عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- بسیاری از افراد پرتلاش، علیرغم برنامهریزی دقیق زمانی، در پایان روز احساس خستگی مفرط و نارضایتی از عملکرد خود دارند. تقویم کاری منظم، جلسات پربازده و ساعات کاری مشخص، همگی رعایت شدهاند، اما نتیجه مطلوب حاصل نمیشود.
این پدیده ریشه در یک اشتباه رایج دارد: اشتباه گرفتن مدیریت زمان با مدیریت انرژی. این خطای شناختی، بسیاری از افراد مستعد را از بهترین بازدهی کاریشان محروم میکند.
حقیقتی که بیشتر توصیههای بهرهوری از آن غافلاند این است که زمان برای همه یکسان است، اما انرژی چنین نیست. همه انسانها ۲۴ ساعت یکسان در روز دارند، اما ظرفیت شناختی، تابآوری عاطفی و انرژی جسمانی همه یکسان نیست. همین تفاوت ساده، دیدگاه سنتی به بهرهوری را کاملاً دگرگون میکند.
اغلب سیستمهای مرسوم مدیریت زمان بر یک باور غلط استوارند: اینکه زمان مانند ظرفی خالی است که باید هر چه کارآمدتر پر شود. در این رویکرد سنتی، افراد:
تقویم خود را با کارهای مختلف پر میکنند.
زمانهای به ظاهر تلف شده را حذف میکنند.
کارهای مشابه را گروهی انجام میدهند.
از تکنیکهای افزایش تمرکز مانند پومودورو استفاده میکنند.
زودتر بیدار میشوند تا «زمان بیشتری پیدا کنند».
اشکال اساسی این رویکرد این است که با انسان مانند یک ماشین رفتار میکند. این نگاه فرض را بر این میگیرد که بازدهی افراد خطی است و ساعت اول و دوازدهم کار، بهرهوری یکسانی دارند. در حالی که واقعیت چیز دیگری است.
مغز انسان ساعت ۹ صبح پس از یک خواب خوب و بازسازی کامل، با مغز او ساعت ۴ بعدازظهر پس از شش جلسه متوالی و تصمیمگیریهای پیاپی، کاملاً متفاوت عمل میکند. همان فرد، همان تعهد زمانی، اما توانایی ذهنی و جسمانی کاملاً متفاوت.
مدیریت زمان برای کمیت بهینهسازی میکند، اما مدیریت انرژی فرایندی برای بهینهسازی کیفیت است. در کارهای دانشبنیان و خلاقانه، این کیفیت است که به شکل تصاعدی ارزشآفرینی میکند.
بر اساس پژوهشهای انجام شده در حوزه علوم شناختی و عصبشناسی، چهار سیستم انرژی مجزا در انسان وجود دارد که ظرفیت بهرهوری را تعیین میکنند.
این نوع انرژی، ظرفیت تفکر انتزاعی، حل مسئله و خلاقیت فرد را تشکیل میدهد. هنگامی که انرژی شناختی در اوج خود قرار دارد، فرد توانایی فوقالعادهای برای تمرکز عمیق و پردازش اطلاعات پیچیده پیدا میکند.
توانایی تمرکز و توجه عمیق برای مدت طولانی
قدرت مدیریت همزمان چند متغیر در ذهن
تفکر استراتژیک و توانایی تشخیص الگوها
راحتی نسبی با مفاهیم پیچیده و مبهم
نشانههای کاهش انرژی شناختی بسیار گویا هستند. فرد متوجه میشود یک پاراگراف را چند بار میخواند بدون آنکه مطلب را درک کند. به جای نوآوری، به تکرار روشهای قدیمی روی میآورد. به جای انجام کارهای سخت و اساسی، به کارهای ساده و روزمره پناه میبرد.
راهکار بهینهسازی این است که ساعات اوج انرژی شناختی خود را مانند یک دژ محافظت کنید.
تحقیقات نشان میدهد بیشتر افراد تنها ۲ تا ۴ ساعت در روز انرژی شناختی سطح بالا دارند. این ساعات طلایی را نباید صرف کارهای کماهمیتی مانند پاسخ به ایمیلها یا کارهای اداری کرد.
انرژی عاطفی، سوخت مورد نیاز برای تعاملات بین فردی، گفتگوهای دشوار و مدیریت استرس را تأمین میکند.
این نوع انرژی تعیین میکند که فرد در مواجهه با چالشهای انسانی چگونه عمل کند.
اوج انرژی عاطفی با صبوری در برابر افراد و موقعیتهای چالشبرانگیز شناخته میشود. فرد در این حالت با عدم قطعیت و شکستها راحتتر کنار میآید، همدلی و آگاهی اجتماعی بالایی از خود نشان میدهد و میتواند وضعیت عاطفی خود را به خوبی تنظیم کند.
