عصر ایران؛ هومان دوراندیش - نمیدانم شما هم مشتری مباحث جناب مهدی خلجی هستید و مونولوگهای طولانی ایشان را در یوتیوب دنبال میکنید یا نه؟ بنده هم البته مشتری پر و پا قرص گفتارهای وی نیستم، ولی هر وقت وقت کنم، از سخنان استاد بهرهمند میشوم. آقای خلجی فارغ از اینکه راجع به چه موضوعی حرف میزند، عادت ناخوشایندی دارد که باید آن را میراث جواد طباطبایی در فضای فکری جامعۀ ایران دانست. کسی که از این حیث میراثخوار جواد طباطبایی باشد، در هر بحثی با ژستِ «فقط من میفهمم و دیگران چیزی نمیفهمند»، وارد میدان مونولوگ یا نوشتار میشود و بیش از اینکه حرف خودش را بزند، تاکید دارد «دیگران نفهمیدهاند و فقط من فهمیدهام».
در نقد سخنان مهدی خلجی، سخنها میتوان گفت ولی موضوع این یادداشت نه انبوه نقدهای وارد بر سخنان او، که پرداختن به یکی از مباحث اوست؛ آن هم نه برای اثبات نادرستی ادعایش در آن مبحث (که اکنون نادرستیاش اثبات شده)، بلکه برای نقد روحیهایست که در پشت سخنگفتن جناب خلجی جا خوش کرده.
اگر سخنان خلجی دربارۀ «رهبر آیندۀ ایران» یا «جانشین آیتالله خامنهای» را در یوتیوب و پلتفرمهای دیگر جستوجو کنید، دست کم چند اظهار نظر مفصل از او پیدا میکنید که جان کلام خلجی در آنها چیزی جز این نیست که "آقای مجتبی خامنهای جانشین آیتالله علی خامنهای نخواهد شد". جالب اینکه خلجی در بحثهایش راجع به رهبر آیندۀ ایران، مدعی بود "رهبریِ سید مجتبی خامنهای چیزی بیش از یک «افسانه» نیست".
او برای اثبات این ادعایش، دست کم در دو سخنرانی یوتیوبیاش، به تفصیل سخن گفت و قلب استدلالش هم این بود که جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی توتالیتر است و در نظامهای توتالیتر، کسی نمیداند که پس از حاکم فعلی، چه کسی حاکم خواهد شد؛ بنابراین کسانی که میگویند فرزند دوم رهبر جمهوری اسلام رهبر بعدی ایران خواهد بود، در واقع افسانهای را بازگو میکنند که ریشه در واقعیتِ جمهوری اسلامی ندارد و ساخته و پرداختۀ اذهان ناآشنا با نظامهای توتالیتر است و الخ.
روز موعود اما فرا رسید و به راحتی معلوم شد همۀ فرمایشات آقای خلجی در این فقره از بیخ و بن خطا بودند و آن که درک درستی از ساختار و روند سیاسی حاکم بر ایران نداشته، اتفاقا خود جناب خلجی بوده است!
البته وظیفۀ تحلیلگر سیاسی، بیان صادقانه و شجاعانۀ رأی و نظرِ تحلیلیِ خودش است. از این حیث بر مهدی خلجی نمیتوان ایراد گرفت. او دلایلی هم در موجه نشان دادن نظر خود داشت که تقریبا فقط برای خودش قانعکننده بودند. آن دلایل اکثرا نادرست بودند ولی آقای خلجی آنها را شجاعانه مطرح کرد و نترسید که بعدها جماعتی به ریشش بخندند که پیشگوی ما چقدر پیشبینیاش غلط بود!
با قاطعیت میتوان گفت هیچ تحلیلگری در عالم سیاست نیست که همۀ تحلیلها و حدسهایش درست از آب درآمده باشد و نخواهد آمد. مهدی خلجی هم از این حیث، مستثنا نیست. بنابراین بابت خطای فاحش او در بحث از «جانشین آیتالله خامنهای»، نباید او را به سخره گرفت. آنچه در کار خلجی شایستۀ نقد و ایراد است، تلاش او برای مرعوبکردن دیگران است. او با چنان تبختری بر طبل نادانیِ دیگران میکوفت و همه را بیسواد و ناآگاه قلمداد میکرد که گویی آسمان علمِ سیاست دهن باز کرده و مهدی خلجی را به میان مشتی نادان پرتاب کرده و شنیدن و جدیگرفتن سخنان دیگران، عین اتلاف وقت و غرقشدن در باتلاق بلاهت است.
اگر به مناظرۀ مهدی خلجی و احمد زیدآبادی مراجعه کنید، تکبر بیدلیل و ناموجه خلجی را فاشتر از آفتاب و روشنتر از نور ملاحظه میفرمایید. در آن مناظره خلجی دائما میکوشد بگوید من دهها کتاب و صدها مقاله دربارۀ توتالیتریسم خواندهام و زیدآبادی چیز زیادی از این موضوع و مبحث مهم در علوم سیاسی نمیداند و بنابراین حرفهای او را جدی نگیرید. او همچنین تاکید داشت بین من و آقای زیدآبادی هیچ فهم مشترکی وجود ندارد و نه من حرفهای او را میفهمم و نه او حرفهای مرا. و لابد ما باید دلمان به حال جناب خلجی میسوخت که با دانستنِ سه زبان انگلیسی و فرانسوی و عربی، گرفتار دیگریِ نادانی شده بود که فهم سخن نمیکند!
