صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۴۴۷۹۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۹ - ۰۷ اسفند ۱۴۰۴ - 26 February 2026

دانشگاه و پذیرش «دیگری» ؛ درنگی بر اعتراضات دانشجویی روزهای اخیر

دانشگاه قطعاً زنده و پویا است اما این زندگی نه از طریق اقدامات خشن و رادیکال بلکه از مسیر توانایی تفکر انتقادی و تأمل آگاهانه جلوه می‌کند. نکته‌ی مهم در اینجا توانایی پذیرش "دیگری" است.

عصر ایران؛ پویا نعمت‌اللهی؛ دکتری علوم ارتباطات اجتماعی - وقایع اخیر در دانشگاه‌ها را نمی‌توان به سادگی درک کرد. شرایط پیچیده‌ای، هم از حیث فضای فکری و هم از جنبه‌ی کردارهایی که دانشجویان از خود نشان داده‌اند (در هر دو طرف) حاکم شده است.

واقعیت این است که نباید و نمی‌توان به تمامی از هیچکدام از این دو طیف حمایت کرد و رفتارهای آنها را تایید نمود.

اقدامی همچون سوزاندن پرچم کشور با هیچ معیاری نمی‌تواند مصداق یک اقدام قابل‌دفاع باشد. انتقاد از سران نظام نیز در این سطح و با آن ادبیات به هیچ وجه مورد تایید نمی‌تواند باشد.

از سوی دیگر طرف مقابل نیز همچون همیشه به خشونت روی آورده و دانشگاه را صحنه‌ی زد و خورد خیابانی کرده است؛ کما اینکه متاسفانه مجدداً با طرح مسائلی همچون «ردپای افسران موساد در دانشگاه‌ها» احتمالاً پروژه‌ی امنیتی‌سازی جدیدی در راه است که عمدتاً با هدف ایجاد رعب و وادارسازی دانشجویان به سکوت (که در صورت عدم تمکین می‌تواند عواقب هولناکی برایشان به دنبال داشته باشد) تدارک دیده شده است.

اما این وضعیت را چگونه می‌توان توضیح داد؟ چرا رفتاری که معمولاً در کف خیابان مشاهده می‌شود این بار در دانشگاه دیده شده است؟ چرا تفاوت‌ها میان قشر دانشگاه و دانشگاهی و دانشجو با مردم عادی از میان رفته است؟

مارتا نوسباوم فیلسوف و اندیشمند معاصر آمریکایی است. او از جمله فلاسفه‌ای است که نقش عقل خام را در حوزه‌ی اندیشه به پرسش کشیده و از ضرورت ورود مؤلفه‌هایی چون عواطف در عرصه‌ی سیاست و علوم و اختصاصاً عرصه‌ی آموزش صحبت کرده است. 

عاطفه یکی از احوالات وجودی انسان است که نسبتی پیچیده با عمل (کنش) و شناخت دارد. درواقع نوعی شناخت است و نه یک احساس صرف. 

او معتقد است اگر فرد احساس کند چیزی غایب در زندگی‌اش وجود دارد (چیزی که می‌تواند «آئودایمونیا» یا همان سعادت و بهروزی باشد) و بدون آن چیز زندگی‌اش کامل نیست، پس می‌تواند دلیلی برای ارائه‌کردن و شمولیت‌یابی داوری‌اش در اختیار داشته باشد.

 از این رو شهروند ایده‌آل از نگاه نوسباوم کسی است که به عنوان حامل هنجار سیاسی ارزشمند، قادر است میان شکوفایی و توامندی و قابلیت‌های خویش (یعنی امر قابلیتی) از یک سو و پذیرش هنجارهای دکترین‌های گوناگون (یعنی امر فضیلتی) رابطه‌های لازم را برقرار کند. این توانایی آنگاه معیار داوری سیاسی است. بدین ترتیب فرد می‌تواند خود را در فضای زندگی «دیگری» ببیند و از جانب او به تماشای جهان بنشیند.

