عصر ایران؛ علی بهاری - کتاب پادشاه کرایهای نوشته تقی شجاعی روایتی طنزآمیز و انتقادی از دوره رضاشاه است که نویسنده آن را برای نوجوانان نوشته؛ اما میان مخاطبشناسی، طنزپردازی و تحلیل تاریخی دچار نوسانهایی شده که گاه اثر را از هدف اولیهاش دور میکند.
یکی از خطاهای بارز نویسنده، تکرار بیش از حد برخی اصطلاحات است؛ از جمله تعبیر «زرت کسی را قمصور کردن»؛ این تعبیر آنقدر در متن تکرار میشود که طراوت و کارکرد طنز خود را از دست میدهد. طنز وقتی مؤثر است که غافلگیرکننده باشد، نه اینکه مدام به یک تکیهکلام مبتنی باشد. همین اتفاق درباره ساختار شوخی «رضاخان به دو دلیل فلان کار را نکرد: دلیل اول و دلیل دوم» نیز رخ میدهد. این قالب در دفعات نخست لبخند میآورد، اما تکرار مداومش، اثر را از ظرافت به سمت کلیشه میبرد.
از سوی دیگر، نویسنده در مخاطبشناسی هم دچار خطاست. او تصریح میکند که کتاب را برای نوجوانان نوشته، اما حجم کنایههای سیاسی، اشارات بینامتنی و طعنه به گفتمانهای معاصر – بهویژه اصلاحطلبان و میانهروها – نشان میدهد مخاطب مفروض، بیشتر بزرگسالان آشنا با ادبیات سیاسی امروزند. عباراتی مانند «دنیای بدون جنگ فردا» یا «انگلیس علاوه بر روح از جسم قرارداد هم خارج شد» به ترتیب کنایه به مرحوم هاشمی رفسنجانی و قرارداد برجاماند. نوجوان مخاطب این ارجاعات را درنمییابد و بزرگسال نیز از این مزهپرانی نابجا زده میشود، چون توقع ندارد در اثری که اساسا برای نقد رضاخان نوشته شده، برخی احزاب فعال در جمهوری اسلامی نقد شوند.
«پادشاه کرایهای» روایتی طنزآمیز و انتقادی از دوره رضاشاه برای نوجوانان است
در تحلیل شخصیت رضاشاه نیز کتاب رویکردی یکدست و گاه سادهسازانه دارد. نویسنده بارها بر ناآگاهی و بیسوادی او تأکید میکند، حال آنکه خود اذعان دارد عبدالحسین تیمورتاش که از افراد مورد اعتماد رضا خان و بسیار باسواد بوده است، مسئولیت بسیاری از اصلاحات را بهعهده داشته است. اگر چنین بوده است، پس نمیتوان همه تصمیمات و سیاستهای آن دوره را صرفاً به نادانی شخص شاه تقلیل داد. حضور چهرههایی مانند تیمورتاش نشان میدهد ساختار تصمیمسازی پیچیدهتر از یک روایت کاریکاتوری است.
نکته قابل توجه دیگر، تغییر ارزشگذاری تاریخی در نگاه نسل کنونی است. برخی نقاط ضعفی که نویسنده بر آنها انگشت میگذارد - مانند تقابل رضاشاه با روحانیت - برای بخشی از نوجوانان امروز ممکن است نقطه قوت تلقی گردد. بیتوجهی به این جابهجایی در افکار عمومی، باعث میشود برخی نقدهای کتاب کارکرد اقناعی خود را از دست بدهند.
در روایت ماجرای گوهرشاد نیز، نویسنده به تیتر روزنامههای فردای حادثه میپردازد که نوشتهاند آشوبگران قصد براندازی داشتهاند. این شوخی بیش از آنکه موجب تنبه مخاطب شود، حس تأثر و همدلی را برمیانگیزد؛ همانگونه که در روایت تورم و دو برابر شدن قیمت اجناس در شش ماه مخاطب بهجای عبرتگیری، همزادپنداری میکند.
تقی شجاعی نویسنده
از حیث تحلیل سیاست خارجی نیز برخی گزارهها خلط دعواهای داخلی با مناقشات فراحکومتی است.
نویسنده باید بپذیرد وقتی دارد علیه پهلوی مینویسد و در طرف جمهوری اسلامی میایستد دیگر حق ندارد جمهوری اسلامی را تجزیه کند. یا مجموع نظام را قبول داری و یا نداری. نمیتوانی با بخشی از نظام به جنگ کلیت پهلوی بروی.
مثلاً اینکه رضاشاه با واگذاری برخی مناطق به عراق، ترکیه و افغانستان «سایه جنگ را از سر کشور برداشت»، بهنظر کنایه به دولت یازدهم و قرارداد برجام است. و البته جنگ دوازدهروزه نشان داد که آیا برجام در دور کردن سایه جنگ از کشور موثر بود یا خیر!
رضا شاه بنیانگذار سلسله پهلوی
در حوزه اقتصاد، نویسنده به باوری از رضاشاه اشاره میکند که اقتصاد ایران نباید از بحرانهای جهانی آسیب ببیند و آن را به سخره میگیرد. این گزاره، فارغ از داوری تاریخی درباره امکان تحقق آن، امروز نیز در تریبونهای رسمی حاکمیتی تکرار میشود. تبری که نویسنده برای زدن ریشه اندیشه پهلوی برداشته پیش از پهلوی، تفکر حامیان مولف را نشانه میرود.
در مجموع، پادشاه کرایهای اثری است که میخواهد با زبان طنز، روایتی انتقادی از یک دوره تاریخی ارائه دهد، اما در مرز میان طنز و خطابه، تاریخگویی و کنایهزنی به سیاست معاصر، و در نهایت نوجوان و بزرگسال سرگردان است.
اگر نویسنده در تکرار شوخیها صرفهجویی میکرد، در تحلیل تاریخی از سادهسازی میپرهیزید و مخاطب خود را دقیقتر تعریف میکرد، میتوانست منسجمتر و اثرگذارتر بنویسد. به هر حال جسارت نویسنده در قدم گذاشتن به این عرصه ستودنی است. برایش آرزوی موفقیت میکنیم.