عصر ایران؛ احمد فرتاش - در نوبتهای پیشین، نگاهی اجمالی انداختیم به مقالات شمارۀ ۱۰، ۳۹ و ۴۵ کتاب فدرالیست. مقالۀ ۵۱ این کتاب هم، مثل مقالات قبلی، نوشتۀ جیمز مدیسون است. این مقاله ادامۀ منطقی تحلیل او دربارۀ خطرات جناحها و ضرورت حفظ آزادیها در جمهوری است و بر موضوع تفکیک قوا تمرکز دارد.
مدیسون در این مقاله توضیح میدهد که حتی اگر جمهوری وسیع و متنوعی ایجاد کنیم، باز هم خطر سوءاستفاده از قدرت توسط هر یک از قوا وجود دارد، و برای جلوگیری از این خطر، ضروری است که قدرت بین نهادها تقسیم شود و هر قوه، ابزارهایی برای محدود کردن دیگری داشته باشد.
او میگوید که «اگر انسانها فرشته بودند، نیازی به حکومت نمیبود»؛ و به این ترتیب به یک اصل اساسی فلسفۀ سیاسی اشاره میکند: حکومت باید برای محدود کردن میل طبیعی انسانها به سلطه طراحی شود.
مدیسون، آشکارا تحت تاثیر آموزههای منتسکیو، تاکید میکند که سه قوه اصلی حکومت، یعنی مقننه، مجریه و قضائیه، باید از هم مستقل باشند و هر یک بتواند عملکرد دیگری را مهار کند. این تفکیک قوا باعث میشود که هیچ شخص یا گروهی نتواند قدرت مطلق به دست آورد و در نتیجه، حقوق فردی و منافع عمومی حفظ شود.
او همچنین به اهمیت تقسیم قوۀ مقننه به دو مجلس اشاره میکند و توضیح میدهد که مجلس بالا و مجلس پایین، با روشهای انتخابی و وظایف متفاوت، میتوانند همدیگر را کنترل کنند و از تمرکز قدرت جلوگیری نمایند. مدیسون با طرح ایدۀ «کنترل قوا توسط قوا»، میگوید که بهترین راه برای محدود کردن قدرت هر قوه، کنترل آن قوه توسط سایر قواست. به عبارت دیگر، نهادها نباید تنها بر پایه اخلاق یا اعتماد به انسانها طراحی شوند، بلکه باید با ساختاری هوشمندانه، از ابزارهای عملی برای کنترل یکدیگر برخوردار باشند. این دیدگاه، نشاندهنده واقعگرایی عمیق مدیسون و درک او از رفتار سیاسی انسانهاست، و در عین حال، پایهای برای طراحی نهادهای دموکراتیک پایدار فراهم میکند.
مدیسون همچنین تاکید میکند که جمهوری بزرگ یا وسیع، مانند آنچه در آمریکا طراحی شده، کمک میکند تا قدرت متراکم نشود. هرچند که تمرکز قوا میتواند تهدیدی باشد، اما در یک جامعۀ گسترده، تقسیم قدرت بین ایالتها و میان مردم، و پراکندگی جناحها، باعث میشود که هیچ گروه یا شخصی نتواند به راحتی کنترل کامل را به دست آورد. این نکته، مکمل تحلیل او در مقالۀ ۱۰ دربارۀ جناحها است و نشان میدهد که تنوع و ساختار سیاسی هوشمندانه میتواند دموکراسی را محافظت کند.
مقاله ۵۱ همچنین به فلسفۀ نهادهای مستقل قضائی اشاره دارد. مدیسون تاکید میکند که قوه قضائیه باید مستقل باشد تا قانون را بدون دخالت سیاسی اعمال کند و حقوق فردی را در برابر هرگونه فشار خارجی یا داخلی محافظت نماید. او این استقلال را ستون اساسی جمهوری میداند و نشان میدهد که بدون چنین حفاظتی، حتی فدرالیسم گسترده و نمایندگی هوشمندانه نیز نمیتواند تضمینکننده آزادیها باشد.
همانطور که مقالۀ ۱۰ تمرکز خود را بر کنترل جناحها و پراکندگی قدرت گذاشته بود، مقالۀ ۵۱ به بررسی ابزارهای نهادی برای حفظ تعادل قدرت میپردازد. ترکیب این دو مقاله، یک دیدگاه کامل ارائه میدهد که نشان میدهد جمهوری بزرگ نه تنها باید از نظر جغرافیایی و جمعیتی گسترده باشد، بلکه از نظر نهادهای قانونی و ساختاری نیز باید پیچیده و مقاوم باشد تا از هرگونه تمرکز قدرت جلوگیری کند.
نگاه مدیسون در این مقاله هنوز هم کاربرد دارد و الهامبخش تحلیلهای مدرن دربارۀ سیستمهای حکومتی، دموکراسیهای نوین و طراحی نهادهاست. او به ما یادآوری میکند که دموکراسی پایدار نیازمند ترکیبی از آزادی، ساختارهای بازدارنده، و نهادهای مستقل است و بدون این ابزارها، حتی بهترین اصول سیاسی نیز نمیتواند دوام بیاورد. مقالۀ ۵۱ در کنار مقالۀ ۱۰، به مخاطبانش میآموزد که یک جمهوری موفق باید همواره آمادۀ مقابله با خطرات داخلی و خارجی باشد و طراحی هوشمندانه نهادها، ستون اصلی این مقاومت است.
این مقاله از این حیث اهمیت دارد که «ساختار کنترلکننده» را مهمتر «اعتماد به چهرههای ملی» میداند. هر سیاستمدار یا دولتمرد محبوبی، در غیاب ساختاری که قدرت او را مهار یا تعدیل کند، ممکن است به حکمرانی مستبد تبدیل شود. محبوبیت جای نظارت را نمیگیرد. ای بسا که یک سیاستمدار محبوب، دقیقا به دلیل محبوبیتش، از درِ دیکتاتوری درآید. محبوبیت او نزد مردم در یک مقطع زمانی خاص، این حق را به او نمیدهد که ساختار سیاسی کشور را جوری بچیند که نسلهای آتی نیز گرفتار استبداد باشند. آنچه مانع این بسط ید میشود، تفکیک و کنترل قوا است. مدیسون در این مقاله بر این نکتۀ مهم تاکید دارد.