عصر ایران - به مانند روزهای گذشته اهالی فرهنگ و هنر به شهادت رهبر انقلاب آیتالله سیدعلی خامنهای و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران واکنش نشان دادند و مطالبی منتشر کردند.
مجید مجیدی کارگردان سینما در پی حمله متجاوزانه آمریکا و اسراییل به ایران متنی را منتشر کرد.
مجیدی نوشت: «تاریخ برای آیندگان شهادت خواهد داد که چطور رهبر بزرگش در کنار فرماندههای ارشد در کنار مردم بیدفاع، کودکان معصوم دخترانه دبستان میناب، بیمارستانها، منازل مسکونی، بدون هیچ سر پناهی مورد هجوم وحشیانه قرار میگیرند و همانند هم به شهادت میرسند.
سازمانهای به اصطلاح بشر دوستانه با سکوت مرگبار خود همپیمان جنایتکاران آمریکا و صهیونیستها میشوند.
اشتباه بزرگ دشمنان ایران نداشتن فهم درست از شهادت است. نمیدانند که چطور شهادت پیام دارد؛ خون شهید قویتر از هر سلاحیایست؛ هر چه از ما بکشند این ملت استوارتر میشود.
در کجای تاریخ سراغ دارید که مردم یک سرزمین اینطور با شجاعت و پایمردی مقابل کل قدرتهای اهریمنی جهان با اقتدار بایستند؟ امروز مردم دنیا شاهد نمایشی حماسی از مردم سرافراز ایران هستند و دشمنان این سرزمین، این آرزو را به گور خواهند برد که بتوانند در عزم اراده این ملت شریف خللی بوجود بیاورند.
بیشک پیروزی از آن ملت بزرگ ایران خواهد بود؛ چرا که این وعده خداوند است: یایها الذین ءآمنو ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.»
کمال تبریزی کارگردان سینما، در واکنش به شهادت دختران مینابی نوشت:
خون دخترکان بیگناه میناب گریبان خونخواران حرامزاده را خواهد گرفت.
شک ندارم که خدای مهربان، قاتلان کودکان را با عذابی دردناک مواجه خواهد ساخت.
خدایا ایران و مردم این سرزمین را از شر دیوصفتان انساننما رهایی بخش.
منوچهر محمدی، تهیهکننده پیشکسوت سینمای ایران در وصف شهادت آیتالله خامنهای و تجاوز رژیم صیهونیستی و آمریکا به خاک کشورمان، یادداشتی را منتشر کرد، که در متن آن آمده است:
«ما دربارهٔ کربلا خوانده بودیم و شنیده بودیم، اما اینروزها کربلا را با تمام وجودمان میبینیم و لمس میکنیم و باید چون زینب بگوییم، جز زیبایی نمیبینیم. اینکه جانیترین جانیان جهان، خون پاکان این سرزمین را به زمین میریزند، امری است که منتظر آن باید میبودیم و چه باک!
سیدعلی سالها بود که شهادت را طلب میکرد. او به آرزویش رسید. اکنون هر ایرانی باید کاری زینبی کند. مقاومت و ایستادگی وظیفه امروز ماست. تاریخ خواهد نوشت ملتی به نام «ایران» در مقابل همهٔ جهان شرارت و پلیدی ایستاد و سر خم نکرد. زندگی با ذلت و تسلیم ارزشی ندارد. در تاریخ فردا روزی خواهند نوشت، ایرانیان تا آخرین نفس و تا آخرین قطرهٔ خون پای اعتقاد و کشورشان ایستادند.
هلهلهٔ امروز این جانیان عمرِ کوتاهی خواهد داشت و نامشان به زشتترین شکل ثبت میشود. هر قطرهٔ خون مظلومی که در این خاک بر زمین ریخته شود، تا دنیا دنیا است گریبان آنان را خواهد گرفت. این وعده صادق خداست.»