کاهش انرژی عاطفی خود را نشان میدهد. فرد ممکن است سر مسائل کوچک از کوره در برود، گفتگوهای ضروری اما دشوار را مدام به تعویق بیندازد، پس از تعاملات اجتماعی معمولی احساس خستگی کند و دیدگاه درست خود را نسبت به مشکلات قابل حل از دست بدهد.
برای بهینهسازی انرژی عاطفی، باید کارهای بین فردی را زمانی انجام داد که از نظر عاطفی در وضعیت مطلوبی هستید. گفتگوهای دشوار را بهتر است گروهبندی کنید و پشت سر هم انجام دهید. همچنین تعیین زمانهای بازیابی مشخص بین تعاملات فشرده، به حفظ این نوع انرژی کمک میکند.
انرژی جسمانی بستری است که همه انواع دیگر انرژی بر آن استوارند. این همان ظرفیت بدن برای حفظ عملکرد در طول روز است. بدون انرژی جسمانی کافی، سایر سیستمهای انرژی نیز به سرعت تحلیل میروند.
اوج انرژی جسمانی با هوشیاری پایدار بدون نیاز به محرکهای مصنوعی مانند کافئین شناخته میشود. بدن در این حالت احساس راحتی دارد و علائم مزاحمی مانند درد یا خستگی مفرط دیده نمیشود. ریتمهای طبیعی انرژی با ساعت زیستی بدن هماهنگ است و استراحتها واقعاً انرژی را بازمیگردانند.
بهینهسازی انرژی جسمانی نیازمند نگاه ویژه به بدن است. بدن باید مانند یک ماشین پیشرفته دیده شود که نیاز به نگهداری دقیق دارد. کاهش انرژی جسمانی، تأثیری آبشاری روی تمام سیستمهای دیگر میگذارد و کل عملکرد فرد را مختل میکند.
انرژی خلاق، توانایی فرد برای یافتن راهحلهای جدید، ایجاد ارتباطهای غیرمنتظره و خلق آثار اصیل است. این نوع انرژی در اقتصاد دانشبنیان امروزی، ارزشمندترین دارایی افراد محسوب میشود.
در اوج انرژی خلاق، ایدهها بدون اجبار و به طور طبیعی جریان مییابند. فرد با آزمایش و تکرار راحت است، فرصتهایی را میبیند که دیگران از دست میدهند و میتواند مفاهیم به ظاهر نامرتبط را برای ایجاد بینشهای جدید ترکیب کند.
کاهش انرژی خلاق خود را در بازگویی ایدههای قدیمی به جای خلق ایدههای نو نشان میدهد. فرد در الگوهای فکری مرسوم گیر میکند، از پروژههای نیازمند نوآوری اجتناب میکند و کارهایی تولید میکند که تکراری یا الهامنگرفته به نظر میرسند.
برای بهینهسازی انرژی خلاق باید دانست که محدودیتها و تنوع، زمینهساز شکوفایی آن هستند. ساختار زیاد و انعطافناپذیر، این نوع انرژی را از بین میبرد و نبود ساختار کافی نیز به هدررفت زمان منجر میشود. پیدا کردن نقطه تعادل شخصی، کلید حفظ و تقویت انرژی خلاق است.
برای بهرهگیری از رویکرد مدیریت انرژی، ابتدا باید الگوی انرژی شخصی خود را شناسایی کنید. این کار با یک فرایند سههفتهای ساده اما نظاممند امکانپذیر است.
در این هفته، هر دو ساعت یک بار، انرژی خود را در چهار بعد یاد شده با مقیاس ۱ تا ۱۰ ارزیابی کنید. از خود بپرسید: تفکر من چقدر دقیق و تیز است؟ چقدر صبور و انعطافپذیر هستم؟ بدنم چه احساسی دارد؟ تفکرم چقدر نوآورانه و اصیل است؟
قانون طلایی این مرحله، پرهیز از قضاوت است. هدف هنوز بهینهسازی نیست، بلکه شناسایی الگوهای طبیعی بدن و ذهن است.
در هفته دوم، به دنبال سه بینش کلیدی در دادههای جمعآوری شده بگردید. نخست، پنجرههای اوج انرژی را شناسایی کنید؛ زمانهایی که در چندین بعد انرژی به طور همزمان نمره ۸ یا بالاتر میگیرید. دوم، کاهندههای اصلی انرژی را پیدا کنید؛ فعالیتهایی که نوع خاصی از انرژی را کاهش میدهند. سوم، بازیابکنندههای واقعی انرژی را کشف کنید؛ کارهایی که واقعاً انرژی شما را بازمیگردانند، نه اینکه فقط زمان را بگذرانند.
اکنون نوبت کار اصلی است: مهمترین و ارزشمندترین فعالیتهای خود را با پنجرههای اوج انرژی هماهنگ کنید. این فرایند درباره «پیدا کردن زمان بیشتر» نیست، بلکه درباره هماهنگ کردن ارزشمندترین کارها با بالاترین ظرفیت وجودی است.