اما دانشجوی ایرانی تصوری از آئودایمونیا برای خود ندارد چرا که هیچ افق روشنی در برابر خود (چه اکنون و چه در آینده که قرار است از دانشگاه فارغ‌التحصیل شود) متصور نیست. 

داوران (چه شهروند و دانشجو و چه مقامات و سیاست‌گذاران فرقی ندارد) باید این قابلیت را داشته باشند که از طریق دسترسی به یک عاطفه یا امر قلبی (که نزد آنها چونان قابلیت و فضیلتی مطلوب است)؛ به یک برداشت موردتوافق صحه بگذارند. ما باید با توسل به فضیلت و قابلیتی که در خود ایجاد کرده‌ایم، آن رهیافت قابلیت‌مند را نیز برای دیگران بپذیریم و داوری خود را بر مبنای توأمان‌بودن فضیلت و قابلیت قرار دهیم. 

اینجا فرق بین دانشجو با سایر اقشار مشخص می‌شود. این انتظار وجود دارد که شخص دانشگاه از فضیلت‌های حداقلی و برخی قابلیت‌های پایه‌ای برخوردار باشد؛ آن هم فردی که در دانشگاه‌های تراز اول کشور حضور دارد و در حال تحصیل است.

به تعبیر دیگر شاید بتوان گفت در فضای امروز دانشگاه‌های کشورمان، چه‌بسا این رهیافتِ قابلیتی می‌تواند مؤلفه‌ی فضیلت‌‌مندی در امر سیاسی را فراهم کند.

نظریه ی قابلیت‌های نوسباوم به حدی تاثیرگذار بوده که حتی دانشمندی همچون آمارتیا سن (اقتصاددان شهیر جهان و برنده‌ی نوبل اقتصاد) به همکاری با او پرداخت و از این طریق یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های نظری برای سنجش توسعه‌ی انسانی و عدالت اجتماعی در جهان امروز شکل گرفت. 

اما نوسباوم در پژوهش‌های گسترده‌تری که صورت داده است، موضوع «تحمل دیگری» را به صورت ریشه‌ای به حوزه‌ی نظام‌های آموزشی مرتبط می‌داند. او در کتاب «چرا دموکراسی به علوم انسانی و هنر نیاز دارد» نشان داده که چگونه نقص در همدلی می‌تواند با چرخه‌ی مخرب انزجار پیوند بخورد. در جوامعی که به جای «تاکید بر نیاز دوسویه و وابستگی متقابل انسانی» صرفاً افسانه‌ی «تسلط کامل» به افراد تلقین می‌شود، چیزی جز چرخه‌ی خشونت ایجاد نمی‌شود. 

او به سیاستمداران غربی هشدار داده که دموکراسی‌ای که سرشار از شهروندانی بی‌بهره از همدلی باشد، ناگزیر به شکل‌های تازه‌ای از حاشیه‌‌نشینی و برچسب‌زنی خواهد انجامید. گویا نوسباوم دارد از جامعه‌ی ما صحبت می‌کند.

او معتقد است که ملت‌ها در پی سودآوری آنی، ترجیح می‌دهند بُعد تخیل‌ورز، خلاق و متکی به تفکر انسانی ژرف را وانهاده و آن را غیرضروری قلمداد کنند و به جای آن مهارت‌هایی را در دانش‌آموزان تقویت می‌کنند که به کار تولید و درآمد و سود و سواد مالی بیاید. 

نوسباوم از «روح» صحبت می‌کند و اینکه ما در بسیاری از کشورها از یاد برده‌ایم که اندیشه چگونه باید از دل جان برخیزد و انسان را به شکلی غنی و ظریف و پیچیده به جهان پیوند بدهد. ما فراموش کرده‌ایم که چگونه باید با «دیگری» نه به‌مثابه‌ی ابزاری سودمند یا مانعی بر سر راه خود بلکه به عنوان یک روح شگرف و یگانه برخورد کرد. 

