نژاد و جنسیت را فقط به این دلیل بپذیرد که معتقد بود: «بودن در جایگاه یک نویسنده زن سیاهپوست، سطحی نیست، بلکه موقعیتی غنی برای نوشتن است. این موقعیت تخیل من را محدود نمیکند بلکه آن را گسترش میدهد.»
در واقع، منشاء اصلی دشواری مشهور «موریسون»، نه شخصیت تندخوی او و نه حتی سیاستهای گاه مخالفجویانهاش بود. بلکه تعهد او به انعکاس دامنه و عمق زیباییشناسی سیاهپوستان در نوشتههای خودش بود.