منوچهر محمدی/ ١٢ اسفند ۱۴۰۴»
احمدرضا درویش در واکنش به شهادت رهبر انقلاب دلنوشتهای را به رشته تحریر درآورد.
متن این دلنوشته از کارگردان فیلمهایی همچون «کیمیا»، «سرزمین خورشید»، «متولد ماه مهر»، «دوئل» و «رستاخیز» به شرح زیر است:
تقدیم به قافلهسالار شهیدان وطن
چو سایه در کویرِ سوزان
در پیچ و تابِ طوفان
با فانوس
در شبِ شورهزار.
سوغاتش آب
خورجینش کتاب
آمده از فراسویِ زمان در شعرِ شاعران.
***
نشست بر مرکبِ جامدستان
چون سرو
چو پرنیان
چو آذرخش
سبز و سفید و سرخ
قد کشید بر بالابلندِ باغستان.
***
تا در هجومِ جهل و کین و زوال
خاک خانه شود
ابر ببارد
دانه برویَد
گل بشکفد
و باد شانه زند بر گسیوی نهال.
***
آتش که زبانه کشید چو هَروَلهی کوفیان
آغوش شد بر بید
سینه شد بر باد
خون شد در رگِ رود
ترانهی آیات سرود
ققنوس شد در آتشِ اهریمنان.
***
احمدرضا درویش
۱۱ اسفند ۱۴۰۴
استوری مسعود ده نمکی در پی شهادت دانش آموزان میناب
مجید قیصری، داستاننویس در واکنش به مزار دستهجمعی دانش آموزان میناب نوشت: اینجا خونههای بازی لیلی نیست، مزارِ دانشآموزان شهید مینابه
ایزد مهرآفرین، منتقد و خبرنگار سینما نسبت به وطنفروشان: «من از ناوها نمیترسم، من از گاوها میترسم»
محمد علیزادهفرد، کارگردان فیلم «حاشیه» درباره شهادت رهبر انقلاب نوشت:
نعمتها وقتی که از دست میروند قدرشان دانسته میشود... ملت ایران در ماتم پدری دلسوز به سوگ نشست.
ضایعهی عظیم و غیرقابل باور شهادت رهبر فرزانه و معظّم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (رضوانالله تعالی علیه) را خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام و ملت شریف ایران و تمامی آزادگان جهان تسلیت میگویم.
ایشان در شب قدر انقلاب، در حالی که همچون همیشه در سنگر مسئولیت و در محل کار خود مشغول خدمت به این ملت بودند، بر اثر تجاوز ناجوانمردانه و بزدلانهٔ دشمنان خارجی به حریم این مرز و بوم، به شهادت رسیدند و در جوار رحمت حق تعالی آرام گرفتند . بیتردید، جایگاه بیبدیل ایشان در تاریخ پرافتخار این سرزمین، به مثابه کوهی استوار در برابر طوفانهای سخت، برای همیشه ماندگار خواهد بود.
اما آنچه در این میان برای ما اهالی فرهنگ و هنر، به ویژه سینماگران، بسیار دردناک و تأسفبار است، فقدان حامی و اندیشمندی بود که سینما را نه فقط به عنوان یک رسانه، بلکه به مثابهٔ یک میدان برای تعالی اخلاق، معرفت و هویت ایرانی-اسلامی میدید. رهبر شهید ما با نگاه عمیق و حکیمانهشان، همواره بر نقش بیبدیل «هنر متعهد» در ساختن جامعهای پویا تأکید میکردند. ایشان سینما را فرصتی برای انعکاس رنجها، آرمانها و زیباییهای این ملت میدانستند و همواره مشوق هنرمندان متعهدی بودند که در مسیر حقیقت و عدالت گام برمیدارند. نگاه راهبردی ایشان به فرهنگ، چراغ راه همه ما در روزهای دشوار پیش رو خواهد بود.