پس از شناسایی الگوی انرژی شخصی، نوبت به طراحی یک سیستم کاری جدید بر اساس یافتههای به دست آمده میرسد.
در رویکرد سنتی مدیریت زمان، تقویم از ۹ صبح تا ۵ بعدازظهر با جلسات و قرارهای پشت سر هم پر میشود. اما در رویکرد انرژیمحور، ۲ تا ۳ ساعت اوج انرژی شناختی روزانه مانند یک گنج محافظت میشود. این ساعات بدون جلسه، بدون ایمیل و بدون وقفه، به تفکر استراتژیک و کار عمیق اختصاص مییابد.
برای بسیاری از افراد، پنجره اوج شناختی در ساعات اولیه روز است. در این ساعات طلایی، باید تلفن خاموش باشد، درب اتاق کار بسته باشد و هیچ وقفهای مجاز نباشد. این زمان قابل مذاکره نیست.
رویکرد سنتی میگوید کارهای مشابه را با هم انجام دهید: همه تماسها، همه ایمیلها، همه جلسات. اما رویکرد انرژیمحور، کارها را بر اساس نوع انرژی مورد نیازشان دستهبندی میکند، نه نوع فعالیت.
کارهایی با نیاز شناختی بالا و نیاز اجتماعی کم، مانند تحلیل پیچیده، نوشتن استراتژیک و طراحی سیستم، باید در ساعات اوج انرژی شناختی انجام شوند.
کارهایی با نیاز عاطفی بالا و نیاز اجتماعی بالا، مانند گفتگوهای دشوار، مربیگری تیم و حل تعارض، به انرژی عاطفی قابل توجهی نیاز دارند.
در نهایت، کارهای اداری، پردازش ایمیل و امور روزمره که در همه ابعاد نیاز به انرژی پایینی دارند، میتوانند در ساعات کمانرژی انجام شوند.
در رویکرد سنتی، افراد علیرغم خستگی به کار ادامه میدهند و استراحت را به وقتی موکول میکنند که «وقت پیدا کنند». اما در رویکرد انرژیمحور، پروتکلهای بازیابی مشخصی برای هر سیستم انرژی طراحی میشود.
برای بازیابی شناختی، پیادهروی کوتاه بین جلسات کار عمیق، قطع کامل ارتباط ذهنی و فعالیتهایی که از بخشهای دیگر مغز استفاده میکنند، مفید است.
به جهت بازیابی عاطفی، تنهایی پس از کارهای بین فردی فشرده، یادداشتنویسی برای پردازش تعاملات دشوار و فعالیتهای جسمانی که تنش عاطفی را آزاد میکنند، توصیه میشود.
بازیابی جسمانی با تحرک منظم، تغذیه مناسب هماهنگ با نیازهای انرژی و بهینهسازی خواب بر اساس الگوی شخصی امکانپذیر است.
برای بازیابی خلاق نیز قرار گرفتن در معرض تجربیات و محیطهای جدید، مصرف آثار عالی در رسانههای مختلف و اختصاص زمان بدون ساختار برای جرقهزدن ایدهها ضروری است.
مدیریت انرژی مستلزم پذیرش یک واقعیت دشوار است. این رویکرد چیزی را میطلبد که بیشتر توصیههای بهرهوری از فرد نمیخواهند: نه گفتن به فرصتهای خوب، تا بتوان به فرصتهای عالی بله گفت.
نمیتوان برای انرژی بهینهسازی کرد در حالی که هنوز میخواهید همه کارها را انجام دهید. نمیتوان از ساعات اوج محافظت کرد در حالی که هنوز برای همه در دسترس هستید. نمیتوان انرژی عاطفی را مدیریت کرد در حالی که از گفتگوهای دشوار فرار میکنید.
مبادلهای که باید پذیرفت این است که مدیریت انرژی در ابتدا دشوارتر و پرهزینهتر است، اما در بلندمدت پایدارتر و پربازدهتر خواهد بود. مدیریت زمان در ابتدا آسانتر به نظر میرسد، اما به سرعت به بازدهی کاهشی منجر میشود.
پرسش اساسی این است: آیا حاضرید در ساعات مشخصی عمداً در دسترس نباشید، تا در ساعات دیگر به شکل تصاعدی ارزشمندتر باشید؟
زمان خواهد گذشت، چه آن را مدیریت کنید چه نکنید. اما انرژی را میتوان پرورش داد، محافظت کرد و به شکل استراتژیک به کار گرفت. پرسش اساسی این نیست که آیا زمان بهینهسازی سیستمهای انرژی خود را دارید یا نه. پرسش این است: آیا میتوانید هزینه تخریب مداوم باارزشترین منبع خود را بپردازید، در حالی که رقبایتان این رویکرد را یاد میگیرند و به کار میبندند؟
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@