عصر ایران؛ امید خزانی- بازتولید چرخه خشونت، شورش و ناآرامیها، کشته شدن جوانان کشور، فحاشی و خشونت در محیط [اجتماع] جوامع دانشگاهی و موج خشونت کلامی و فحاشی در فضای مجازی و دوقطبی های خطرناک و سیاه تر از همه کارزار آنلاین جمعی از هموطنان برای دعوت از بیگانگان برای حمله به ایران توصیف این روزهای جامعه ایرانی است.
به قول حافظ
مزاج دهر تبه گشت در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
مگر اینکه فکر و رای حکیمان به دادمان برسد و گرنه چه بسا روزهای تیره و تاری در انتظار ایران باشد.
وصف حال این روزها را شاید بشود با تئوری " ایران جامعه کوتاه مدت " دکتر همایون کاتوزیان وفق داد. هر چند کاتوزیان نقش عوامل خارجی و قدرت های بیرونی را در این بازتولید خشم و خشونت و فردمحوری و نهادسازی کوتاه مدت نادیده می گیرد.
از دل ضعف نهاد های مورد اجماع جامعه، فردیتها تقویت و بستر فساد و بیعدالتی مهیا میشود و بر اساس تحلیل ابن خلدون آخرین سیکل در اضمحلال جوامع را شکل می دهند.
با این مقدمه می توان از منظر جامعه شناسی نکات عاجلی را طرح کرد:
۱. ایران جامعه ای بسیار متکثر است و روی تنها عاملی که می شود در ایران اجماع کرد " کلمه ایران و ایرانیت" است که اشتراکی چندهزارساله دارد. هر متر و معیاری غیر از آن باعث بازتولید بی عدالتی و تبعیض خواهد شد. تنوع دینی و مذهبی و قومی در دل ایرانیت آن را غنی تر و مقاومتر کرده است. ایران قرنها پیش از تئوری "دیگ جوشان " که با درایت پدران بنیانگذار آمریکا جامعه آمریکا را بهم پیوند زده ٬ در عمل از آن بهره می برده است و تنوع شگرف فرهنگ و تاریخ و ادبیاتش دیگ جوشانی درست کرده که بتوانند حصارهای این فلات تمدنی را مقاوم و رشک برانگیز کنند. هرگاه این تنوع انکار شده است دولت ها مضمحل و مستعجل شده اند و شورش و ناآرامی کشور را فراگرفته است.
2. تغییرات اجتماعی که متأثر از تغییرات تکنولوژیکی و پیرامونی است چون گسل های زمین شناسی است. در برابر آن نمی شود مقاومت کرد. در برابر زلزله باید ساختمان منعطف ساخته شود نه لزوما محکم. برای عبور از بحران نهادهای موجود باید بسیار منعطف شوند نه لزوما محکم.
۳- سرمایه اجتماعی سیال است در دهه های اخیر زندگیخواه بوده است تا آرمانخواه. به هیچ جریان سیاسی داخلی تعهد دایمی ندارد. مهم این است که در دامن بیگانه نیفتد. جامعه متنوع و معترض را باید به رسمیت شناخت. فریادهایی که چند هفته است جامعه شهرها و دانشگاه های ما را درنوردیده است بیشتر از آنکه ایجابی باشد سلبی است. دانشگاه که محیطی فرهیخته است ذاتا نمی تواند از پادشاهی موروثی فردمحور حمایت کند مگر اینکه از بی عدالتی موجود خسته شده باشد و راه اصلاح را بر خود بسته ببیند! باید فحاشی هایشان را تحمل کرد و راهی برای بهبود و شنیده شدنشان پیش پایشان نهاد.
۴- از ظرفیتهای موجود قانون اساسی میشود بهره برد. از جمله از اصل همهپرسی.
میشود پیش پای نسل جوان راهکار دموکراتیک گذاشت تا در پی نوستالژی موهوم نرود و یا بدتر از آن از بیگانه استمداد نجوید. نسل z که امروز در اکثریت است خواهان تغییرات سریع است. بگذارید تغییرات را ببیند.امتیاز دادن به مردم خویش ولو بسیار از درافتادن با دشمنان این خاک آسانتر است آن هم در زمانه ای که ز منجنیق فلک، سنگ فتنه میبارد...