رهبر فقید ما، پیش از آنکه یک مقام سیاسی باشد، یک «پدر مهربان» و «مرجع معنوی» برای تکتک ایرانیان بود. در سایه نگاه پدرانهشان، همه اقشار و سلایق جای داشتند و دل دریاییشان، همواره جویای حال محرومان و مستضعفان بود. این رابطهٔ عمیق عاطفی میان ایشان و مردم، هرگز از خاطر تاریخ زدوده نخواهد شد. پبا تمام داغی که بر دل داریم صبر پیشه می کنیم و بغض خود را چاشنی انتقامی سخت خواهیم کرد.
حسین لامعی فعال رسانهای و سینمایی استوری کرد:
جنگ خدا و ابلیس است
یک طرف: «جان فدایانِ ایران» هستند؛
یک طرف نیز: جانیانِ تجزیه طلب هستند.
یک طرف: ایرانپَرستانِ مدافعِ خاکاند؛
یک طرق: ایرانسِتیزانِ مهاجم به ایران.
یک طرف: مومنهای روزهدارند، با شکمی گرسنه و زبانی خشک و یک طرف نیز: وحوشِ جُهود و متجاوزانِ اپستیناند؛ با شکمهایی پر از «گوشتِ تن انسان»…
بابک خواجهپاشا کارگردان سینما در یادداشتی اختصاصی برای «فرهیختگان» از کودکان مدرسه شجره طیبه میناب گفت:
آری اینجا سرزمین فرشتگان است. دخترانش هنوز بزرگ نشده بهشت را میبینند و قربانی دشمنی میشوند که با خون کودکان جان میگیرد و کودککشی رسم اوست.
ما به خون خواهی کودکان شهیدمان راهی نبرد میشویم و در تاریخ خواهند نوشت خطشکنان این نبرد دختران این سرزمین بودند.
سرزمینی که که سردارش پیش از سربازش جان فدا میکند.رهبری که تا آخر کنار حق و پرچمش ایستاد تا درس سرفرازی و میهن دوستی را یادمان دهد.
اجنبی آنگاه که اسلحه میکشد دشمن است و ما با هر باوری سرباز ایرانیم.
سهیل محمودی شاعر، برای این روزهای ایران شعری سرود:
فارغ ز هوای صلح و جنگت ای عشق
ماییم و شراب پر شرنگت ای عشق
دلدادهی مهر توام و خواهم ماند
در سایهی پرچم سهرنگت ای عشق
آسیب به بالای بلندت مَرساد
تشویش به جان دردمندت مرساد
ایران جوانمرد و سیاووشیِ من !
از آتش خشم و کین گزندت مرساد
آیینهی لبخند بهارم: ایران
آرامش رنج روزگارم: ایران
دستم تهی و دلم پُر از غم... اما
ایران، همهی داروندارم: ایران
مهدی یزدانی خرم، نویسنده، در واکنش به شهادت دختران مینابی نوشت:
و اینک کوروش ببین دخترانت را...
نگاه میکنم به عکسِ هوایی از آسمانیشدن دختران میناب. خبرها را میخوانم و میخوانم... چه واژهای «دختران»... تاریخ بر من میوزد. زیرلب میگویم «دختران» و باز عکس را نگاه میکنم. نوری در ذهنم میجهد. ذهنم به تاریخ یک استوانه میرسد؛ به منشور کوروش. در آرشیو عکسهایم پی تصویر منشور میگردم که گرد است مثلِ تاریخِ پرخونِ ما. روی منشور چندتکه گمشده وجود دارد که کسی نمیداند کجاست. دههها گفتهاند برخی تکهها از جمله بزرگترینشان دست کلکسیونرهایی در تکههای مختلف جهان است و پنهان. عکس را روی بزرگترین حفره کندهشده منشور میگذارم. فرشته تاریخ سر برمیگرداند و میگوید ببین اینک آن تکه گمشده، حالا بخوان.
