آموزش زبان به سبک «عصر ایران» با علی نجومی - در این هفته همچنان جمله ها در حال ساده و در سطح a1 هستند اما جملات کمی پیشرفته تر می شوند.
همچنین، سوالات خود را می توانید از بخش نظرات با ما در میان بگذارید.
««همه درس های آموزش زبان انگلیسی به سبک عصر ایران را اینجا ببینید»»
جدول کلمات، جمله ها و معنی آن به همراه تلفظ با سه سرعت مختلف:
|
|||||
|
در این موزه نقاشیهای زیادی وجود دارد. |
There are many paintings in this museum. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
ما یک عینک خواهیم خرید. |
We will buy a pair of glasses. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
این جعبه از جنس کاغذ است. |
This box is made of paper. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
پاراگراف های زیادی در این صفحه وجود دارد. |
There are many paragraphs on this page. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
والدین آن ها آمریکایی هستند. |
Their parents are American. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
نزدیک اینجا یک پارک هست. |
There is a park near here. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
ما باید به پارکینگ برویم. |
We need to go to the parking. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
این قسمت کتاب واضح نیست. |
This part of the book is not clear. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
شریک من دیشب فوت کرد. |
My partner died last night. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
|
|||||
|
مهمانی تمام شد. |
The party is over. |
||||
|
تلفظ با سرعتهای مختلف |
|||||
۱۹۱۷ یک فیلم جنگی حماسی به تهیهکنندگی و کارگردانی سم مندس است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. مندس فیلمنامهٔ این فیلم را با همراهی کریستی ویلسون-کرنز و با الهام از خاطرهای که پدربزرگش برای او تعریف کرده بود، به رشته تحریر درآورده است داستان فیلم در بهار سال ۱۹۱۷ و در طی جنگ جهانی اول در شمال فرانسه رقم میخورد. جرج مکای، دین-چارلز چپمن، مارک استرانگ، اندرو اسکات، ریچارد مدن، کالین فرث و بندیکت کامبربچ ستارگان فیلم هستند.
در تاریخ ۶ آوریل ۱۹۱۷، عملیات شناسایی هوایی نشان میدهد که ارتش امپراتوری آلمان، که از جبهه غربی در شمال فرانسه عقبنشینی کرده بود، در واقع در حال فرار نیست بلکه به طور استراتژیک به خط دفاعی جدید هیدنبرگ منتقل شده است تا با آتشبارهای سنگین خود، ارتش بریتانیا را غافلگیر کند. در سنگرهای بریتانیایی، با خطوط تلفن قطع شده، دو سرباز جوان به نامهای ویلیام شوفیلد و تام بلیک، مأمور میشوند پیام مهمی از ژنرال ارینمور به کلنل مککنزی از هنگ دوم گردان دوونشایر برسانند تا حملهای که برای صبح روز بعد برنامهریزی شده بود و جان ۱۶۰۰ سرباز، از جمله برادر تام به نام جوزف را به خطر میانداخت، لغو کنند...