ولی کسانی که علوم سیاسی را به عنوان رشتۀ دانشگاهی مطالعه کردهاند، اگر یکبار دیگر مناظرۀ خلجی و زیدآبادی را گوش کنند، به راحتی درمییابند در آن مناظره کسی که حرف روشن میزد و درک معقولی از توتالیتریسم داشت، اتفاقا احمدخان زیدآبادی بود نه آقامهدی خلجی! مثلا خلجی مدعی شد رژیم پوتین در روسیه نیز مصداق یک رژیم توتالیتر است؛ ادعایی که آشکارا نادرست است.
یکی از سؤالهای کلاسیک آزمون دکتری علوم سیاسی این است که «چه تفاوتی بین رژیمهای توتالیتر (تمامیتخواه) و اتوریتر (اقتدارگرا) وجود دارد؟» پاسخ سؤال هم این است: «رژیمهای توتالیتر، برخلاف رژیمهای اتوریتر، برای حوزۀ خصوصی زندگی شهروندان هم برنامه دارند.» چرا؟ چون رژیمهای توتالیتر، ایدئولوژی فراگیر دارند.
اما «ایدئولوژی فراگیر» یعنی چه؟ یعنی ایدئولوژییی که همۀ حوزههای زندگی را فرامیگیرد و به حوزۀ عمومی محدود نمیماند. مثلا در دهۀ 1970 میلادی، پینوشه در شیلی در رأس یک رژیم اتوریتر و پلپوت در کامبوج در رأس یک رژیم توتالیتر بود. باری رژیم پوتین در روسیه، هر چه باشد، رژیم توتالیتر نیست ولی آقای خلجی، برخلاف احمد زیدآبادی، چون درسِ علوم سیاسی نخوانده و مطالعاتی شخصی در حوزۀ علم سیاست داشته، علیرغم ادعای زیاد و ژست تئوریک غلیظش، الفبای علوم سیاسی را هم درست و دقیق نمیداند.
ویژگی دیگر مهدی خلجی این است که تقریبا دربارۀ همه چیز اظهار نظر میکند. کسی که دربارۀ دایرۀ وسیعی از موضوعات متعلق به دانشهای گوناگون بشری نظر میدهد، بعید است نظراتش دربارۀ همۀ آن موضوعات، مصداق «نظر تخصصی و کارشناسانه و عالمانه» باشد. کافی است مهدی خلجی را با دکتر حسین بشیریه مقایسه کنیم تا دریابیم که چرا برای فهم سیاست بهتر است آثار بشیریه را بخوانیم و خطابههای یوتیوبی خلجی را چندان جدی نگیریم و مهم و معتبر ندانیم.
البته هر کسی حق دارد دربارۀ هر موضوعی که اندکی راجع به آن مطالعه کرده، اظهار نظر بکند. این مشی شاید خلاف «تقوای علمی» باشد ولی از دایرۀ «حقوق طبیعی افراد» بیرون نیست. علاوه بر این، چنانکه گفتیم، درافتادن یک تحلیلگر سیاسی به ورطۀ خطا، امری منتظَر و حتی مقبول است. آنچه که نامقبول است، خودبزرگبینی و تحقیر دیگران است.
آقای خلجی در مباحثش دربارۀ «جانشین آیتالله خامنهای»، خودش را فردی میدانست که به چم و خم نظام جمهوری اسلامی هزار بار واقفتر از دیگران است و نظر خودش را با چنان یقینی مطرح میکرد که گویی «آینده» در مشت اوست و بر همین اساس نظر دیگران را «افسانه» میخواند و صاحبان چنان نظری را تحقیر میکرد. ولی «آینده» از راه رسید و معلوم شد خودبزرگبینی و «توهم دانش»، جای «دانش راستین» و "شعور سیاسی" را نمیگیرند.
این نکته را هم باید افزود که مهدی خلجی مدعی بود چون جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی توتالیتر است، نمیتوان گفت فرزند آیتالله خامنهای، رهبر بعدی جمهوری اسلامی خواهد شد. پس الان که چنین شده، جناب خلجی دیگر منطقا حق ندارد بگوید جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی توتالیتر است.
باری، مهدی خلجی نه از توتالیتریسم شناخت عمیقی داشت، نه جمهوری اسلامی را چنانکه باید میشناخت؛ وگرنه گزینه کنونی را دست کم در حد «احتمالی ضعیف» میپذیرفت. باشد که مجموعهسخنان سراسرنادرست جناب خلجی در این فقره درس عبرتی برای این پژوهشگر علوم انسانی باشد و او را از این مشی منفور دور کند که همۀ هموطنانش را نادان و خودش را تنها دانا و دانای تنهای عرصۀ نظرورزی دربارۀ تاریخ و سیاست و فرهنگ ایرانزمین جلوه دهد.