میخوانم: «و من کوروش شاهِ ایرانزمین دختران و زنان را از هر قوم و نژاد و تیرهای احترام کردم که آنان آبروی خاک و آسمان هستند و هشدار میدهم که هرکس خون آنها بریزد به جور چنان بر او بتازم که از هول به دروازههای دوزخ پناه ببرند و لابه کنند. مگر دوزخ ایشان را پناه دهد و میسر نشود و فرمان دادم تا در ایرانزمین هرآنگاه که خونی از دختران ریخته شود بهازایش کشندگانشان را چنان بیخون کنم که انگار از مادر زاده نشده باشند و این عهد من است با دخترانِ ایرانزمین....»
به شاهِ هخامنشی میاندیشم و خشمی که در صورتِ استخوانیاش رد انداخته است. به شنلِ ارغوانیاش که کنار رودِ کرخه در باد تکان میخورد و جانهای دختران میناب را میبیند که آسمان آنها را در آغوش گرفته. به اشکی که نمیگذارد از چشمش فرواُفتد و میبیند که دختری با دستی النگوآذین به او نزدیک میشود. شاهِشاهان دست میگشاید و او را در آغوش میگیرد.
دختر کتاب تاریخش را مرور میکند و میپرسد: «تو کوروش هستی؟ من مُردهام؟» کوروش خم میشود و مقابل او همقد میشود. دستی بر سرش میکشد و میگوید: «تو ایران هستی. زندهای.» خیال من دختر را میبیند که فرمانده را به شوق نگاه میکند و کوروش که او را از جا بلند کرده بر دوش خود میگذارد و رو به غرب میایستد.
شمشیر میکشد و ناگهان هزارانهزار تن از سپاهیان نامیرا از پسِ او پدیدار میشوند. با نقابهای سیمین و زرین، سوار بر اسبانِ نژاده. کوروش میگوید: «بر پیمانی که نبشتم هستم»
دروازههای دوزخ را برای دخترکُشان بگشایید... سپاهِ نامیرایان شمشیر از نیام میکشند. چشم باز میکنم، میبینم تکه گمشده منشور کوروش بر جای خود نشسته و حالا میدانم که دختران میناب خود تاریخ شدهاند.
سعید الهی، تهیهکننده و کارشناس رسانه، در واکنش به اتفاقات اخیر در ایران، در یادداشتی نوشت:
جنگ امروز میان مجموعه اندیشههای باطل در کالبد دو انساننمای خبیث و جمیع ارزشهای الهی در سرزمین پاک و متمدن «ایران»، دقیقاً نقطه ارزیابی ماست تا بدانیم در کدام نقطه تاریخ قرار گرفتهایم و چه رسالتی بر دوش داریم. حداقل مسئولیت ما، دفاع معنوی و لسانی از حقانیت است؛ سخت است اما وطنمان، ایران بزرگ، ارزش این سوگیری شرافتمندانه را دارد.
بیتفاوتی در این موقعیت حساس، شاید آسانترین انتخاب برای ادامه حیات و رفاه بیشتر باشد، اما این رویه از انسانی که برای فهم انسانیت خلق شده، شخصیتی بیهویت در دایره نیازهای مادی نمایش میدهد که هیچگاه از ذهن تاریخی آزادگان جهان پاک نمیشود.
شناخت جریان حق و باطل از مهمترین دلایل خلقت ماست. کافیست شعاع تحلیلهای خود را از فضاسازی رسانههای مخرب و افکار پوسیده گسترش دهیم و به درونیات الهی خود رجوع کنیم تا هم بیشتر به آرامش برسیم و هم از شهد شیرین همراهی با جریان حق بهرهمند شویم.