چه شده که دو طیف دانشجویان در دانشگاه‌های برتر کشورمان به این توجه نمی‌کنند که گفت‌و‌گو زمانی معنا می‌یابد که هر فرد خودش را دارای «روح» بداند و طرف مقابلش را نیز همچون خودش یک موجود شگرف و ژرف و پیچیده سزاوار درک و دریافت تلقی کند؟

بدون شک این دانشجویان می‌توانند سخت‌ترین مسائل ریاضی و فیزیک و مهندسی را به راحتی حل کنند اما چه شده که این برترین نخبه‌های جوان کشورمان توان اندیشیدن و احساس‌کردن و درک را فروگذاشته‌اند؟ چرا دانشجویان طرفدار حاکمیت نیز توانایی درک همدلانه‌ی موقعیت دشوار "دیگران" را ندارند. 

نوسباوم می‌خواهد بگوید که تجهیز به تفکر انتقادی (در رهیافت علوم انسانی و هنر) لزوماً انسان‌ها را مهربان‌تر یا خلاق‌تر نمی‌کند اما آنها را برای پرسشگری سقراطی  و خوداندیشی آماده می‌کند. 

باید از دانشجویان دو طرف سؤال کرد که چرا از تخیل جسورانه و درکی همدلانه از تنوع تجارب انسانی بی‌بهره مانده‌اند؟ در وضعیتی که مخوف‌ترین ارتش دنیا در پشت دروازه‌های کشور جا خوش کرده است، شاید مهم‌ترین اقدام دانشجویان باید توانایی تصور زندگی و تجربه‌ی زیسته‌ی «دیگری» باشد. 

نوسباوم در جای دیگر اشاره می‌کند که هیچ احساسی به‌اندازۀ خشم نیازمند بازاندیشی نیست.

سیاست‌های حساس و تنش‌زا در دانشگاه‌ها منجر به خشم دانشجویان شده است. پرهیز از افراط در اجرای مقررات مربوط به پوشش و حجاب در فضای دانشگاه، نحوه برخورد حراست، بازگشت دانشجویان اخراجی/تعلیقی غیرعادلانه و کاهش فشارهای امنیتی غیرضروری می‌تواند در این شرایط مؤثر باشد اما متاسفانه هنوز در همین ابتدا در کنار پروژه‌ی امنیتی‌سازی (یا همان اصطلاحاً ردپای ماموران موساد در دانشگاه‌ها) خبر از آغاز به کار برخوردها در قالب کمیته‌های انضباطی شنیده می‌شود.  

به تعبر نوسباتوم اگر دقیق‌تر دربارۀ خشم بیندیشیم، درمی‌یابیم تا چه پایه احمقانه است که اجازه دهیم خشم محور زندگی‌مان باشد. آنگاه توضیح می‌دهد که بنا به حکمت عامه، وقتی مردم درباره‌تان بی‌انصافی می‌کنند، مجازید خشمگین شوید تا آن‌ها را سر جایشان بنشانید. درواقع خشمِ شما کیفر رفتار ظالمانه‌ی آن‌هاست.

 می‌توان این نحوه‌ رفتار را «سیاست فوتبالی» نامید؛ اما باید بی‌بروبرگرد اذعان کنیم که ورزشکاران، فارغ از لفاظی‌هایشان، باید بر رفتارشان کنترل داشته باشند تا بتوانند از خشم برای پیشبرد اهداف تیمشان بهره ببرند.

به هر تقدیر متولیان دانشگاه باید ترکیبی از رویکرد شنیدن را به همراه ایجاد فضای قانونی و امن اعتراض را چاشنی کاهش تنش‌های امنیتی کنند. بالابردن حجم خشم به نفع هیچکس نیست و منجر به رادیکال‌تر شدن فضا خواهد شد. به نظر می‌رسد اقدامات صنفی فوری بیشترین شانس بازگشت به ثبات نسبی را دارد. رویکرد صرفاً امنیتی و انضباطی در بلندمدت معمولاً نتیجه معکوس می‌دهد.

دانشگاه قطعاً زنده و پویا است اما این زندگی نه از طریق اقدامات خشن و رادیکال بلکه از مسیر توانایی تفکر انتقادی و تأمل آگاهانه جلوه می‌کند. نکته‌ی مهم در اینجا توانایی پذیرش دیگری است.

 

ارسال به تلگرام