عصر ایران؛ احمد فرتاش - مقاله ۳۹ فدرالیست، نوشته جیمز مدیسون، یکی از مهمترین مقالات درباره ماهیت جمهوری و ترکیب دولت مرکزی و ایالتهاست. مدیسون در این مقاله توضیح میدهد که قانون اساسی آمریکا نه یک دولت کاملاً متمرکز و نه یک اتحاد ساده از ایالتها ایجاد کرده است، بلکه ترکیبی هوشمندانه از فدرالیسم و اصول جمهوریخواهانه است که تضمین میکند هم آزادیها حفظ شوند و هم ثبات سیاسی برقرار بماند. او استدلال میکند که دولت باید بر پایه نمایندگی مردم و رعایت قوانین اساسی شکل گرفته باشد، به طوری که حقوق فردی و عمومی، حتی در مواجهه با جناحها یا اکثریتهای موقت، محافظت شود.
مدیسون توضیح میدهد که قدرت دولت مرکزی محدود، اما کافی است: دولت مرکزی توانایی مدیریت مسائل ملی، دفاع در برابر تهدیدات داخلی و خارجی و اجرای قوانین متحدکننده را دارد، اما این قدرت به گونهای طراحی شده که ایالتها و مردم همچنان استقلال و نقش خود را حفظ کنند. این تعادل دقیق، باعث میشود که هیچ جناح، گروه یا ایالتی نتواند بر کل کشور سلطه یابد و سیستم فدرالی به ابزار موثری برای کنترل قدرت و جلوگیری از تمرکز آن تبدیل شود.
یکی از نکات کلیدی مقاله ۳۹، بررسی ویژگیهای جمهوریخواهانه قانون اساسی است. مدیسون تاکید میکند که نمایندگان مردم، با دورههای محدود و انتخاب مستقیم یا غیرمستقیم، قدرت را به دست میگیرند و نمیتوانند آن را برای منافع شخصی یا گروهی نامحدود حفظ کنند. این ساختار باعث میشود که حکومت به جای تمرکز قدرت، چرخشی و پاسخگو باشد و هر تصمیمی با توجه به مصالح عمومی گرفته شود.
مدیسون همچنین به نقش قانون اساسی در محافظت از حقوق ایالتها اشاره میکند و توضیح میدهد که فدرالیسم گسترده، تنوع سیاسی و اجتماعی را به یک مزیت تبدیل میکند. در جامعهای که ایالتها همچنان دارای اختیارات داخلی هستند، جناحها مجبور به رقابت و مصالحه میشوند و هیچ گروهی نمیتواند بدون توافق دیگران، اهداف خود را تحمیل کند. به این ترتیب، تقسیم قدرت نه تنها محدودکننده نیست بلکه ضامن پایداری و مشروعیت دولت مرکزی نیز محسوب میشود.
مقالۀ ۳۹ به ما یادآوری میکند که قانون اساسی آمریکا یک ترکیب هوشمندانه از فدرالیسم و جمهوریخواهی ارائه میدهد: دولتی که هم قادر به مدیریت یک کشور بزرگ و متنوع است و هم حقوق مردم و ایالتها را محافظت میکند. این مقاله مکمل مقالههای قبلی است، زیرا همانطور که مدیسون درباره خطر جناحها، تعادل قوا و استقلال قضات و تقسیم قدرت بحث کرده، اکنون نشان میدهد که طراحی نهادها و تقسیم مسئولیتها بین سطوح مختلف حکومت، ستون اصلی دموکراسی پایدار و آزادیهای فردی است.
اهمیت مقاله ۳۹ کتاب فدرالیست در این است که راهکاری برای کاهش مشکلات ادارۀ کشورهای بزرگ ارائه میدهد. ایجاد یک دولت متمرکز غیرفدرال در کشورهایی که وسعت جغرافیایی زیادی دارند، کارآمدی دولت را کاهش میدهد؛ اما تفویض اختیارات دولت به دولتهای کوچکتر محلی یا منطقهای، باری بزرگ از دوش دولت مرکزی برمیدارد و ضمنا نقش مردم را در ادارۀ امور استان یا ایالت یا منطقۀ خودشان افزایش میدهد و به این ترتیب خصلت دموکراتیک حکومت افزایش مییابد و زمینۀ افزایش رضایت عمومی از عملکرد نظام سیاسی فراهم میشود. بدیهی است که افزایش رضایت عمومی، در گرو تاسیس دولتهای ایالتی کارآمد است؛ امری که معمولا در کشورهای پیشرفته، چندان دور از دسترس نیست.