یوسف حاتمیکیا، کارگردان سینما: «ای ایران، پرچمت کفن افتخار ماست؛ ما میرویم اما تو میمانی، سرافرازتر از همیشه و بلندتر از تاریخ»
مهدی سجادهچی، فیلمنامهنویس در یادداشتی برای «فرهیختگان» نوشت:
نقشه جهان را باز کنید؛ ایران قلب جهان است و نیاکان ما هزاران سال از این گوهر دردانه، این میراث بیهمتا محافظت و دست طمع بیگانه را از آن کوتاه کردهاند. اینک و در این هجوم نفرت دشمنان، ببینیم آیندگان چگونه ما را قضاوت خواهند کرد.
ابراهیم امینی، نویسنده و کارگردان، در یادداشتی اختصاصی برای «فرهیختگان» از شهدای کودک میناب گفت:
«عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یکلحظه اول که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بیوجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم»
این روزها بیشتر از هر متن دیگری، این شعر از معینی کرمانشاهی در ذهنم مرور میشود. دیگر توان دیدن فیلمها و عکسهای کودکانِ در کام مرگ فرورفته را ندارم. داسِ مرگ بچههای ما را از ریشه میزند و کاری از دستمان برنمیآید. دیگر حتی نفرین هم کار نمیکند. دخترکانِ دبستانی هرمزگان فرزندان ما بودند. پاره تنمان.
مهدی فرجی تهیهکنندۀ سینما و تلویزیون، در پی تجاوز وحشیانۀ دشمنان امریکایی-صهیونی به ایران، با انتشار متنی در واکنش به شهادت رهبر فرزانۀ انقلاب نوشت:
این شهادت مظلومانه و خون بهناحق ریخته، تأثیری شگفت بر بیداری ملتها، بهویژه جهان اسلام، داشته و موجب شکست دشمنان و پیروزی کشور عزیزمان در برابر متجاوزان خواهد شد.
در پی تجاوز وحشیانه دشمنان ستمگر به ایران عزیز، رهبر فرزانه انقلاب به شهادت رسیدند؛ اگرچه این ضایعه تلخ و دردناک موجب اندوه و غمی بزرگ برای این سرزمین است.
سیدمحمدرضا خردمندان، کارگردان سینما، در یادداشتی در وصف سربازان وطن و مقاومت مردم ایران در برابر دشمن امریکایی-صهیونیستی نوشت:
سربازان وطنم؛ این را برای شما مینویسم. شمایی که در خط مقدم نبرد با نجسترینهای تاریخید؛ من به فدای پلکهای خستهتان. به خدا قسم که شما برترین سربازان تمام تاریخ ایرانزمینید. ای کورشهای زمانه، ای دلواریها، ای همتها و باکریهای گمنام زمانهی ما؛ ما در خانههای گرم نشستهایم و شما را میبینیم که چگونه چونان صاعقه بر فرق دخترکشان تاریخ، کودکخواران و حرامیان فرود میآیید.
ما با چشمانی نمناک میبینیم که چگونه روبهروی بزرگترین و ظالمترین قدرتهای متجاوز جهان دست به گریبانید؛ همانهایی که ابرقدرتها جلویشان تا کمر خم میشوند و شما آنها را به خواری کشیدهاید. به خدا قسم این گونهی نادر از شجاعت، تنها از شما سربازان پارسی برمیآید. دوربینهایی که آورده بودند تا لهشدن غرور ما ایرانیان را به دنیا مخابره کنند، حالا دارند حقارت خودشان را مخابره میکنند و این به یمن غرش شما شیران ایرانزمینیست که با ژن تمدنی هزارانسالهتان تسلیم خواستهی دشمن نمیشوید.
شما سربازان وطن و ایرانیترین فرماندهای هستید که در خط مقدم دفاع از کیان این خاک به شهادت رسید. ما داریم شما را میبینیم ای گمنامان زمین و مشهوران آسمانها، و به تاریخ شهادت خواهیم داد که شما چگونه در برابر طمعکردگان به این آب و خاک ایستادید و سر تعظیم فرود نیاوردید.