صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۴۴۸۳۶
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۹ - ۰۷ اسفند ۱۴۰۴ - 26 February 2026

اعلام وضعیت قرمز در نظام تربیت نخبگان

اگر نظام آموزش علوم انسانی نتواند فهم دقیق مفاهیمی مانند جمهوریت، حاکمیت، سرزمین، هویت و نسبت آن‌ها با قدرت را به‌صورت عمیق و تحلیلی به دانشجویان منتقل کند، نتیجه آن تولید نسلی خواهد بود که هیجان را با تحلیل اشتباه می‌گیرد و شعار را جایگزین مفهوم می‌کند.

عصر ایران؛ سعید خاتمی - در روزهایی که فضای دانشگاه بار دیگر با اعتراض و شعار همراه شده، یک پرسش بنیادین بیش از هر زمان دیگری خودنمایی می‌کند: آیا نظام آموزش علوم انسانی ما توانسته مفاهیم پایه‌ای حاکمیت، جمهوریت و نسبت سرزمین با قدرت را به‌درستی و با عمق لازم آموزش دهد؟

در میان منابع کلاسیک حقوق اساسی ایران، اثر دکتر سید محمد هاشمی جایگاهی مرجع دارد؛ اثری که ساختار حقوقی نظام سیاسی را بر پایه سه عنصر دولت یعنی حکومت، مردم و سرزمین تبیین می‌کند. با این حال، در بخش مربوط به سرزمین، نکته‌ای قابل تأمل وجود دارد: تمرکز بر «جغرافیای طبیعی» و «جغرافیای اقتصادی» و سکوت در قبال «جغرافیای سیاسی».

در این چارچوب، سرزمین عمدتاً به‌عنوان عنصر مادی دولت تعریف می‌شود؛ ظرف اعمال حاکمیت، نه میدان رقابت قدرت‌ها. این رویکرد ریشه در سنت حقوق عمومی فرانسه دارد که جغرافیا را جزئی از حاکمیت ملی می‌بیند، نه متغیری فعال در شکل‌دادن به سیاست. نتیجه آن است که پیوند میان فضا، قدرت، امنیت و ساختار حقوقی در آموزش کلاسیک ما کم‌رنگ مانده است.

اما در کشوری با موقعیت ژئوپلیتیکی حساس، با تنوع قومی و مذهبی، و با اصول قانون اساسی‌ای که بر استقلال، تمامیت ارضی و نفی سلطه تأکید دارد، نادیده گرفتن جغرافیای سیاسی صرفاً یک انتخاب روشی نیست؛ حذف یکی از ابعاد فهم حاکمیت است.

این نقد البته محدود به یک اثر یا یک استاد نیست. پیش‌تر نیز در حوزه آموزش حقوق بین‌الملل به غلبه نگاه اروپا‌محور و کم‌توجهی به سنت‌ها و تجربه تاریخی ایران اشاره شده بود. وقتی دانشجوی علوم انسانی سهم تمدن ایرانی در تحول حقوق، سیاست و نظم منطقه‌ای را به‌درستی نمی‌شناسد، طبیعی است که نسبت خود را با مفاهیم بنیادین نیز مبهم درک کند. مسئله، شعار نیست؛ مسئله عمق مفهومی است.

مسئله امروز صرفاً چند شعار یا یک موج مقطعی نیست. اگر نظام آموزش علوم انسانی نتواند فهم دقیق مفاهیمی مانند جمهوریت، حاکمیت، سرزمین، هویت و نسبت آن‌ها با قدرت را به‌صورت عمیق و تحلیلی منتقل کند، نتیجه آن تولید نسلی خواهد بود که هیجان را با تحلیل اشتباه می‌گیرد و شعار را جایگزین مفهوم می‌کند. دانشگاهی که در تربیت ذهن نقاد و متوازن ناتوان باشد، ناخواسته در شکل‌گیری آشفتگی فکری نقش پیدا می‌کند.

این وضعیت دیگر یک نقص در محتوا نیست؛ یک اختلال در کارکرد است.

اگر بازنگری فوری و ساختاری در علوم انسانی انجام نشود، باید پذیرفت که نظام آموزش عالی در تربیت نخبگان آینده دچار بحران جدی شده است — بحرانی که هزینه آن مستقیماً بر دوش آینده کشور خواهد بود.

و ادامه این مسیر دیگر یک خطای آموزشی ساده نیست؛ اعلام وضعیت قرمز در نظام تربیت نخبگان است.

ارسال به تلگرام